آیات روز
تقویم جدید
عبرانیان 10:32-38
[32] لیکن روزهای گذشته را به یاد آورید که بعد از آنکه نورانی گردیدید، متحمّل رنج و زحمت عظیم از عذابها شدید؛ [33] چه از اینکه از دشنامها و زحمات تماشای مردم میشدید، و چه از آنکه شریک با کسانی میبودید که در چنین چیزها به سر میبردند. [34] زیرا که با اسیران نیز همدرد میبودید و تاراج اموال خود را نیز به خوشی میپذیرفتید، چون دانستید که خود شما را در آسمان مال نیکوتر و باقی هست. [35] پس ترک مکنید دلیری خود را که پاداشی عظیم در پی خواهد داشت. [36] زیرا که شما را صبر لازم است تا ارادهٔ خدا را به جا آورده، وعده را بیابید. [37] زیرا که بعد از اندک زمانی، «آن آینده خواهد آمد و تأخیر نخواهد نمود. [38] لیکن عادل به ایمان زیست خواهد کرد و اگر منحرف شود، نفس من با وی خوش نخواهد شد.»
اوّل تسالونیکیان 4:13-17 ( رساله درگذشتهگان )
[13] امّا ای برادران، نمیخواهیم شما از حالت خوابیدگان بیخبر باشید که مبادا مثل دیگران که امید ندارند، غمگین شوید. [14] زیرا اگر باور میکنیم که عیسی مرد و برخاست، به همینطور نیز خدا آنانی را که در عیسی خوابیدهاند، با وی خواهد آورد. [15] زیرا این را به شما از کلام خدا میگوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم، بر خوابیدگان پیشی نخواهیم جست. [16] زیرا خود خداوند با فرمانی بلندآواز و با آوای رئیس فرشتگان و با شیپور خدا از آسمان فرود خواهد آمد و مردگان در مسیح اوّل خواهند برخاست. [17] آنگاه ما که زنده و باقی باشیم، با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و همچنین همیشه با خداوند خواهیم بود.
مَرقُس 2:14-17
[14] و هنگامی که میرفت، لاوی پسر حَلفای را بر باجگاه نشسته دید. به او گفت: «از عقب من بیا!» لاوی نیز برخاسته، در عقب وی شتافت. [15] و وقتی که عیسی در خانه متّی نشسته بود، بسیاری از خَراجگیران و گناهکاران با عیسی و شاگردانش نشستند، زیرا بسیار بودند و پیروی او میکردند. [16] و چون کاتبان و فریسیان او را دیدند که با خَراجگیران و گناهکاران میخورد، به شاگردان او گفتند: «چرا با خَراجگیران و گناهکاران میخورید و مینوشید؟» [17] عیسی چون این را شنید، به ایشان گفت: «تندرستان احتیاج به طبیب ندارند، بلکه مریضان. و من نیامدم تا عادلان را، بلکه تا گناهکاران را به توبه دعوت کنم.»
یوحنا 5:24-30 (انجیل درگذشتهگان )
[24] به راستی به شما می گویم، هر که کلام مرا بشنود و به فرستندهٔ من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمیآید، بلکه از مرگ تا به حیات منتقل گشته است. [25] به راستی به شما میگویم که ساعتی میآید، بلکه اکنون است که مردگان صدای پسر خدا را میشنوند و هر که بشنود، زنده گردد. [26] زیرا همچنانکه پدر در خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد. [27] و به او قدرت بخشیده است که داوری هم بکند، زیرا که پسر انسان است. [28] و از این تعجّب مکنید، زیرا ساعتی میآید که در آن تمامی کسانی که در قبرها میباشند، صدای او را خواهند شنید، [29] و بیرون خواهند آمد؛ هر که اعمال نیکو کرد، برای زنده شدن به حیات و هر که اعمال بد کرد، برای زنده شدن به جهت داوری. [30] من از خود هیچ نمیتوانم کرد، بلکه چنانکه شنیدهام، داوری میکنم و داوری من عادل است، زیرا که اراده خود را طالب نیستم، بلکه ارادهٔ پدری که مرا فرستاده است.
