1 مارس (گریگوری) /14 مارس (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
لوقا 24: 12- 35 ( انجیل صبح)

[12] امّا پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دید و از این ماجرا در عجب شده به خانهٔ خود رفت. [13] و اینک در همان روز دو نفر از ایشان می‌رفتند به سوی دهکده‌ای که از اورشلیم به مسافت، شصت تیر پرتاب دور بود و عِمائوس نام داشت. [14] و با یکدیگر از تمام این وقایع گفتگو می کردند. [15] و چون ایشان در مکالمه و مباحثه می‌بودند، ناگاه خود عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد. [16] ولی چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند. [17] او به ایشان گفت: «چه حرفها است که با یکدیگر می‌زنید و راه را به کدورت می‌پیمایید؟» [18] یکی که کِلیوپاس نام داشت در جواب وی گفت: «مگر تنها شخص غریب در اورشلیم تو هستی که از آنچه در این روزها در اینجا واقع شد، با خبر نیستی؟» [19] به ایشان گفت: «چه چیز است؟» گفتندش: «دربارهٔ عیسی ناصری که مردی بود نبی و قادر در عمل و تعلیم در حضور خدا و تمام قوم، [20] و چگونه سران کاهنان و حکام ما او را به فتوای قتل سپردند و او را مصلوب ساختند. [21] امّا ما امیدوار بودیم که همین است آنکه می‌باید اسرائیل را نجات دهد و علاوه بر این همه، امروز از وقوع این چیزها روز سوم است، [22] و بعضی از زنان ما هم ما را به حیرت انداختند که صبحگاهان نزد قبر رفتند، [23] و بدن او را نیافته آمدند و گفتند که فرشتگان را در رویا دیدیم که گفتند او زنده شده است. [24] و جمعی از رفقای ما به‌ سر قبر رفته، آن چنانکه زنان گفته بودند یافتند، لیکن او را ندیدند.» [25] عیسی به ایشان گفت: «ای بی‌فهمان و سست دلان از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفته‌اند! [26] آیا نمی‌بایست که مسیح این زحمات را بیند تا به جلال خود برسد؟» [27] پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود. [28] و چون به آن دهی که عازم آن بودند رسیدند، او قصد نمود که دورتر رود. [29] و ایشان اصرار کرده، گفتند که «با ما باش. چونکه شب نزدیک است و روز به آخر رسیده.» پس داخل گشته با ایشان توقف نمود. [30] و چون با ایشان نشسته بود نان را گرفته برکت داد و پاره کرده به ایشان داد. [31] که ناگاه چشمانشان باز شده، او را شناختند و همان لحظه از ایشان غایب شد. [32] پس با یکدیگر گفتند: «آیا دل در درون ما نمی‌سوخت، وقتی که در راه با ما صحبت می‌کرد و کتب را برای ما تفسیر می‌کرد؟» [33] و در آن لحظه برخاسته به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده [34] می‌گفتند: «خداوند در حقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.» [35] و آن دو نفر نیز از سرگذشت راه و کیفیت شناختن او هنگام پاره کردن نان خبر دادند.

