14 اوت (گریگوری) /27 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 4:‏13-‏18

[13] امّا چون همان روح ایمان را داریم، مطابق آنچه نوشته شده است «ایمان آوردم پس سخن گفتم»، ما نیز چون ایمان داریم، از این رو سخن می‌گوییم. [14] چون می‌دانیم او که عیسی خداوند را برخیزانید، ما را نیز با عیسی خواهد برخیزانید و با شما به حضور او حاضر خواهد ساخت. [15] زیرا که همه ‌چیز برای شما است تا آن فیضی که به‌وسیله بسیاری افزوده شده است، شکرگزاری را برای تمجید خدا بیفزاید. [16] از این جهت خسته‌خاطر نمی‌شویم، بلکه هرچند انسانیت ظاهری ما فانی می‌شود، لیکن باطن روز به روز تازه می‌گردد. [17] زیرا که این زحمت سبک ما که برای لحظه‌ای است، بار جاودانی جلال را برای ما زیاده و زیاده پیدا می‌کند. [18] در حالی که ما نگاه نمی‌کنیم به چیزهای دیدنی، بلکه به چیزهای نادیدنی. زیرا که آنچه دیدنی است، گذرا است و نادیدنی جاودانی.

متّی 24:‏27-‏33 ,42-‏51

[27] زیرا همچنان‌ که برق آسمان از مشرق پدیدار و تا به مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد. [28] هر جا لاشه‌ای باشد، کَرکَسان در آنجا جمع شوند. [29] بلافاصله، بعد از مصیبت آن دوران، آفتاب تاریک گردد و ماه، نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و نیروهای آسمانها به لرزه در افتند. [30] آنگاه نشانه پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت همهٔ طوایف زمین به سینه خواهند زد و پسر انسان را خواهند دید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال بزرگ می‌آید [31] و فرشتگان خود را با شیپور بلندآواز فرستاده، برگزیدگان او را از چهار باد از یک کران آسمان تا به کران دیگر گرد هم خواهند آورد. [32] «از درخت انجیر درس عبرتش را یاد گیرید که چون شاخه‌اش نازک شده برگها می‌آورد، می‌فهمید که تابستان نزدیک است. [33] همچنین شما نیز چون این همه را بینید، بفهمید که نزدیک بلکه بر در است.
[42] پس بیدار باشید، زیرا که نمی‌دانید در کدام ساعت خداوند شما می‌آید. [43] لیکن این را بدانید که اگر صاحب‌خانه می‌دانست در چه پاس از شب دزد می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت که به خانه‌اش دستبرد زند. [44] پس شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می‌آید. [45] پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد؟ [46] خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد. [47] به راستی به شما می‌گویم که او را بر تمام دارایی خود خواهد گماشت. [48] لیکن هرگاه آن غلام شریر با خود گوید که ‘آقای من در‌ آمدن تأخیر می‌نماید’ [49] و شروع کند به زدن همقطاران خود و خوردن و نوشیدن با میگساران [50] و آقای آن غلام آید در روزی که منتظر نباشد و در ساعتی که نداند. [51] و او را دو پاره کرده، او را در میان ریاکاران قرار دهد؛ در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود.

تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 10:‏7-‏18

[7] آیا به صورت ظاهری نگاه می‌کنید؟ اگر کسی بر خود اعتماد دارد که از آنِ مسیح است، این را نیز از خود بداند که چنانکه او از آنِ مسیح است، ما نیز همچنان از آنِ مسیح هستیم. [8] زیرا هرچند زیاده هم فخر بکنم دربارهٔ اقتدار خود که خداوند آن را برای بنا، نه برای خرابی شما، به ما داده است، خجل نخواهم شد، [9] که مبادا معلوم شود که شما را به نامه‌ها می‌ترسانم. [10] زیرا می گویند: «نامه‌های او سنگین و قوی است، لیکن حضور جسمی او ناتوان و سخنش حقیر.» [11] چنین شخص بداند که چنانکه در کلام به نامه‌ها در غیاب هستیم، همچنین نیز در عمل در حضور خواهیم بود. [12] زیرا جرأت نداریم که خود را از کسانی که خود را تعریف می‌کنند بشماریم، یا خود را با ایشان مقایسه کنیم، بلکه ایشان چون خود را با خود می‌پیمایند و خود را به خود قیاس می‌نمایند، دانا نیستند. [13] امّا ما زیاده از اندازه فخر نمی‌کنیم، بلکه مطابق اندازهٔ آن قانونی که خدا برای ما پیمود، و آن اندازه‌ای است که به شما نیز می‌رسد. [14] زیرا از حد خود پا را فراتر نگذاشته‌ایم، که گویا به نزد شما نیامده باشیم، چونکه نخستین کسانی بودیم که انجیل مسیح را به شما رساندیم. [15] و از اندازهٔ خود نگذشته در محنتهای دیگران فخر نمی‌نماییم، ولی امید داریم که چون ایمان شما افزون شود، در میان شما مطابق قانون خود بسیار افزوده خواهیم شد. [16] تا اینکه در مکانهای دورتر از شما هم مژده دهیم و در امور مهیّا شده به قانون دیگران فخر نکنیم. [17] امّا هر که فخر نماید، به خداوند فخر بنماید. [18] زیرا نه آنکه خود را تعریف کند مقبول افتد، بلکه آن را که خداوند تعریف نماید.

مَرقُس 3:‏28-‏35

[28] هرآینه به شما می‌گویم که همهٔ گناهان از آدمیان بخشیده می‌شود و هر نوع کفر که گفته باشند، [29] لیکن هر‌ که به روح‌القدس کفر گوید، تا به ابد بخشیده نشود، بلکه در خور عذاب جاودانی بود.» [30] زیرا که می‌گفتند روحی پلید دارد. (متّی ۱۲: ۴۶‏-۵۰، لوقا ۸: ۱۹‏-۲۱) [31] پس برادران و مادر او آمدند و بیرون ایستاده، فرستادند تا او را طلب کنند. [32] آنگاه جماعت گرد او نشسته بودند و به وی گفتند: «اینک مادرت و برادرانت بیرون تو را می‌طلبند.» [33] در جواب ایشان گفت: «کیست مادر من و برادرانم کیانند؟» [34] پس بر آنانی که گرد وی نشسته بودند، نظر افکنده، گفت: «اینانند مادر و برادرانم، [35] زیرا هر‌ که اراده خدا را به‌ جا آرد، همان برادر و خواهر و مادر من باشد.»

مناسبت و قدیسین روز

میکاه نبی

میکاه از سبط یهودا و اهل روستای مورَشِت بود؛ از همین رو او را «مورَشتی» نیز می‌نامند. او هم‌دورهٔ انبیای بزرگ اشعیا، عاموس و هوشع و نیز معاصر پادشاهان یهودا، یعنی یوتام، آحاز و حزقیال بود. میکاه مردم را به سبب گناهان و فسادشان سرزنش می‌کرد و همچنین پیامبران دروغینی را که تنها از شراب و مسکرات سخن می‌گفتند، نکوهش می‌نمود (میکاه ۲: ۱۱). او نابودی سامره را پیشگویی کرد. همچنین ویرانی اورشلیم را نیز پیشگویی نمود، زیرا حاکمان آن رشوه می‌گرفتند، کاهنان در برابر مزد تعلیم می‌دادند و پیامبران در برابر پول فال‌گویی می‌کردند. از این رو اعلام کرد: «صهیون به سبب شما مانند مزرعه‌ای شخم زده خواهد شد و اورشلیم به تلی از ویرانه‌ها تبدیل خواهد گردید.» (میکاه ۳: ۱۲) اما مهم‌ترین نبوت او، پیشگویی دربارهٔ بیت‌لحم به عنوان محل تولد مسیح بود؛ همان کسی که: «مبدأ او از ازل، از ایام جاودانگی است.» (میکاه ۵: ۲) به‌درستی معلوم نیست که آیا این پیامبر به دست یهودیان کشته شد یا با مرگی طبیعی درگذشت (ر.ک. ارمیا ۲۶ :۱۸–۱۹). آنچه مسلم است، این است که در زادگاه خود به خاک سپرده شد. در زمان امپراتور تئودوسیوس کبیر، اسقف زوین از شهر الئوتروپولیس در رؤیایی الهی محل دفن آثار مقدس میکاه را شناخت و بدین ترتیب آثار مقدس او همراه با آثار حبقوق نبی کشف شد.