تقویم قدیم
اِشعیا 45:11-17
اِشعیا 45:11-17[11] خداوند که قدوس اسرائیل و به وجود آورنده آن میباشد، چنین میگوید: «آیا درباره امور آینده از من سؤال مینمایید؟ آیا درباره فرزندانم و کارهای دستهایم به من امر و نهی میکنید؟ [12] من زمین را ساختم و انسان را بر آن آفریدم. دستهای من آسمانها را گسترانید و من تمامی لشکرهای آنها را امر فرمودم. [13] من او را به عدالت برانگیختم و تمامی راههایش را راست خواهم ساخت. او شهر مرا بنا کرده، اسیرانم را آزاد خواهد نمود، اما نه برای دستمزد و نه برای پاداش.» یهوه صِبایوت این را می گوید.» [14] خداوند چنین میگوید: «محصول مصر و تجارت حبشه و اهل سِبا که مردان بلند قد میباشند، نزد تو عبور نموده، از آنِ تو خواهند بود. و تابع تو شده در زنجیرها خواهند آمد و پیش تو خم شده و نزد تو التماس نموده، خواهند گفت: ”به یقین خدا در تو است و دیگری نیست و خدایی نیست.“» [15] ای خدای اسرائیل، و ای نجاتدهنده، به راستی که تو خدایی هستی که خود را پنهان میکنی. [16] تمامی ایشان خجل و رسوا خواهند شد و آنانی که بتها میسازند، با هم به رسوایی خواهند رفت. [17] اما اسرائیل به نجات جاودانی به دست خداوند نجات خواهد یافت و تا به ابد خجل و رسوا نخواهد گردید.
پیدایش 22:1-18
[1] و واقع شد بعد از این وقایع، که خدا ابراهیم را امتحان کرده، به او گفت: «ای ابراهیم!» عرض کرد: «گوش به فرمانم.» [2] گفت: «اکنون پسر خود را، که یگانه توست و او را دوست میداری، یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو، و او را در آنجا، بر یکی از کوههایی که به تو نشان میدهم، برای قربانی سوختنی بگذران.» [3] بامدادان، ابراهیم برخاسته، الاغ خود را پالان نهاد و دو نفر از نوکران خود را با پسر خویش اسحاق برداشته و هیزم برای قربانی سوختنی شکسته، روانه شد و به سوی آن مکانی که خدا او را فرموده بود، رفت. [4] و در روز سوم، ابراهیم چشمان خود را افراشته آن مکان را از دور دید. [5] آنگاه ابراهیم، به خادمان خود گفت: «شما در اینجا نزد الاغ بمانید، تا من با پسر به آنجا رویم و عبادت کرده، نزد شما باز آییم.» [6] پس ابراهیم، هیزم قربانی سوختنی را گرفته، بر پسر خود اسحاق نهاد و آتش و کارد را به دست خود گرفت؛ و هر دو با هم میرفتند. [7] و اسحاق پدر خود، ابراهیم را خطاب کرده، گفت: «ای پدر من!» گفت: «ای پسر من، بگو، میشنوم» گفت: «اینک آتش و هیزم، لیکن بره قربانی کجاست؟» [8] ابراهیم گفت: «ای پسر من، خدا بره قربانی را برای خود مهیا خواهد ساخت.» و هر دو با هم رفتند. [9] چون به آن مکانی که خدا به او فرموده بود، رسیدند، ابراهیم در آنجا قربانگاه را بنا نمود، و هیزم را بر هم نهاد و پسر خود اسحاق را بسته، بالای هیزم بر قربانگاه گذاشت. [10] و ابراهیم دست خود را دراز کرده، کارد را گرفت، تا پسر خویش را قربانی نماید. [11] در حال، فرشته خداوند از آسمان او را ندا در داد و گفت: «ای ابراهیم! ای ابراهیم!» عرض کرد: «گوش به فرمانم.» [12] گفت: «دست خود را بر پسر دراز مکن و به او هیچ مکن، زیرا که الان دانستم که تو از خدا میترسی، چونکه پسر یگانه خود را از من دریغ نداشتی.» [13] آنگاه، ابراهیم، چشمان خود را افراشته دید که اینک قوچی، در عقب وی، در بیشهای به شاخهایش گرفتار شده. پس ابراهیم رفت و قوچ را گرفته، آن را در عوض پسر خود برای قربانی سوختنی گذرانید. [14] و ابراهیم آن مکان را «یهوه یری» نامید، چنانکه تا امروز گفته میشود: «در کوه، یهوه، دیده خواهد شد.» [15] بار دیگر فرشته خداوند به ابراهیم از آسمان ندا در داد [16] و گفت: «خداوند میگوید: به ذات خود قسم میخورم، چونکه این کار را کردی و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی، [17] به یقین تو را برکت دهم و نسل تو را زیاد سازم، مانند ستارگان آسمان و مثل ریگهایی که بر کناره دریاست. و نسل تو دروازههای دشمنان خود را متصرف خواهند شد. [18] و از نسل تو، تمامی امتهای زمین برکت خواهند یافت، چونکه سخن مرا شنیدی.»
