آیات روز
تقویم جدید
اوّل قرنتیان 5:9- 6: 11
[9] در آن نامه به شما نوشتم که با زانیان معاشرت نکنید. [10] لیکن نه مطلق با زانیان این جهان یا طمعکاران و یا ستمکاران یا بتپرستان، که در این صورت میباید از دنیا بیرون شوید. [11] لیکن الآن به شما مینویسم که اگر کسی که به برادر نامیده میشود، زانی یا طماع یا بتپرست یا فحاش یا میگسار یا ستمگر باشد، با چنین شخص معاشرت مکنید بلکه غذا هم مخورید. [12] زیرا مرا چه کار است که بر آنانی که خارجاند، داوری کنم. آیا شما بر اهل داخل داوری نمیکنید؟ [13] لیکن آنانی را که خارجاند، خدا داوری خواهد کرد. پس آن شریر را از میان خود برانید.
[1] آیا کسی از شما چون بر دیگری شاکی باشد، جرأت دارد که مرافعه برد پیش ظالمان نه نزد مقدّسان؟ [2] یا نمیدانید که مقدّسان، دنیا را داوری خواهند کرد؛ و اگر دنیا از شما قضاوت یابد، آیا قابل امور کوچکتر نیستید؟ [3] آیا نمیدانید که فرشتگان را داوری خواهیم کرد، تا چه رسد به امور روزگار؟ [4] پس چون در امور روزگار مرافعه دارید، آیا آنانی را که در کلیسا حقیر شمرده میشوند، مینشانید؟ [5] برای شرمنده کردن شما میگویم؛ آیا در میان شما یک نفر دانا نیست که بتواند در میان برادران خود قضاوت کند؟ [6] بلکه برادر با برادر به محاکمه میرود و آن هم نزد بیایمانان! [7] اصلاً وجود چنین مرافعههایی میان شما، خود شکستی برای شماست. چرا بیشتر مظلوم نمیشوید و چرا بیشتر زیان نمیپذیرید؟ [8] بلکه شما ظلم میکنید و زیان میزنید و این را نیز به برادران خود! [9] آیا نمیدانید که ظالمان وارث پادشاهی خدا نمیشوند؟ فریب مخورید، بیعفتان و بتپرستان و زناکاران و لواط گران [10] و دزدان و طمعکاران و میگساران و فحاشان و ستمگران وارث پادشاهی خدا نخواهند شد. [11] و بعضی از شما چنین میبودید لیکن شسته شده و مقدس گردیده و عادل کرده شدهاید به نام عیسی مسیح خداوند و به روح خدای ما.
متّی 13:54-58
[54] و چون به شهر خویش آمد، آنها را در کنیسه ایشان تعلیم داد، به گونهای که متعجّب شده، گفتند: «از کجا این شخص چنین حکمت و معجزات را کسب نمود؟ [55] آیا این پسر نجّار نمیباشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا؟ [56] و همه خواهرانش نزد ما نمیباشند؟ پس این همه را از کجا کسب کرد؟» [57] و از او رنجیدند. لیکن عیسی به ایشان گفت: «نبی بیحرمت نباشد، مگر در شهر و خانه خویش.» [58] و به سبب بیایمانی ایشان معجزه بسیار در آنجا ظاهر نساخت.
تقویم قدیم
یوحنا 20:11-18
یوحنا 20:11-18[11] امّا مریم بیرون قبر، گریان ایستاده بود و چون میگریست به سوی قبر خم شده، [12] دو فرشته را که لباس سفید در بر داشتند، یکی به طرف سر و دیگری به جانب پاها، در جایی که بدن عیسی گذارده بود، نشسته دید. [13] ایشان به او گفتند: «ای زن، برای چه گریانی؟» به ایشان گفت: «خداوند مرا بردهاند و نمیدانم او را کجا گذاردهاند.» [14] چون این را گفت، به عقب ملتفت شده، عیسی را ایستاده دید، لیکن نشناخت که عیسی است. [15] عیسی به او گفت: «ای زن، برای چه گریانی؟ که را میجویی؟» چون او گمان کرد که باغبان است، به او گفت: «ای آقا، اگر تو او را برداشتهای، به من بگو او را کجا گذاردهای تا من او را بردارم.» [16] عیسی به او گفت: «ای مریم!» او برگشته، گفت: «رَبّونی!» (یعنی ‘ای استاد’) [17] عیسی به او گفت: «مرا لمس مکن، زیرا که هنوز نزد پدر خود بالا نرفتهام. و لیکن نزد برادران من رفته، به ایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.» [18] مریم مَجدَلیه آمده، شاگردان را خبر داد که «خداوند را دیدم و به من چنین گفت.»
