14 آوریل (گریگوری) /27 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 2:‏14-‏21


[14] پس پطرس با آن یازده برخاسته، صدای خود را بلند کرده، به ایشان گفت: «ای مردان یهود و جمیع ساکنان اورشلیم، این را بدانید و سخنان مرا گوش دهید. [15] زیرا که اینها مست نیستند چنانکه شما گمان می‌برید، زیرا که ساعت سوم از روز است. [16] بلکه این همان است که یوئیل نبی گفت که [17] ‘خدا می‌گوید: در روزهای آخر چنین خواهد بود که از روح خود بر تمام بشر خواهم ریخت و پسران و دختران شما نبوّت کنند و جوانان شما رویاها و پیران شما خوابها خواهند دید؛ [18] و بر غلامان و کنیزان خود در آن روزها از روح خود خواهم ریخت و ایشان نبوّت خواهند نمود. [19] واز بالا در آسمانها عجایب و از پایین در زمین، نشانه‌ها را از خون و آتش و بخار دود به ظهور آورم. [20] خورشید به ظلمت و ماه به خون مبدل گردد قبل از وقوع روز عظیم مشهور خداوند. [21] و چنین خواهد بود که هر ‌که نام خداوند را بخواند، نجات یابد.’

لوقا 24:‏12-‏35


[12] امّا پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دید و از این ماجرا در عجب شده به خانهٔ خود رفت. (مَرقُس 16‏:12) [13] و اینک در همان روز دو نفر از ایشان می‌رفتند به سوی دهکده‌ای که از اورشلیم به مسافت، شصت تیر پرتاب دور بود و عِمائوس نام داشت. [14] و با یکدیگر از تمام این وقایع گفتگو می کردند. [15] و چون ایشان در مکالمه و مباحثه می‌بودند، ناگاه خود عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد. [16] ولی چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند. [17] او به ایشان گفت: «چه حرفها است که با یکدیگر می‌زنید و راه را به کدورت می‌پیمایید؟» [18] یکی که کِلیوپاس نام داشت در جواب وی گفت: «مگر تنها شخص غریب در اورشلیم تو هستی که از آنچه در این روزها در اینجا واقع شد، با خبر نیستی؟» [19] به ایشان گفت: «چه چیز است؟» گفتندش: «دربارهٔ عیسی ناصری که مردی بود نبی و قادر در عمل و تعلیم در حضور خدا و تمام قوم، [20] و چگونه سران کاهنان و حکام ما او را به فتوای قتل سپردند و او را مصلوب ساختند. [21] امّا ما امیدوار بودیم که همین است آنکه می‌باید اسرائیل را نجات دهد و علاوه بر این همه، امروز از وقوع این چیزها روز سوم است، [22] و بعضی از زنان ما هم ما را به حیرت انداختند که صبحگاهان نزد قبر رفتند، [23] و بدن او را نیافته آمدند و گفتند که فرشتگان را در رویا دیدیم که گفتند او زنده شده است. [24] و جمعی از رفقای ما به‌ سر قبر رفته، آن چنانکه زنان گفته بودند یافتند، لیکن او را ندیدند.» [25] عیسی به ایشان گفت: «ای بی‌فهمان و سست دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفته‌اند! [26] آیا نمی‌بایست که مسیح این زحمات را بیند تا به جلال خود برسد؟» [27] پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود. [28] و چون به آن دهی که عازم آن بودند رسیدند، او قصد نمود که دورتر رود. [29] و ایشان اصرار کرده، گفتند که «با ما باش. چونکه شب نزدیک است و روز به آخر رسیده.» پس داخل گشته با ایشان توقف نمود. [30] و چون با ایشان نشسته بود نان را گرفته برکت داد و پاره کرده به ایشان داد. [31] که ناگاه چشمانشان باز شده، او را شناختند و همان لحظه از ایشان غایب شد. [32] پس با یکدیگر گفتند: «آیا دل در درون ما نمی‌سوخت، وقتی که در راه با ما صحبت می‌کرد و کتب را برای ما تفسیر می‌کرد؟» [33] و در آن لحظه برخاسته به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده [34] می‌گفتند: «خداوند در حقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.» [35] و آن دو نفر نیز از سرگذشت راه و کیفیت شناختن او هنگام پاره کردن نان خبر دادند.