عبرانیان 11:‏24-‏26 , 32- 12: 2

[24] به ایمان چون موسی بزرگ شد، اِبا نمود از اینکه پسر دختر فرعون خوانده شود، [25] و ذلیل بودن با قوم خدا را پسندیده‌تر داشت از آنکه لذّت اندک زمانی گناه را ببرد؛ [26] و عار مسیح را دولتی بزرگتر از گنجهای مصر پنداشت، زیرا که به سوی پاداش نظر می‌داشت. [32] و دیگر‌ چه گویم؟ زیرا که وقت مرا کفاف نمی‌دهد که از جِدعون و باراق و شَمشون و یِفتاح و داوود و سَموئیل و انبیا خبر دهم [33] که از ایمان، تسخیر ممالک کردند و به کارهای نیک پرداختند و وعده‌ها را پذیرفتند و دهان شیران را بستند، [34] شعله‌های آتش را خاموش کردند و از دم شمشیرها جان به در بردند و از ضعف، توانایی یافتند و در جنگ شجاع شدند و لشکرهای بیگانگان را تار و مار کردند. [35] زنان، مردگان خود را به قیامتی باز‌ یافتند، لیکن دیگران شکنجه شدند و رهایی را قبول نکردند تا به قیامت نیکوتر برسند. [36] و دیگران از استهزاها و تازیانه‌ها بلکه از بندها و زندان آزموده شدند. [37] سنگسار گردیدند و با ارّه دو پاره گشتند. سختیها بر سرشان ریخت و به شمشیر مقتول گشتند. در پوستهای گوسفندان و بزها محتاج و مظلوم و ذلیل و آواره شدند. [38] آنانی که جهان لایق ایشان نبود، در صحراها و کوه‌ها و غارها و شکافهای زمین پراکنده گشتند. [39] پس همهٔ ایشان با اینکه از ایمان شهادت داده شدند، وعده را نیافتند. [40] زیرا خدا برای ما چیزی نیکوتر حاضر کرده است تا آنکه بدون ما کامل نشوند. [1] بنابراین چونکه ما نیز چنین ابر شاهدان را گرداگرد خود داریم، هر بار سنگین و گناهی را که ما را سخت می‌پیچد، دور بکنیم و با صبر در آن میدان که پیش روی ما گذاشته شده است، بدویم [2] و به سوی رهبر و کامل کنندهٔ ایمان یعنی عیسی چشم بدوزیم که به خاطر آن خوشی که پیش رو داشت، بی‌حرمتی را ناچیز شمرده، متحمّل صلیب گردید و به ‌دست راست تخت خدا نشسته است.

یوحنا 1:‏43-‏51

[43] صبحگاهان چون عیسی خواست به سوی جلیل روانه شود، فیلیپُس را یافته، به او گفت: «از عقب من بیا.» [44] و فیلیپُس از بِیت‌صِیدا از شهر آندریاس و پطرس بود. [45] فیلیپس نَتَنائیل را یافته، به او گفت: «آن کسی را که موسی در تورات و انبیا بیان داشته‌اند، یافته‌ایم که عیسی پسر یوسف ناصری است.» [46] نَتَنائیل به او گفت: «مگر می‌شود که از ناصره چیزی خوب پیدا شود؟» فیلیپُس به او گفت: «بیا و ببین.» [47] و عیسی چون دید که نَتَنائیل به سوی او می‌آید، درباره او گفت: «اینک اسرائیلی حقیقی که در او حیله​ای نیست.» [48] نَتَنائیل به او گفت: «مرا از کجا می‌شناسی؟» عیسی در جواب وی گفت: «قبل از آنکه فیلیپُس تو را دعوت کند، در حینی که زیر درخت انجیر بودی، تو را دیدم.» [49] نَتَنائیل در جواب او گفت: «ای استاد، تو پسر خدایی! تو پادشاه اسرائیل هستی!» [50] عیسی در جواب او گفت: «آیا از اینکه به تو گفتم که تو را زیر درخت انجیر دیدم، ایمان آوردی؟ بعد از این چیزهای بزرگتر از این خواهی دید.» [51] پس به او گفت: «به راستی به شما می‌گویم که از کنون آسمان را گشاده، و فرشتگان خدا را که بر پسر انسان صعود و نزول می‌کنند، خواهید دید.»

