آیات روز
تقویم جدید
دوم یوحنا 1: 1-13
[1] من که پیرم، به خاتون برگزیده و فرزندانش که ایشان را درراستی محبت مینمایم و نه من فقط بلکه همه کسانی که راستی را میدانند، [2] بخاطر آن راستی که در ما ساکن است و با ما تا به ابد خواهدبود. [3] فیض و رحمت و سلامتی از جانب خدای پدر و عیسی مسیح خداوند و پسر پدر در راستی و محبت با ما خواهد بود. [4] بسیار مسرور شدم چونکه بعضی از فرزندان تو را یافتم که در راستی رفتار میکنند، چنانکه ازپدر حکم یافتیم. [5] و الانای خاتون از تو التماس دارم نه آنکه حکمی تازه به تو بنویسم، بلکه همان را که از ابتداء داشتیم که یکدیگر را محبت بنماییم. [6] و این است محبت که موافق احکام اوسلوک بنماییم و حکم همان است که از اول شنیدید تا در آن سلوک نماییم. [7] زیرا گمراه کنندگان بسیار بهدنیا بیرون شدندکه عیسی مسیح ظاهر شده در جسم را اقرارنمی کنند. آن است گمراهکننده و دجال. [8] خود رانگاه بدارید مبادا آنچه را که عمل کردیم برباددهید بلکه تا اجرت کامل بیابید. [9] هرکه پیشوایی میکند و در تعلیم مسیح ثابت نیست، خدا رانیافته است. اما آنکه در تعلیم مسیح ثابت ماند، اوهم پدر و پسر را دارد. [10] اگر کسی به نزد شما آیدو این تعلیم را نیاورد، او را به خانه خود مپذیرید واو را تحیت مگویید. [11] زیرا هرکه او را تحیت گوید، در کارهای قبیحش شریک گردد. [12] چیزهای بسیار دارم که به شما بنویسم، لکن نخواستم که به کاغذ و مرکب بنویسم، بلکه امیدوارم که به نزد شما بیایم و زبانی گفتگو نمایم تا خوشی ما کامل شود.
[13] فرزندان خواهر برگزیدٔه تو، به تو سلام میرسانند. آمین.
مرقس 15: 22، 25، 33-41
[22] پس اورا به موضعی که جلجتا نام داشت یعنی محل کاسه سر بردند
[25] و ساعت سوم بود که اورا مصلوب کردند.
[33] و چون ساعت ششم رسید تا ساعت نهم تاریکی تمام زمین را فرو گرفت. [34] و در ساعت نهم، عیسی به آواز بلند ندا کرده، گفت: «ایلوئی ایلوئی، لما سبقتنی؟» یعنی «الهی الهی چرا مراواگذاردی؟» [35] و بعضی از حاضرین چون شنیدند گفتند: «الیاس را میخواند.» [36] پس شخصی دویده، اسفنجی را از سرکه پر کرد و برسر نی نهاده، بدو نوشانید و گفت: «بگذارید ببینیم مگر الیاس بیاید تا او را پایین آورد.» [37] پس عیسی آوازی بلند برآورده، جان بداد. [38] آنگاه پرده هیکل از سر تا پا دوپاره شد. [39] و چون یوزباشی که مقابل وی ایستاده بود، دید که بدینطور صدا زده، روح را سپرد، گفت؛ «فی الواقع این مرد، پسر خدا بود.» [40] و زنی چند از دور نظر میکردند که ازآنجمله مریم مجدلیه بود و مریم مادر یعقوب کوچک و مادر یوشا و سالومه، [41] که هنگام بودن او در جلیل پیروی و خدمت او میکردند. و دیگرزنان بسیاری که به اورشلیم آمده بودند.