تقویم قدیم
اعمال رسولان 6:‏8-‏7: 5, 47- 60

[8] امّا استیفان پر از فیض و قوّت شده، نشانه‌ها و معجزات بزرگ در میان مردم از او ظاهر می‌شد. [9] و تنی چند از کنیسه‌ای که مشهور است به کنیسه لیبرتینیان و قیرَوانیان و اسکندریان و از اهل کیلیکیه و آسیا برخاسته، با استیفان مباحثه می‌کردند، [10] و با آن حکمت و روحی که او سخن می‌گفت، یارای مکالمه نداشتند. [11] پس چند نفر را بر این داشتند که بگویند: «این شخص را شنیدیم که به موسی و خدا سخن کفرآمیز می‌گفت.» [12] پس قوم و مشایخ و کاتبان را شورانیده، بر سر وی ریختند و او را گرفتار کرده، به مجلس حاضر ساختند. [13] و شهود دروغین برپا داشته، گفتند که «این شخص از گفتن سخن کفرآمیز بر این مکان مقدس و تورات دست بر نمی‌دارد. [14] زیرا او را شنیدیم که می‌گفت: این عیسی ناصری این مکان را تباه سازد و رسومی را که موسی به ما سپرد، تغییر خواهد داد.» [15] و همهٔ کسانی که در مجلس حاضر بودند، بر او چشم دوخته، چهره وی را مثل چهرهٔ فرشته دیدند.
[5] و او را در این زمین میراثی، حتّی به اندازه جای پای خود نداد، لیکن وعده داد که آن را به وی و بعد از او به نسلش به مِلکیت دهد، هنگامی که هنوز اولادی نداشت.
[47] امّا سلیمان برای او خانه‌ای بساخت. [48] و لیکن خدای متعال در خانه‌های ساخته شده به دستها ساکن نمی‌شود، چنانکه نبی گفته است که: [49] ‘خداوند می‌گوید: آسمان کرسی من است و زمین پای انداز من. چه خانه‌ای برای من بنا می کنید و محل آرامیدن من کجاست؟ [50] مگر دست من تمامی این چیزها را نیافرید؟’ [51] ‌ای گردنکشان که به دل و گوش ختنه ناشده هستید؛ شما پیوسته با روح‌القدس ستیز می‌کنید؛ چنانکه پدران شما، همچنین شما. [52] کیست از انبیا که پدران شما به او جفا نکردند؟ و آنانی را کشتند که از آمدن آن عادلی که شما عملا تسلیم کنندگان و قاتلان او شدید، پیش خبر دادند. [53] شما که به توسط فرشتگان شریعت را یافته، آن را حفظ نکردید!» [54] چون این را شنیدند، به شدت خشمگین شده، بر وی دندانهای خود را فشردند. [55] امّا استیفان از روح‌القدس پر بوده، به سوی آسمان نگریست و جلال خدا را دید و عیسی را به دست راست خدا ایستاده و گفت: [56] «اینک آسمان را گشاده، و پسر انسان را به ‌دست راست خدا ایستاده می‌بینم.» [57] آنگاه به صدای بلند فریاد برکشیدند و گوشهای خود را گرفته، به یکدل بر او حمله کردند، [58] و از شهر بیرون کشیده، سنگسارش کردند. و شاهدان، لباسهای خود را نزد پایهای جوانی که سولُس نام داشت، گذاردند. [59] و چون استیفان را سنگسار می‌کردند، او دعا نموده، گفت: «ای عیسای خداوند، روح مرا بپذیر!» [60] سپس زانو زده، به صدای بلند ندا در‌ داد که «ای خداوند، این گناه را بر اینها مگیر.» این را گفت و خوابید.