اوّل قرنتیان 1:10-18
[10] لیکن ای برادران، از شما خواهش دارم به نام خداوند ما عیسی مسیح که همه یک سخن گویید و نفاق در میان شما نباشد، بلکه در یک فکر و یک رأی متحد شوید. [11] زیرا که ای برادران من، از اهل خانهٔ خلوئی دربارهٔ شما خبر به من رسید که نزاعها در میان شما پیدا شده است. [12] مقصود اینکه هر یکی از شما میگوید که «من از پولس هستم» و «من از اپلس» و «من از کیفا» و «من از مسیح». [13] آیا مسیح تقسیم شد؟ یا پولس در راه شما مصلوب گردید؟ یا به نام پولس تعمید یافتید؟ [14] خدا را شکر میکنم که هیچ یکی از شما را تعمید ندادم، جز کریسپُس و گایوس، [15] که مبادا کسی گوید که به نام خود تعمید دادم. [16] و خاندان استیفان را نیز تعمید دادم و دیگر یاد ندارم که کسی را تعمید داده باشم. [17] زیرا که مسیح مرا فرستاد، نه تا تعمید دهم، بلکه تا مژده رسانم؛ نه به حکمت کلام، مبادا قدرت صلیب مسیح باطل شود. [18] زیرا پیام صلیب برای هالکان حماقت است، لیکن نزد ما که ناجیان هستیم، قوت خداست.
عبرانیان 13:7-16
[7] رهبران خود را که کلام خدا را به شما بیان کردند، به خاطر دارید و انجام کردار ایشان را توجّه کرده، از ایمان ایشان نمونه بردارید. [8] عیسی مسیح دیروز و امروز و تا به ابد همان است. [9] از تعلیمهای مختلف و غریب از راه به در مشوید زیرا بهتر آن است که دل شما به فیض استوار شود و نه به خوراکهایی که آنانی که در پی آنها رفتند، فایده نیافتند. [10] قربانگاهی داریم که خدمتگذاران آن خیمه، اجازه ندارند که از آن بخورند. [11] زیرا که جسدهای آن حیواناتی که رئیس کاهنان خون آنها را به قُدسالاقداس برای گناه میبرد، بیرون از لشکرگاه سوخته میشود. [12] بنابراین، عیسی نیز تا قوم را به خون خود تقدیس نماید، بیرون دروازه عذاب کشید. [13] بنابراین عار او را برگرفته، بیرون از لشکرگاه به سوی او برویم. [14] از آن رو که در اینجا شهری باقی نداریم بلکه آینده را طالب هستیم. [15] پس بهوسیلهٔ او قربانی سپاس را به خدا تقدیم کنیم، یعنی ثمرهٔ لبهایی را که به اسم او معترف باشند. [16] لیکن از نیکوکاری و خیرات غافل مشوید، زیرا خدا به همین قربانیها خشنود است.
متّی 14:14-22
[14] پس عیسی بیرون آمده، گروهی بسیار دیده، بر ایشان رحم فرمود و بیماران ایشان را شفا داد. [15] و در وقت عصر، شاگردانش نزد وی آمده، گفتند: «این مکان دورافتاده است و وقت الان گذشته. پس این گروه را مرخص فرما تا به دهات رفته برای خود غذا بخرند.» [16] عیسی ایشان را گفت: «احتیاج به رفتن ندارند. شما ایشان را غذا دهید.» [17] به او گفتند: «در اینجا جز پنج نان و دو ماهی نداریم!» [18] گفت: «آنها را اینجا به نزد من بیاورید!» [19] و به آن جماعت فرمود تا بر سبزه نشستند و پنج نان و دو ماهی را گرفته، به سوی آسمان نگریسته، برکت داد و نان را پاره کرده، به شاگردان داد و شاگردان به آن جماعت. [20] و همه خورده، سیر شدند و از پارههای باقی مانده دوازده سبد پر کرده، برداشتند. [21] و خورندگان به جز زنان و کودکان قریب به پنج هزار مرد بودند. (متّی 14:22-33 ؛ مَرقُس 6:45-51؛ یوحنا 6:15-21) [22] بیدرنگ عیسی شاگردان خود را اصرار نمود تا به قایق سوار شده، پیش از وی به کناره دیگر روانه شوند تا آن گروه را مرخص کند.
