13 مارس (گریگوری) /26 مارس (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 13:‏2-‏13

[2] بیرقی بر کوه خشک برپا کنید و صدا به جانب ایشان بلند نمایید، با دست اشاره کنید تا به دروازه‌های شریفان داخل شوند. [3] من مقدسان خود را فرمان دادم و شجاعان خویش یعنی آنانی را که در کبریای من شادی می‌نمایند، به جهت غضبم فرا خواندم. [4] صدای گروهی در کوه‌ها مثل صدای خلق زیاد. صدای غوغای ممالک قومها که جمع شده باشند. یهوه صِبایوت لشکر را برای جنگ سان می‌بیند. [5] ایشان از زمین دوردست و از فراسوی آسمانها می‌آیند؛ یعنی خداوند با اسلحه غضب خود، تا تمامی جهان را ویران کند. [6] شیون کنید، زیرا که روز خداوند نزدیک است، مثل هلاکتی از جانب قادر مطلق می‌آید. [7] از این جهت همه دستها سست می‌شود و دلهای همه مردم گداخته می‌گردد. [8] ایشان به وحشت افتاده، عذابها و دردهای زایمان ایشان را می‌گیرد، مثل زنی که می‌زاید، درد می‌کشند. بر یکدیگر به حیرت می‌‌نگرند و رویهایشان رویهایی برافروخته است. [9] اینک روز خداوند با بیرحمی و غضب و خشم آتشین می‌آید، تا جهان را ویران سازد و گناهکاران را از میانش هلاک نماید. [10] زیرا که ستارگان آسمان و بُرجهایش روشنایی خود را نخواهند داد. و آفتاب در وقت طلوع خود تاریک خواهد شد و ماه روشنایی خود را نخواهد تابانید. [11] و من جهان را به خاطر گناه و شریران را به سبب عصیان ایشان سزا خواهم داد، و غرور متکبران را تباه خواهم ساخت و تکبّر ستمگران را به زیر خواهم ‌انداخت. [12] مردم را از زر خالص، و انسانها را از طلای اوفیر کمیابتر خواهم ساخت. [13] بنابراین آسمان را به لرزه خواهم انداخت و زمین از جای خود خواهد جنبید. در حین غضب یهوه صِبایوت و در روز شدت خشم او.

پیدایش 8:‏4-‏21

[4] و روز هفدهم از ماه هفتم، کشتی بر کوه‌های آرارات قرار گرفت. [5] و تا ماه دهم، آب رفته رفته کمتر می‌شد، و در روز اول از ماه دهم، قله‌های کوه‌ها آشکار گردید. [6] و واقع شد بعد از چهل روز که نوح دریچه کشتی را که ساخته بود، باز کرد. [7] و زاغ را رها کرد. او بیرون رفته، به این سو و آن سو می‌رفت تا آب از زمین خشک شد. [8] پس کبوتر را از نزد خود رها کرد تا ببیند که آیا آب از روی زمین کم شده است. [9] اما کبوتر چون نشیمنی برای کف پای خود نیافت، زیرا که آب در تمام روی زمین بود، نزد او به کشتی برگشت. پس نوح دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفته نزد خود به کشتی در‌آورد. [10] و هفت روز دیگر نیز درنگ کرده، باز کبوتر را از کشتی رها کرد. [11] و در وقت عصر، کبوتر نزد او برگشت، و اینک برگ زیتون تازه در منقار او بود. پس نوح دانست که آب از روی زمین کم شده است. [12] و هفت روز دیگر نیز توقف نموده، کبوتر را رها کرد، و او دیگر نزد او برنگشت. [13] و در سال ششصد و یکم در روز اول از ماه اول، آب از روی زمین خشک شد. پس نوح پوشش کشتی را برداشته، نگریست، و اینک روی زمین خشک بود. [14] و در روز بیست و هفتم از ماه دوم، زمین خشک شد. [15] آنگاه خدا نوح را مخاطب ساخته، گفت: [16] «از کشتی بیرون شو، تو و همسرت و پسرانت و همسران پسرانت با تو. [17] و همه حیواناتی را که نزد خود داری، هر جانداری را از پرندگان و چارپایان و تمامی خزندگان خزنده بر زمین، با خود بیرون آور، تا بر زمین پخش شده، در جهان بارور و زیاد شوند.» [18] پس نوح و پسران او و زنش و زنان پسرانش، با او بیرون آمدند. [19] و همه وحوش و همه خزندگان و همه پرندگان، و هر‌ چه بر زمین حرکت می‌کند، به جنسهای آنها، از کشتی به در شدند. [20] و نوح قربانگاهی برای خداوند بنا کرد و از هر چارپایان پاک و از هر پرنده پاک گرفته، قربانی‌های سوختنی بر قربانگاه گذرانید. [21] و خداوند بوی خوش بویید و خداوند در دل خود گفت: «بعد از این دیگر زمین را به سبب انسان لعنت نکنم، زیرا که خیال دل انسان از کودکی بد است، و بار دیگر همه وحوش را هلاک نکنم، چنانکه کردم.

