14 فوریه (گریگوری) /27 فوریه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اول قرنتیان 10: 23-28

[23] همهچیز جایز است، لیکن همه مفیدنیست؛ همه رواست، لیکن همه بنا نمی کند. [24] هرکس نفع خود را نجوید، بلکه نفع دیگری را. [25] هرآنچه را در قصابخانه میفروشند، بخوریدو هیچ مپرسید بهخاطر ضمیر. [26] زیرا که جهان و پری آن از آن خداوند است. [27] هرگاه کسی ازبی ایمانان از شما وعده خواهد و میخواهیدبروید، آنچه نزد شما گذارند بخورید و هیچ مپرسید بجهت ضمیر. [28] اما اگر کسی به شماگوید «این قربانی بت است»، مخورید بهخاطر آن کس که خبر داد و بجهت ضمیر، زیرا که جهان وپری آن از آن خداوند است.

اول تسالونیکیان 4: 13-17 (رساله، درگذشته‌گان)

[13] اماای برادران نمی خواهیم شما از حالت خوابیدگان بیخبر باشید که مبادا مثل دیگران که امید ندارند، محزون شوید. [14] زیرا اگر باورمی کنیم که عیسی مرد و برخاست، به همینطورنیز خدا آنانی را که در عیسی خوابیدهاند با وی خواهد آورد. [15] زیرا این را به شما از کلام خدامی گوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم برخوابیدگان سبقت نخواهیم جست. [16] زیرا خود خداوند با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهدشد و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست. [17] آنگاه ما که زنده و باقی باشیم، با ایشان در ابرهاربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و همچنین همیشه با خداوند خواهیم بود.

لوقا 21: 8-9، 25-27، 33-36

[8] گفت: «احتیاط کنید که گمراه نشوید. زیرا که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من هستم و وقت نزدیک است. پس از عقب ایشان مروید. [9] و چون اخبارجنگها و فسادها را بشنوید، مضطرب مشویدزیرا که وقوع این امور اول ضرور است لیکن انتهادر ساعت نیست.»
[25] و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگی و حیرت از برای امتها روی خواهد نمود بهسبب شوریدن دریا وامواجش. [26] و دلهای مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که برربع مسکون ظاهرمی شود، زیرا قوات آسمان متزلزل خواهد شد. [27] و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم میآید.
[33] آسمان و زمین زایل میشود لیکن سخنان من زایل نخواهد شد. [34] پس خود را حفظ کنید مبادا دلهای شما ازپرخوری و مستی و اندیشه های دنیوی، سنگین گردد و آن روز ناگهان بر شما آید. [35] زیرا که مثل دامی بر جمیع سکنه تمام روی زمین خواهد آمد. [36] پس در هر وقت دعا کرده، بیدار باشید تاشایسته آن شوید که از جمیع این چیزهایی که به وقوع خواهد پیوست نجات یابید و در حضورپسر انسان بایستید.»

یوحنا 5: 24-30 (انجیل، درگذشته‌گان )

[24] آمین آمین به شما میگویم که ساعتی میآید بلکه اکنون است که مردگان آواز پسر خدارا میشنوند و هرکه بشنود زنده گردد. [25] زیراهمچنانکه پدر در خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد. [26] و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند زیرا که پسر انسان است. [27] و از این تعجب مکنید زیرا ساعتی میآید که در آن جمیع کسانی که در قبور میباشند، آواز او را خواهندشنید، [28] و بیرون خواهند آمد؛ هرکه اعمال نیکوکرد، برای قیامت حیات و هرکه اعمال بد کرد، بجهت قیامت داوری. [29] من از خود هیچ نمی توانم کرد بلکه چنانکه شنیدهام داوری میکنم و داوری من عادل است زیرا که اراده خود را طالب نیستم بلکه اراده پدری که مرا فرستاده است. [30] اگر من بر خود شهادت دهم شهادت من راست نیست.