یوحنا 4:‏46-‏54

[46] پس عیسی به قانای جلیل آنجایی که آب را شراب ساخته بود، باز آمد. و یکی از افراد والامقام مملکت بود که پسر او در کفرناحوم مریض بود. [47] و چون شنید که عیسی از یهودیه به جلیل آمده است، نزد او آمده، خواهش کرد که فرود بیاید و پسر او را شفا دهد، زیرا که در حال مرگ بود. [48] عیسی به او گفت: «اگر نشانه‌ها و معجزات نبینید، همانا ایمان نیاورید.» [49] والامقام به او گفت: «ای آقا، قبل از آنکه پسرم بمیرد، بیا.» [50] عیسی به او گفت: «برو که پسرت زنده است.» آن شخص به سخنی که عیسی به او گفت، ایمان آورده، روانه شد. [51] و در وقتی که او می‌رفت، غلامانش او را استقبال نموده، مژده دادند و گفتند که «پسر تو زنده است.» [52] پس از ایشان پرسید که در چه ساعت شفا یافت. گفتند: «دیروز، در ساعت هفتم تب از او قطع گشت.» [53] آنگاه پدر فهمید که در همان ساعت عیسی گفته بود: «پسر تو زنده است.» پس او و تمام اهل خانهٔ او ایمان آوردند. [54] و این نیز معجزه دوّم بود که از عیسی در وقتی که از یهودیه به جلیل آمد، به ظهور رسید.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس مارتین اعتراف‌کننده، پاپ روم

مارتین در ۵ ژانویه ۶۴۹ به مقام پاپ رسید، در زمان مناقشات شدید میان ارتدوکس‌ها و بدعت‌گذاران منوتلیت، که به وجود یک اراده در مسیح معتقد بودند. در آن زمان، کنستانس دوم، نوهٔ هراکلیوس، حکومت می‌کرد و پاتریارک کونستانتینوپل، پائول بود. برای برقرار کردن صلح در کلیسا، امپراتور کتابچه‌ای به نام «تیپوس» تهیه کرد که به شدت به نفع بدعت‌گذاران بود. پاپ مارتین مجمعی از ۱۰۵ اسقف تشکیل داد که این کتاب امپراتور را محکوم کرد. هم‌زمان، پاپ نامه‌ای به پاتریارک پائول نوشت و از او خواست تا به پاکی ایمان ارتدوکس پایبند باشد و امپراتور را به ترک این بدعت وادارد. این نامه هم امپراتور و هم پاتریارک را خشمگین کرد.

امپراتور، المپیوس، یکی از فرماندهان خود، را به رم فرستاد تا پاپ را با زنجیر به کونستانتینوپل ببرد. فرمانده جرئت نکرد پاپ را ببندد، اما به سربازی رشوه داد تا او را در کلیسا با شمشیر بکشد. وقتی سرباز وارد کلیسا شد، بلافاصله کور شد و پاپ به‌طور معجزه‌آسا از مرگ نجات یافت. سپس، سارازن‌ها به سیسیل حمله کردند و المپیوس به سیسیل فرستاده شد و در آنجا فوت کرد. سپس، به سبب دسیسه‌های پاتریارک بدعت‌گذار پائول، امپراتور تئودور، فرمانده‌ای دیگر، را برای بستن پاپ و بردنش به کونستانتینوپل فرستاد، با اتهام همکاری پاپ مارتین با سارازن‌ها و بی‌احترامی به مادر پاک خداوند. وقتی فرمانده به رم رسید و اتهام را خواند، پاپ پاسخ داد که این افتراست و او هیچ ارتباطی با سارازن‌ها ندارد و افزود: «و دربارهٔ مادر پاک خداوند، اگر کسی او را محترم نشمرد و اقرار نکند و او را گرامی ندارد، در این دنیا و آن دنیا ملعون باد.» با این حال، این پاسخ تصمیم فرمانده را تغییر نداد. پاپ مارتین بسته شد و به کونستانتینوپل برده شد، جایی که مدتی طولانی در زندان، بیمار و رنجور از اندوه و گرسنگی ماند، تا سرانجام به تبعید در خرسون محکوم شد. پاپ مارتین دو سال در تبعید زیست و در سال ۶۵۵ روح خود را به خداوند عرضه کرد، برای کسی که بسیار برای او رنج کشیده بود. دو سال پیش از مرگ پاپ مارتین، پائول توبه‌کننده درگذشت و وقتی امپراتور او را دید، پائول به سمت دیوار برگشت و با گریه اعتراف کرد که علیه پاپ مارتین گناه بزرگی مرتکب شده و از امپراتور درخواست آزادی مارتین را کرد.