امثال سلیمان 10:‏31-‏11: 12

[31] دهان صالحان حکمت را می‌رویاند، امّا زبان دروغگویان از ریشه‌ کنده خواهد شد. [32] لب‌های عادلان به امور قابل قبول آگاه است، امّا دهان شریران پر از دروغ‌ها است. [1] ترازوی با تقلب نزد خداوند نفرت انگیز است، امّا سنگ کامل پسندیده او است. [2] چون تکبّر می‌آید خجالت می‌آید، امّا حکمت با متواضعان است. [3] کاملیّت راستان ایشان را هدایت می‌کند، امّا کجی خیانتکاران ایشان را هلاک می‌سازد. [4] توانگری در روز غضب منفعت ندارد، امّا عدالت از مرگ رهایی می‌بخشد. [5] عدالت مرد کامل طریق او را راست می‌سازد، امّا شریر از شرارت خود هلاک می‌گردد. [6] عدالت راستان ایشان را خلاصی می‌بخشد، امّا خیانتکاران به دام شهوات خود گرفتار می‌شوند. [7] چون مرد شریر بمیرد، امید او نابود می‌گردد و انتظار نیرومندان تلف می‌شود. [8] مرد عادل از تنگی آزاد می‌شود و شریر به ‌جای او می‌آید. [9] مرد منافق به دهانش همسایه خود را هلاک می‌سازد و عادلان به معرفت خویش نجات می‌یابند. [10] از سعادتمندی عادلان، شهر شادی می‌کند، و از هلاکت شریران، فریادهای شادمانی سر می‌دهد. [11] از برکت راستان، شهر سرافراز می‌شود، امّا از دهان شریران منهدم می‌گردد. [12] کسی ‌که همسایه خود را حقیر شمارد، عاری از عقل می‌باشد، امّا صاحب بصیرت ساکت می‌ماند.