امثال سلیمان 17:17-18: 5
[17] دوست خالص در همه اوقات محبّت مینماید و برادر به جهت تنگی مولود شده است. [18] مرد کمعقل دست میدهد و در حضور همسایه خود ضامن میشود. [19] هر که نااطاعتی را دوست دارد، نزاع را دوست میدارد، و هر که در خانه خود را بلند سازد، خرابی را میطلبد. [20] کسی که دل کج دارد، نیکویی را نخواهد یافت و هر که زبان دروغگو دارد، در بلا گرفتار خواهد شد. [21] هر که فرزند احمق آورد، برای خود غم پیدا میکند، و پدر فرزند ابله، شادی نخواهد دید. [22] دل شادمان شفای نیکو میبخشد، امّا روح شکسته استخوانها را خشک میکند. [23] مرد شریر رشوه را از بغل میگیرد، تا راههای انصاف را منحرف سازد. [24] حکمت در مد نظر مرد فهیم است، امّا چشمان احمق در کرانههای زمین میباشد. [25] پسر احمق برای پدر خویش غصه است و به جهت مادر خویش تلخی است. [26] عادلان را نیز سرزنش نمودن خوب نیست و نه زدن شریفان به خاطر راستی ایشان. [27] صاحب معرفت سخنان خود را باز می دارد و هر که روح حلیم دارد، مرد بصیرتپیشه است. [28] مرد احمق نیز چون خاموش باشد، او را حکیم میشمارند. و هر که لبهای خود را میبندد، فهیم است. [1] شخص گوشهگیر هوس خود را طالب میباشد و با هر حکمت درست میستیزد. [2] احمق از بصیرت مسرور نمیشود، مگر تا آنکه عقل خود را ظاهر سازد. [3] هنگامی که شریر میآید، حقارت هم میآید و با اهانت، خجالت میرسد. [4] سخنان دهان انسان آب عمیق است و چشمه حکمت، رود جاری است. [5] طرفداری شریران برای منحرف ساختن داوری عادلان نیکو نیست.
مناسبت و قدیسین روز

بندیکت نورسیایی مکرم
بندیکت در سال ۴۸۰ میلادی در ناحیهٔ نورسیا در ایتالیا، از والدینی ثروتمند و نامدار زاده شد. مدت زیادی در مدرسه نماند، زیرا دریافت که دانش صرفِ کتابی ممکن است «فهم بزرگ جان» او را تباه سازد. مدرسه را ترک گفت؛ «ناآموختهای دانا و دانایی نادان» شد. به صومعهای رفت و راهبی به نام رومانوس او را به رهبانیت درآورد. سپس به کوهی صعبالعبور پناه برد و بیش از سه سال در غاری با نفس خویش در نبردی سخت زیست. رومانوس برایش نان میآورد و با طنابی به دهانهٔ غار فرو میفرستاد. چون آوازهاش در آن نواحی پیچید، برای گریز از جلال انسانی آنجا را ترک کرد. نسبت به خویش سختگیر بود. روزی که هوس ناپاکی بر او هجوم آورد، جامه از تن برکند و در خارها غلتید تا هر اندیشهٔ شهوانی را از خود براند.
خدا او را به عطایای روحانی بسیار آراست: بصیرت، شفا دادن بیماران، بیرون راندن ارواح پلید، زنده کردن مردگان و ظاهر شدن در رؤیاها و مکاشفات از راه دور. روزی دریافت که جام شرابی که برایش آوردهاند مسموم است؛ چون بر آن نشان صلیب کشید، جام شکست. نخست دوازده صومعه بنیاد نهاد و در هر یک دوازده راهب گماشت. سپس «قانون بندیکتی» را تدوین کرد که تا امروز در کلیسای روم پیروی میشود.