تقویم قدیم
اشعیا 3: 1-14

[1] زیرا اینک خداوند یهوه صبایوت پایه ورکن را از اورشلیم و یهودا، یعنی تمامی پایه نان و تمامی پایه آب را دور خواهد کرد، [2] وشجاعان و مردان جنگی و داوران و انبیا وفالگیران و مشایخ را، [3] و سرداران پنجاهه وشریفان و مشیران و صنعت گران ماهر و ساحران حاذق را. [4] و اطفال را بر ایشان حاکم خواهم ساخت و کودکان بر ایشان حکمرانی خواهندنمود. [5] و قوم مظلوم خواهند شد، هرکس ازدست دیگری و هرشخص از همسایه خویش. واطفال بر پیران و پستان بر شریفان تمرد خواهندنمود. [6] چون شخصی به برادر خویش در خانه پدرش متمسک شده، بگوید: «تو را رخوت هست پس حاکم ما شو و این خرابی در زیر دست تو باشد»، [7] در آن روز او آواز خود را بلند کرده، خواهد گفت: «من علاج کننده نتوانم شد زیرا درخانه من نه نان و نه لباس است پس مرا حاکم قوم مسازید.» [8] زیرا اورشلیم خراب شده و یهودامنهدم گشته است، از آن جهت که لسان و افعال ایشان به ضد خداوند میباشد تا چشمان جلال اورا به ننگآورند. [9] سیمای رویهای ایشان به ضدایشان شاهد است و مثل سدوم گناهان خود رافاش کرده، آنها را مخفی نمی دارند. وای برجانهای ایشان زیرا که به جهت خویشتن شرارت را بعمل آوردهاند. [10] عادلان را بگویید که ایشان را سعادتمندی خواهد بود زیرا از ثمره اعمال خویش خواهند خورد. [11] وای بر شریران که ایشان را بدی خواهد بود چونکه مکافات دست ایشان به ایشان کرده خواهد شد. [12] و اما قوم من، کودکان بر ایشان ظلم میکنند و زنان بر ایشان حکمرانی مینمایند. ای قوم من، راهنمایان شماگمراه کنندگانند و طریق راههای شما را خراب میکنند. [13] خداوند برای محاجه برخاسته و به جهت داوری قومها ایستاده است. [14] خداوند بامشایخ قوم خود و سروران ایشان به محاکمه درخواهد آمد، زیرا شما هستید که تاکستانها راخوردهاید و غارت فقیران در خانه های شمااست.

پیدایش 2: 20-3: 20

[20] پس آدم همه بهایم و پرندگان آسمان و همه حیوانات صحرا را نام نهاد. لیکن برای آدم معاونی موافق وی یافت نشد. [21] و خداوند خدا، خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت، و یکی از دنده هایش راگرفت و گوشت در جایش پر کرد. [22] و خداوندخدا آن دنده را که از آدم گرفته بود، زنی بنا کرد ووی را به نزد آدم آورد. [23] و آدم گفت: «همانااینست استخوانی از استخوانهایم و گوشتی ازگوشتم، از این سبب “نسا” نامیده شود زیرا که ازانسان گرفته شد.» [24] از این سبب مرد پدر و مادرخود را ترک کرده، با زن خویش خواهد پیوست ویک تن خواهند بود. [25] و آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند.
[1] و مار از همه حیوانات صحرا که خداوندخدا ساخته بود، هشیارتر بود. و به زن گفت: «آیا خدا حقیقت گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟» [2] زن به مار گفت: «از میوه درختان باغ میخوریم، [3] لکن از میوه درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید.» [4] مار به زن گفت: «هر آینه نخواهید مرد، [5] بلکه خدا میداند درروزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود ومانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.» [6] و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست وبنظر خوشنما و درختی دلپذیر دانش افزا، پس ازمیوهاش گرفته، بخورد و به شوهر خود نیز داد و اوخورد. [7] آنگاه چشمان هر دو ایشان باز شد وفهمیدند که عریانند. پس برگهای انجیر به هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند. [8] و آواز خداوند خدا را شنیدند که در هنگام وزیدن نسیم نهار در باغ میخرامید، و آدم و زنش خویشتن را از حضور خداوند خدا در میان درختان باغ پنهان کردند. [9] و خداوند خدا آدم راندا درداد و گفت: «کجا هستی؟» [10] گفت: «چون آوازت را در باغ شنیدم، ترسان گشتم، زیرا که عریانم. پس خود را پنهان کردم.» [11] گفت: «که تورا آگاهانید که عریانی؟ آیا از آن درختی که تو راقدغن کردم که از آن نخوری، خوردی؟» [12] آدم گفت: «این زنی که قرین من ساختی، وی از میوه درخت به من داد که خوردم.» [13] پس خداوندخدا به زن گفت: «این چهکار است که کردی؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود که خوردم.» [14] پس خداوند خدا به مار گفت: «چونکه این کار کردی، از جمیع بهایم و از همه حیوانات صحرا ملعون تر هستی! بر شکمت راه خواهی رفت و تمام ایام عمرت خاک خواهی خورد. [15] وعداوت در میان تو و زن، و در میان ذریت تو و ذریت وی میگذارم؛ او سر تو را خواهد کوبید وتو پاشنه وی را خواهی کوبید.» [16] و به زن گفت: «الم و حمل تو را بسیار افزون گردانم؛ با الم فرزندان خواهی زایید و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد کرد.» [17] و به آدم گفت: «چونکه سخن زوجه ات راشنیدی و از آن درخت خوردی که امرفرموده، گفتم از آن نخوری، پس بسبب توزمین ملعون شد، و تمام ایام عمرت از آن بارنج خواهی خورد. [18] خار و خس نیز برایت خواهد رویانید و سبزه های صحرا را خواهی خورد، [19] و به عرق پیشانی ات نان خواهی خوردتا حینی که به خاک راجع گردی، که از آن گرفته شدی زیرا که تو خاک هستی و به خاک خواهی برگشت.» [20] و آدم زن خود را حوا نام نهاد، زیرا که اومادر جمیع زندگان است.