یوحنا 17:1-13
[1] عیسی چون این را گفت، چشمان خود را به طرف آسمان بلند کرده، گفت: «ای پدر، وقت رسیده است. پسر خود را جلال بده تا پسرت نیز تو را جلال دهد. [2] همچنان که او را بر هر بشری قدرت دادهای تا هر چه به او دادهای به آنها حیات جاودانی بخشد. [3] و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند. [4] من بر روی زمین تو را جلال دادم و کاری را که به من سپردی تا بکنم، به انجام رسانیدم. [5] و الان تو، ای پدر، مرا نزد خود جلال ده، به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم. [6] «اسم تو را به آن مردمانی که از جهان به من عطا کردی، آشکار کردم. از آنِ تو بودند و ایشان را به من دادی و کلام تو را نگاه داشتند. [7] و الان دانستند آنچه به من دادهای از نزد تو میباشد. [8] زیرا کلامی را که به من سپردی، به ایشان سپردم و ایشان قبول کردند و از روی یقین دانستند که از نزد تو بیرون آمدم و ایمان آوردند که تو مرا فرستادی. [9] من برای اینها دعا میکنم و برای جهان دعا نمیکنم، بلکه از برای کسانی که به من دادهای، زیرا که از آن تو میباشند. [10] و آنچه از آنِ من است، از آن تو است و آنچه از آنِ تو است، از آنِ من است و در آنها جلال یافتهام. [11] بعد از این در جهان نیستم، امّا اینها در جهان هستند و من نزد تو میآیم. ای پدر قدّوس، اینها را که به من دادهای، به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند، چنانکه ما هستیم. [12] مادامی که با ایشان در جهان بودم، من ایشان را به اسم تو نگاه داشتم و هر کس را که به من دادهای، حفظ نمودم که یکی از ایشان هلاک نشد، مگر پسر هلاکت تا کتاب به انجام خود برسد. [13] و امّا الان نزد تو میآیم. و این را در جهان میگویم تا خوشی مرا در خود کامل داشته باشند.
مناسبت و قدیسین روز

فرشتهٔ مقرب مقدس جبرائیل
این فرشتهٔ بزرگ خدا در روز ۲۶ مارس نیز گرامی داشته میشود. اما در این روز، تمامی ظهورها و معجزات او در سراسر تاریخ نجات بشر جشن گرفته میشود. باور بر این است که این عید نخستین بار در قرن نهم، در کوه مقدس آتوس، در زمان امپراتوران باسیل و کنستانتین پورفیروگنیتوس و پاتریارک نیکولاس خریسوورگس برقرار شد. سبب این بزرگداشت، ظهور فرشتهٔ مقرب جبرائیل در حجرهای نزدیک کاریِس بود؛ جایی که او با انگشت خود بر لوحی سنگی سرود مخصوص مادر خدا، «شایسته است بهراستی» (Axion Estin)، را نوشت. از آن زمان آن حجره «شایسته است بهراستی» نامیده شد و تا امروز نیز همین نام را دارد. همراه با این رویداد، دیگر ظهورهای فرشتهٔ مقرب جبرائیل نیز یاد میشود: ظهور او بر موسی هنگامی که گلهٔ یِترو را شبانی میکرد و آفرینش جهان و دیگر وقایع را که بعدها موسی در کتاب پیدایش نوشت برای او بازگو کرد؛ ظهورش بر دانیال نبی و آشکار ساختن راز پادشاهیهای آینده و آمدن نجاتدهنده؛ ظهورش بر قدیسه حنّا و وعدهٔ تولد دختری که همان مریمِ همیشهباکره و سراسر مبارک بود؛ ظهورهای مکرر او بر مریم مقدس هنگامی که در معبد اورشلیم زندگی میکرد؛ ظهورش بر زکریای کاهن اعظم و بشارت تولد یحییِ پیشرو، و نیز مجازات لال شدن زکریا به سبب ناباوریاش؛ ظهور دوبارهٔ او بر مریم مقدس در ناصره و بشارت تجسد و تولد خداوند عیسی مسیح؛ ظهورش بر یوسف پارسا؛ ظهورش بر شبانان در نزدیکی بیتلحم؛ ظهورش بر خود خداوند در باغ جتسیمانی، هنگامی که پیش از رنجهایش او را از جهت انسان بودن تقویت کرد؛ ظهورش بر زنان حامل مُرّ، و نیز دیگر ظهورهای او.

