آیات روز
تقویم جدید
یعقوب 3: 1-10
[1] ای برادران من، بسیار معلّم نشوید، چونکه میدانید که بر ما معلمان داوری سختتر خواهد شد. [2] زیرا همگی ما بسیار میلغزیم. و اگر کسی در سخنگفتن نلغزد، او مرد کامل است و میتواند لگام تمام بدن خود را بکشد. [3] و اینک لگام را بر دهان اسبان میزنیم تا مطیع ما شوند و تمام بدن آنها را برمیگردانیم. [4] اینک کشتیها نیز چقدر بزرگ است و از بادهای سخت رانده میشود، لیکن با سُکّان کوچک به هر طرفی که ارادهٔ ناخدا باشد، برگردانیده میشود. [5] همچنان زبان نیز عضوی کوچک است و سخنان کبرآمیز میگوید. اینک آتش کمی چه جنگل بزرگی را میسوزاند! [6] و زبان آتشی است! آن عالم ناراستی در میان اعضای ما زبان است که تمام بدن را آلوده میکند و دایرهٔ کائنات را میسوزاند و جهنم است که آن را میافروزد. [7] زیرا که هر طبیعتی از وحوش و پرندگان و خزندگان و حیوانات دریایی از طبیعت انسان رام میشود و رام شده است. [8] لیکن زبان را کسی از مردمان نمیتواند رام کند. شرارتی سرکش و پر از زهر قاتل است! [9] خداوند و پدر را به آن متبارک میخوانیم و به همان مردمان را که به صورت خدا آفریده شدهاند، لعنت میگوییم. [10] از یک دهان برکت و لعنت بیرون میآید! ای برادران، شایسته نیست که چنین شود.
مرقس 10: 2-12
[2] آنگاه فریسیان پیش آمده، از روی امتحان از او سؤال نمودند که «آیا مرد را طلاق دادن زن خویش جایز است؟» [3] در جواب ایشان گفت: «موسی شما را چه فرموده است؟» [4] گفتند: «موسی اجازه داد که طلاقنامه بنویسند و رها کنند.» [5] عیسی در جواب ایشان گفت: «به خاطر سنگدلی شما این حکم را برای شما نوشت. [6] لیکن از ابتدای خلقت، خدا ایشان را مرد و زن آفرید. [7] از آن جهت باید مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش بپیوندد، [8] و این دو یک تن خواهند بود چنانکه از آن پس دو نیستند، بلکه یک تن. [9] پس آنچه خدا پیوست، انسان آن را جدا نکند.» [10] و در خانه باز شاگردانش در این مورد از وی سؤال نمودند. [11] به ایشان گفت: «هر که زن خود را طلاق دهد و دیگری را به زنی بگیرد، در حق وی زنا کرده باشد. [12] و اگر زن از شوهر خود جدا شود و به عقد دیگری درآید، مرتکب زنا شود.»
تقویم قدیم
اول پطرس 2: 21-3: 9
[21] زیرا که برای همین خوانده شدهاید، چونکه مسیح نیز برای ما عذاب کشید و شما را نمونهای گذاشت تا در اثر قدمهای وی رفتار نمایید، [22] «که هیچ گناه نکرد و حیله در زبانش یافت نشد.» [23] چون او را دشنام میدادند، دشنام پس نمیداد و چون عذاب میکشید، تهدید نمینمود، بلکه خود را به داور عادل تسلیم کرد. [24] که خود گناهان ما را در بدن خویش بر دار متحمّل شد تا از گناه مرده شده، به عدالت زندگی نماییم که به زخمهای او شفا یافتهاید. [25] از آنرو که مانند گوسفندان گمشده بودید، لیکن اکنون به سوی شبان و اُسقُف جانهای خود برگشتهاید.