تقویم قدیم
اِشعیا 42:‏5-‏16

[5] یهوه خدا که آسمانها را آفرید و آنها را پهن کرد و زمین و ثمرات آن را گسترانید و نَفَس را به قومی که در آن باشند و روح را بر آنانی که در آن گام برمی‌دارند، چنین می‌گوید: [6] «من که یهوه هستم تو را به عدالت خوانده‌ام و دست تو را گرفته، تو را نگاه خواهم داشت و تو را عهد قوم و نور قومها خواهم گردانید؛ [7] تا چشمان کوران را بگشایی و اسیران را از زندان و نشینندگان در ظلمت را از زندان بیرون آوری. [8] من یهوه هستم و اسم من همین است. و جلال خود را به کسی دیگر و ستایش خویش را به بتهای تراشیده نخواهم داد. [9] اینک وقایع نخستین واقع شد و من از چیزهای نو اعلام می‌کنم و قبل از آنکه به وجود آید، شما را از آنها خبر می‌دهم.» [10] ‌ای شما که به دریا فرود می‌روید، و ای آنچه در آن است! ای سواحل دوردست و ساکنان آنها، سرود نو را به خداوند و ستایش او را از کرانهای زمین بسرایید! [11] صحرا و شهرهایش و روستاهایی که اهل قیدار در آنها ساکن باشند، صدای خود را بلند نمایند و ساکنان سِلاع ترنم نموده، از فراز کوه‌ها نعره زنند! [12] برای خداوند جلال را توصیف نمایند و سپاس او را در سواحل دوردست بخوانند! [13] خداوند مثل دلاور بیرون می‌آید و مانند مرد جنگی غیرت خویش را برمی‌انگیزاند؛ فریاد کرده، نعره خواهد زد و بر دشمنان خویش غلبه خواهد نمود. [14] از زمان قدیم خاموش و ساکت مانده، خودداری نمودم. الان مثل زنی که می‌زاید، نعره خواهم زد و نفس‌زنان، آه خواهم کشید. [15] کوه‌ها و تپه ها را خراب کرده، تمامی گیاه آنها را خشک خواهم ساخت و رودها را به ساحل شنی تبدیل خواهم کرد و برکه‌ها را خشک خواهم ساخت. [16] و کوران را به راهی که ندانسته‌اند رهبری نموده، ایشان را به راههایی که آگاه نیستند، هدایت خواهم نمود. ظلمت را پیش ایشان به نور و ناهموار را به هموار تبدیل خواهم کرد. این کارها را به جا آورده، ایشان را رها نخواهم نمود.

پیدایش 18:‏20-‏33

[20] پس خداوند گفت: «چونکه فریاد سُدوم و عَموره زیاد شده است و خطایای ایشان بسیار گران، [21] اکنون فرود می‌آیم تا ببینم موافق این فریادی که به من رسیده، به تمامی کرده‌اند و گرنه خواهم دانست.» [22] آنگاه آن مردان از آنجا به سوی سُدوم متوجه شده، برفتند. و ابراهیم در حضور خداوند هنوز ایستاده بود. [23] و ابراهیم نزدیک آمده، گفت: «آیا عادل را با شریر هلاک خواهی کرد؟ [24] شاید در شهر پنجاه عادل باشند، آیا آن را هلاک خواهی کرد و آن مکان را به خاطر آن پنجاه عادل که در آن باشند، نجات نخواهی داد؟ [25] به دور باد از تو که مثل این کار بکنی که عادلان را با شریران هلاک سازی و عادل و شریر مساوی باشند. به دور باد از تو! آیا داور تمام جهان، انصاف نخواهد کرد؟» [26] خداوند گفت: «اگر پنجاه عادل در شهر سُدوم یابم به یقین تمام آن مکان را به‌ خاطر ایشان رهایی دهم.» [27] ابراهیم در جواب گفت: «اینک من که خاک و خاکستر هستم، جرأت کردم که به خداوند سخن گویم. [28] شاید از آن پنجاه عادل، پنج کم باشد. آیا تمام شهر را به سبب پنج، هلاک خواهی کرد؟» گفت: «اگر ‌چهل و پنج در آنجا یابم، آن را هلاک نکنم.» [29] بار دیگر به او عرض کرده، گفت: «هر گاه در آنجا چهل یافت شوند؟» گفت: «به‌ خاطر چهل آن را نکنم.» [30] گفت: «تمنا اینکه غضب خداوند افروخته نشود تا سخن گویم، شاید در آنجا سی پیدا شوند؟» گفت: «اگر در آنجا سی یابم، این کار را نخواهم کرد.» [31] گفت: «اینک جرأت کردم که به خداوند عرض کنم. اگر بیست در آنجا یافت شوند؟» گفت: «به‌ خاطر بیست آن را هلاک نکنم.» [32] گفت: «خشم خداوند افروخته نشود تا این دفعه را فقط عرض کنم. شاید ده در آنجا یافت شوند؟» گفت: «به‌ خاطر ده آن را هلاک نخواهم ساخت.» [33] پس خداوند چون گفتگو را با ابراهیم به پایان رسانید، برفت و ابراهیم به مکان خویش مراجعت کرد.