امثال 3: 19-34

[19] خداوند به حکمت خود زمین را بنیاد نهاد، و به عقل خویش آسمان را استوار نمود. [20] به علم او لجهها منشق گردید، و افلاک شبنم رامی چکانید. [21] ای پسر من، این چیزها از نظر تودور نشود. حکمت کامل و تمیز را نگاه دار. [22] پس برای جان تو حیات، و برای گردنت زینت خواهد بود. [23] آنگاه در راه خود به امنیت سالک خواهی شد، و پایت نخواهد لغزید. [24] هنگامی که بخوابی، نخواهی ترسید و چون دراز شوی خوابت شیرین خواهد شد. [25] از خوف ناگهان نخواهی ترسید، و نه از خرابی شریران چون واقع شود. [26] زیرا خداوند اعتماد تو خواهد بود و پای تو را از دام حفظ خواهد نمود. [27] احسان را ازاهلش باز مدار، هنگامی که بجا آوردنش در قوت دست توست. [28] به همسایه خود مگو برو وبازگرد، و فردا به تو خواهم داد، با آنکه نزد توحاضر است. [29] بر همسایه ات قصد بدی مکن، هنگامی که او نزد تو در امنیت ساکن است. [30] باکسیکه به تو بدی نکرده است، بیسبب مخاصمه منما. [31] بر مرد ظالم حسد مبر وهیچکدام از راههایش را اختیار مکن. [32] زیراکج خلقان نزد خداوند مکروهند، لیکن سر او نزدراستان است، [33] لعنت خداوند بر خانه شریران است. اما مسکن عادلان را برکت میدهد. [34] یقین که مستهزئین را استهزا مینماید، اما متواضعان رافیض میبخشد.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس آکسِنتیوس مکرم

آکسنتیوس از اشراف‌زادگان برجسته و درباریان نامدار در دربار امپراتور تئودوسیوسِ جوان در کونستانتینوپل بود. او که از محبت به مسیح شعله‌ور شده بود، رهبانیت را پذیرفت و مدتی کوتاه در کونستانتینوپل ماند. اما هنگامی که مردم آغاز به ستایش او کردند، از ستایش آنان گریخت و بر کوهی در نزدیکی کالسدون به نام اسکوپا سکونت گزید؛ کوهی که بعدها به «کوه آکسنتیوس» معروف شد.

آرزوی او این بود که برای همیشه در آنجا، پنهان از مردم، باقی بماند، اما این خواسته تحقق نیافت. چند چوپان او را یافتند و محل اقامتش آشکار شد. مردم بیماران را نزد او می‌آوردند و او بسیاری را شفا می‌داد: نابینایان را بینا می‌ساخت، جذامیان را با تدهین به روغن پاک می‌کرد، فلج‌ها را شفا می‌داد و بسیاری از دیوزدگان را آزاد می‌ساخت. همهٔ این‌ها شگفت‌انگیز بود، اما فروتنی او از همه شگفت‌انگیزتر بود. هرگاه از او می‌خواستند کسی را شفا دهد، خود را با این سخن کنار می‌کشید: «من نیز انسانی گناهکارم!»

