14 سپتامبر (گریگوری) /27 سپتامبر (جولیان)

مناسبت و قدیسین روز

سرود ستایش

تأمل

تعمق

موعظه

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 12:‏28-‏36 (انجیل صبح)

[28] ‌ای پدر اسم خود را جلال بده!» ناگاه صدایی از آسمان در‌ رسید که: «جلال دادم و باز جلال خواهم داد.» [29] پس گروهی که حاضر بودند، این را شنیده، گفتند: «رعد شد!» و دیگران گفتند: «فرشته‌ای با او صحبت کرد!» [30] عیسی در جواب گفت: «این صدا از برای من نیامد، بلکه برای شما. [31] اکنون داوری این جهان است و الان رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود. [32] و من اگر از زمین بلند کرده شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید.» [33] و این را گفت کنایه از آن نوع مرگ که می‌بایست بمیرد. [34] پس همه به او جواب دادند: «ما از تورات شنیده‌ایم که مسیح تا به ابد باقی می‌ماند. پس چگونه تو می‌گویی که پسر انسان باید بالا کشیده شود؟ کیست این پسر انسان؟» [35] آنگاه عیسی به ایشان گفت: «اندک زمانی نور با شماست. پس مادامی که نور با شماست، راه بروید تا ظلمت شما را فرو نگیرد؛ و کسی ‌که در تاریکی راه می‌رود، نمی‌داند به کجا می‌رود. [36] مادامی که نور با شماست به نور ایمان آورید تا پسران نور گردید.» عیسی چون این را بگفت، رفته خود را از ایشان مخفی ساخت.

اوّل قرنتیان 1:‏18-‏24 (رساله، برافراشتن صلیب)

[18] زیرا پیام صلیب برای هالکان حماقت است، لیکن نزد ما که ناجیان هستیم، قوت خداست. [19] زیرا نوشته شده است: «حکمت حکیمان را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم.» [20] کجا است حکیم؟ کجا عالم دین؟ کجا بحث کنندگان این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است؟ [21] زیرا که چون مطابق حکمت خدا، جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید، خدا چنین مصلحت دید که به‌وسیلهٔ جهالت موعظه، ایمانداران را نجات ‌بخشد. [22] چونکه یهود نشانه‌ای می‌خواهند و یونانیان خواستار حکمت هستند. [23] لیکن ما به مسیح مصلوب وعظ می‌کنیم که یهود را سنگ لغزش و غیریهودیان را جهالت است. [24] لیکن دعوت‌شدگان را، خواه یهود و خواه یونانی، مسیح قوت خدا و حکمت خدا است.

غَلاطیان 4:‏28-‏5: 10

[28] لیکن ما‌، ای برادران، چون اسحاق فرزندان وعده می‌باشیم. [29] بلکه چنانکه آن وقت آنکه بر حسب جسم تولّد یافت، بر وی که برحسب روح بود جفا می‌کرد، همچنین الان نیز هست. [30] لیکن کتاب چه می‌گوید؟ «کنیز و پسر او را بیرون کن، زیرا پسر کنیز با پسر آزاد میراث نخواهد یافت.» [31] خلاصه ‌ای برادران، فرزندان کنیز نیستیم بلکه از زن آزادیم.
[1] پس به آن آزادی که مسیح ما را به آن آزاد کرد، استوار باشید و باز در یوغ بندگی گرفتار مشوید. [2] اینک من پولس به شما می‌گویم که اگر ختنه شوید، مسیح برای شما هیچ نفع ندارد. [3] بلی، باز به هر کس که ختنه شود، شهادت می‌دهم که مدیون است که تمامی شریعت را به‌ جا آورد. [4] همه شما که از شریعت عادل می‌شوید، از مسیح باطل و از فیض بریده شده‌اید. [5] زیرا که ما توسط روح از ایمان منتظر امید عدالت هستیم. [6] و در مسیح عیسی نه ختنه فایده دارد و نه ختنه ناشدگی، بلکه ایمانی که به محبّت عمل می‌کند. [7] خوب می‌دویدید. پس کیست که شما را از اطاعت حقیقت مانع شده است؟ [8] این تشویق از او که شما را خوانده است، نیست. [9] خمیرمایهٔ اندک تمام خمیر را وَر می‌آورد. [10] من در خداوند بر شما اعتماد دارم که هیچ فکر دیگر نخواهید داشت، لیکن آنکه شما را مشوش سازد، هر که باشد، محکومیّت خود را خواهد یافت.