[1] همچنینای زنان، شوهران خود را اطاعت نمایید تا اگر بعضی نیز مطیع کلام نشوند، کردار زنان، ایشان را بدون کلام دریابد [2] چون کردار پاک و خداترس شما را بینند. [3] و شما را زینت ظاهری نباشد، همچون گیسوان بافته و تزیین شدن به طلا و پوشیدن لباس فاخر، [4] بلکه انسانیت باطنی قلبی در لباس غیر فاسد روح حلیم و آرام که نزد خدا گرانبهاست. [5] زیرا به اینگونه زنان مقدّس در سابق نیز که در امید به خدا بودند، خود را زینت مینمودند و شوهران خود را اطاعت میکردند. [6] مانند سارا که ابراهیم را مطیع میبود و او را آقا میخواند و شما دختران او شدهاید، اگر نیکویی کنید و از هیچ خوف ترسان نشوید. [7] و همچنین ای شوهران، با ملاحظه با ایشان زندگی کنید، همچون با ظروف ضعیفتر زنانه، و ایشان را محترم دارید چون با شما وارث فیض حیات نیز هستند تا دعاهای شما بازداشته نشود. [8] خلاصه همهٔ شما همفکر و همدرد و برادر دوست و دلسوز و فروتن باشید. [9] و بدی به عوض بدی و دشنام به عوض دشنام مدهید، بلکه برعکس، برکت بطلبید، زیرا که میدانید برای این خوانده شدهاید تا وارث برکت شوید.
مرقس 12: 13-17
[13] و چند نفر از فریسیان و هیرودیان را نزد وی فرستادند تا او را به سخنی به دام آورند. [14] ایشان آمده، به او گفتند: «ای استاد، ما را یقین است که تو راستگو هستی و از کسی باک نداری، چون که به ظاهر مردم نمینگری، بلکه طریق خدا را به راستی تعلیم میدهی. خراج دادن به قیصر جایز است یا نه؟ بدهیم یا ندهیم؟ [15] امّا او ریاکاری ایشان را درک کرده، به ایشان گفت: «چرا مرا امتحان میکنید؟ دیناری نزد من آرید تا آن را ببینم.» [16] چون آن را حاضر کردند، به ایشان گفت: «این صورت و رقم از آنِ کیست؟» وی را گفتند: «از آن قیصر.» [17] عیسی در جواب ایشان گفت: «آنچه از قیصر است، به قیصر رد کنید و آنچه از خداست، به خدا.» و از او متعجّب شدند.
مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس هرمیلاس و استراتونیکوس
امپراتور لیسینیوس آزار و شکنجهای بزرگ علیه مسیحیان برپا کرد. قدیس هرمیلاس، که مسیحی و شماسِ کلیسا بود، دستگیر و به دادگاه آورده شد. هنگامی که به هرمیلاس خبر دادند که او را برای شکنجه میبرند، بسیار شادمان شد. تهدیدهای امپراتور بیفایده بود. هرمیلاس آشکارا ایمان خود به مسیح را اقرار کرد و در پاسخ به همهٔ تهدیدهای امپراتور گفت: «خداوند با من است، نخواهم ترسید؛ انسان با من چه تواند کرد؟» (مزمور ۱۱۸ :۶). پس از شکنجههای طاقتفرسا، هرمیلاس را به زندان افکندند. نگهبان زندان، استراتونیکوس بود؛ مسیحیای پنهانی که با تمام دل با رنجهای هرمیلاس همدردی میکرد. وقتی به امپراتور گزارش دادند که استراتونیکوس نیز مسیحی است، امپراتور فرمان داد که هر دوی آنان را در رود دانوب غرق کنند. جلادان هرمیلاس و استراتونیکوس را در توری بستند و هر دو را غرق کردند. سه روز بعد، پیکرهای آنان به ساحل آمد. مسیحیان اجسادشان را یافتند و در حدود هجده مایلی بلگراد به خاک سپردند. این شهیدان باشکوه برای مسیح رنج کشیدند و در سال ۳۱۵ جلال یافتند.

