آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 1:12-17 ,21-26
اعمال رسولان 1:12-17 ,21-26[12] آنگاه آنها به اورشلیم مراجعت کردند، از کوهی که زیتون خوانده میشد، که نزدیک به اورشلیم به مسافت سفر یک روز سبّت است. [13] و چون داخل شدند، به بالاخانهای رفتند که در آنجا پطرس و یوحنا و یعقوب و آندریاس و فیلیپُس و توما و برتولما و متّی و یعقوب بن حَلفای و شَمعون غیور و یهودای برادر یعقوب ساکن بودند. [14] و تمامی اینها با زنان و مریم مادر عیسی و برادران او به یکدل خود را به عبادت و دعا سپرده بودند. [15] و در آن روزها، پطرس در میان برادران که تعداد اسامی ایشان روی هم نزدیک به صد و بیست بود برخاسته، گفت: [16] «ای برادران، میبایست آن نوشته به انجام رسد که روحالقدس مدتها پیش از زبان داوود گفت دربارهٔ یهودا، که راهنما شد برای آنانی که عیسی را گرفتند. [17] که او با ما محسوب شده، سهمی در این خدمت یافت.
[21] اکنون میباید از آن مردمانی که همراهان ما بودند، در تمام آن مدّتی که عیسی خداوند با ما آمد و رفت میکرد، [22] از زمان تعمید یحیی، تا روزی که از نزد ما بالا برده شد، یکی از ایشان با ما شاهد برخاستن او بشود.» [23] آنگاه دو نفر یعنی یوسف معروف به بَرسابا که به یوستس ملقب بود و متّیاس را برپا داشتند، [24] و دعا کرده، گفتند: «تو، ای خداوند که از قلوب همه آگاهی. نشان ده کدامیک از این دو را برگزیدهای [25] تا سهم این خدمت و رسالت را بیابد که یهودا از آن باز افتاد تا به مکان خود برود.» [26] پس قرعه به نام ایشان افکندند و قرعه به نام متّیاس برآمد و او با یازده رسول محسوب گشت.
یوحنا 1:18-28
[18] خدا را هرگز کسی ندیده است؛ پسر یگانهای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد. [19] و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که «تو کیستی؟» [20] او اعتراف کرد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که «من مسیح نیستم.» [21] آنگاه از او سؤال کردند: «پس چه؟ آیا تو ایلیا هستی؟» گفت: «نیستم.» آنها پرسیدند: «آیا تو آن نبی موعود هستی؟» پاسخ داد: «خیر.» [22] آنگاه به او گفتند: «پس کیستی تا به آن کسانی که ما را فرستادند، جواب بریم؟ درباره خود چه میگویی؟» [23] گفت: «من صدای ندا کنندهای در بیابانم که ‘راه خداوند را راست کنید.’ چنانکه اِشِعیای پیامبر گفت.» [24] و فرستادگان از فریسیان بودند. [25] پس از او سؤال کرده، گفتند: «اگر تو مسیح و ایلیا و آن نبی نیستی، پس برای چه تعمید میدهی؟» [26] یحیی در جواب ایشان گفت: «من به آب تعمید میدهم و در میان شما کسی ایستاده است که شما او را نمیشناسید. [27] و او آن است که بعد از من می آید، امّا پیش از من شده است، که من لایق آن نیستم که بند نعلینش را باز کنم.» [28] و این در بِیتعَبره که آن طرف اُردن است، در جایی که یحیی تعمید میداد، واقع گشت.