تقویم قدیم
اشعیا 2: 11-21
اشعیا 2: 11-21[11] چشمان بلند انسان پست و تکبر مردان خم خواهد شد و در آن روز خداوند به تنهایی متعال خواهد بود. [12] زیرا که برای یهوه صبایوت روزی است که بر هرچیز بلند و عالی خواهد آمد و برهرچیز مرتفع، و آنها پست خواهد شد؛ [13] و برهمه سروهای آزاد بلند و رفیع لبنان و بر تمامی بلوطهای باشان؛ [14] و بر همه کوههای عالی و برجمیع تلهای بلند؛ [15] و بر هربرج مرتفع و بر هرحصار منیع؛ [16] و برهمه کشتیهای ترشیش وبرهمه مصنوعات مرغوب؛ [17] و کبریای انسان خم شود و تکبر مردان پست خواهد شد. و در آن روز خداوند به تنهایی متعال خواهد بود، [18] وبتها بالکل تلف خواهند شد. [19] و ایشان به مغاره های صخرهها و حفره های خاک داخل خواهند شد، بهسبب ترس خداوند وکبریای جلال وی هنگامی که او برخیزد تا زمین را متزلزل سازد. [20] در آن روز مردمان، بتهای نقره و بتهای طلای خود را که برای عبادت خویش ساختهاند، نزد موش کوران و خفاشها خواهندانداخت، [21] تا به مغاره های صخرهها و شکافهای سنگ خارا داخل شوند، بهسبب ترس خداوند و کبریای جلال وی هنگامی که او برخیزد تا زمین را متزلزل سازد.
پیدایش 2: 4-19
پیدایش 2: 4-19[4] این است پیدایش آسمانها و زمین در حین آفرینش آنها در روزی که یهوه، خدا، زمین وآسمانها را بساخت. [5] و هیچ نهال صحرا هنوز درزمین نبود و هیچ علف صحرا هنوز نروییده بود، زیرا خداوند خدا باران بر زمین نبارانیده بود وآدمی نبود که کار زمین را بکند. [6] و مه از زمین برآمده، تمام روی زمین را سیراب میکرد. [7] خداوند خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید، و آدم نفس زنده شد. [8] و خداوند خدا باغی در عدن بطرف مشرق غرس نمود و آن آدم را که سرشته بود، در آنجاگذاشت. [9] و خداوند خدا هر درخت خوشنما وخوش خوراک را از زمین رویانید، و درخت حیات را در وسط باغ و درخت معرفت نیک و بدرا. [10] و نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند، و از آنجا منقسم گشته، چهار شعبه شد. [11] نام اول فیشون است که تمام زمین حویله را که در آنجا طلاست، احاطه میکند. [12] و طلای آن زمین نیکوست و در آنجا مروارید و سنگ جزع است. [13] و نام نهر دوم جیحون که تمام زمین کوش را احاطه میکند. [14] و نام نهر سوم حدقل که بطرف شرقی آشور جاری است. و نهرچهارم فرات. [15] پس خداوند خدا آدم را گرفت و او را درباغ عدن گذاشت تا کار آن را بکند و آن رامحافظت نماید. [16] و خداوند خدا آدم را امرفرموده، گفت: «از همه درختان باغ بیممانعت بخور، [17] اما از درخت معرفت نیک و بد زنهارنخوری، زیرا روزی که از آن خوردی، هرآینه خواهی مرد.» [18] و خداوند خدا گفت: «خوب نیست که آدم تنها باشد. پس برایش معاونی موافق وی بسازم.» [19] و خداوند خدا هر حیوان صحرا و هر پرنده آسمان را از زمین سرشت و نزدآدم آورد تا ببیند که چه نام خواهد نهاد و آنچه آدم هر ذی حیات را خواند، همان نام او شد.
