13 اوت (گریگوری) /26 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 10:‏9-‏16 (انجیل صبح)

[9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمی‌آید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمی‌باشند، چون بیند که گرگ می‌آید، گوسفندان را گذاشته، فرار می‌کند و گرگ گوسفندان را می‌گیرد و پراکنده می‌سازد. [13] مزدور می‌گریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را می‌شناسم و خاصّان من مرا می‌شناسند. [15] چنانکه پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم و جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.

دوّم قرنتیان 4:‏1-‏6

[1] بنابراین چون این خدمت را داریم، چنانکه رحمت یافته‌ایم، خسته‌خاطر نمی‌شویم. [2] بلکه خفایای رسوایی را ترک کرده، به حیله رفتار نمی‌کنیم و کلام خدا را تحریف نمی‌کنیم، بلکه به اظهار حقیقت خود را به وجدان هر کس در حضور خدا مقبول می‌سازیم. [3] لیکن اگر مژده ما مخفی است، بر هالکان مخفی است [4] که در ایشان خدای این جهان فهم‌های بی‌ایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلّی مژده جلال مسیح که صورت خداست، ایشان را روشن سازد. [5] زیرا به خود موعظه نمی‌کنیم بلکه به مسیح عیسی خداوند، امّا به خود که غلام شما هستیم به خاطر عیسی. [6] زیرا خدایی که گفت تا نور از ظلمت درخشید، همان است که در دلهای ما درخشید تا نور معرفت جلال خدا در چهره عیسی مسیح از ما بدرخشد.

عبرانیان 7:‏26-‏8: 2 (رساله، قدیس)

[26] زیرا که ما را چنین رئیس کاهنی شایسته است، قدّوس و بی‌آزار و بی‌عیب و از گناهکاران جدا شده و از آسمانها بلندتر گردیده، [27] که هر روز محتاج نباشد به مثال آن سران کاهنان که اوّل برای گناهان خود و بعد برای قوم قربانی بگذراند، چونکه این را یک بار فقط به‌ جا آورد هنگامی که خود را به قربانی گذرانید. [28] از آن رو که شریعت مردمانی را که ضعفها دارند کاهن می‌سازد، لیکن کلام قسم که بعد از شریعت است، پسر را که تا به ابد کامل شده است.
[1] پس مقصود عمده از این کلام این است که برای ما چنین رئیس کاهنی هست که در آسمانها به ‌دست راست تخت مقام عظمت نشسته است، [2] که خادم مکان اقدس و آن خیمه حقیقی است که خداوند آن را برپا نمود نه انسان.

متّی 24:‏13-‏28

[13] لیکن هر‌ که تا به آخر صبر کند، نجات یابد. [14] به این بشارت پادشاهی در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر همه قومها شهادتی شود. آنگاه پایان فرا خواهد رسید. [15] پس چون ‘مکروه ویرانی’ را که به زبان دانیال نبی گفته شده است، در جایگاه مقدس برپا شده بینید -خواننده دقت کند- [16] آنگاه هر‌ که در یهودیه باشد، به کوهستان بگریزد [17] و هر‌ که بر بام باشد، برای برداشتن چیزی از خانه به زیر نیاید [18] و هر‌ که در مزرعه است، برای برداشتن لباس خود برنگردد. [19] لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن دوران! [20] پس دعا کنید تا فرار شما در زمستان یا در سبّت نشود. [21] زیرا که در آن زمان چنان مصیبت عظیمی ظاهر می‌شود که از ابتدای عالم تا کنون نشده و نخواهد شد! [22] و اگر آن دوران کوتاه نمی‌شد، هیچ بشری نجات نمی‌یافت، لیکن به خاطر برگزیدگان آن روزها کوتاه خواهد شد. [23] آنگاه اگر کسی به شما گوید: ‘اینک مسیح در اینجا یا در آنجا است’ باور مکنید. [24] زیرا که مسیحان کاذب و انبیای دروغین ظاهر شده، نشانه‌ها و معجزات بزرگ چنان ظاهر خواهند نمود که اگر ممکن می‌بود، برگزیدگان را نیز گمراه می‌کردند. [25] اینک شما را پیشاپیش خبر دادم. [26] پس اگر شما را گویند: ‘اینک در صحراست’، بیرون مروید یا آنکه ‘در اتاقهای درونی خانه است’، باور مکنید [27] زیرا همچنان‌ که برق آسمان از مشرق پدیدار و تا به مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد. [28] هر جا لاشه‌ای باشد، کَرکَسان در آنجا جمع شوند.