امثال سلیمان 16:‏17-17: 17

[17] طریق راستان، دوری نمودن از بدی است و هر ‌که راه خود را نگاه دارد، جان خویش را محافظت می‌نماید. [18] تکبّر پیشرو هلاکت است و دل مغرور پیشرو خرابی. [19] با تواضع نزد حلیمان بودن بهتر است از تقسیم نمودن غنیمت با متکبّران. [20] هر ‌که در کلام تعقّل کند، سعادتمندی خواهد یافت و هر ‌که به خداوند توکّل نماید، خوشا به حال او. [21] هر ‌که دل حکیم دارد، فهیم خوانده می‌شود و شیرینی لب‌ها علم را می‌افزاید. [22] عقل برای صاحبش چشمه حیات‌ است، امّا رهنمود احمقان، حماقت است. [23] دل مرد حکیم دهان او را عاقل می‌گرداند و علم را بر لب‌هایش می‌افزاید. [24] سخنان پسندیده مثل ‌شانه عسل است، برای جان شیرین است و برای استخوان‌ها شفادهنده. [25] راهی هست که در دید انسان راست است، امّا عاقبت آن راه، مرگ می‌باشد. [26] اشتهای کارگر برایش کار می‌کند، زیرا که دهانش او را به پیش می‌راند. [27] مرد رذل شرارت را می‌اندیشد و سخنانش همچون آتش سوزاننده. [28] مرد دروغگو نزاع می‌پاشد و سخن‌چین دوستان خالص را از همدیگر جدا می‌کند. [29] مرد ظالم همسایه خود را گمراه می‌نماید و او را به راه غیر نیکو هدایت می‌کند. [30] چشمان خود را بر هم می‌زند تا دروغ را اختراع نماید، و لب‌هایش را ور می‌چیند و بدی را به انجام می‌رساند. [31] سفیدمویی تاج جلال است هنگامی که در راه عدالت یافت شود. [32] کسی ‌که دیرخشم باشد، از دلاور بهتر است و هر ‌که بر روح خود مالک باشد، از فاتح شهر برتر است. [33] قرعه در دامن‌ انداخته می‌شود، لیکن تمامی حکم آن از خداوند است. [1] لقمه خشک با آرامش، بهتر است از خانه پر از مهمانی با جدال. [2] خادم عاقل بر پسر پست فطرت مسلّط خواهد بود و میراث را با برادران تقسیم خواهد نمود. [3] بوته برای نقره و کوره به جهت طلا است، امّا خداوند امتحان کننده دلها است. [4] شریر به لب‌های دروغگو گوش می‌کند و مرد دروغگو به زبان آشوبگر گوش می‌دهد. [5] هر ‌که فقیر را مسخره کند، به آفریننده او اهانت می‌کند، و هر ‌که از بلا خوش می‌شود، بی‌سزا نخواهد ماند. [6] تاج پیران، پسران پسرانند و جلال فرزندان، پدران ایشانند. [7] کلام کبرآمیز احمق را نمی‌شاید و چند مرتبه زیاده لب‌های دروغگو شریفان را. [8] رشوه در دید اهل آن، سنگ جادویی است که هر کجا توجّه نماید، کامیاب می‌شود. [9] هر ‌که گناهی را بپوشاند خواستار محبّت می‌باشد، امّا هر ‌که امری را تکرار کند، دوستان خالص را از هم جدا می‌سازد. [10] یک ملامت به مرد فهیم اثر می‌کند، بیشتر از صد شلاق به مرد جاهل. [11] مرد شریر خواستار طغیان است و بس. از این رو قاصد ستمکیش نزد او فرستاده می‌شود. [12] برخوردن به خرسی که بچّه‌هایش را دزدیده‌اند، بهتر است از برخورد با احمق در حماقت خود. [13] کسی ‌که به عوض نیکویی بدی می‌کند، بلا از خانه او دور نخواهد شد. [14] ابتدای نزاع مثل رخنه کردن آب است؛ پس نزاع را ترک کن قبل از آنکه به مجادله برسد. [15] هر ‌که شریر را عادل شمارد و هر ‌که عادل را محکوم سازد، هر دوی ایشان نزد خداوند نفرت انگیزند. [16] قیمت به جهت خریدن حکمت چرا به ‌دست احمق باشد؟ و حال آنکه هیچ فهم ندارد. [17] دوست خالص در همه اوقات محبّت می‌نماید و برادر به جهت تنگی مولود شده است.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس نیکیفوروس، پاتریارک کونستانتینوپل