قدیس جولیان، اسقف سنومانیس (لومان)
در گل برخی بر این باورند که این قدیس همان شمعون جذامی است که خداوند او را شفا داد. رسول پطرس او را به مقام اسقفی منصوب کرد و به سرزمین بتپرست گل فرستاد. قدیس جولیان سختیهای فراوانی را تحمل کرد، اما توانست بسیاری را به ایمان مسیحی هدایت کند. هنگامی که شاهزاده دفنسون را تعمید داد، بسیاری از رعایای او نیز ایمان راستین را پذیرفتند. او به فیض خدا بیماران را شفا میداد، دیوها را بیرون میراند و مردگان را زنده میکرد. سرانجام در آرامش درگذشت و در همان ساعت مرگش، در میانهٔ روز، هنگامی که شاهزاده دفنسون بر سر سفرهٔ غذا بود، بر او ظاهر شد.

قدیس استفان از صومعهٔ مار سابا
استفان پسرعموی قدیس یوحنای دمشقی بود. او در صومعهٔ قدیس سابای تقدیسشده زندگی زاهدانهای داشت و از همین رو به «استفانِ مار سابا» مشهور شد. او در پیروی از زندگی قدیس سابا نمونهای برجسته بود و همچون ستارهای درخشان در میان راهبان فلسطین میدرخشید. او در سال ۷۹۴ میلادی، در شصتونهمین سال زندگی خود، در خداوند آرمید.

قدیسه سارا
سارا در جوانی از دنیا کناره گرفت و زندگی زاهدانهای را آغاز کرد. او شصت سال در کنار رود نیل، نه چندان دور از اسکندریه، به ریاضت و مبارزهٔ روحانی پرداخت. زندگی او بسیاری از زنان را به راه رهبانیت جذب کرد. او در سال ۳۷۰ میلادی در خداوند آرمید.
سرود ستایش
قدیس جولیان
آنگاه که قدیس جولیان، آن شبان شگفتانگیز گلّهٔ مسیح، در خداوند آرمید،
فرزند روحانی او، شاهزاده دفنسون، با بزرگان خود بر سر سفره نشسته بود و در میانهٔ روز غذا میخورد.
ناگهان شاهزاده، با شگفتی خیره شد به رؤیایی بس نادر:
جولیان را در میان تالار دید، با جامههایی که چون زر میدرخشید، همچون اسقفی در معبد خدا، غرق در نوری خیرهکننده و آسمانی.
او با لبخندی به شاهزاده نگریست. سه شماس نورانی نیز همراهش بودند، که شمعهایی در دستهای سپید خود داشتند.
سپس آن رؤیای نورانی و آسمانی ناپدید شد.
شاهزاده هراسان از جا برخاست و به حاضران گفت: «بنگرید! پدر جولیان، تعمیددهنده و قدیس ما را دیدم! آیا ممکن است از میان ما رفته و وارد پادشاهی آسمان شده باشد؟»
شاهزاده بیدرنگ رهسپار خانهٔ جولیان شد، و هنگامی که رسید، دریافت که جولیان روح خود را به خدا سپرده است.