متّی 5:‏14-‏19 (انجیل. قدیس )

[14] شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد. [15] و چراغ را نمی‌افروزند تا آن را زیر پیمانه نهند، بلکه تا بر چراغدان گذارند؛ آنگاه به همه کسانی که در خانه باشند، روشنایی می‌بخشد. [16] همچنین بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نیکوی شما را دیده، پدر شما را که در آسمان است، تمجید نمایند. [17] «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا نوشته‌های انبیا را باطل سازم. نیامده‌ام تا باطل نمایم، بلکه تا تحققشان بخشم. [18] زیرا به جدیت به شما می‌گویم، تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه‌ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه تحقق یابند. [19] پس هر‌ که یکی از کوچکترین این احکام را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در پادشاهی آسمان کمترین شمرده شود. اما هر‌ که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در پادشاهی آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.

تقویم قدیم
یوحنا 10:‏9-‏16 (انجیل صبح)

[9] من در هستم هر ‌که از من داخل گردد، نجات یابد و بیرون و درون خرامد و علوفه یابد. [10] دزد نمی‌آید مگر آنکه بدزدد و بکشد و هلاک کند. من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را به فراوانی حاصل کنند. [11] «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. [12] امّا مزدوری که شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نمی‌باشند، چون بیند که گرگ می‌آید، گوسفندان را گذاشته، فرار می‌کند و گرگ گوسفندان را می‌گیرد و پراکنده می‌سازد. [13] مزدور می‌گریزد، چونکه مزدور است و به فکر گوسفندان نیست. [14] من شبان نیکو هستم و خاصّان خود را می‌شناسم و خاصّان من مرا می‌شناسند. [15] چنانکه پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم و جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. [16] و مرا گوسفندان دیگر هست که از این آغل نیستند. باید آنها را نیز بیاورم و صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک شبان خواهند شد.

دوّم قرنتیان 9:‏12-‏10: 7

[12] زیرا که به‌ جا آوردن این خدمت، نه فقط نیازهای مقدّسین را رفع می‌کند، بلکه سپاس خدا را نیز بسیار می‌افزاید. [13] و از دلیل این خدمت، خدا را تمجید می‌کنند به خاطر اطاعت شما در اعتراف انجیل مسیح و گشاده‌دستی بخشش شما برای ایشان و همگان. [14] و ایشان به خاطر افزونی فیض خدایی که بر شماست، در دعای خود مشتاق شما می‌باشند. [15] خدا را برای عطای وصف ناپذیر او شکر باد.
[1] امّا من خود، پولس، که چون در میان شما حاضر بودم، فروتن بودم، لیکن وقتی که غایب هستم، با شما جسارت می‌کنم، از شما به حِلم و شفقت مسیح خواهش دارم [2] و التماس می‌کنم که چون حاضر شوم، جسارت نکنم به آن اعتمادی که گمان می‌برم که جرأت خواهم کرد با آنانی که می‌پندارند که ما به طریق جسم رفتار می‌کنیم. [3] زیرا هرچند در جسم رفتار می‌کنیم، ولی به قانون جسمی جنگ نمی‌نماییم. [4] زیرا اسلحهٔ جنگ ما جسمانی نیست، بلکه نزد خدا قادر است برای انهدام قلعه‌ها، [5] که خیالات و هر بلندی را که خود را به خلاف معرفت خدا می‌افرازد، به زیر می‌افکنیم و هر فکری را به اطاعت مسیح اسیر می‌سازیم. [6] و حاضر هستیم که از هر نااطاعتی انتقام جوییم، وقتی که اطاعت شما کامل شود. [7] آیا به صورت ظاهری نگاه می‌کنید؟ اگر کسی بر خود اعتماد دارد که از آنِ مسیح است، این را نیز از خود بداند که چنانکه او از آنِ مسیح است، ما نیز همچنان از آنِ مسیح هستیم.