تقویم قدیم
عبرانیان 10:‏31-‏38

[31] افتادن به‌ دستهای خدای زنده چیزی هولناک است. [32] لیکن روزهای گذشته را به یاد آورید که بعد از آنکه نورانی گردیدید، متحمّل رنج و زحمت عظیم از عذابها شدید؛ [33] چه از اینکه از دشنامها و زحمات تماشای مردم می‌شدید، و چه از آنکه شریک با کسانی می‌بودید که در چنین چیزها به سر می‌بردند. [34] زیرا که با اسیران نیز همدرد می‌بودید و تاراج اموال خود را نیز به خوشی می‌پذیرفتید، چون دانستید که خود شما را در آسمان مال نیکوتر و باقی هست. [35] پس ترک مکنید دلیری خود را که پاداشی عظیم در پی خواهد داشت. [36] زیرا که شما را صبر لازم است تا ارادهٔ خدا را به جا آورده، وعده را بیابید. [37] زیرا که بعد از اندک زمانی، «آن آینده خواهد آمد و تأخیر نخواهد نمود. [38] لیکن عادل به ایمان زیست خواهد کرد و اگر منحرف شود، نفس من با وی خوش نخواهد شد.»

اوّل تسالونیکیان 4:‏13-‏17 (رساله درگذشتگان)

[13] امّا ‌ای برادران، نمی‌خواهیم شما از حالت خوابیدگان بی‌خبر باشید که مبادا مثل دیگران که امید ندارند، غمگین شوید. [14] زیرا اگر باور می‌کنیم که عیسی مرد و برخاست، به همینطور نیز خدا آنانی را که در عیسی خوابیده‌اند، با وی خواهد آورد. [15] زیرا این را به شما از کلام خدا می‌گوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم، بر خوابیدگان پیشی نخواهیم جست. [16] زیرا خود خداوند با فرمانی بلندآواز و با آوای رئیس فرشتگان و با شیپور خدا از آسمان فرود خواهد آمد و مردگان در مسیح اوّل خواهند برخاست. [17] آنگاه ما که زنده و باقی باشیم، با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و همچنین همیشه با خداوند خواهیم بود.

مَرقُس 2:‏14-‏17

[14] و هنگامی که می‌رفت، لاوی پسر حَلفای را بر باجگاه نشسته دید. به او گفت: «از عقب من بیا!» لاوی نیز برخاسته، در عقب وی شتافت. [15] و وقتی که عیسی در خانه متّی نشسته بود، بسیاری از خَراجگیران و گناهکاران با عیسی و شاگردانش نشستند، زیرا بسیار بودند و پیروی او می‌کردند. [16] و چون کاتبان و فریسیان او را دیدند که با خَراجگیران و گناهکاران می‌خورد، به شاگردان او گفتند: «چرا با خَراجگیران و گناهکاران می‌خورید و می‌نوشید؟» [17] عیسی چون این را شنید، به ایشان گفت: «تندرستان احتیاج به طبیب ندارند، بلکه مریضان. و من نیامدم تا عادلان را، بلکه تا گناهکاران را به توبه دعوت کنم.»

یوحنا 5:‏24-‏30 (انجیل درگذشتگان)

[24] به راستی به شما می گویم، هر ‌که کلام مرا بشنود و به فرستندهٔ من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمی‌آید، بلکه از مرگ تا به حیات منتقل گشته است. [25] به راستی به شما می‌گویم که ساعتی می‌آید، بلکه اکنون است که مردگان صدای پسر خدا را می‌شنوند و هر ‌که بشنود، زنده گردد. [26] زیرا همچنان‌که پدر در خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد. [27] و به او قدرت بخشیده است که داوری هم بکند، زیرا که پسر انسان است. [28] و از این تعجّب مکنید، زیرا ساعتی می‌آید که در آن تمامی کسانی که در قبرها می‌باشند، صدای او را خواهند شنید، [29] و بیرون خواهند آمد؛ هر ‌که اعمال نیکو کرد، برای زنده شدن به حیات و هر ‌که اعمال بد کرد، برای زنده شدن به جهت داوری. [30] من از خود هیچ نمی‌توانم کرد، بلکه چنانکه شنیده‌ام، داوری می‌کنم و داوری من عادل است، زیرا که اراده خود را طالب نیستم، بلکه ارادهٔ پدری که مرا فرستاده است.