امثال 3: 1-18
امثال 3: 1-18[1] ای پسر من، تعلیم مرا فراموش مکن و دل تو اوامر مرا نگاه دارد، [2] زیرا که طول ایام وسالهای حیات و سلامتی را برای تو خواهدافزود. [3] زنهار که رحمت و راستی تو را ترک نکند. آنها را بر گردن خود ببند و بر لوح دل خودمرقوم دار. [4] آنگاه نعمت و رضامندی نیکو، درنظر خدا و انسان خواهی یافت. [5] به تمامی دل خود بر خداوند توکل نما و بر عقل خود تکیه مکن. [6] در همه راههای خود او را بشناس، و اوطریقهایت را راست خواهد گردانید. [7] خویشتن را حکیم مپندار، از خداوند بترس و از بدی اجتناب نما. [8] این برای ناف تو شفا، وبرای استخوانهایت مغز خواهد بود. [9] از مایملک خود خداوند را تکریم نما و از نوبرهای همه محصول خویش. [10] آنگاه انبارهای تو به وفورنعمت پر خواهد شد، و چرخشتهای تو از شیره انگور لبریز خواهد گشت. [11] ای پسر من، تادیب خداوند را خوار مشمار، و توبیخ او را مکروه مدار. [12] زیرا خداوند هرکه را دوست داردتادیب مینماید، مثل پدر پسر خویش را که از اومسرور میباشد. [13] خوشابحال کسیکه حکمت را پیدا کند، و شخصی که فطانت را تحصیل نماید. [14] زیرا که تجارت آن از تجارت نقره ومحصولش از طلای خالص نیکوتر است. [15] ازلعلها گرانبهاتر است و جمیع نفایس تو با آن برابری نتواند کرد. [16] بهدست راست وی طول ایام است، و بهدست چپش دولت و جلال. [17] طریقهای وی طریقهای شادمانی است و همه راههای وی سلامتی میباشد. [18] به جهت آنانی که او را بهدست گیرند، درخت حیاتاست وکسیکه به او متمسک میباشد خجسته است.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس سیمئونِ مُرافشان
اِستفان نِمانیا، فرمانروای بزرگ قوم صرب، یکپارچهکنندهٔ سرزمینهای صربستان، بنیانگذار دولت مستقل صرب، مدافع ایمان ارتدوکسی و ریشهکنکنندهٔ بدعتها، در آغاز در کلیسای لاتینی تعمید یافته بود، اما بعدها آن را ترک کرد و به کلیسای ارتدوکس پیوست. او در آغاز از نظر سیاسی به یونانیان وابسته بود، ولی بعدها خود را از این وابستگی رها ساخت و کاملاً مستقل شد. پس از آنکه استفان دولت و ایمان ارتدوکسی را در کشور استوار ساخت، از الگوی پسرش ساوا پیروی کرد. در سال ۱۱۹۵ در صومعهٔ استودنیتسا رهبانیت را پذیرفت و نام سیمئون را دریافت کرد. همسرش آنا به صومعهای زنانه رفت، رهبانیت را پذیرفت و نام آناستاسیا را گرفت.
پس از دو سال زندگی رهبانی در استودنیتسا، سیمئون به آتوس، کوه مقدس، سفر کرد. در آنجا همراه با پسرش ساوا در صومعهٔ واتُپِدی ساکن شد. پدر و پسر شب و روز خود را در دعا سپری میکردند. آنان شش کلیسا بنا کردند: به نام منجی، قدیسان بیمزد، قدیس جرج، قدیس تئودور، قدیس یوحنای پیشرو و قدیس نیکلاس. آنان ویرانههای هیلاندار را خریدند و صومعهای باشکوه بنا نهادند. سیمئون تنها هشت ماه در آنجا زندگی کرد و سپس درگذشت. هنگامی که سیمئون بر بستر مرگ بود، ساوا بنا بر وصیت پدر، او را بر حصیری ساده نهاد. پیر مبارک با چشمانی دوخته به شمایل مادر خدا با منجی، این آخرین سخنان را بر زبان آورد: «هر آنچه نَفَس دارد خداوند را تسبیح گوید» (مزمور ۱۵۰: ۶)، و در روز ۱۳ فوریهٔ سال ۱۲۰۰، نزد خداوند آرمید.

قدیس مکرم, مارتینیان
زندگی باشکوه و شگفتانگیز مارتینیان شایسته است بهطور کامل خوانده شود. او برای انجام فرامین خداوند چه رنجهایی که متحمل نشد! در هجدهسالگی به کوهی در کاپادوکیه به نام «جایگاه کشتی» کناره گرفت و بیستوپنج سال را در روزه، شبزندهداری و دعا گذراند و با وسوسههای فراوان جنگید. هنگامی که زنی برای وسوسهٔ او آمد، مارتینیان که دریافت ممکن است در گناه با او سقوط کند، با پاهای برهنه در آتش پرید و آنقدر در آتش ماند تا درد، اشک را به چشمانش آورد و هر شهوتی را در درونش فرو نشاند.