قدیس یعقوب، اسقف نیسیبیس
یعقوب بهعنوان گوشهنشین، در تابستان در فضای باز زندگی میکرد و در زمستان در غاری سکونت داشت. روزی برای دیدن اینکه ایمان مسیحی چگونه پیش میرود و مسیحیان چگونه زندگی میکنند، به شهر نیسیبیس رفت. در آنجا او را به اسقفی برگزیدند. وی در شورای نخست جهانی [نیقیه، ۳۲۵] شرکت کرد و در برابر بدعت آریوسی از ارتدوکسی دفاع نمود. زمانی رخ داد که پارسیانِ کافر با سپاهیان خود به نیسیبیس حمله کردند. قدیس یعقوب در پیشاپیش یک راهپیمایی به سوی باروهای شهر آمد. او بهتنهایی بر بارو بالا رفت و در امتداد آن گام زد، بیآنکه از تیرهایی که دشمن به سویش نشانه میرفت هراسی داشته باشد. در حال راه رفتن، از خدا خواست تا با فرستادن بلای مگسها و پشهها بر پارسیان، شهر و ایمانداران را حفظ کند تا آنان از دیوارهای شهر بگریزند. یعقوب خواهان مرگ دشمنانش نبود و نه به دنبال فاجعه یا شکستی بزرگ؛ بلکه تنها آزار کوچکی را میخواست که سبب عقبنشینی آنان از نیسیبیس شود. خداوند دعای قدیس خود را شنید و بلای مگسها و پشهها را بر پارسیان فرستاد و آنان را وادار به عقبنشینی کرد. بدینسان شهر نیسیبیس نجات یافت. قدیس یعقوب عمری دراز و شرافتمندانه زیست و در سال ۳۵۰، در کهنسالی، در آرامش درگذشت.

قدیس مکرم ماکسیموسِ کاپسوکالیویا
او در قرن چهاردهم میزیست. ماکسیموس به شیوهای خاص و منحصربهفرد، زندگی زاهدانهای را بهعنوان راهب در کوه آتوس دنبال میکرد. بدین معنا که خود را اندکی دیوانه جلوه میداد و پیوسته محل سکونتش را تغییر میداد. جایگاه او کلبهای بود ساخته از شاخهها. این کلبهها را یکی پس از دیگری میساخت و سپس آنها را میسوزاند؛ و از همین رو «کاپسوکالیویا» نام گرفت، یعنی «کلبههای سوخته». تا پیش از آمدن قدیس گریگوریِ سینا به کوه آتوس، او را دیوانه میپنداشتند؛ اما گریگوری در ماکسیموس زاهدی یگانه، شفاعتگری معجزهگر و «فرشتهای در جسم» را کشف کرد. ماکسیموس مکرم در سال ۱۳۲۰ در خداوند آرامید.
سرود ستایش
قدیس ماکسیموس
دعا در دل، چون دل میتپد.
دعا در دل، همراه با نفس کشیدن؛
دعای درونی، نوری است از درون.
در آتوس، این در ماکسیموس آشکار شد.
ماکسیموس چون روحی بیجسم، برافراشته شد.
بهواسطهٔ دعا، سراسر از نور آکنده گشت،
بهواسطهٔ دعا، از شادی پر شد،
بهواسطهٔ دعا، از قناعت سرشار گشت،
بهواسطهٔ دعا، آسمانها را گشوده دید.
بهواسطهٔ دعا، انسان جلال یافت،
بهواسطهٔ دعا، نزدیکی مسیح را احساس کرد.
آن قدوسِ سراسر پاک، آشکارا بر او ظاهر شد.
جانِ ماکسیموس از آسمان سیراب گردید.
گریگوریِ سینا روزی از او پرسید:
«بگو ای ماکسیموسِ پارسا، از کجا میدانی
که این رؤیاها نیکاند و نه بد،
و اینها توهمات شیطان،
وسوسههای دروغین و فریبهای شیطانی نیستند؟»
او گفت: «از این میدانم که دروغ نیستند:
این رؤیاها روح و جسم را تسلی میدهند،
روح من همواره مشتاق آنهاست،
و با نشانِ صلیب ناپدید نمیشوند.
از شیرینیِ شادی میدانم که فریب نیست—
از شادیِ مبارکی که سراسر وجودم را گرم میکند.»
تأمل
عمل نیکی که در سکوت انجام شود، از عمل نیکی که با توضیح همراه است ارزشمندتر است، و بینهایت ارزشمندتر از معنویترین توضیحی است که بدون عمل نیک ارائه شود. از قدیس نیکولاس از میرای لیکیه هیچ سخنی باقی نمانده است، اما اعمالش باقی ماندهاند. او در سه نوبت، بیهیچ توضیحی، شبانه به خانهٔ مردی فقیر آمد و پنهانی کیسهای طلا از پنجره به درون افکند.