نیکیفوروس یکی از بزرگ‌ترین شبانان اعظم کونستانتینوپل بود و کلیسای مقدس را با حکمت و غیرت فراوان رهبری کرد. هنگامی که امپراتور لئون پنجم ارمنی بر ضد شمایل‌ها برخاست، نیکیفوروس به‌تنهایی در برابر او ایستاد.

نخست کوشید امپراتور را اندرز دهد و سپس آشکارا او را نکوهش کرد. ازاین‌رو آن امپراتور فاسد، او را به جزیرهٔ پروکونِس تبعید نمود. در آن جزیره صومعه‌ای بود که خود نیکیفوروس به نام قدیس تئودور بنا کرده بود.

این معترفِ ایمان راستین سیزده سال در همان دیر زیست و سرانجام در سال ۸۲۷ به حضور خداوند شتافت.

پس از آن‌که همهٔ امپراتوران شمایل‌ستیز از میان رفتند و امپراتور میشائیل سوم با مادرش تئودورا بر تخت نشستند، پاتریارک متودیوس به کرسی پاتریارکی بازگردانده شد.

در سال ۸۴۶، آثار مقدس قدیس نیکیفوروس از پروکونِس به کونستانتینوپل منتقل گردید. نخست در کلیسای ایاصوفیه—جایی که در زمان حیاتش از آن تبعید شده بود—نهاده شد و سپس به کلیسای دوازده رسول انتقال یافت.

عید اصلی این شبان اعظم در دوم ژوئن است؛ و در سیزدهم مارس، کشف و انتقال آثار غیر فاسد او گرامی داشته می‌شود. در همین روز، سیزدهم مارس، او از کونستانتینوپل تبعید شد و نیز در همان روز، سی‌ودو سال بعد، آثارش به پایتخت بازگردانده شد.

قدیسه کریستینا پارسی

این قدیسه در سدهٔ چهارم، به سبب اعتراف استوارش به ایمان در مسیح، در ایران به‌گونه‌ای بی‌رحمانه شکنجه شد. آن‌قدر او را با تازیانه زدند که از فرط رنج ناتوان گشت و جان سپرد.

آنگاه جانش از پیکر رنج‌دیده‌اش جدا شد و به شادی مسیح، پادشاه و خداوند، داخل گردید.

کاهن شهید، پوبلیوس

این کاهنِ شهید، جانشین دیونیسیوس آریوپاگیت بر کرسی اسقفی آتن بود. او به‌عنوان اسقف به دست بت‌پرستان شکنجه شد و در سدهٔ دوم گردن زده گردید. پس از رنجی کوتاه، وارث حیات جاودان شد.