وقتی وسوسهای دیگر پدید آمد، مارتینیان به صخرهای منزوی در میان دریا گریخت و در آنجا زندگی کرد. پس از غرق شدن کشتیای، دختری جوان خود را به این صخره رساند. مارتینیان برای پرهیز از هر وسوسهٔ تازهای خود را به دریا انداخت، اما دلفینی او را بر پشت خود نجات داد و بهتدبیر الهی به ساحل رساند. پس از آن، مارتینیان تصمیم گرفت هیچجا را اقامتگاه دائمی خود قرار ندهد و همواره در سفر باشد. در مدت دو سال از ۱۶۴ شهر گذشت و مردم را اصلاح و راهنمایی کرد. سرانجام به آتن رسید و در سال ۴۲۲ آرام گرفت.

قدیسان زوئی و فوتینا
زوئی در آغاز زنی فاحشه و وسوسهگرِ قدیس مارتینیان بود. هنگامی که دید این زاهد برای فرو نشاندن هر شهوتی در خود به آتش میجهد، با تلخی توبه کرد. زوئی به صومعهای در بیتلحم پناه برد و در آنجا بهعنوان روزهدار و گوشهنشین، زندگی زاهدانهای قهرمانانه را سپری کرد. او با توبه از همهٔ گناهانش، از خدا موهبت انجام معجزات را دریافت نمود.
قدیسه فوتینا بهوسیلهٔ بادهای دریا به جزیرهای افکنده شد که قدیس مارتینیان خود را در آن منزوی کرده بود. مارتینیان بیدرنگ جزیره را ترک کرد و فوتینا تا زمان مرگش در آنجا در روزه و دعا ماند.
سرود ستایش
قدیسه زوئی
زوئی با وحشت به راهبی که در آتش بود نگریست،
چگونه میسوخت بیهیچ شکایت، بیهیچ ترس، بیهیچ نالهای!
با وحشت و با شرمساری، زوئی توبه کرد:
«آه، این مرد چه میکند، تنها برای نجات جان خویش!»
سر فرود آورد و آمرزش خواست و به گریه افتاد،
میپرسید چگونه میتوان در برابر شر ایستاد،
چگونه جان را نجات داد و در برابر هوای نفسانی جسم مقاومت کرد.
مرد خدا نیز از شادی به گریه درآمد.
او زوئی را به بیتلحم، نزد پائولای مبارک فرستاد:
«برو ای زن، خود را نجات بده. برو و هلاک مشو،
پائولای مبارک باقی را به تو خواهد آموخت.»
زوئی، کاملاً فروتن، از فراز دریای فیروزهای گذشت؛
پائولا او را چون خواهری کوچک پذیرفت و تعلیم داد.
زوئی گریست، زوئی گوش سپرد، شکیبایی کرد و خاموش ماند.
بدینگونه دوازده تابستان گذشت، دوازده سال.
خواهر زوئی بهعنوان زاهدی شناخته شد.
چهرهاش را با اشک میشست، و پیش از مرگ از خدا پرسید—
آیا خدا او را آمرزیده است؟ آیا آمرزیده یا نه؟
در همان لحظه، زنی نابینا را به درِ زوئی آوردند:
«دعا کن که ببینم—دعا کن، دعا کن!»
زوئی با اشک دعا کرد، و آن زن بینایی یافت.
بدینسان زوئی دانست که آمرزیده شده است.
خدا از طریق گناهکارانِ توبهکار جلال مییابد؛
و آنان سپس با معجزاتشان بر زمین، چون ستارگان میدرخشند.