مناسبت و قدیسین روز

شهیدهٔ محترمه ائودوکیا

ائودوکیا در شهر فینیقیه‌ای هلیوپولیس در زمان سلطنت تراژان می‌زیست. در آغاز، ائودوکیا زنی بسیار فاسد و عیاش بود، اما سپس توبه‌کار شد، زاهد گشت و سرانجام به شهادت رسید. او از راه فحشا ثروتی عظیم گرد آورده بود. دگرگونی زندگی او به‌گونه‌ای غیرمنتظره و به مشیت خدا و به‌واسطهٔ راهبی سالخورده به نام جرمانوس روی داد.

جرمانوس که برای انجام اطاعتی به شهر آمده بود، در خانهٔ یک مسیحی اقامت داشت که منزلش در کنار خانهٔ ائودوکیا بود. او در شامگاه، مطابق رسم رهبانی، شروع به خواندن مزامیر و کتابی دربارهٔ داوری هولناک (داوری نهایی) کرد. ائودوکیا صدای او را شنید و تا پایان با دقت گوش فرا داد. ترس و هراس بر او چیره شد و تا سپیده‌دم بیدار ماند.

با طلوع صبح، خدمتکار خود را فرستاد تا از آن راهب خواهش کند نزد او بیاید. جرمانوس آمد و گفتگویی طولانی میان آن دو دربارهٔ آنچه راهب شب پیش خوانده بود و نیز دربارهٔ ایمان و نجات به‌طور کلی درگرفت. در نتیجهٔ این گفتگو، ائودوکیا از اسقف محل درخواست کرد او را تعمید دهد. پس از تعمید، تمام دارایی خود را به کلیسا بخشید تا میان فقرا تقسیم شود. سپس خدمتکاران و غلامان خود را مرخص کرد و به صومعه‌ای رفت.

بدین‌گونه، ائودوکیا تصمیم گرفت خود را وقف زندگی رهبانی کند: اطاعت، شکیبایی، شب‌زنده‌داری‌ها، دعا و روزه. پس از سیزده ماه، به ریاست صومعه برگزیده شد. او پنجاه‌وشش سال در صومعه زیست و در پیشگاه خدا مقبول واقع شد. خداوند او را چنان فیضی عطا کرد که حتی مردگان را زنده می‌کرد. هنگامی که آزار مسیحیان در زمان شاهزاده وینسنت آغاز شد، قدیسه ائودوکیا گردن زده شد.

ائودوکیا نمونه‌ای درخشان است از اینکه چگونه ظرفی ناپاک می‌تواند پاک، تقدیس و از فیض روح‌القدس، عطر گران‌بهای آسمان، سرشار گردد.

قدیس محترم آگاپیوس

او نوآموزی زیر نظر پدر روحانی صومعه واتُپِدی در کوه آتوس بود. به دست دزدان دریایی اسیر شد و در مگنِزیا به بردگی فروخته شد. پس از دوازده سال، به‌گونه‌ای معجزه‌آسا آزاد شد و به یاری مادرِ تماما قدوس خدا به واتُپدی بازگشت. او ارباب پیشین خود را تعمید داد و پدر روحانی او شد. آگاپیوس باقی عمر خود را در زهد و ریاضت در واتُپدی گذراند و با آرامش در خداوند آرمید.

شهیدهٔ مقدس آنتونینا

آنتونینا در نیکایا زاده شد. به سبب ایمانش به مسیح دستگیر و به‌شدت شکنجه شد. سرانجام او را در کیسه‌ای دوختند و در دریاچه‌ای غرق کردند، در سال ۳۰۲ میلادی. اما خدا جان او را نجات داد و او را برای همیشه در میان فرشتگان آسمان و مؤمنان بر زمین جلال بخشید.


سرود ستایش

قدیسه ائودوکیا

روزی زنی آکنده از گناه،
و سرانجام توبه‌کاری فروتن،
ائودوکیا به درگاه خدا دعا می‌کرد،
همواره زانو زده و اشک می‌ریخت.

این امر خشم شیطان را برافروخت،
و او به آسمان فریاد برآورد:
«ای میکائیل، سردار آسمانی،
تو از عدالت سخن می‌گویی، اما به من ستم می‌کنی.
می‌خواهی آغل مرا کاملاً خالی کنی،
و آخرین گوسفند را نیز از من بگیری.