شهید مقدس مارسِلوس، اسقف آپامئا

مارسلوس اهل قبرس و مردی بسیار دانشمند بود. او در خانواده‌ای ثروتمند و بلندپایه متولد شد. ازدواج کرد و صاحب فرزندانی شد. پس از درگذشت همسرش، فرزندان خود را به مشیت خدا سپرد و برای زندگی رهبانی به سوریه رفت. به سبب مهربانی، فروتنی و دانش روحانی‌اش شهرت یافت. مردم آپامئا او را به مقام اسقفی برگزیدند. اسقف مارسلوس با غیرتی فراوان برای هدایت بت‌پرستان به ایمان مسیحی تلاش می‌کرد. روزی یکی از معابد بت‌پرستان آتش گرفت و بت‌پرستان، مارسلوس را متهم کردند که آن را آتش زده است. آنان او را حدود سال ۳۸۹ میلادی زنده در آتش سوزاندند. در شرح زندگی این قدیس، گفت‌وگوی بسیار آموزنده‌ای دربارهٔ تقدیس آب و استفاده از آب متبرک آمده است.


سرود ستایش

میکاه نبی

میکاه، پیامبر خدا، از روح الهی شعله‌ور بود؛
هم نابودی را پیشگویی می‌کرد و هم نجات را اعلام می‌نمود:
«ای رهبران خاندان یعقوب، بشنوید!
وقتی آتش شعله‌ور شود، کاه از سوختن نجات نمی‌یابد.
شما از نیکی بیزارید و از بدی لذت می‌برید.
بی‌رحمانه بر قوم خدا ستم می‌کنید.
شریعت و پیامبران پیشین را ترک کرده‌اید.
به جای گوش سپردن به خدا، به جادوگران گوش می‌دهید.
اما مصیبت، رنج و شیون بر شما خواهد آمد.
به آسمان فریاد خواهید زد، اما دیگر دیر شده خواهد بود.
سامره خرمنگاه آشوریان خواهد شد، و اورشلیم طعمهٔ کلدانیان بی‌رحم.
اما تو، ای بیت‌لحم، ای افراتهٔ کوچک،
گرچه در میان شهرها کوچک هستی، برای من عزیزترینی.
از تو آن فرمانروایی که جهان بدان نیاز دارد ظهور خواهد کرد.
اصل و منشأ او از دل آسمان، از ازل است.
او از سرِ محبتِ سوزان خود، با اشتیاق خواهد آمد.
او گلهٔ خویش را با عصای نیرومند خود شبانی خواهد کرد.
عظمت او تا کرانه‌های زمین خواهد رسید.
زمین و آسمان رحمت او را خواهند سرود.
و صلح برقرار خواهد شد، زیرا خود او صلح است.
او در وجود خویش، طبیعت انسان را جلال خواهد بخشید.»


تأمل

از نفرین پدر و مادر بترس؛ زیرا نفرین آنان بسیار هولناک است. در مقابل، برکت آنان را گرامی بدار و همواره در پی آن باش، زیرا این برکت تا پایان عمر همراه تو خواهد بود. حکیم فرزند سیراخ می‌گوید: «برکت پدر، خانه‌های فرزندان را استوار می‌سازد؛ اما نفرین مادر، بنیادها را از ریشه برمی‌کند.» (سیراخ ۳: ۹) نفرینی که نوح بر نسل حام نهاد، نسل او را تا مدت‌ها همراهی کرد. در مقابل، فرزندان یعقوب به سبب برکت پدرشان از فیض الهی برخوردار شدند.قدیس سرگیوس در جوانی از پدر و مادرش اجازه خواست تا راهب شود. اما والدین سالخورده‌اش از او خواستند تا پایان عمر آنان نزدشان بماند و پس از مرگشان رهبانیت را اختیار کند. سرگیوس از آنان اطاعت کرد و همین اطاعت، سبب شد که سراسر عمرش زیر برکت والدین قرار گیرد. اسقف هرموگنس نیز داستان مردی را نقل می‌کند که با همسرش بدرفتاری می‌کرد. وقتی مادرش با گریه او را سرزنش کرد، پسر به مادر حمله نمود، او را کتک زد و سرش را به دیوار کوبید. مادر اندوهگین فریاد زد: «خداوندا، پسرم ملعون باشد؛ نه برکت مرا داشته باشد و نه برکت تو را.» همان روز، تمام بدن آن مرد به لرزه افتاد. سیزده سال تمام آن‌چنان می‌لرزید که حتی نمی‌توانست قاشقی را به دهان خود برساند. سرانجام اعتراف کرد و عشای ربانی را دریافت نمود و اندکی از رنجش کاسته شد. اندکی بعد نیز درگذشت.