یوحنا 19:‏6-‏11 ,13-‏20 ,25-‏28 ,30-‏35 (انجیل، برافراشتن صلیب)

[6] و چون سران کاهنان و خادمین او را دیدند، فریاد برآورده، گفتند: «صلیبش کن! صلیبش کن!» پیلاتُس به ایشان گفت: «شما او را گرفته، مصلوبش سازید، زیرا که من در او عیبی نیافتم.» [7] یهودیان به او جواب دادند که «ما شریعتی داریم و موافق شریعت ما واجب است که بمیرد، زیرا خود را پسر خدا ساخته است.» [8] پس چون پیلاتُس این را شنید، ترس بر او زیاده چیره گشت. [9] باز داخل ستاد والی شده، به عیسی گفت: «تو از کجایی؟» امّا عیسی به او هیچ جواب نداد. [10] پیلاتُس به او گفت: «آیا به من سخن نمی‌گویی؟ نمی‌دانی که قدرت دارم تو را به صلیب کشم و قدرت دارم آزادت نمایم؟» [11] عیسی جواب داد: «هیچ قدرت بر من نمی‌داشتی اگر از بالا به تو داده نمی‌شد. و از این جهت آن کس که مرا به تو تسلیم کرد، گناه بزرگتر دارد.»
[13] پس چون پیلاتُس این را شنید، عیسی را بیرون آورده، بر مسند حکومت، در جایی که به آن ‘سنگفرش’ و به عبرانی ‘جابّاتا’ گفته می‌شد، نشست. [14] و وقت تهیه پِسَخ و نزدیک به ساعت ششم بود. پس به یهودیان گفت: «اینک پادشاه شما!» [15] ایشان فریاد زدند: «او را از میان بردار، از میان بردار! مصلوبش کن!» پیلاتُس به ایشان گفت: «آیا پادشاه شما را مصلوب کنم؟» سران کاهنان جواب دادند که «غیر از قیصر پادشاهی نداریم.» [16] آنگاه او را به ایشان تسلیم کرد تا مصلوب شود. پس عیسی را گرفته بردند [17] و صلیب خود را برداشته، بیرون رفت به جایی که به ‘جمجمه’ معروف بود و به عبرانی آن را ‘جُلجُتا’ می‌گفتند. [18] او را در آنجا بر صلیب نمودند و دو نفر دیگر را از این طرف و آن طرف و عیسی را در میان. [19] و پیلاتُس تقصیرنامه‌ای نوشته، بر صلیب گذارد. و نوشته این بود: «عیسی ناصری، پادشاه یهود.» [20] و این تقصیرنامه را بسیاری از یهود خواندند، زیرا آن مکانی که عیسی را مصلوب کردند، نزدیک شهر بود و آن را به زبان عبرانی و یونانی و لاتینی نوشته بودند.
[25] و پای صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش، مریم زن کلوپاس و مریم مَجدَلیه ایستاده بودند. [26] چون عیسی مادر خود را با آن شاگردی که دوست می‌داشت ایستاده دید، به مادر خود گفت: «ای زن، اینک پسر تو.» [27] و به آن شاگرد گفت: «اینک مادر تو.» و در همان وقت آن شاگرد او را به خانهّ خود برد. [28] و بعد چون عیسی دید که همه ‌چیز به انجام رسیده است تا کتاب به انجام خود رسد، گفت: «تشنه‌ام.»
[30] چون عیسی سرکه را گرفت، گفت: «تمام شد.» و سر خود را پایین آورده، جان بداد. [31] پس یهودیان تا بدنها در روز سبّت بر صلیب نماند، چونکه روز تهیه بود و آن سبّت، روز بزرگ بود، از پیلاتُس درخواست کردند که ساق پایهای ایشان را بشکنند و پایین بیاورند. [32] آنگاه لشکریان آمدند و ساقهای آن اوّل و دیگری را که با او صلیب شده بودند، شکستند. [33] امّا چون نزد عیسی آمدند و دیدند که پیش از آن مرده است، ساقهای او را نشکستند. [34] لیکن یکی از لشکریان به پهلوی او نیزه‌ای زد که در آن لحظه خون و آب بیرون آمد. [35] و آن کسی ‌که دید، شهادت داد و شهادت او راست است و او می‌داند که راست می‌گوید تا شما نیز ایمان آورید.