چرا این زن گناهکار را می‌گیری؟
گناهان او از من بزرگ‌تر است!
من به‌خاطر نافرمانی‌ای کوچک
به هاویه افتادم و به عذاب‌های جاودان.
گناهان او همچون دریای راکد است،
هر آنچه را به او نزدیک شود دربرمی‌گیرد.»

بدین‌گونه بدخواهی بر ضد نیکی می‌خروشد؛
و برای هر توبه‌کاری آرزوی بدی می‌کند.
اما میکائیل، نگهبان توبه‌کاران،
با فرشتگان نزد ائودوکیا آمد
و او را زیر حمایت خود گرفت.

با نفس خود دیوان را پراکند.
در آن لحظه، سرودی از آسمان طنین‌انداز شد:
رحمت خدا چنین اراده کرده است
که هر توبه‌کاری در آغوش گرفته شود،
که هر توبه‌کاری آمرزیده گردد.

توبه، و نجات برای تمامی انسان‌ها:
این هم رحمت خداست و هم ارادهٔ او.
ارادهٔ خدا بر ارادهٔ شریر شیطان چیره می‌شود.


تأمل

وفاداری و اطاعت از ارادهٔ خدا برای زینتِ زندگی هر مسیحی ضروری است. همانطور که در زندگی قدیس آگاپیوس دیده می‌شود، خدا وفاداران و مطیعان را تجلیل می‌کند. هنگامی که او جوان بود، این قدیس توسط دزدان دریایی اسیر شد، به آسیا برده شد و به یک عرب فروخته شد. آگاپیوس دوازده سال به آرامی و مطیعانه برده این عرب باقی ماند. او دوازده سال به تئوتوکوسِ مقدس دعا کرد تا به او کمک کند تا آزادی خود را از بردگی به دست آورد. یک شب، مادر باکرهٔ خدا بر او ظاهر شد و گفت: “برخیز و بدون ترس به کوه آتوس نزد پیرِ خود برو.” آگاپیوس برخاست و به کوه آتوس، کوه مقدس، نزد پیر خود آمد. هنگامی که پیر، آگاپیوس را دید، ناراحت شد و فکر کرد که آگاپیوس از ارباب خود فرار کرده است. به او گفت: “فرزندم آگاپیوس، تو ارباب خود را فریب داده‌ای، اما هرگز نمی‌توانی خدا را فریب دهی. در روز داوری وحشتناک، باید برای آن پولی که اربابت با آن تو را خرید تا به او خدمت کنی، پاسخگو باشی. بنابراین، باید برگردی و صادقانه به ارباب خود خدمت کنی.” آگاپیوس، وفادار و مطیع ارادهٔ خدا، بلافاصله به آسیا بازگشت، به ارباب خود گزارش داد و او را از هر آنچه رخ داده بود مطلع کرد. عرب با اطلاع از همه اینها، شگفت زده شد و تحت تأثیر محبت مسیحیان قرار گرفت. او تمایل داشت پیرِ آگاپیوس را ببیند. عرب به همراه دو پسرش به کوه مقدس رسید. در اینجا، او و دو پسرش غسل تعمید یافتند. هر سه آنها به عنوان راهب سر تراشیده شدند. آنها تا زمان مرگشان در آنجا ماندند و زندگی سخت زاهدانه را تمرین می‌کردند، در ابتدا، تحت هدایت پدر روحانی آگاپیوس، و پس از آن، توسط خود آگاپیوس. بدین ترتیب، اربابانِ بی‌رحم یک زمان، شاگردان مطیعِ بردهٔ سابق خود شدند، وفادار به ارادهٔ خدای آگاپیوسِ مطیع.