شش روز پیش از مرگ، فرمان داد قبری را که پیشتر آماده شده بود بگشایند، زیرا پایان خویش را پیشبینی کرده بود. همهٔ راهبان را گرد آورد، اندرز داد و جان خود را به خداوند سپرد؛ خدایی که در فقر و پاکی وفادارانه خدمتش کرده بود. خواهرش، اسکولاستیکا، نیز در صومعهای زندگی میکرد و با فروتنی بسیار به کمال روحانی رسید. هنگام وفات بندیکت، دو راهب—یکی در سفر و دیگری در حجرهای دوردست در حال دعا—همزمان رؤیایی یکسان دیدند: راهی از زمین تا آسمان گسترده، پوشیده از بافتی گرانبها و روشن از دو سوی، و در آغاز آن مردی پرنور که گفت این راه برای بندیکت محبوب خدا آماده شده است. بدینگونه دریافتند که پدر روحانیشان از جهان رخت بربسته است. او در سال ۵۴۳ در آرامش درگذشت و به پادشاهی جاودان مسیح داخل شد.

قدیس تئوگنوستوس، متروپولیتن کییف
تئوگنوستوس، یونانیتبار و جانشین قدیس پطرس از کییف، متروپولیتن کییف بود. او رنجهای بسیار از اردوی مغول برد. برخی از روسهای خود او نزد خان مغول از وی بدگویی کردند، زیرا برای مقام اسقفی خویش خراجی به امپراتور نمیپرداخت. چون امپراتور او را فراخواند و بازخواست کرد، پاسخ داد: «مسیح، خدای ما، کلیسای خود را با خون گرانبهای خویش از بتپرستی بازخرید کرده است. چرا باید برای بتپرستان خراج بدهم؟»
سرانجام آزاد شد و به خانه بازگشت. بیستوپنج سال کلیسا را رهبری کرد و در سال ۱۳۵۳ در خداوند آرمید.
سرود ستایش
قدیس بِنِدیکت
بندیکت، یک معجزهگر قدرتمند بود،
شخصی با تقوای اشکبار و همراهی عزیز.
هدایت شده توسط روح خدا، با ایمان صحیح بود،
رهبری دوستداشتنی، مقتدر، مصمم و فروتن.
پِلاسیِدوس، شاگردِ مبتدی ِ جوان او بود؛
روزی، سحرخیز، پلاسیِدوس به سوی آب رفت،
در آن لحظه پدر مقدس [بندیکت] به درگاه خدا دعا کرد،
اما فوراً، روحش از دوردست احساس کرد:
اینک، جویبار ناگهان بالا آمد، سنگها را غلتاند.
پلاسیِدوس در حال مرگ، در تندباد پرتاب میشود،
جویبار او را گرفت و با او بازی میکرد،
قدیس فریادی شنید، نام خود را شنید.
در آنجا ایمان ضروری است، اما پیگیری نیز،
به سرعت، پیر، ماورُس راهب را فرستاد.
ماورُس، با جهشی عجولانه، در آب پرید،
بر روی آب مانند یک جاده، به سوی پلاسیِدوس شتافت
و ماورُس ناآگاه، که بر روی آب راه میرفت،
دعاهای قدیس او را بر روی سطح نگه داشت.
هنگامی که ماورُس و پلاسیِدوس نزد پیر آمدند،
پلاسیِدوس دست پیر را بوسید و گریه کرد:
ای پیر، تو را بالای سر خود دیدم،
هنگامی که قلبم بیش از حد با وحشت پر شده بود
از موها مرا گرفتی و بالای آب بلندم کردی
تا اینکه، در آن لحظه، ماورُس به کمک من آمد!
از طریق دعاهای پدر مقدس بِنِدیکت،
خداوند، همچنین ماورُس را به عنوان یک معجزهگر اعلام کرد.