متّی 28:1-20 (راهپیمایی صلیب)
[1] و بعد از سبّت، هنگام سپیدهدم روز اوّل هفته، مریم مجدلیه و مریم دیگر برای دیدن قبر آمدند. [2] که ناگاه زلزلهای بزرگ به وقوع پیوست، از آنرو که فرشته خداوند از آسمان نزول کرده آمد و سنگ را از در قبر غلطانیده بر آن بنشست. [3] و صورت او مثل برق آسمان و لباسش چون برف سفید بود. [4] از ترس او کشیکچیان به لرزه درآمده مثل مرده گردیدند. [5] اما فرشته به زنان متوجّه شده گفت: «شما ترسان مباشید!میدانم که عیسی مصلوب را میطلبید. [6] او در اینجا نیست زیرا چنانکه گفته بود، برخاسته است. بیایید جایی که خداوند خوابیده بود، ملاحظه کنید [7] و بیدرنگ رفته شاگردانش را خبر دهید که از مردگان برخاسته است. اینک پیش از شما به جلیل میرود. در آنجا او را خواهید دید. اینک شما را گفتم.» [8] پس از قبر با ترس و شادی زیاد به زودی روانه شده رفتند تا شاگردان او را اطلاع دهند. [9] و در هنگامی که برای مطلع ساختن شاگردان او میرفتند، ناگاه عیسی به ایشان برخورده گفت: «سلام بر شما باد!» پس پیش آمده به پاهای او افتاده، او را پرستش کردند. [10] آنگاه عیسی به ایشان گفت: «مترسید! رفته برادرانم را بگویید که به جلیل بروند که در آنجا مرا خواهند دید.» [11] و چون ایشان میرفتند، ناگاه بعضی از کشیکچیان به شهر شده سران کاهنان را از همه این وقایع آگاه ساختند. [12] ایشان با مشایخ جمع شده شورا نمودند و نقره بسیار به سپاهیان داده [13] گفتند: «بگویید که شبانگاه شاگردانش آمده وقتی که ما در خواب بودیم، او را دزدیدند. [14] و هرگاه این سخن به گوش والی رسد، ما خود او را متقاعد میکنیم و شما را ایمن میسازیم.» [15] ایشان پول را گرفته چنانکه تعلیم یافتند، کردند و این سخن تا امروز در میان یهود شایع است. [16] امّا یازده رسول به جلیل بر کوهی که عیسی ایشان را نشان داده بود، رفتند. [17] و چون او را دیدند، پرستش نمودند. لیکن بعضی شک کردند. [18] پس عیسی پیش آمده به ایشان خطاب کرده گفت: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است. [19] پس رفته همهٔ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید. [20] وایشان را تعلیم دهید که همه آنچه را که به شما حکم کردهام، حفظ کنند. و اینک من هر روزه تا پایان این عصر همراه شما میباشم.»
مَرقُس 16:1-8 (راهپیمایی صلیب)
[1] پس چون سبّت گذشته بود، مریم مَجدلیه و مریم مادر یعقوب و سالومه حَنوط خریده، آمدند تا او را تدهین کنند. [2] و صبح روز یکشنبه را بسیار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند. [3] و با یکدیگر میگفتند: «کیست که سنگ را برای ما از سر قبر بغلطاند؟» [4] چون نگریستند، دیدند که سنگ غلطانیده شده است، زیرا بسیار بزرگ بود. [5] و چون به قبر وارد شدند، جوانی را که جامهای سفید بر تن داشت، بر جانب راست نشسته دیدند. پس متحیر شدند. [6] او به ایشان گفت: «ترسان مباشید! عیسی ناصری مصلوب را میطلبید؟ او برخاسته است! در اینجا نیست. آن مکانی را که او را نهاده بودند، ببینید. [7] لیکن رفته، شاگردان او و پطرس را اطلاع دهید که پیش از شما به جلیل میرود. او را در آنجا خواهید دید، چنانکه به شما فرموده بود.» [8] پس به عجله بیرون شده از قبر گریختند، زیرا لرزه و حیرت ایشان را فرو گرفته بود و به کسی هیچ نگفتند، زیرا میترسیدند.
لوقا 24:1-12(راهپیمایی صلیب)
[1] پس در روز اوّل هفته هنگام سپیده صبح، زنان ادویهجاتی را که درست کرده بودند با خود برداشته به سر قبر آمدند و بعضی دیگران همراه ایشان. [2] و سنگ را از سر قبر غلطانیده دیدند. [3] چون داخل شدند، بدن خداوند عیسی را نیافتند [4] و واقع شد هنگامی که ایشان از این امر متحیّر بودند که ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند. [5] و چون ترسان شده سرهای خود را به سوی زمین افکنده بودند، به ایشان گفتند: «چرا زنده را از میان مردگان میطلبید؟ [6] در اینجا نیست، بلکه زنده شده است. به یاد آورید که چگونه وقتی که در جلیل بود، شما را خبر داده [7] گفت ضروری است که پسر انسان به دست مردم گناهکار تسلیم شده مصلوب گردد و روز سوم برخیزد.» [8] پس سخنان او را به خاطر آوردند. [9] و از سر قبر برگشته، آن یازده و دیگران را از همهٔ این امور آگاه ساختند. [10] و مریم مجدلیه و یوآنا و مریم مادر یعقوب و دیگر رفقای ایشان بودند که رسولان را از این چیزها آگاه ساختند. [11] لیکن سخنان زنان را هذیان پنداشته باور نکردند. [12] امّا پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دید و از این ماجرا در عجب شده به خانهٔ خود رفت.