عبرانیان 7:‏26-‏8: 2 (رساله، قدیس)

[26] زیرا که ما را چنین رئیس کاهنی شایسته است، قدّوس و بی‌آزار و بی‌عیب و از گناهکاران جدا شده و از آسمانها بلندتر گردیده، [27] که هر روز محتاج نباشد به مثال آن سران کاهنان که اوّل برای گناهان خود و بعد برای قوم قربانی بگذراند، چونکه این را یک بار فقط به‌ جا آورد هنگامی که خود را به قربانی گذرانید. [28] از آن رو که شریعت مردمانی را که ضعفها دارند کاهن می‌سازد، لیکن کلام قسم که بعد از شریعت است، پسر را که تا به ابد کامل شده است.
[1] پس مقصود عمده از این کلام این است که برای ما چنین رئیس کاهنی هست که در آسمانها به ‌دست راست تخت مقام عظمت نشسته است، [2] که خادم مکان اقدس و آن خیمه حقیقی است که خداوند آن را برپا نمود نه انسان.

مَرقُس 3:‏19-‏27

[19] و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم کرد. (متّی ۱۲: ۲۲‏-۳۷) [20] و چون به خانه وارد شدند، باز جمعی فراهم آمدند به طوری که ایشان فرصت نان خوردن هم نکردند. [21] و خویشان او چون شنیدند، بیرون آمدند تا او را بردارند، زیرا گفتند: «از خود بی‌خود شده است.» [22] و کاتبانی که از اورشلیم آمده بودند، گفتند که «‌بِعِلزِبول دارد و به یاری رئیس دیوها، دیوها را اخراج می‌کند.» [23] پس ایشان را پیش طلبیده، مَثَلها زده، به ایشان گفت: «چطور می‌تواند شیطان، شیطان را بیرون کند؟ [24] و اگر مملکتی به ضدّ خود تقسیم شود، آن مملکت نتواند پایدار بماند. [25] و هرگاه خانه‌ای به ضدّ خویش تقسیم شد، آن خانه نمی‌تواند استقامت داشته باشد. [26] و اگر شیطان با نفس خود مقاومت نماید و تقسیم شود، او نمی‌تواند استوار ماند، بلکه هلاک می‌گردد. [27] و هیچ‌کس نمی‌تواند به خانهٔ مرد نیرومند وارد شده، اسباب او را غارت نماید، جز آنکه اوّل آن نیرومند را ببندد و بعد از آن خانه او را تاراج می‌کند.

متّی 5:‏14-‏19 (انجیل. قدیس )

[14] شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد. [15] و چراغ را نمی‌افروزند تا آن را زیر پیمانه نهند، بلکه تا بر چراغدان گذارند؛ آنگاه به همه کسانی که در خانه باشند، روشنایی می‌بخشد. [16] همچنین بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نیکوی شما را دیده، پدر شما را که در آسمان است، تمجید نمایند. [17] «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا نوشته‌های انبیا را باطل سازم. نیامده‌ام تا باطل نمایم، بلکه تا تحققشان بخشم. [18] زیرا به جدیت به شما می‌گویم، تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه‌ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه تحقق یابند. [19] پس هر‌ که یکی از کوچکترین این احکام را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در پادشاهی آسمان کمترین شمرده شود. اما هر‌ که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در پادشاهی آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدّس هیپولیتوس