مَرقُس 6:‏54-‏7: 8

[54] و چون از قایق بیرون شدند، مردم در دم او را شناختند، [55] و در همهٔ آن نواحی به شتاب می‌گشتند و بیماران را بر تختها نهاده، هر جا که می‌شنیدند که او در آنجا است، می‌آوردند. [56] و هر جایی که به دهات یا شهرها یا اراضی می‌رفت، مریضان را بر راهها می‌گذاردند و از او خواهش می‌نمودند که فقط دامن ردای او را لمس کنند. و هر‌ که آن را لمس می‌کرد، شفا می‌یافت.
[1] و فریسیان و بعضی کاتبان از اورشلیم آمده، نزد او جمع شدند. [2] چون بعضی از شاگردان او را دیدند که با دستهای ناپاک یعنی ناشسته نان می‌خورند، ملامت نمودند، [3] زیرا که فریسیان و همهٔ یهود پیروی از سنّت مشایخ نموده، تا دستها را به دقت نشویند، غذا نمی‌خورند، [4] و چون از بازارها آیند، تا نشویند چیزی نمی‌خورند و بسیار رسوم دیگر هست که نگاه می‌دارند؛ چون شستن پیاله‌ها و آفتابه‌ها و ظروف مس و کرسی‌ها. [5] پس فریسیان و کاتبان از او پرسیدند: «چون است که شاگردان تو به سنّت مشایخ رفتار نمی‌نمایند بلکه به‌ دستهای ناپاک نان می‌خورند؟» [6] عیسی در جواب ایشان گفت: «نیکو پیشگویی نمود اِشعیا درباره شما‌، ای ریاکاران! چنانکه نوشته شده است: ‘این قوم به لبهای خود مرا حرمت می‌دارند، لیکن دلشان از من دور است. [7] پس مرا بیهوده عبادت می‌نمایند، زیرا که رسوم انسانی را به‌جای فرایض تعلیم می‌دهند.’ [8] زیرا حکم خدا را ترک کرده، سنّت انسان را نگاه می‌دارید، چون شستن آفتابه‌ها و پیاله‌ها و چنین رسوم دیگر بسیار به عمل می‌آورید.»

تقویم قدیم
یوحنا 12:‏28-‏36 (انجیل صبح)

[28] ‌ای پدر اسم خود را جلال بده!» ناگاه صدایی از آسمان در‌ رسید که: «جلال دادم و باز جلال خواهم داد.» [29] پس گروهی که حاضر بودند، این را شنیده، گفتند: «رعد شد!» و دیگران گفتند: «فرشته‌ای با او صحبت کرد!» [30] عیسی در جواب گفت: «این صدا از برای من نیامد، بلکه برای شما. [31] اکنون داوری این جهان است و الان رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود. [32] و من اگر از زمین بلند کرده شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید.» [33] و این را گفت کنایه از آن نوع مرگ که می‌بایست بمیرد. [34] پس همه به او جواب دادند: «ما از تورات شنیده‌ایم که مسیح تا به ابد باقی می‌ماند. پس چگونه تو می‌گویی که پسر انسان باید بالا کشیده شود؟ کیست این پسر انسان؟» [35] آنگاه عیسی به ایشان گفت: «اندک زمانی نور با شماست. پس مادامی که نور با شماست، راه بروید تا ظلمت شما را فرو نگیرد؛ و کسی ‌که در تاریکی راه می‌رود، نمی‌داند به کجا می‌رود. [36] مادامی که نور با شماست به نور ایمان آورید تا پسران نور گردید.» عیسی چون این را بگفت، رفته خود را از ایشان مخفی ساخت.