تأمل
لباس ساده، انسان را آراسته میکند؛ اما لباس فاخر، خود را به نمایش میگذارد. لباس ساده توجه را به شخص جلب میکند، ولی لباس مجلل توجه را به خود معطوف میسازد. دلبستگی به جامههای پرزرقوبرق، جان انسان را تهی و پژمرده میکند. به همین دلیل است که کلیسا همواره با تجمل در پوشش مخالفت کرده و سادگی را توصیه نموده است. در میان بیشمار قدیسان مسیحی، حتی یک نفر یافت نمیشود که لباس فاخر او را به قدوسیت رسانده باشد. بسیاری از پادشاهان بزرگ و خردمند، چه مسیحی و چه بتپرست، سادگی در پوشش را دوست داشتند. گفتهاند که امپراتور آگوستوس اکتاویانوس، که خداوند مسیح در زمان سلطنت او متولد شد، تنها لباسهای سادهای میپوشید که همسر، خواهر یا دخترش برای او میبافتند. همچنین دربارهٔ شاه شارل پنجم گفتهاند که لباسهایش چنان ساده بود که حتی عادیترین رعایایش بهتر از او لباس میپوشیدند. روزی مردی، سردار نامدار یونانی، فیلوپومن، را به صرف غذا دعوت کرد. فیلوپومن که پیشتر هرگز به خانهٔ او نرفته بود، کمی زودتر رسید. میزبان هنوز نرسیده بود و همسرش نیز او را نمیشناخت. چون او را با لباسهای بسیار ساده دید، گمان کرد خدمتکاری است که برای اعلام نزدیک بودن ورود سردار فرستاده شده است. از این رو از او خواست هیزم بشکند. فیلوپومن با کمال میل فرمان او را اطاعت کرد و مشغول شکستن هیزم شد. هنگامی که صاحبخانه رسید و مهمان ارجمند خود را در آن حال دید، سخت شرمنده شد و گفت: «چه کسی جرأت کرد چنین کاری را به فیلوپومن بسپارد؟» سردار با آرامش پاسخ داد: «لباس من.»
تعمق
درباره شکیبایی عظیم خدا نسبت به قوم بیایمان اسرائیل و مجازات شایستهٔ آنان تفکر کن (اعداد ۱۴):
۱. چگونه خدا معجزات بیشماری را در برابر چشمان بنیاسرائیل انجام داد، اما آنان همچنان در بیایمانی خود سرسخت ماندند و بر ضد موسی شکایت کردند؛
۲. چگونه خدا آنان را مجازات کرد و چهل سال در بیابان سرگردان ساخت، تا همگی جز یوشع بن نون و کالب از میان رفتند؛
۳. چگونه برخی از ما نیز در بیابان هوسهای جسمانی هلاک میشویم و به سرزمین شیر و عسل روحانی، یعنی پادشاهی مسیح، نمیرسیم.
موعظه
-دربارهٔ ضرورت هشیاری و بیداری در نبرد با شیطان-
«هشیار و بیدار باشید، زیرا دشمن شما، ابلیس، همچون شیری غرّان، در گردش است و میجوید تا کسی را ببلعد.» (اول پطرس ۵: ۸)
راهبان ارتدوکس همواره بر هشیاری و بیداری به عنوان ارکان اصلی زندگی زاهدانه تأکید کردهاند. روح باید هشیار باشد تا خطر را احساس کند و بیدار باشد تا بداند خطر از کجا و از سوی چه کسی میآید.
مادری از روی محبت به فرزندش میگوید: «فرزندم، مراقب باش روی مار پا نگذاری، در چاه نیفتی، با گرگ روبهرو نشوی، وارد آبهای عمیق نگردی و در جنگل راهت را گم نکنی.» او از جان فرزندش میترسد. کلیسا نیز با همان محبت، اما برای نجات روح انسان، چنین هشدار میدهد: فرزندانم، هشیار و بیدار باشید. دشمن دیرین شما، ابلیس، نه استراحت میکند و نه میخوابد، بلکه همچون شیری گرسنه در کمین است تا کسی را ببلعد. هشیار و بیدار باشید، زیرا شما همچون گوسفندان هستید و او همچون شیر. همانگونه که گوسفند بوی گرگ را حس میکند و به سوی شبان خود میگریزد، شما نیز اگر بیدار باشید، هنگامی که شیطان به شما نزدیک میشود، پلیدی حضور او را احساس خواهید کرد و بیدرنگ به پناه شبان خود، یعنی خداوند مسیح، خواهید گریخت.
بوی تعفن شیطان را از طریق افکار، احساسات، نیتها و خواهشهای جسمانی خود خواهید شناخت. هر آنچه بر خلاف مسیح و شریعت او میاندیشید، تصور میکنید، احساس میکنید، قصد انجامش را دارید یا آرزویش را میکنید، بدانید که دام شیطان و بوی تعفن اوست. این را بشناسید و با تمام ذهن، دل، جان و جسم خود به سوی شبان خویش، مسیح خداوند، پناه ببرید.
ای خداوند عیسی، شبان هشیار و بیدار ما، ما را نیز در هر لحظه هشیار و بیدار نگاه دار، تا دشمنمان ما را غافلگیر نکند و طعمهٔ خود نسازد.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.