تأمل
به سختی میتوان مثال بهتری پیدا کرد که چگونه نباید تنبل شویم و چگونه نباید دعا و کار را برای فردا به تعویق بیندازیم تا این مثالی که قدیس افرایم سوری به ما داده است: «روزی برادری از سوی شیطان تشویق شد تا چنین فکر کند: امروز به خودت استراحت بده و فردا برای دعای شب برخیز.» اما او به این فکر پاسخ داد: «چه کسی میداند، شاید، من حتی فردا هم بلند نشوم، به همین دلیل است که باید امروز برخیزم.» قبل از کار نیز این فکر را به او القا کرد: «امروز به خودت استراحت بده و کار خود را فردا به پایان برسان.» و باز هم پاسخ داد: «نه، من کار خود را امروز به پایان میرسانم و در مورد روز بعد، خداوند آن را عنایت میکند.» قدیس آنتونی تعلیم میدهد: «قبل از پایان هر روز، زندگی خود را طوری ترتیب دهید که انگار این آخرین روز شما بر روی زمین است و از خود در برابر گناهان محافظت خواهید کرد.»
تعمق
تعمق درباره خداوند عیسی در برابر پیلاطس:
۱. چگونه خداوند در برابر پیلاطس سکوت میکند..
۲. چگونه یهودا، در آن زمان، تکههای نقره را به معبد انداخت و خود را حلقآویز کرد.
۳. و باز هم، چگونه پیلاطس سؤال میکند و خداوند سکوت میکند..
موعظه
-دربارهٔ مکاشفه مسیح در مورد جلالش–
«از این پس پسر انسان را خواهید دید که به دست راست قدرت نشسته، بر ابرهای آسمان میآید.» (انجیل متّی ۲۶ :۶۴).
کسی که خدا را به عنوان سامری مهربان روی زمین نمیبیند، او را به عنوان داور هراسانگیز در آسمان خواهد دید. رهبران یهودیان چنان کور بودند که نتوانستند در مسیح خداوند را ببینند، نه خدا، نه مسیحا، نه پیامبر و نه حتی یک مرد خوب ساده. آنها او را زیر دست مردمان خوب معمولی قرار دادند. نه تنها این، بلکه او را حتی پایینتر از دزدان قرار دادند. آنها باراباس را آزاد کردند و مسیح را محکوم کردند! به طور کلی، آنها حتی مسیح را انسان هم در نظر نمیگرفتند. آنها بر او تف انداختند. او را مسخره کردند. آنها از او یک نمایش مضحک ساختند، مانند چیزی کم ارزش و غیرضروری. دقیقاً در همان لحظه که یهودیان بدخواهانه با مسیح به عنوان چیزی کم ارزش و غیرضروری بازی میکردند، خداوند ناگهان دهان خود را باز کرد و گفت: «از این پس پسر انسان را خواهید دید که به دست راست قدرت نشسته، بر ابرهای آسمان میآید.» چه فاصلهای بین آنچه مسیح در حقیقت هست و آنچه یهودیان او را در نظر میگرفتند وجود دارد!
پسر انسان، که بر دست راست قدرت نشسته است، پسر خدا، خداوند ما عیسی مسیح است، که کمی بعد از آن توسط قدیس استفان و بسیاری دیگر به همین شکل دیده شد. پسر انسان که بر ابرها با فرشتگان و تعداد بیشماری از قوا و سپاهیان آسمانی میآید، باز هم همان پسر خدا، خداوند ما عیسی مسیح است، همانطور که در مکاشفهاش دیده شد، که توسط قدیس یوحنا رسول، الهیدان و انجیل نگار نوشته شده است.
ای برادران من، فریب داستانهای گمراهکننده و خیالیِ آن مردمانی را نخورید، که میگویند: «وقتی مسیح را در آسمانها به عنوان خدا ببینیم، آنگاه به او ایمان خواهیم آورد.» آن ایمان کمی دیر خواهد بود و آن رؤیت بیهوده خواهد بود. با ایمان خود باید مسیح را به عنوان خدا در آن مرد تحقیر شده، بر او آب دهان انداخته شده، کتک خورده، خونآلود و مسخره شده ببینیم. در آن ساکت و محکوم شده نزد قیافا که یهودیان او را چیزی ارزان و غیرضروری میدانستند و او را به یک نمایش مضحک تبدیل کردند. این ایمانی است که در آسمانها ارزشمند است. این ایمانی است که با رستاخیز و جاودانگی پاداش داده میشود. این ایمانی است که تا به حال، ارتشهای بیشماری از مقدسترین جانها، قویترین شخصیتها، بردبارترین قهرمانان و درخشانترین ذهنها را تغذیه و به آسمان منتقل کرده است.
ای خداوند تحقیر شده، ما را به این ایمان برسان.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.