اوّل قرنتیان 1:‏18-‏24 (رساله، برافراشتن صلیب)

[18] زیرا پیام صلیب برای هالکان حماقت است، لیکن نزد ما که ناجیان هستیم، قوت خداست. [19] زیرا نوشته شده است: «حکمت حکیمان را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم.» [20] کجا است حکیم؟ کجا عالم دین؟ کجا بحث کنندگان این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است؟ [21] زیرا که چون مطابق حکمت خدا، جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید، خدا چنین مصلحت دید که به‌وسیلهٔ جهالت موعظه، ایمانداران را نجات ‌بخشد. [22] چونکه یهود نشانه‌ای می‌خواهند و یونانیان خواستار حکمت هستند. [23] لیکن ما به مسیح مصلوب وعظ می‌کنیم که یهود را سنگ لغزش و غیریهودیان را جهالت است. [24] لیکن دعوت‌شدگان را، خواه یهود و خواه یونانی، مسیح قوت خدا و حکمت خدا است.

دوّم قرنتیان 6:‏16- 7: 1

[16] و معبد خدا را با بتها چه موافقت؟ زیرا شما هیکل خدای زنده می‌باشید، چنانکه خدا گفت که «در ایشان ساکن خواهم بود و در ایشان راه خواهم رفت و خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود.» [17] پس خداوند می‌گوید: «از میان ایشان بیرون آیید و جدا شوید و چیز ناپاک را لمس مکنید تا من شما را مقبول بدارم.» [18] «و شما را پدر خواهم بود و شما مرا پسران و دختران خواهید بود؛ خداوند قادر مطلق می‌گوید.»
[1] پس‌ ای عزیزان، چون این وعده‌ها را داریم، خود را از هر نجاست جسم و روح تمیز بسازیم و قدوسیت را در خداترسی به‌ کمال رسانیم.

یوحنا 19:‏6-‏11 ,13-‏20 ,25-‏28 ,30-‏35 (انجیل، برافراشتن صلیب)