یوحنا 20:1-10(راهپیمایی صلیب)
[1] صبحگاهان در اوّل هفته، وقتی که هنوز تاریک بود، مریم مجدلیه به سر قبر آمد و دید که سنگ از قبر برداشته شده است. [2] پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد دیگر که عیسی او را دوست میداشت آمده، به ایشان گفت: «خداوند را از قبر بردهاند و نمیدانیم او را کجا گذاردهاند.» [3] آنگاه پطرس و آن شاگرد دیگر بیرون شده، به جانب قبر رفتند. [4] و هر دو با هم میدویدند، امّا آن شاگرد دیگر از پطرس پیش افتاده، اوّل به قبر رسید، [5] و خم شده، کفن را گذاشته دید، لیکن داخل نشد. [6] بعد شَمعون پطرس نیز از عقب او آمد و داخل قبر گشته، کفن را گذاشته دید [7] و حولهای را که بر سر او بود، نه با کفن نهاده، بلکه در جای دیگر پیچیده. [8] پس آن شاگرد دیگر که اوّل به سر قبر آمده بود نیز داخل شده، دید و ایمان آورد. [9] زیرا هنوز کتاب را نفهمیده بودند که باید او از مردگان برخیزد. [10] پس آن دو شاگرد به مکان خود برگشتند.
لوقا 24:36-53(راهپیمایی صلیب)
[36] و ایشان در این گفتگو میبودند که ناگاه عیسی خود در میان ایشان ایستاده، به ایشان گفت: «سلام بر شما باد.» [37] امّا ایشان لرزان و ترسان شده گمان بردند که روحی میبینند. [38] به ایشان گفت: «چرا مضطرب شدید و برای چه در دلهای شما شکها روی میدهد؟ [39] دستها و پایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده ببینید، زیرا که روح گوشت و استخوان ندارد، چنانکه مینگرید که در من است.» [40] این را گفت و دستها و پایهای خود را به ایشان نشان داد. [41] و چون ایشان هنوز از خوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: «چیز خوراکی در اینجا دارید؟» [42] پس قدری از ماهی بریان و از شانهٔ عسل به وی دادند. [43] پس آن را گرفته پیش ایشان بخورد. [44] و به ایشان گفت: «همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه در تورات موسی و نوشتههای انبیا و زبور درباره من نوشته شده است، به انجام رسد.» [45] و در آن وقت ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب را بفهمند. [46] و به ایشان گفت: «بر همین منوال نوشته شده است و به اینطور سزاوار بود که مسیح عذاب کشد و روز سوم از مردگان برخیزد. [47] و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و بخشش گناهان در همه قومها به نام او کرده شود. [48] و شما شاهد بر این امور هستید. [49] و اینک، من موعود پدر خود را بر شما میفرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوت از بالا آراسته شوید.» [50] پس ایشان را بیرون از شهر تا بِیتعَنیا برد و دستهای خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد. [51] و چنین شد که در حین برکت دادن ایشان، از ایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد. [52] پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند. [53] و پیوسته در معبد مانده، خدا را حمد و سپاس میگفتند.
تقویم قدیم
مَرقُس 16:9-20 (انجیل صبح )
مَرقُس 16:9-20 (انجیل صبح )[9] و صبحگاهان، روز اوّل هفته چون برخاسته بود، نخستین به مریم مَجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود، ظاهر شد. [10] و او رفته یاران او را که گریه و ماتم میکردند، خبر داد. [11] و ایشان چون شنیدند که زنده گشته و به او ظاهر شده بود، باور نکردند. [12] و بعد از آن به صورت دیگر به دو نفر از ایشان در هنگامی که به دهات میرفتند، ظاهر گردید. [13] ایشان رفته، دیگران را خبر دادند، لیکن ایشان را نیز تصدیق ننمودند. [14] و بعد از آن به آن یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند، ظاهر شد و ایشان را به خاطر بیایمانی و سختدلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند، تصدیق ننمودند. [15] پس به ایشان گفت: «در تمام عالم بروید وتمامی خلایق را به انجیل موعظه کنید. [16] هر که ایمان آورده، تعمید یابد، نجات یابد و اما هر که ایمان نیاورد، بر او حکم خواهد شد. [17] و این نشانهها همراه ایمانداران خواهد بود که به نام من دیوها را بیرون کنند و به زبانهای تازه حرف زنند [18] و مارها را بردارند و اگر زهر قاتلی بخورند، ضرری به ایشان نرساند و هرگاه دستها بر مریضان گذارند، شفا خواهند یافت.» [19] و عیسی خداوند بعد از آنکه به ایشان سخن گفته بود، به سوی آسمان بالا برده شد و به دست راست خدا بنشست. [20] و ایشان بیرون رفته، در هر جا موعظه میکردند و خداوند با ایشان کار میکرد و با آیاتی که همراه ایشان میبود، کلام را ثابت میگردانید.