یکی از مشایخ صحرای اسکیتیس در مصر بهشدت بیمار شد و آرزو کرد اندکی نان تازه بخورد، زیرا نانی که راهبان در آن زمان میخوردند در آفتاب خشک میشد و ماهها نگه داشته میشد. یکی از راهبان، با شنیدن این سخن، بیآنکه چیزی به کسی بگوید، از اسکیتیس خارج شد و به شهری دوردست رفت و برای آن پیر بیمار نان تازه خرید. هنگامی که پیر از رنجی که آن راهب کشیده بود آگاه شد، نخواست نان را بخورد و گفت: «این خونِ برادر من است!» (یعنی آن برادر با مشقت بسیار و تلاش فراوان آن را فراهم کرده است.) آنگاه دیگر راهبان از پیر خواستند که نان را بخورد و به او گفتند: «قربانیِ برادر را خوار مشمار.» چه توضیحی و چه سخنانِ محبتِ برادرانهای میتواند جایگزین این عمل ساده و خاموشِ محبتِ برادرانه شود؟
تعمق
بر گرسنگی و تشنگیِ خداوند عیسی برای عدالت:
۱. اینکه چگونه به جهان آمد تا عدالتِ تحریفشده را بازگرداند؛
۲. اینکه چگونه عدالتِ خدا را اعلام کرد و بیعدالتی را برملا ساخت؛
۳. اینکه چگونه شتابان اعمال بیشماری از عدالت را انجام داد تا برای ما نمونهای بر جای گذارد.
موعظه
— دربارهٔ پادشاهی خدا که در درون است —
«پادشاهی خدا در درون شماست»
(لوقا ۱۷: ۲۱).
هرآنچه از آنِ خداست، مُهرِ جاودانگی بر خود دارد. و پادشاهی خدا جاودانه است. اگر میخواهیم هوای جاودانگی را تنفس کنیم، باید به درون خود وارد شویم، به درون دلهای خود، به درون پادشاهی خدا. بیرون از ما هوای زمان است، هوای گذرا بودن و زوال، که در آن جان با دشواری نفس میکشد. پادشاهیِ طبیعت، پادشاهیِ حسی است؛ ازاینرو برای جانهای ما بیگانه است—زیرا جانهای ما از پادشاهیِ درونی ما هستند. چرا انسانها دوست دارند مدتهای طولانی در سرزمینی بیگانه اقامت کنند؟ چرا بهندرت و با بیمیلی به خانهٔ خود بازمیگردند؟ هرگاه به جهان میاندیشیم، به سرزمین بیگانه میاندیشیم. هرگاه دربارهٔ جهانِ حسی سخن میگوییم، دربارهٔ سرزمینی بیگانه سخن میگوییم. زیستن بر اساس حواس، ما را شبیه انسانی میکند که تمام روز به خانههای بیگانگان میدود و تنها شب برای خواب به خانهٔ خود بازمیگردد. بدینسان، زمانِ بیداریِ خود را به مرگ میسپاریم و خوابِ خود را به جاودانگی! ما تنها در خواب به خود میآییم، تنها در خواب به خانهٔ خود بازمیگردیم. اما حتی خواب ما نیز رؤیای زندگیِ بیداری ماست؛ یعنی حتی هنگامی که در خانهٔ خود هستیم، در حالتی ناآگاهانه، خانههای بیگانه را خواب میبینیم. رؤیاهای ما حسیاند، زیرا آگاهیِ ما حسی است. پس ما در سرزمین بیگانهایم؛ در بیداری و در خواب، بیگانهایم. ما پیوسته بیرون از خود زندگی میکنیم. خداوند میخواهد ما را به خودمان بازگرداند، به خانهٔ خود و به وطنِ خود. برای ما، پادشاهی خدا در درون ماست؛ بیرون از ما سرزمینی بیگانه است. برای آنکه از سرزمین بیگانه بگریزیم و خانهٔ حقیقی خود را بیابیم—جایی که در آن مستقیماً با خدا دیدار میکنیم—باید به درون خود وارد شویم، به درون دلهای خود. آنجاست که پادشاه است؛ و همانجا نیز پادشاهی است.
ای خداوند، ای پادشاهِ فرشتگان و قدیسان، غنای روحانی و نورِ پادشاهیِ خویش را که در درون ماست به ما بنما، تا پادشاهیِ تو را بیش از سرزمین بیگانهٔ حسی—پادشاهیِ دگرگونی و ناپایداری—دوست بداریم.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.