[6] و چون سران کاهنان و خادمین او را دیدند، فریاد برآورده، گفتند: «صلیبش کن! صلیبش کن!» پیلاتُس به ایشان گفت: «شما او را گرفته، مصلوبش سازید، زیرا که من در او عیبی نیافتم.» [7] یهودیان به او جواب دادند که «ما شریعتی داریم و موافق شریعت ما واجب است که بمیرد، زیرا خود را پسر خدا ساخته است.» [8] پس چون پیلاتُس این را شنید، ترس بر او زیاده چیره گشت. [9] باز داخل ستاد والی شده، به عیسی گفت: «تو از کجایی؟» امّا عیسی به او هیچ جواب نداد. [10] پیلاتُس به او گفت: «آیا به من سخن نمی‌گویی؟ نمی‌دانی که قدرت دارم تو را به صلیب کشم و قدرت دارم آزادت نمایم؟» [11] عیسی جواب داد: «هیچ قدرت بر من نمی‌داشتی اگر از بالا به تو داده نمی‌شد. و از این جهت آن کس که مرا به تو تسلیم کرد، گناه بزرگتر دارد.»
[13] پس چون پیلاتُس این را شنید، عیسی را بیرون آورده، بر مسند حکومت، در جایی که به آن ‘سنگفرش’ و به عبرانی ‘جابّاتا’ گفته می‌شد، نشست. [14] و وقت تهیه پِسَخ و نزدیک به ساعت ششم بود. پس به یهودیان گفت: «اینک پادشاه شما!» [15] ایشان فریاد زدند: «او را از میان بردار، از میان بردار! مصلوبش کن!» پیلاتُس به ایشان گفت: «آیا پادشاه شما را مصلوب کنم؟» سران کاهنان جواب دادند که «غیر از قیصر پادشاهی نداریم.» [16] آنگاه او را به ایشان تسلیم کرد تا مصلوب شود. پس عیسی را گرفته بردند [17] و صلیب خود را برداشته، بیرون رفت به جایی که به ‘جمجمه’ معروف بود و به عبرانی آن را ‘جُلجُتا’ می‌گفتند. [18] او را در آنجا بر صلیب نمودند و دو نفر دیگر را از این طرف و آن طرف و عیسی را در میان. [19] و پیلاتُس تقصیرنامه‌ای نوشته، بر صلیب گذارد. و نوشته این بود: «عیسی ناصری، پادشاه یهود.» [20] و این تقصیرنامه را بسیاری از یهود خواندند، زیرا آن مکانی که عیسی را مصلوب کردند، نزدیک شهر بود و آن را به زبان عبرانی و یونانی و لاتینی نوشته بودند.
[25] و پای صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش، مریم زن کلوپاس و مریم مَجدَلیه ایستاده بودند. [26] چون عیسی مادر خود را با آن شاگردی که دوست می‌داشت ایستاده دید، به مادر خود گفت: «ای زن، اینک پسر تو.» [27] و به آن شاگرد گفت: «اینک مادر تو.» و در همان وقت آن شاگرد او را به خانهّ خود برد. [28] و بعد چون عیسی دید که همه ‌چیز به انجام رسیده است تا کتاب به انجام خود رسد، گفت: «تشنه‌ام.»
[30] چون عیسی سرکه را گرفت، گفت: «تمام شد.» و سر خود را پایین آورده، جان بداد. [31] پس یهودیان تا بدنها در روز سبّت بر صلیب نماند، چونکه روز تهیه بود و آن سبّت، روز بزرگ بود، از پیلاتُس درخواست کردند که ساق پایهای ایشان را بشکنند و پایین بیاورند. [32] آنگاه لشکریان آمدند و ساقهای آن اوّل و دیگری را که با او صلیب شده بودند، شکستند. [33] امّا چون نزد عیسی آمدند و دیدند که پیش از آن مرده است، ساقهای او را نشکستند. [34] لیکن یکی از لشکریان به پهلوی او نیزه‌ای زد که در آن لحظه خون و آب بیرون آمد. [35] و آن کسی ‌که دید، شهادت داد و شهادت او راست است و او می‌داند که راست می‌گوید تا شما نیز ایمان آورید.

متّی 15:‏21-‏28

[21] پس عیسی از آنجا بیرون شده، به دیار صور و صیدون رفت. [22] ناگاه زنی کنعانی از آن حدود بیرون آمده، فریاد‌کنان وی را گفت: «ای خداوند، ای پسر داوود، بر من رحم کن، زیرا دختر من سخت دیوانه است.» [23] لیکن هیچ جوابش نداد تا شاگردان او پیش آمده، خواهش نمودند که «او را مرخص فرما، زیرا در عقب ما داد و قال می‌کند.» [24] او در جواب گفت: «فرستاده نشده‌ام مگر برای گوسفندان گم شده خاندان اسرائیل.» [25] پس آن زن آمده، او را پرستش کرده، گفت: «خداوندا، مرا یاری کن.» [26] عیسی در جواب گفت: «نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان انداختن جایز نیست.» [27] زن عرض کرد: «بلی، ای خداوند، با این حال سگان نیز از پاره‌های افتاده سفره آقایان خویش می‌خورند.» [28] آنگاه عیسی در جواب او گفت: «ای زن، ایمان تو عظیم است! تو را مطابق خواهشت بشود.» که در همان لحظه دخترش شفا یافت.