اعمال رسولان 6:1-7
[1] و در آن روزها چون شاگردان زیاد شدند، هلینستیان از عبرانیان شکایت بردند که بیوهزنان ایشان از جیرهٔ روزانه بیبهره میمانند. [2] پس آن دوازده، جماعت شاگردان را طلبیده، گفتند: «شایسته نیست که ما کلام خدا را ترک کرده، در خدمت تقسیم غذا باشیم. [3] بنابراین ای برادران، هفت نفر نیکنام و پر از روحالقدس و حکمت را از میان خود انتخاب کنید تا ایشان را بر این مهم بگماریم. [4] امّا ما خود را به عبادت و خدمت کلام خواهیم سپرد.» [5] پس تمام جماعت به این سخن راضی شدند و استیفان مردی پر از ایمان و روحالقدس و فیلیپُس و پروخُروس و نیکانور و تیمون و پَرمیناس و نیکولائوس به یهود گرویده از اهل اَنطاکیه را انتخاب کرده، [6] ایشان را در حضور رسولان برپا بداشتند و دعا کرده، دست بر ایشان گذاشتند. [7] و کلام خدا رشد نمود و تعداد شاگردان در اورشلیم بسیار میافزود و گروهی عظیم از کاهنان مطیع ایمان شدند.
مَرقُس 15:43-16: 8
[43] یوسف نامی از اهل رامه که مرد شریف از اعضای شورا و نیز منتظر پادشاهی خدا بود، آمد و جرأت کرده نزد پیلاتُس رفت و بدن عیسی را طلب نمود. [44] پیلاتُس تعجب کرد که به این زودی فوت شده باشد، پس یوزباشی را طلبیده، از او پرسید که «آیا چندی گذشته وفات نموده است؟» [45] چون از یوزباشی دریافت کرد، بدن را به یوسف ارزانی داشت. [46] پس یوسف کتانی خریده، آن را از صلیب به زیر آورد و به آن کتان کفن کرده، در قبری که از سنگ تراشیده بود نهاد و سنگی بر سر قبر غلطانید. [47] و مریم مَجدلیه و مریم مادر یوشا دیدند که کجا گذاشته شد. [1] پس چون سبّت گذشته بود، مریم مَجدلیه و مریم مادر یعقوب و سالومه حَنوط خریده، آمدند تا او را تدهین کنند. [2] و صبح روز یکشنبه را بسیار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند. [3] و با یکدیگر میگفتند: «کیست که سنگ را برای ما از سر قبر بغلطاند؟» [4] چون نگریستند، دیدند که سنگ غلطانیده شده است، زیرا بسیار بزرگ بود. [5] و چون به قبر وارد شدند، جوانی را که جامهای سفید بر تن داشت، بر جانب راست نشسته دیدند. پس متحیر شدند. [6] او به ایشان گفت: «ترسان مباشید! عیسی ناصری مصلوب را میطلبید؟ او برخاسته است! در اینجا نیست. آن مکانی را که او را نهاده بودند، ببینید. [7] لیکن رفته، شاگردان او و پطرس را اطلاع دهید که پیش از شما به جلیل میرود. او را در آنجا خواهید دید، چنانکه به شما فرموده بود.» [8] پس به عجله بیرون شده از قبر گریختند، زیرا لرزه و حیرت ایشان را فرو گرفته بود و به کسی هیچ نگفتند، زیرا میترسیدند.
مناسبت و قدیسین روز

شهید بزرگ قدیس آرتمون
آرتمون در زمان حکومت امپراتور دسیوس، کاهنی در لاودیسیا بود. در برابر قاضی شکنجهگر درباره خود گفت: «نام من آرتمون است، بندهٔ مسیح، خدای من. شانزده سال به عنوان قرائتکننده خدمت کرده و در کلیسای خدای خود کتابها میخواندم. بیست و هشت سال دیاکون بودم و انجیل مقدس را میخواندم. با یاری مسیح، سی و سه سال به عنوان کاهن خدمت کردم، مردم را تعلیم دادم و آنها را در مسیر نجات قرار دادم.»