هیپولیتوس فرمانده‌ای نظامی و سرپرست زندان‌های روم بود. او در خانواده‌ای بت‌پرست به دنیا آمد و همان‌گونه نیز پرورش یافت. هنگامی که قدیس لارنس، آرشیدیاکن، به زندان افکنده شد، امپراتور به هیپولیتوس دستور داد که به‌ویژه مراقب این زندانی باشد. هیپولیتوس با چشمان خود دید که لارنس چگونه مرد نابینایی به نام لوکیلوس را بینا کرد و بیماران بسیاری را شفا داد. با دیدن این معجزات، به مسیح ایمان آورد. پس از آنکه لارنس او را تعمید داد، هیپولیتوس رؤیایی آسمانی دید و گفت: «روح‌های بی‌گناه را دیدم که در آسمان، در شادی عظیم به سر می‌بردند.» او سپس لارنس را به خانهٔ خود برد و لارنس همهٔ افراد خانوادهٔ او را تعمید داد؛ در مجموع نوزده نفر، از جمله پیرزنی به نام کنکوردیا که سرپرست خانه بود. پس از آنکه لارنس برای مسیح به شهادت رسید، هیپولیتوس شبانه پیکر او را در کفنی پیچید، با احترام حمل کرد و به خاک سپرد. اما این موضوع به اطلاع امپراتور دِکیوس رسید. سه روز پس از شهادت لارنس، هیپولیتوس دستگیر و نزد امپراتور آورده شد. چون حاضر نشد ایمان راستین را انکار کند، دهانش را با سنگ کوبیدند. سپس امپراتور فرمان داد لباس‌هایش را از تنش بیرون آورند و او را تازیانه بزنند. هیپولیتوس، در حالی که برهنه در برابر امپراتور ایستاده بود، گفت: «تو مرا برهنه نکرده‌ای، بلکه تازه پوشاندن مرا آغاز کرده‌ای!» سپس او را بر زمین کشیدند و بی‌رحمانه کتک زدند. تنها پاسخ او این بود: «من مسیحی هستم.» وقتی امپراتور شنید که تمام اعضای خانوادهٔ او نیز مسیحی هستند، فرمان داد همه را دستگیر کنند. کنکوردیای سالخورده گفت: «ما ترجیح می‌دهیم همراه سرور خود، با عزت در ایمان مسیحی بمیریم، تا اینکه با تو، که ناپاکی، با خواری زندگی کنیم.» کنکوردیا نخستین کسی بود که کشته شد و پس از او هجده نفر دیگر، همگی در برابر چشمان هیپولیتوس، به شهادت رسیدند. در پایان، هیپولیتوس را به اسبی وحشی بستند و بر زمین کشیدند تا سرانجام روح خود را به خدا سپرد.

قدیس تیخون زادونسک و ورونژ

تیخون در سال ۱۷۲۴ میلادی، در خانواده‌ای ساده و روستایی، در روستای کوروتسک از استان نووگورود به دنیا آمد. در سی‌وچهارسالگی رهبانیت را پذیرفت و به سبب ریاضت، زندگی پارسایانه و حکمت روحانی فراوان، به‌سرعت به مسئولیت‌های مهم کلیسایی برگزیده شد تا سرانجام به مقام اسقف ورونژ منصوب گردید. دورهٔ اسقفی او نزدیک به پنج سال ادامه یافت؛ اما به سبب ضعف جسمانی از این مسئولیت کناره‌گیری کرد و در صومعهٔ زادونسک اقامت گزید. در سال ۱۷۸۳ میلادی در همان صومعه با آرامش در خداوند آرمید و اکنون آثار مقدس و معجزه‌آسای او در همان‌جا نگهداری می‌شود. او یکی از بزرگ‌ترین زاهدان کلیسای روسیه، شبانی کم‌نظیر، شفاعت‌کننده‌ای نیرومند و نویسندهٔ برخی از زیباترین آثار روحانی ارتدوکس بود. از نظر حکمت، قداست و ریاضت، تیخون را می‌توان هم‌ردیف پدران بزرگ کلیسای ارتدوکس در دوران باستان دانست. به سبب معجزات فراوانی که از طریق آثار مقدس او آشکار شد، ابتدا مردم او را قدیس می‌دانستند و سپس کلیسا در سال ۱۸۶۱ میلادی رسماً او را در شمار قدیسان اعلام کرد.

امپراتریس مکرم ایرنه، که در رهبانیت «زِنیا» نامیده شد

امپراتریس ایرنه همسر امپراتور یوحنای دوم کومننوس (۱۱۱۸–۱۱۴۳) بود؛ امپراتوری که به «یوحنای نیکو» نیز شهرت داشت. او افزون بر زندگی زاهدانه و اعمال نیک فراوان، به سبب ساختن صومعهٔ پانتوکراتور، یکی از باشکوه‌ترین و زیباترین صومعه‌های کونستانتینوپل، شهرت دارد. بعدها قدیس استفان دچانی نیز مدتی در همین صومعه به زندگی زاهدانه پرداخت.