مناسبت و قدیسین روز

برافراشتن صلیب گرانقدر و شریف

در این روز، دو رویداد مربوط به صلیب شریف مسیح گرامی داشته می‌شود: نخست، یافتن صلیب شریف بر فراز جلجتا، و دوم، بازگردانده شدن صلیب شریف از ایران به اورشلیم. هنگامی که امپراتریس مقدس، هلنا، از سرزمین مقدس دیدار می‌کرد، تصمیم گرفت صلیب شریف مسیح را پیدا کند. پیرمردی یهودی به نام یهودا تنها کسی بود که می‌دانست صلیب در کجا قرار دارد. او که از سوی امپراتریس تحت فشار قرار گرفت، آشکار کرد که صلیب در زیر معبد ونوس دفن شده است؛ معبدی که امپراتور هادریان بر فراز جلجتا بنا کرده بود. امپراتریس فرمان داد آن معبد بت‌پرستانه را ویران کنند و هنگامی که در زیر آن عمیقاً حفاری کردند، سه صلیب یافتند. در حالی که امپراتریس می‌اندیشید چگونه تشخیص دهد کدام‌یک از آنها صلیب مسیح است، تشییع جنازه‌ای از آنجا عبور کرد. پاتریارک ماکاریوس به آنان گفت صلیب‌ها را یکی‌یکی بر مرد مرده بگذارند. هنگامی که نخستین و دومین صلیب را بر مرد مرده گذاشتند، تغییری در او ایجاد نشد. اما هنگامی که سومین صلیب را بر او نهادند، مرد مرده دوباره زنده شد. بدین‌وسیله دانستند که این همان صلیب گرانبها و حیات‌بخش مسیح است. سپس صلیب را بر زنی بیمار گذاشتند و او شفا یافت. پاتریارک صلیب را برای اینکه همه مردم ببینند، برافراشت و مردم با اشک سرود می‌خواندند: «خداوندا، رحم فرما!» امپراتریس هلنا صندوقچه‌ای نقره‌ای ساخت و صلیب شریف را در آن قرار داد. بعدها امپراتور ایران، خسرو، اورشلیم را فتح کرد، بسیاری از مردم را به اسارت گرفت و صلیب خداوند را با خود به ایران برد. صلیب به مدت چهارده سال در ایران باقی ماند. در سال ۶۲۸، امپراتور یونانی، هراکلیوس، خسرو را شکست داد و با تشریفاتی بسیار، صلیب را به اورشلیم بازگرداند. هنگامی که امپراتور وارد شهر می‌شد، صلیب را بر پشت خود حمل می‌کرد؛ اما ناگهان نتوانست حتی یک قدم دیگر بردارد. پاتریارک زکریا فرشته‌ای را دید که مانع از آن می‌شد که امپراتور صلیب را از همان راهی حمل کند که خداوند با پای برهنه و در حال خوارشدگی از آن گذشته بود. پاتریارک این رؤیا را برای امپراتور بازگو کرد. امپراتور لباس‌های فاخر خود را از تن بیرون آورد و با پوششی ژنده و با پاهای برهنه، صلیب را برداشت، آن را تا جلجتا حمل کرد و در کلیسای رستاخیز قرار داد؛ و این امر موجب شادی و تسلی تمامی جهان مسیحی شد.

قدیسه پلاسیلا، امپراتریس

پلاسیلا همسر امپراتور تئودوسیوس بزرگ بود. او در اندیشه و عمل، مسیحی‌ای راستین بود. او به‌ویژه به سبب یاری رساندن به نیازمندان و بیماران ممتاز بود. هنگامی که برخی به او گفتند این کار با شأن امپراتوری سازگار نیست، پاسخ داد: «شایستهٔ مقام امپراتوری است که با پول یاری رساند؛ اما در تلاش‌های شخصی خود برای کمک به فقرا، به کسی می‌بخشم که شایسته دانست این مقام را به من عطا کند.» او در حدود سال ۴۰۰ میلادی با آرامش درگذشت.