تعمق

دربارهٔ یاری شگفت‌انگیز خدا به شائول در جنگ با عمونیان تقکر کن (اول سموئیل، فصل ۱۱):

۱. چگونه ناحاش، فرمانروای عمونیان، تهدید کرد که چشم راست همهٔ اسرائیلیان را از حدقه بیرون خواهد آورد.
۲. چگونه قوم اسرائیل در حضور خداوند گریستند.
۳. چگونه خدا به شائول و سموئیل یاری رساند تا عمونیان را شکست دهند، زیرا روح خدا بر آنان قرار داشت.


موعظه

-دربارهٔ نبوت نور در میان تاریکی-

«قومی که در تاریکی راه می‌رفتند، نوری عظیم دیدند؛ و بر ساکنان سرزمین سایهٔ مرگ، نور تابید.» (اشعیا ۹: ۲)

اشعیا پیشگویی کرد که درست در همان جایی که تاریکی از همه بیشتر است، مسیحِ نوربخش ظهور خواهد کرد. سرزمین‌های زبولون و نفتالی تاریک‌ترین مناطق به شمار می‌رفتند. در آنجا بت‌پرستان با یهودیان درآمیخته بودند؛ هم اسارت سیاسی و هم بردگی روحانی بر مردم سنگینی می‌کرد؛ تاریکی بت‌پرستی و نابینایی روحانی فریسیان، مردم را در سایهٔ مرگ فرو برده بود. نور آسمانی نخست در بیت‌لحم درخشید، هنگامی که مسیح خداوند در آنجا متولد شد. مجوسیان از سرزمین‌های دور آن نور را دیدند و شبانان بیت‌لحم نیز از نزدیک شاهد آن بودند. اما شمشیر خونین هِیرودیس آن نور را از بیت‌لحم راند و نور به مصر پناه برد. پس از آن، همان نور با تمام شکوه خود در سرزمین تاریکی، یعنی زبولون و نفتالی، درخشید. در کنار دریاچهٔ آن منطقه، ماهیگیرانی زندگی می‌کردند که خداوند آنان را به شاگردی خود برگزید. همچنین کوه سعادت‌ها در همان ناحیه قرار دارد؛ جایی که خداوند نخستین موعظهٔ بزرگ خود را ایراد فرمود. در همان سرزمین نیز قانای جلیل قرار دارد؛ جایی که نخستین معجزهٔ خود را انجام داد. در همان منطقه، با سخنان نیرومند و اعمال نجات‌بخش خود، خدمت خویش را برای رهایی بشر آغاز کرد. مردم آن نور عظیم را دیدند و شگفت‌زده شدند. بسیاری از مسیح لغزش خوردند و بسیاری نیز او را مسخره کردند. اما این مردمِ گرفتار تاریکی، او را نکشتند. جای دیگری، تاریک‌تر از همه، وجود داشت؛ جایی که مردمش بر ضد آفریدگار خود برخاستند و او را به قتل رساندند. همان شهری که سی‌وسه سال پیش‌تر، هیرودیس از آنجا فرمان قتل کودکان را صادر کرده بود تا نور عظیم را خاموش کند. آن شهر اورشلیم بود. در میان همهٔ تاریکی‌ها، تاریکی اورشلیم از همه عمیق‌تر بود؛ و این در حالی است که خودِ نام «اورشلیم» به معنای «نور» است.
ای خداوند، ای نور عظیم و قادر مطلق ما، در روزهای کوتاه زندگی زمینی‌مان ما را در نور خویش احاطه فرما، و هنگامی که از این جهان می‌گذریم، ما را به نور جاودانی و پرجلال خود بپذیر.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!