قاضی او را به معبد آسکولاپیوس برد، جایی که جادوگران مارهای بزرگی را که وقف این «خدا» شده بودند نگهداری میکردند. همه تصور میکردند مارها آرتمون را خواهند گاز گرفت. آرتمون خود را متبرک کرد و به قدرت صلیب، همهٔ مارها را به زمین ثابت کرد و بیحرکت ساخت. سپس همهٔ آنها را به حیاط آورد و بر آنها دمید، و همهٔ مارها بلافاصله مردند. جادوگران به شدت ترسیدند. وقتی این معجزه را دید، ویتالیس، رئیس جادوگران معبد، بر زانو افتاد و فریاد زد: «خدای مسیحی بزرگ است!» شهید, سپس او و چند تن از دوستانش را غسل تعمید داد. قاضی بدخواه همچنان در کینهٔ خود اصرار داشت و آرتمون پیر را به طرق مختلف شکنجه کرد. در یک لحظه، آماده بود او را در دیگ قیر جوشان بیندازد، اما خود قاضی از اسب به داخل قیر افتاد و کشته شد. دو عقاب دیده شدند که بر قاضی فرود آمدند، او را از اسب بلند کردند و در قیر انداختند.
قدیس آرتمون مدتی آزاد ماند، در سفر بود و همواره با دو آهو دوستداشتنیاش همراهی میشد و مردم را تعلیم میداد. او دوباره دستگیر شد و در سال ۳۰۳ سر بریده شد؛ روح او در پادشاهی مسیح خدای ما سکنی گرفت، که او با وفاداری خدمت کرده بود.

شهید مقدس کریسنتا
کریسنتا از شهر میرا در لیکیا بود. او شهروندی محترم و شناختهشده بود. ایمان خود به مسیح را آشکارا اعلام کرد و بتهای مرده را مسخره کرد. به همین دلیل، توسط بتپرستان سوزانده شد و به شهادت رسید.

شهید مقدس فومائیس
فومائیس در اسکندریه از والدینی محترم به دنیا آمد. از کودکی به پرهیزگاری تعلیم دید. در پانزده سالگی به ازدواج مردی محترم درآمد. پدرشوهرش مردی بدکار و پیر بود و در نبود پسرش، به عروس خود حمله کرد و قصد فریب او را داشت. فومائیس، ترسیده، پدرشوهر را به قانون خدا یادآور شد و از دست او گریخت. پس از مبارزهای طولانی، پدرشوهر چاقو کشید و عروس خود را کشت، سپس بدن او را نصف کرد. در همان لحظه، مجازات الهی بر او نازل شد؛ فوراً کور شد و نتوانست در خروجی را پیدا کند. در همان اتاق دستگیر شد و به دادگاه تحویل داده شد، که حکم اعدام او را صادر کرد. بدین ترتیب فومائیس برای فرمان خدا درباره وفاداری زناشویی و پاکدامنی رنج برد. پس از آن، بسیاری که دچار وسوسهٔ گناه زناشویی بودند، به فومائیس متوسل شدند و کمک قوی از او دریافت کردند. دانیال، راهب بزرگ، آثار مقدس او را به سکیتس منتقل و در قبرستان هیرومونکها دفن کرد. قدیس فومائیس در سال ۴۷۶ میلادی رنج برد و به شهادت رسید.
سرود ستایش
قدیسه فُمائیس
کسی که بهخاطر اعمال شریر خود رنج میبرد،
با فرشتگان سهمی ندارد؛
اما آنکه بهخاطر ارادهٔ خدا
و برای خاطر مسیح، سختیها را تحمل میکند،
چه از سوی ایمانداران، چه از سوی بیایمانان،
او به چهرهٔ خدا نظر خواهد کرد.
فُمائیس، خدمتگزار خدا،
با دلی پاک، زنی اهل دعا بود.
اما بهخاطر قانون خدا،
از سوی پدرشوهر متکبرش رنج کشید.
ای پدرشوهر، از این تن بینوایم دست بردار!
آیا از خدای متعال نمیهراسی؟
تن انسان، گرچه از خاک است،
اما بهخاطر روح، از سوی خدا به ما عطا شده است.
اگر تن را با گناه بیالاییم،
بالهای روح خود را میشکنیم،
آن را از خدای زنده جدا میسازیم،
و به ناپاک، بهعنوان غنیمت میسپاریم.