سرود ستایش


شهر کنستانتینوپل

کنستانتینوپل، شهر شگفت‌انگیز نزدیک بُسفُرِ آبی،
با جلال تو، جلال چه کسی را می‌توان سنجید؟
تو میدان جنگ مهیبی از جنگجویان روحانی بودی،
بدعت‌گذاران کفرآمیز و قدیسین خدا.
همانطور که از طریق یک الک در طول قرن‌ها غربال کردی
و مرتدان و خدمتگزاران خدا را اعلام نمودی.
با گناهان بسیار آلوده شده‌ای و با پلیدی گناهکاران،
با فراوانی خون شهدا تقدیس شده‌ای.
چه کسی می‌تواند قهرمانان روحانی را برشمارد،
و تمام رؤیاهای آسمانی و اسرار تو را؟
فرشتگان خدا اغلب بر تو فرود می‌آمدند،
و انسان‌ها، مانند فرشتگان، به آسمان برده می‌شدند.
مادر خدا، بارها، در درون تو ظاهر شد،
برای نجات کسانی که در خطر هستند، برای شفا بخشیدن به بیماران.
گله‌ی قدیسین شگفت‌انگیز، بر فراز تو شناور است
و دعاهای فرزندانت را به سوی حضرت اعلی می‌برد.
آه، چه تعداد قدیس فرزند تو بودند!
به همان اندازه که گل‌های سوسن در کنار سوسن‌ها و قدیسین در کنار قدیسین وجود دارد!
تاریخ و تقویم را، به رنگ قرمز، نوشتی،
حتی نماد بزرگ [اعتقادنامه] نیز با تلاش تو نوشته شد.
و درباره‌ی تو، به این صورت، می‌توان گفت:
در میان شهرهای بسیار، تو یک حرف قرمز هستی.
با ایمان مقدس، جهان را روشن کردی
از بت‌پرستی و بدعت‌ها، جهان را شفا دادی.
بسیار شکنجه شدی، اما کٰشته نشدی، هنوز نگذشته‌ای.
به همین دلیل است که همه‌ی ما تو را جشن می‌گیریم! تو مُعترف هستی!
در سرتاسر زمین و در آسمان‌ها، جلال تو طنین‌انداز است.
هر کسی که تعمید داده شده است، قدردانی زیادی به تو مدیون است.


تأمل


بزرگ هستند آن مسیحیانی که عشقی بسزا به مسیح دارند. آه، در حقیقت، چه بزرگ بودند آن مسیحیان، آن پدرانِ حاملِ خدا و شهیدان! زیرا برای بسیاری در زمانِ ما، تصورِ این هم غیرممکن است. این همان چیزی‌ست که یکی از آنان، قدّیس سیمئون، الهی‌دانِ نوین ، در پیشگاه تمامی راهبان در صومعهٔ خود اعتراف کرد: سخن گفت از تجربهٔ شخصی‌اش دربارهٔ اینکه چگونه این سخن خداوند که، «زیرا یوغ من راحت است، و باری که بر دوشتان می‌گذارم، سبک.» (انجیل متّی ۱۱ :۳۰)، در او محقق شد. سیمئون گفت، «باور کنید، وقتی به سوی خدا، نجات‌دهندهٔ خود گریختم، با هیچ چیزِ اندوهگین، دشوار یا طاقت‌فرسایی روبرو نشدم. تنها اندوه بزرگ و طاقت‌فرسایی که داشتم این بود که نمی‌توانستم دلایل قانع‌کنندهٔ کافی برای مردن به‌خاطر عشق به مسیح پیدا کنم.» آیا چنین روح‌هایی شعلهٔ سوزانی نیستند که در ظروف خاکی محصور شده‌اند؟ شعله‌های سوزان همیشه راست قامت هستند، به سوی آسمان هدایت می‌شوند. فقط پوشش را بردارید و شعله به سمت بالا شلیک خواهد شد.