شهیدان مقدس آنتونی، یوحنا و اوستاتیوس

هر سه در ابتدا بت‌پرست و آتش‌پرست بودند. آن‌ها در کاخ شاهزادهٔ لیتوانی، اولگارد در ویلنیوس خدمت می‌کردند و نام‌های پیشینشان کروگلتز، کومتز و نژیلوا بود. هر سه توسط کاهن نستور غسل تعمید یافتند. هر سه یکی پس از دیگری روی همان درخت بلوط در سال ۱۳۴۷ به دار آویخته شدند. مسیحیان درخت را قطع کردند و کلیسایی به افتخار تثلیث مقدس بنا کردند. آثار مقدس این شهیدان در همان کلیسا قرار گرفت و میز محراب مقدس از تنهٔ درخت بلوط تراشیده شد. آثار مقدس آن‌ها اکنون در ویلنیوس آرام گرفته‌اند.

شهید مقدس آردالیون بازیگر

در ابتدا آردالیون بازیگر و کمدین بود. برای سرگرم کردن مردم، با اشتیاق نقش شهید برای ایمان را بازی می‌کرد و مسیحیان را به هر شکل ممکن مسخره می‌کرد. وقتی دوران آزار و اذیت در زمان امپراتور ماکسیمیان آغاز شد، روح او کاملاً تغییر کرد. در برابر جمعیت فریاد زد که مسیحی است و شوخی نمی‌کند. به همین دلیل، آردالیون محکوم شد؛ او برای مسیح رنج کشید و در حالی که به چارچوبی از میله‌های داغ بسته شده بود، درگذشت و نقش شهید را به‌طور واقعی و شرافتمندانه ایفا کرد.


سرود ستایش

قدیس مارتین

قدیس مارتین، پاپ، در برابر سَنا سخن می‌گوید:
بدن من اگر خُرد و سوخته شود،
سخت‌ترین رنج‌ها را با شادی تحمل خواهم کرد؛
اما ایمان راستین را انکار نخواهم کرد.
نجات‌دهنده نیکو، خدا و انسان بود،
دو طبیعت گوناگون با دو اراده داشت،
اما دو طبیعت در یک شخص،
و هر دو اراده در یک نور واحد.
چنین ایمانی را همه پدران به ما سپردند،
برای چنین ایمانی، بسیاری رنج کشیدند.
باشد که من نیز رنج بکشم؛ از همه، کوچک‌ترین،
خادم پروردگارم، از همه گناهکارتر!
بدین‌گونه، مارتین ایمان خود را به همه اعتراف کرد
و در برابر بدعت‌گذاران، حقیقت را بیان نمود.
وای  انسان چه ارزشی دارد! ، وقتی که از خدا می‌ترسد:
برتر از انسان‌های کوچک، او (مارتین) همچون کوهی استوار می‌ایستد!