پدرشوهر کور از شهوت، او را با تبر تکه تکه کرد؛
«خدا ببخشاید!» این را پارسایِ شهید گفت.
اما نابینا گشت آن قاتلِ خونریز—
کوری دوگانه، که خزیده به سوی جهنم میرود.
تأمل
هنگامیکه شهید “کرِسکِنس”، نجیبزادهای از شهر میرای لیکیه، به دادگاه آورده شد، قاضی تلاش زیادی کرد تا او را به پرستش بتها ترغیب کند. چون موفق نشد، سرانجام به او گفت:
«فقط با بدنت بتها را پرستش کن و در روح، خدای خود را بپرست!»
کرِسکِنسِ شریف در پاسخ گفت:
«بدن نمیتواند کاری را مستقل از روح انجام دهد، چرا که روح، نیروی محرکه و راهنمای آن است.»
بهخاطر این سخن، کرِسکِنس کشته شد.
این درس آشکاریست که یک مسیحی نمیتواند دو رو باشد.
درس دیگری نیز هست: مسیحی وظیفه دارد نه فقط با روح، بلکه با بدن نیز خالق خود را خدمت کند.
با این واقعیت، موضع نادرست برخی از کسانی که خود را مسیحی مینامند، رد میشود—آنان که در جسم مانند بتپرستان زندگی میکنند اما به خود میبالند که در روح به خدا ایمان دارند و او را دوست دارند.
آنان خود را به دو پاره تقسیم میکنند و به دو ارباب خدمت مینمایند، حال آنکه لبان آن قدوس [لبانِ مسیحِ خداوند] اعلام کردهاند که این امر محال است.
تعمق
تعمق درباره خداوند عیسی مسیح قیامکرده:
۱. چگونه بهخاطر توما، که برای لحظهای تنها فرد بیایمان در میان شاگردان بود، خداوند بار دیگر در بدن جلالیافتهاش ظاهر شد؛
۲. چگونه توما دوباره ایمان آورد، آنگاه که انگشت خود را بر زخمهای بدنِ پاک و بیگناهِ خداوند نهاد و ایمان آورد.
موعظه
ـ دربارهٔ آزمون توما ـ
«ای خداوند من و ای خدای من!» (یوحنا ۲۰ :۲۸)
آنگاه که تومای رسول زخمهای خداوند عیسی را لمس کرد، فریاد زد: «ای خداوند من و ای خدای من!»
آنگاه که مریم مجدلیه صدای قیامکرده را در جان خود شنید، فریاد زد: «ای خداوند من و ای خدای من!»
آنگاه که شائول نور را دید و سخن قیامکرده را شنید، اقرار کرد: «ای خداوند من و ای خدای من!»
آنگاه که بتپرستان با شگفتی دیدند که بیشمار شهید با شادی درد را تحمل میکنند و پرسیدند: «این مسیح کیست؟» همگی پاسخ دادند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
آنگاه که ریشخندکنندگان، لشکر ریاضتکشها را مسخره کردند و پرسیدند: «او کیست که اینان چنین بار سنگین ریاضت را بر دوش گرفتهاند؟» همگی یکصدا گفتند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
آنگاه که تمسخرگران، دوشیزگانی را که نذر پاکدامنی کرده بودند، مورد استهزا قرار دادند و پرسیدند: «او کیست که بهخاطرش از ازدواج چشم پوشیدند؟» همگی پاسخ دادند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
آنگاه که آزمندان از ثروتمندان با شگفتی پرسیدند: «او کیست که بهخاطرش ثروت خویش را بخشیدند و تهیدست شدند؟» همه یک صدا گفتند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
برخی او را دیدند و گفتند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
برخی فقط صدایش را شنیدند و گفتند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
برخی فقط او را احساس کردند و گفتند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
برخی او را در تار و پود رخدادها و سرنوشت ملل دیدند و گفتند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
برخی حضور او را در زندگیشان حس کردند و فریاد زدند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
برخی او را از طریق نشانهای، بر خود یا دیگران شناختند و فریاد زدند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
و برخی فقط از دیگران دربارهاش شنیدند و ایمان آوردند و فریاد زدند: «ای خداوند من و ای خدای من!»
راستی که این آخرین گروه، خوشابحالترین هستند!
پس ما نیز، با تمامی دل، هر طور که او را شناختهایم یا دربارهاش آموختهایم، فریاد زنیم:
«ای خداوند من و ای خدای من!»
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.