با اصرار فراوان مردم، او شفا دادن را به این شیوه انجام می‌داد: یا همهٔ حاضران را دعوت می‌کرد تا همراه او برای بیمار به خدا دعا کنند؛ یا نخست ایمان آنان را استوار می‌ساخت و سپس می‌گفت که خداوند مطابق ایمانشان به آنان عطا خواهد کرد؛ یا بر سر بیمار دعا می‌خواند و می‌گفت: «خداوند عیسی مسیح تو را شفا می‌دهد!» او چنین می‌کرد تا انجام معجزات به خود او نسبت داده نشود، بلکه به خدای قادر مطلق.

او در شورای چهارم جهانی (کالسدون، ۴۵۱) شرکت کرد و با قدرت از ایمان ارتدوکسی در برابر بدعت‌های اوتیخی و نسطوری دفاع نمود. در سال ۴۷۰، خداوند جان جوان‌دل او را در کهنسالی برگرفت و بدن سالخورده‌اش در خاکی که از آن آفریده شده بود باقی ماند.

قدیس اسحاق مکرم، گوشه‌نشین صومعهٔ غارهای کی‌یف

اسحاق در زمان قدیسان آنتونی و تئودوسیوس می‌زیست. او به‌عنوان تاجری ثروتمند به صومعه آمد، اما همه‌چیز را ترک کرد و دارایی خود را میان فقرا تقسیم نمود و خود را وقف سخت‌گیرانه‌ترین شیوهٔ ریاضت در حجره‌ای بسته کرد. قدیس آنتونی شخصا هر دو روز یک‌بار از دریچه‌ای کوچک، یک نان مقدس (پروسفورا) به درون حجرهٔ اسحاق می‌فرستاد.

اسحاق به‌سبب فریب شیاطین، که در نور فرشتگان بر او ظاهر می‌شدند، به گمراهی افتاد و در برابر آنان سجده کرد. سپس حتی در برابر شیطان نیز سر فرود آورد، زیرا گمان می‌کرد او مسیح است. به‌سبب این امر بیمار شد و دو سال در بیماری ماند. پس از آن سلامتی خود را بازیافت و به زاهدی محتاط‌تر و باتجربه‌تر بدل گشت. پیش از مرگش، خداوند فیضی فراوان به او عطا کرد. او در سال ۱۰۹۰ آرمید.


سرود ستایش

رؤیای قدیس آکسنتیوس از قدیس سیمئون ستون‌نشین

آکسنتیوس، زینت ایمان ارتدوکسی،
شبی در سکوتی خاموش
با اشک به درگاه خدا دعا کرد.
او در روح خود به آسمان برکشیده شد،
با بال‌هایی فروزان همچون بال‌های کروبیان.

قدیس نگاه خود را گرداند
به انبوه ستارگان در سپهر آسمانی؛
پیر نظر کرد و به گریه افتاد.

کاهنان راهب از او پرسیدند
آنچه را که دیده بود بازگوید
و بگوید چرا به گریه درآمده است.

«فرزندان من، ای کاهنان راهب،
من روحِ قدیس سیمئون را دیدم،
سیمئون بزرگ، ستون‌نشین،
ستونی از ارتدوکسی، ستونی از ایمان.

امشب، ستون‌نشین درگذشت؛
روح او به آسمان صعود می‌کند،
درخشان‌تر از ستارگان، چون شعله‌ای فروزان.
روح او ما را دیدار کرد؛
و مرا، این گناهکار را، به لطف خویش سلام گفت.»

شب‌های بسیاری پس از آن شب گذشت،
تا خبر درگذشت ستون‌نشین رسید.
همگان حقیقت آن رؤیا را شناختند
که قدیس آکسنتیوس دیده بود.