تعمق

تعمق درباره خداوند عیسی در قضاوت در برابر هیرودیس:
۱. چگونه هیرودیس در ابتدا بسیار مهربان بود زیرا عیسی را نه از روی نیاز روحانی، بلکه از روی کنجکاوی می‌دید.
۲. چگونه هیرودیس امیدوار بود معجزه‌ای از عیسی ببیند، اما فریب خورد زیرا خداوند دربرابر تمام سؤالات او سکوت کرد.
۳. چگونه هیرودیس، خداوند را مسخره کرد و چگونه او را در جامهٔ سفید پوشاند.


موعظه


-دربارهٔ آشتی شریران به‌خاطر شرارت-


«همان روز پیلاتُس و هیرودیس، دشمنی خود را کنار گذاشته، با یکدیگر صلح کردند.» (انجیل لوقا ۲۳ :۱۲).


مرد عادل در شرم و تحقیر خود، به دشمنان خود نیکی می‌کند. او آنها را آشتی می‌دهد. درست است، در این مورد، آشتی آنها به معنای همکاری متقابل برای انجام کار نیک نبود، بلکه آزار و اذیت متقابل فرد عادل بود. حداقل شعلهٔ نفرت بین آنها خاموش شد و از بین رفت. این پاداش فرد عادل بود. پیلاطس و هیرودیس دشمن بودند. در آن روز، زمانی که نجات‌دهنده برای قضاوت، نزد این و آن آورده شد، آنها [پیلاطس و هیرودیس] آشتی کردند. شاهزادهٔ صلح، صلح را بین طرفین در حال نزاع برقرار کرد؛ صلحی که به تراشیدن صلیبی برای او کمک کرد. اما او همچنین می‌آید تا قربانی داوطلبانه برای گناهان بسیاری باشد.
حتی امروز نیز دشمنان مشترک زمانی که لازم بدانند به خداوند حمله، و او را محکوم کنند، بین خود صلح برقرار می‌کنند. بسیاری هستند که یکدیگر را می‌کشند، تا زمانی که نام خداوند را برای آنها ذکر کنید. به محض اینکه آن نام را می‌شنوند، به تدریج برای حمله به آن نامِ قدوس با یکدیگر صلح می‌کنند. تحمل ناعدالتی برای ناعادل آسان‌تر از تحمل عدالت است. رسیدن به تفاهم و آشتی برای فرد ناعادل با ناعادل آسان‌تر از آشتی با فرد عادل است..
حتی در برخی از کشورها، پر نزاع‌ترین اَحزاب زمانی که لازم دانسته شود تصمیم بگیرند که چه مکانی باید به خداوند عیسی مسیح در دولت داده شود، یا اینکه به او جایگاه اول را بدهند، که شایستهٔ اوست، یا جایگاه آخر را، به دنبال آشتی با یکدیگر هستند؟  با این سؤالات، دشمنان قسم خورده باهم آشتی می‌کنند تا به خداوند ما فقط جایگاه آخر داده شود. همچنین، در مورد احزاب در حال نزاع فریسیان و صَدوقیان بود که آشتی کردند و برای مخالفت با مسیح وارد یک مشارکت شدند.
چرا باید به پاک‌ترین و مورد نیازترین، جایگاه آخر داده می‌شد؟ زیرا، طبق تفکر آنها، جایگاه اول برای خودشان محفوظ می‌شد. همین انگیزه بین دشمنان قسم خورده، فریسیان و صدوقیان نیز وجود داشت، زمانی که لازم دانسته شد که به دنبال کشتن مسیح باشند. همین انگیزه، مناسبتی بود که باعث آشتی بین پیلاطس و هیرودیس شد، زمانی که لازم دانسته شد که قضاوت شود که مسیح باید کشته شود.
ای برادران من، هرگز به دنبال صلح با بی‌عدالتی علیه عدالت نباشیم. بلکه، همیشه به دنبال صلح با خدا باشیم، و آن هم با وجدانی پاک.
ای خدا، به ما کمک کن تا همیشه از چنین صلحی برخوردار باشیم.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!