تأمل
استفان بزرگ نمانیا، که کلمات اقتدارآمیز او را همه بیقید و شرط گوش میدادند و مردم و امپراتوران از او میترسیدند، به عنوان راهب سر تراشیده شد و به راهبان کوه مقدس [آتوس] به عنوان نمونهای از فروتنی، تواضع، نیکی و تقوا خدمت کرد. حتی مرگ او مرگ یک مرد واقعاً خداپرست و راهنمای روحانی بود. او در ۷ فوریه بستری شد. قدیس ساوا را فراخواند، دستهایش را بر او گذاشت و او را برکت داد و گفت: “فرزند عزیزم، نور چشمانم، تسلی و محافظ در پیری من! ببین زمان جدایی ما فرا رسیده است. ببین خداوند مرا در آرامش می برد. اما تو، فرزندم، به خاطر جدایی ما عزادار نباش. زیرا جدایی جام مشترک همه و هر کسی است؛ اینجا ما از یکدیگر جدا میشویم اما در آنجا که جدایی وجود ندارد، ملاقات خواهیم کرد.” در ۱۲ فوریه، قدیس سیمئون از ساوا خواست تا او را در لباس تدفین بپوشاند، حصیری روی زمین پهن کند، او را روی آن بخواباند و سنگی زیر سرش بگذارد. سپس همه راهبان را فراخواند و از آنها طلب بخشش کرد. در سپیدهدم ۱۳ فوریه، هنگامی که راهبان در کلیسا سرود صبحگاهی میخواندند و صداها به حجره او میرسید، قدیس سیمئون، یک بار دیگر چهرهاش درخشید و روح خود را به خداوند سپرد.
تعمق
درباره خداوند عیسی به عنوان بره خدا:
۱. به عنوان برهای که در آغل برهها متولد شد؛
۲. به عنوان برهای که توسط مردانی با خلق گرگ مانند مانند هیرودیس و دیگران مورد آزار قرار گرفت؛
۳. به عنوان بره قربانی که با صبر درد و مرگ را تحمل کرد؛
۴. به عنوان بره پیروزمند خدا بر تخت آسمانی.
موعظه
— دربارهٔ عشقی برتر از هر عشق دیگر—
«هر که پدر یا مادر را بیش از من دوست بدارد، شایستهٔ من نیست»
(متی ۱۰: ۳۷).
تمام انجیل میآموزد که باید کمتر را بهخاطر بیشتر ترک کنیم، گذرا را بهخاطر پایدار، بدتر را بهخاطر بهتر، و کمارزشتر را بهخاطر پرارزشتر. اگر بشارت نیک وعدهٔ ارزشی والاتر نمیداد، چه کسی کمتر را ترک میکرد؟ اگر انجیل شکوه نعمتهای گرانبها را آشکار نمیساخت، چه کسی از نعمتهای ارزانتر میگذشت؟ چه کسی شیر و عسل را رها میکرد اگر چیزی شیرینتر نمییافت؟ چه کسی پدر و مادر را ترک میگفت اگر کسی را نزدیکتر از آنان در خویشاوندی نمییافت؟ چه کسی فرزندان و دوستان را رها میکرد اگر عزیزی محبوبتر را نمیشناخت؟ و چه کسی داوطلبانه جان خود را به رنج و مرگ میسپرد اگر حیات جاودان را درک نمیکرد؟
خداوند مسیح از شیر و عسل شیرینتر است؛ او برای ما از پدر و مادر نزدیکتر است؛ از فرزندان و دوستان خویش عزیزتر است؛ از همهٔ گنجهای دیدنی گرانبهاتر است؛ و از این زندگی باارزشتر، زیرا حیات جاودان میبخشد. در مقایسه با او، همهچیز در جهان فروتر، ناچیز، تلخ، ناتوان، ارزان و گذراست. برای هر که او را میپذیرد، ترک همهچیز آسان است، زیرا بهترین را یافته و کسی را یافته است که خودْ بهترین است.
ای خداوند عیسی، خزانهٔ همهٔ ثروتهای جاودان، ما را یاری کن تا خود را از هر چیز رها سازیم و به تو که خیر و زندگی ما هستی، بچسبیم.
جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.