شهید بزرگوار ماکاریوس تسالونیکی

ماکاریوس شاگرد پاتریارک نیفون بود؛ همان پاتریارکی که در آن زمان در خلوت و سکوت روحانی در واتوپدی، بر کوه آتوس، به سر می‌برد. ماکاریوس مشتاق بود برای خداوند مسیح به شهادت برسد و از قدیس نیفون درخواست برکت کرد. پاتریارک که صاحب بصیرت روحانی بود و می‌دید که این خواست مطابق ارادهٔ خداست، راه او را برای شهادت برکت داد. ماکاریوس به تسالونیکی رفت و در میان جمعیتی از ترک‌ها، دربارهٔ مسیح به‌عنوان خدای یگانه و حقیقی سخن گفت. ترک‌ها او را کتک زدند و به زندان انداختند. هنگامی که او را برای محاکمه آوردند، ماکاریوس با صدای بلند به آنان گفت: «ای کاش حقیقت را می‌دانستید و به نام پدر و پسر و روح‌القدس تعمید می‌یافتید!» ترک‌ها در سال ۱۵۲۷ سر او را از بدن جدا کردند. در همان لحظه، قدیس نیفون این واقعه را در روح دید و به راهبی دربارهٔ شهادت ماکاریوس گفت: «بدان، ای فرزند من، که امروز برادر تو، ماکاریوس، به شهادت رسید و در حالی که در خداوند جشن می‌گیرد و شادی می‌کند، به سوی آسمان برده می‌شود. باشد که ما نیز به دعای او شایستهٔ سعادت و برکت شویم.»

راهبهٔ بزرگوار ماریا اهل تارسوس

او پیش از توبه، زندگی‌ای کاملاً آلوده و گناه‌آلود داشت. دو راهب که از تارسوس می‌گذشتند، در مهمانخانه‌ای اقامت کردند که ماریا در آن به فحشا مشغول بود. هنگامی که ماریا نزد راهبان آمد، آنان او را سرزنش کردند و چون ناپاک بود، او را از خود راندند. ماریا ناگهان توبه کرد و عهد بست که دیگر هرگز گناه نکند. راهبان او را به صومعه‌ای زنان بردند و ماریا تا دوران پیری در آنجا به زندگی ریاضت‌کشانه ادامه داد. او حتی در زمان حیات خود نیز شایستهٔ انجام معجزات شد.


سرود ستایش

صلیب شریف


نجات ده، ای خدا، قوم خود را!
نجات ده، ای خداوند—
به‌وسیلهٔ صلیب شریف خود بر ما بدرخش،
به‌وسیلهٔ صلیب، ما را هدایت فرما!
صلیب، قدرت و نشانه است؛
صلیب، نجات است.
نجات ده، ای خدا، پاتریارک را
و مجمع اسقفان صربستان را؛
به آنان نیرو عطا فرما تا خدمت کنند
به صلیب شریف تو!
صلیب، قدرت و نشانه است؛
صلیب، نجات است.
نجات ده، ای خدا، همهٔ کسانی را
که صاحب اقتدارند؛
باشد که صلیب مقدس‌ترین
آنان را از نابودی تاریک محافظت کند!
صلیب، قدرت و نشانه است؛
صلیب، نجات است.
نجات ده، ای خدا، همهٔ مردمی را
که به درگاه تو دعا می‌کنند.
به‌وسیلهٔ صلیب خود، آنان را یاری فرما تا
هر دشواری را به‌سرعت پشت سر بگذارند.
صلیب، قدرت و نشانه است؛
صلیب، نجات است!


تأمل

همان‌گونه که یک شمع از شمعی دیگر روشن می‌شود، یک عمل نیک نیز از عمل نیکی دیگر زاده می‌شود. نجیب‌زاده‌ای می‌خواست یک صلیب طلایی به کلیسایی اهدا کند. او زرگری جوان اما باتجربه را فراخواند، مقدار زیادی طلا که وزن کرده بود به او داد و گفت هر نوع صلیبی را که خود می‌خواهد بسازد. زرگر فقیر، هنگامی که دید این نجیب‌زاده برای نجات روح خود چه هدیهٔ بزرگی تقدیم می‌کند، در دل خود به محبت خدا شعله‌ور شد و تصمیم گرفت ده قطعه طلای خودش را نیز به طلای آن نجیب‌زاده اضافه کند. هنگامی که صلیب کامل شد، نجیب‌زاده آن را وزن کرد و دریافت که وزنش از مقدار طلایی که به آن جوان داده بود بیشتر است. او بلافاصله شروع به سرزنش جوان کرد و او را دزد پنداشت، زیرا گمان می‌کرد مقداری از طلا را برداشته و به جای آن فلزی سنگین‌تر گذاشته است. وقتی جوان دید نجیب‌زاده چنین خشمگین شده است، کار خود را اعتراف کرد. او گفت: «من نیز از طلای خود به آن افزودم، همان‌گونه که آن بیوه‌زن دو سکهٔ ناچیز خود را بخشید، تا همراه با شما پاداش مسیح را دریافت کنم.» نجیب‌زاده با شنیدن این سخن در دل متأثر شد و به آن جوان شریف گفت: «از امروز تو را پسر خود می‌دانم و وارث تمام اموال خود قرار می‌دهم.»