تأمل

چرا انسان‌ها از جایی به جای دیگر می‌روند؟ عمدتاً به این امید که در جای دیگر خوش‌بخت‌تر خواهند بود. و در حقیقت، از دیدگاه دنیوی زندگی و رضایت، مکان‌ها می‌توانند متفاوت باشند؛ بهتر یا بدتر. کسی که به زندگی بهتر پس از مرگ امید ندارد، به دنبال چراگاه بهتری در این زندگی است. اما اگر به قلب‌های آن‌هایی که توانستند در به اصطلاح بهترین مکان‌های روی زمین زندگی کنند، گوش دهیم، نارضایتی، اندوه و ناامیدی را خواهیم یافت. آن‌ها آنچه را که به دنبالش بودند، نیافتند. در هر جایی تا حد سیری خوردند، و در نهایت، هنوز گرسنه، به چشمان مرگ خیره شدند.
اما به قدیسین مسیحی نگاه کنید! آن‌ها به دنبال مکان‌هایی با کمترین چراگاه زمینی بودند؛ مکان‌هایی که “خشک، غیرقابل عبور و بی‌آب” بودند، مکان‌های منزوی و وحشتناک که کمترین توجه را جلب می‌کردند و برای آن‌ها کسی رقابت نمی‌کرد. آن‌ها هر مکان روی زمین را به یک اندازه بی‌ارزش می‌دانستند، اما آن مکان‌ها را تنها به این دلیل انتخاب می‌کردند که می‌خواستند در روح و ذهن به وطن ابدی خود نزدیک‌تر شوند. و اگر کسی به قلب‌های آن‌ها گوش می‌داد، شادی و رضایت را احساس می‌کرد.


تعمق

درباره خداوند عیسی به عنوان پدری که برای فرزندان خود در بیابان گریه می‌کند و آن‌ها را فرا می‌خواند و جمع می‌کند:

۱. در آن زمان، فرزندان قوم اسرائیل؛  
۲. فرزندان همه اقوام روی زمین؛  
۳. فرزندان همه زمان‌ها از آفرینش تا پایان.


موعظه

— دربارهٔ وارونگی ارزش‌ها در پادشاهی خدا—

«اما بسیاری از نخستینان آخر خواهند شد،
و آخرینان نخستین»

(متی ۱۹: ۳۰، لوقا ۱۳: ۳۰).

چقدر حکیم است آن‌که این سخنان را بر زبان آورد! او نگفت که همهٔ نخستینان آخر خواهند شد و همهٔ آخرینان نخستین، بلکه گفت «بسیاری». در انجیل هیچ خطایی نیست و در هیچ‌جای آن اغراقی دیده نمی‌شود.

چرا خداوند حد گذاشت و نگفت «همه» بلکه «بسیاری»؟ تجربه به ما می‌آموزد که برخی از کسانی که بر زمین در عزت نخست بودند، نزد خدا نیز در عزت نخست ماندند. امپراتورانی بوده‌اند که بر تخت‌های خود خدا را خشنود ساختند، و مردمانی بی‌قدرت که در سراسر زندگی خود خدا را به خشم آوردند. ثروتمندانی بوده‌اند که به‌واسطهٔ صدقه و ایمان نجات یافتند، و تهیدستانی که به سبب شرارت و بی‌ایمانی محکوم شدند. دانایانی بوده‌اند که ایمان را نگاه داشتند و اعمال نیک انجام دادند، و نادانانی که هم ایمان و هم اعمال نیک را رد کردند. پس برخی بودند که اینجا بر زمین نخست بودند و در آسمان نیز نخست ماندند، و نیز برخی بودند که اینجا آخر بودند و پس از مرگ نیز آخر ماندند.

اما افسوس، بسیاری از آنان که اینجا نخست بودند، آنجا آخر شدند. و آه، چه شادی و چه عدالتِ الهی—که چه بسیار کسانی که اینجا آخر بودند، آنجا نخست شدند!

خداوند نه طبقه‌ای خاص و نه شغلی خاص را بر دیگران برتری داد یا ستود، بلکه او لشکری از نور را از همهٔ طبقات، مشاغل و حرفه‌ها فرا خواند و امروز نیز فرا می‌خواند. زیرا معیار انسان نزد او نه تاج است و نه کیسهٔ گدایی، بلکه ایمان است—ایمان و اعمال نیک.

ای خداوندِ سراسر حکمت، ما را نیز در پادشاهی خود یاد فرما.
جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!