قدیس سرایدوس

سرایدوس بنیان‌گذار جامعهٔ مشهور رهبانی در نزدیکی غزهٔ فلسطین بود؛ همان مکانی که بعدها پدران بزرگی چون قدیسان بارسانوفیوس، یوحنا، دوروتئوس، دوسیتئوس و دیگران در آن به ریاضت و زندگی رهبانی پرداختند. قدیس سرایدوس در سدهٔ ششم میلادی در خداوند آرام گرفت و به شادی جاودان پروردگار خویش وارد شد.


سرود ستایش

قدیس تیخون زادونسک

کلبهٔ روستاییِ یک دهقان، قدیسی را پرورش داد؛ مردی آکنده از روح کلیسای ارتدوکس.
تیخون، آن اسقف مقدس، چون ستاره‌ای درخشید، و جهان را در اسرار روحانی تعلیم داد:
«کتاب مقدس را بخوان؛ زیرا خدا در آن نهفته است. هم خدا را پنهان می‌کند، و هم او را آشکار می‌سازد.
تمام کتاب‌های جهان، بیش از کتاب مقدس، نه دربارهٔ خدا چیزی به تو می‌آموزند، و نه دربارهٔ خودت.
بدان که بدون خدا، شناخت خدا ممکن نیست.
جست‌وجوی خدا در بیرون از خدا، بیهوده است.
خدا خود را به اندازه‌ای که ذهن ما توان پذیرش دارد، بر ما آشکار می‌کند.
نمی‌توان دریا را درون یک پوستهٔ تخم‌مرغ ریخت.

کتاب مقدس به تو می‌آموزد که چگونه جانت را از گناه، از مرگ، و از محکومیت جاودانی نجات دهی.
انسانی که در حال غرق شدن است، نمی‌پرسد: “این آب چیست؟ چگونه پدید آمده؟ از کجا آمده است؟”
او تنها در اندیشهٔ نجات خویش است، و هراسان به دنبال صخره‌ای امن می‌گردد.
دریای زندگی همواره در تلاطم است.
در میان این دریا، نجات خویش را بجوی.
“زندگی چیست؟ از چه ساخته شده است؟”
وقتی مرگ از همهٔ ما نیرومندتر است، دانستن این پرسش‌ها چندان اهمیتی ندارد.
دانش و دارایی بر زمین باقی می‌مانند.
بدنت و جامه‌های زیبایت به گور سپرده می‌شوند.
تنها روح است که هنوز می‌تواند نجات یابد.
پس کار کن، و دعا کن:
“ای خدا، مرا یاری فرما!”»


تأمل

«خداوند را شکر کن، اما مردان بزرگ او، یعنی فقیران و نیازمندان را فراموش مکن؛ زیرا آنان نزد خداوند توان بسیار دارند.» این سخنان از زاهد بزرگ روسی سدهٔ نوزدهم، پدر نازاریوس، رئیس صومعهٔ والام است. او این سخنان را به همسر یکی از مقامات بلندپایهٔ سن‌پترزبورگ گفت؛ مردی که به سبب اتهاماتی سنگین، مورد خشم تزار قرار گرفته بود. آن مقام از شدت نگرانی بیمار شده و در بستر افتاده بود. وقتی همسرش شنید که پدر نازاریوس به سن‌پترزبورگ آمده است، نزد او رفت، ماجرا را بازگو کرد و با التماس خواست برای شوهرش دعا کند. نازاریوس از او پرسید: «آیا چند سکهٔ مسی یا نقره، یا پول خرد داری؟» زن آنها را آورد و به او داد. نازاریوس رفت. همان شب بازگشت و با خوشحالی گفت: «جلال بر خدا! همهٔ نزدیکان تزار وعده داده‌اند که برای شما شفاعت کنند.» زن گمان کرد منظور او درباریان تزار الکساندر پاولوویچ است. اما مقصود پیر روحانی چیز دیگری بود. او آن سکه‌ها را میان گدایان خیابان تقسیم کرده و از آنان خواسته بود برای شوهر آن زن نزد خدا دعا کنند. اندکی بعد خبر رسید که تزار تصمیم گرفته پروندهٔ آن مرد را دوباره بررسی کند. همین چیزی بود که آن مقام آرزو داشت. وقتی زن از پدر نازاریوس تشکر کرد، او گفت: «خداوند را شکر کن؛ اما مردان بزرگ او، یعنی فقیران و نیازمندان را فراموش مکن، زیرا آنان نزد خداوند توان بسیار دارند.»