تعمق

درباره گناه یربعام و مجازات خداوند تفکر کن (اول پادشاهان، باب‌های ۱۲ و ۱۳):
۱. چگونه یربعام دو گوسالهٔ طلایی ساخت و به قوم فرمان داد آنها را به‌عنوان خدایان پرستش کنند؛
۲. چگونه نبی، ناخشنودی خداوند از یربعام را اعلام کرد و به‌طور معجزه‌آسا مذبحی را که در برابر بت‌ها بود شکست؛
۳. چگونه یربعام دست خود را به سوی نبی بلند کرد، اما دستش خشک شد و تنها پس از دعای نبی، دوباره به حالت طبیعی بازگشت.


موعظه

دربارهٔ راستین بودن شهادت مسیح

«اگرچه من بر خود شهادت می‌دهم، شهادت من راست است.» (یوحنا ۸: ۱۴)
نور هنگامی که به وجود خورشید شهادت می‌دهد، به‌درستی شهادت می‌دهد و دروغ نمی‌گوید. به همین ترتیب، خداوند عیسی نیز دربارهٔ هر آنچه بر آن شهادت می‌دهد، به‌درستی شهادت می‌دهد. او به میان انسان‌ها فرود آمد تا به‌عنوان شاهدی آسمانی، بر وجود خدای تثلیث، وجود جهان فرشتگان و ارواح انسان‌ها، محبت خدا نسبت به انسان‌ها، مشیت خدا دربارهٔ انسان‌ها، قدرت عدالت بر بی‌عدالتی، قدرت حقیقت بر دروغ، جاودانگی سعادتمندانهٔ صالحان و عذاب ابدی گناهکاران، رستاخیز مردگان، داوری خدا و بسیاری چیزهای دیگر شهادت دهد؛ چیزهایی که انسان‌ها، در زیر حجاب گناه، تنها پیش‌آگاهی‌ای کم‌رنگ از آنها احساس می‌کردند، اما نه آنها را می‌شناختند و نه با قوت به آنها ایمان داشتند. بیش از همه، او شهادت داد که خود، پسر خدای زنده است؛ هم‌ذات با پدر خویش در ذات، قدرت و محبت، و هم‌ذات با روح‌القدس خداست. زیرا شاهد باید نخست دربارهٔ خود شهادت می‌داد، تا از طریق شهادت او دربارهٔ دیگر اسرار، بتوان به او ایمان آورد. از دیدگاه حقیقتی پاک و تغییرناپذیر، هر شهادتی که مسیح می‌دهد راست است؛ اما از دیدگاه یهودیانی که ذهنشان تاریک شده بود، راست نبود. برای خدا، فرشتگان خدا، صالحان، ابدیت و برای همهٔ زمان‌ها، شهادت او راست است؛ و از همین رو نیز فرمود: «شهادت من راست است.» اما برای ذهن‌های تاریک‌شدهٔ گناهکاران سخت‌دل، این شهادت راست نیست. از این رو، او پیش‌تر به یهودیان گفته بود: «اگر من بر خود شهادت دهم، شهادت من معتبر نیست.» (یوحنا ۵ :۳۱) به بیان دیگر: «برای شما یهودیان راست نیست، اما در ذات خود و فی‌نفسه، راست است.»
ای خداوند عیسیِ پربرکت، پسر خدای زنده و تنها نجات‌دهندهٔ ما، ما را از ضعف ذهن گناه‌آلود و شرارت قلب گناه‌آلود رهایی بخش. ما را با نور کلام خود روشن ساز؛ کلامی که تا ابد راست و حقیقت است.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!