تأمل

قدیس اِواگریوس چنین می‌گوید: «شایسته است که یک راهب، چون فرزند، خدا را دوست بدارد، و چون بنده، از او بترسد» . در واقع، این سخن برای هر مسیحی نیز صدق می‌کند، حتی اگر راهب نباشد. هنر بزرگی است که انسان بتواند محبت به خدا را با ترس از خدا در دل خود یک‌جا داشته باشد. بسیاری از پدران مقدس، هرگاه از محبت به خدا سخن گفته‌اند، هم‌زمان از ترس از خدا نیز یاد کرده‌اند، و برعکس. در موعظه‌ای با عنوان «درباره محبت کامل»، قدیس یوحنای زرین دهان از رنج و دردهای جهنم نیز سخن می‌گوید. چرا؟ زیرا محبت عظیم انسان به خدا، اگر بدون ترس باشد، نادانسته به غرور تبدیل می‌شود؛ و در مقابل، ترس شدید از خدا، اگر بدون محبت باشد، انسان را به نومیدی می‌کشاند.


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی مسیح قیام‌کرده:

۱. چگونه در ساحل دریاچه بر شاگردان ظاهر شد و آنان را «فرزندان» خطاب کرد (یوحنا ۲۱ :۵).

۲. چگونه بار دیگر تورهایشان را از ماهی پر کرد و ایشان او را شناختند، اما جرأت نکردند از او بپرسند: «تو کیستی؟» (یوحنا ۲۱ :۱۲).


موعظه

ـ درباره تجربهٔ شخصی تمام رسولان ـ

«آنچه شنیده‌ایم، آنچه با چشمان خود دیده‌ایم، آنچه نگریسته‌ایم و با دستان خود لمس کرده‌ایم ـ اکنون به شما اعلام می‌کنیم» (اول یوحنا ۱: ۱).

بنگر، موعظهٔ رسولان چنین است! رسولان نه چون حکیمان دنیوی سخن می‌گویند، نه چون فیلسوفان، و حتی نه چون نظریه‌پردازانی که با فرضیه‌سازی به دنبال کشف چیزی هستند. آنان از چیزهایی سخن می‌گویند که خود در پی‌اش نبودند، بلکه ناگهانی آنان را در بر گرفت؛ از حقیقتی که خودشان کشف نکردند، بلکه گویی حقیقت بود که به سراغشان آمد و آنان را دربر گرفت. آنان مشغول تحقیقات روحانی نبودند، روان‌شناسی نمی‌دانستند، و البته به هیچ‌وجه به روح‌گرایی نمی‌پرداختند. شغل‌شان ماهی‌گیری بود ـ شغلی کاملاً تجربی و جسمانی. در حین ماهی‌گیری، خدا-انسان [عیسی] بر ایشان ظاهر شد و به‌آرامی ایشان را به دعوتی نو، برای خدمت به خود، رهنمون ساخت. در آغاز به او ایمان نداشتند، بلکه به‌شدت و با ترس و تردید، آهسته و با احتیاط، به سوی او آمدند و او را شناختند. تا زمانی که بارها با چشمان خود او را دیدند، بارها درباره‌اش با یکدیگر سخن گفتند، و با دستان خود او را لمس کردند، حقیقتی که تجربه کردند، ماوراءالطبیعه بود؛ اما روش شناخت آن حقیقت، کاملاً حسی و تجربی بود. حتی یک دانشمند امروزی نیز نمی‌تواند با روشی علمی‌تر از این، مسیح را بشناسد.

رسولان تنها یک معجزه را ندیدند، بلکه معجزات بی‌شماری را شاهد بودند. آنان تنها یک تعلیم را نشنیدند، بلکه تعالیمی را دریافت کردند که در هزاران کتاب هم نمی‌گنجد. آنان به مدت چهل روز، خداوندِ قیام‌کرده را دیدند؛ با او راه رفتند، با او گفتگو کردند، با او غذا خوردند، و او را لمس کردند. به‌بیان ساده: ایشان شخصاً و مستقیم هزاران حقیقت شگفت‌انگیز را تجربه کردند که همه به یک حقیقت بزرگ گواهی می‌دادند: اینکه مسیح، خدا_انسان است، پسر خدای زنده، نجات‌دهنده انسان‌ها، و داور قادر مطلق زندگان و مردگان.

ای خداوندِ قیام‌کرده، ما را در ایمان و حرارت رسولان مقدست استوار ساز.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!