تعمق

دربارهٔ قدرت شگفت‌انگیز نبوت تفکر کن (اول سموئیل، فصل ۱۰):

۱. چگونه سموئیل تمام رویدادهایی را که همان روز برای شائول رخ می‌داد، از پیش به او خبر داد.
۲. چگونه روح خدا بر شائول قرار گرفت و او نیز به نبوت پرداخت.


موعظه

-دربارهٔ بزرگ‌ترین نبوت اشعیای نبی-

«اینک باکره آبستن خواهد شد و پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهد نهاد.» (اشعیا ۷ :۱۴)

این نبوت باشکوه دربارهٔ تولد خداوند از باکره، به وسیلهٔ اشعیا، پیامبری که خدا را دید، در زمانی بیان شد که اورشلیم در نهایت یأس و ناامیدی قرار داشت. سپاه عظیم سوریه و افرایم شهر را محاصره کرده بودند. آحاز، پادشاه یهودا، و همهٔ مردم اورشلیم، که نه سپاهی در اختیار داشتند و نه توان مقاومت، از ترس می‌لرزیدند. کتاب مقدس می‌گوید: «دل پادشاه و دل قومش، مانند درختان جنگل که از باد می‌لرزند، به لرزه افتاد.» (اشعیا ۷ :۲) در همان ساعت ناامیدی، اشعیا نزد پادشاه آمد و به فرمان خدا گفت: «مترس و دلت ضعیف نشود.» (اشعیا ۷ :۴) سپس پیشگویی کرد که دشمنان هرگز اورشلیم را تصرف نخواهند کرد. چون دید آحاز سخنان او را باور نمی‌کند، از او خواست نشانه‌ای از خدا بطلبد، خواه از آسمان و خواه از زمین. اما پادشاه بی‌ایمان از درخواست نشانه خودداری کرد و در شک و تردید خود باقی ماند. آنگاه اشعیا گفت که خدا خود، حتی بدون درخواست آنان، نشانه‌ای خواهد داد: «باکره آبستن خواهد شد و پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهد گذاشت.» عمانوئیل یعنی: «خدا با ماست.» این نشانه مربوط به آینده‌ای دور و به نجات همهٔ بشریت بود. چرا اشعیا همان هنگام معجزه‌ای فوری ارائه نداد تا پادشاه ایمان بیاورد؟ زیرا همان پیشگویی دربارهٔ نجات اورشلیم، در زمانی که همه چیز از نظر مردم پایان یافته به نظر می‌رسید، برای نشان دادن قدرت خدا و بی‌ایمانی پادشاه کافی بود. چرا در همان شرایط دشوار، سخن از تولد نجات‌دهنده گفت؟ زیرا هنگام آمدن مسیح نیز، تمام بشریت در وضعیتی همانند اورشلیم قرار می‌گرفت؛ محاصره‌شده از سوی نیروهای شریر و درمانده از نجات خویش. آیا اشعیا واقعاً «باکره» را پیشگویی کرد، نه صرفاً زنی عادی را؟ بی‌تردید چنین است. زیرا اگر تنها مقصود زنی معمولی بود، دیگر چه معجزه و چه نشانه‌ای در آن وجود داشت؟ آیا همهٔ انسان‌ها از زنان متولد نمی‌شوند؟ تمام تأکید این نبوت بر واژهٔ «باکره» است. بدین‌سان، خدای دانای مطلق، امور نزدیک و دور را به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ با تحقق یک نبوت در زمان حاضر، نبوتی دیگر را که در آینده تحقق خواهد یافت، تأیید می‌کند. «عمانوئیل، خدا با ماست.» او در آن زمان، به عنوان خدای نادیدنی، اورشلیم را نجات داد. و بعدها، به عنوان خدای مجسم، خدای-انسان، که از پاک‌ترین باکره و از روح‌القدس متولد شد، تمام بشریت را از همان‌گونه خطرها رهایی بخشید.
ای خداوند، تو که به پیامبران قدرت دادی حقیقت را از دور ببینند، به ما نیز عطا فرما حقیقتی را که اکنون تحقق یافته است با ایمان بپذیریم.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!