تعمق

تعمق دربارهٔ خداوند عیسی در شام آخر:
 
۱. چگونه او پاهای شاگردانش را می‌شوید. با این عمل، او به‌ویژه فروتنی و عشق به یکدیگر را می‌آموزد؛
۲. چگونه پطرس، یکی از وفادارترین شاگردان، شرمنده شد و اجازه نداد خداوند ما پاهایش را بشوید؛
۳. چگونه یهودا، بی‌اعتقاد و خائن، بی‌شرم بود و از اینکه خداوند ما پاهایش را بشوید امتناع نکرد؛
۴. چگونه حتی امروز، ایمانداران منافع بی‌شماری را از خدا با خجالت و شرم دریافت می‌کنند، و بی‌اعتقادان نیز همان را دریافت می‌کنند، اما بدون خجالت و بدون شرم، و با این حال با غرولند علیه خدا.


موعظه

– درباره دانستن و انجام دادن –

“اکنون که اینها را دانستید، خوشا بحال شما اگر به آنها عمل کنید” (یوحنا ۱۳: ۱۷).

ای برادران، مهمترین جنبه این متن مقدس از خداوند ما، این است که خداوند دانستن را کاهش نمی‌دهد، بلکه بر انجام دادن تأکید می‌کند. او به رسولان نمی‌گوید: “خوشا به حال شما که اینها را می‌دانید.” برخی از معلمان بت‌پرست که نجات را فقط از نظر دانش می‌دیدند، به این شیوه سخن می‌گفتند. با این حال، خداوند ما می‌گوید: “خوشا به حال شما اگر به آنها عمل کنید.” دانش نجات توسط خود خداوند عیسی به ما داده شد، و هیچ‌کس قادر نیست از طریق تلاش‌های خود به آن دانش دست یابد..

برخی از فیلسوفان یونان باستان می‌گفتند که بشر نمی‌تواند به دانش حقیقت برسد، و نه می‌تواند نجات یابد، مگر اینکه خود خدا به زمین بیاید. خداوند ما در میان مردم آمد و این دانش را برای آنان آشکار کرد. هر کس این دانش را دریافت می‌کند، تعهد به انجام آن را نیز می‌پذیرد. آه، چقدر آسانتر خواهد بود در روز داوری برای کسانی که هرگز این دانش را دریافت نکرده‌اند، و در نتیجه، آن را انجام نداده‌اند، تا برای کسانی که این دانش را دریافت کرده‌اند و از انجام آن غفلت کرده‌اند.

آه، چقدر آسانتر خواهد بود در روز داوری برای بت‌پرستان بی‌سواد تا برای مسیحیان تحصیل‌کرده.
خداوند ما به تنهایی، خود را نه تنها به عنوان یک دانا، بلکه به عنوان یک عمل کننده نشان داد. دانش کامل او، عمل کامل او را تکمیل می‌کرد. در برابر چشمان شاگردانش، او شخصاً تمام دستورات خود را انجام داد. او این فرمان را به آنان داد و این عمل فروتنی و عشق را زمانی به پایان رساند که پاهای شاگردانش را شست. سپس به آنان فرمان داد که این کار را برای یکدیگر انجام دهند. خداوند ما در میان مردم ساکن نشد تا مردم را آلوده کند، بلکه تا آنان را بشوید. او هرگز کسی را آلوده نکرد، بلکه همه کسانی را که می‌خواستند پاک شوند، پاک کرد. چه شرمی است برای بسیاری از ما که بسیار تلاش می‌کنیم خودمان را بشوییم و دو برابر بیشتر تلاش می‌کنیم تا دیگران را آلوده کنیم؟ آه، ای برادران من، ما برادران خونی خود را آلوده می‌کنیم. حتی مسیح نیز گریه می‌کند وقتی می‌بیند که ما چگونه، با گل و لای تهمت، کسانی را که او با خون خود شسته است، آلوده می‌کنیم.

ای خداوند، ما را ببخش! ما هر روز علیه برادران خود گناه می‌کنیم. ای خداوند، برادرانمان را که ما آلوده کرده‌ایم، در پادشاهی خود درخشان‌تر از ما کن. تو عادل هستی و همه چیز را می‌بینی.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!