12 ژانویه(گریگوری) / 25 ژانویه(جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یعقوب 2: 14-26

[14] ‌ای برادران من، چه سود دارد اگر کسی گوید: «ایمان دارم» وقتی که عمل ندارد؟ آیا ایمان می‌تواند او را نجات ‌بخشد؟ [15] پس اگر برادری یا خواهری برهنه و محتاج خوراک روزانه باشد [16] و کسی از شما به ایشان گوید: «به سلامتی بروید و گرم و سیر شوید»، لیکن احتیاجات بدن را به ایشان ندهد، چه نفع دارد؟ [17] همچنین ایمان نیز اگر اعمال ندارد، در خود مرده است. [18] بلکه کسی خواهد گفت: «تو ایمان داری و من اعمال دارم. ایمان خود را بدون اعمال به من بنما و من ایمان خود را از اعمال خود به تو نشان خواهم داد.» [19] تو ایمان داری که خدا واحد است؟ نیکو می‌کنی! شیاطین نیز ایمان دارند و می‌لرزند! [20] و لیکن ‌ای مرد باطل، آیا می‌خواهی بدانی که ایمان بدون اعمال چرا باطل است؟ [21] آیا پدر ما ابراهیم به اعمال، عادل شمرده نشد وقتی که پسر خود اسحاق را بر قربانگاه تقدیم نمود؟ [22] می‌بینی که ایمان با اعمال او عمل کرد و ایمان از اعمال، کامل گردید. [23] و آن نوشته به انجام رسید که می‌گوید: «ابراهیم به خدا ایمان آورد و برای او عدالت شمرده شد» و دوست خدا نامیده شد. [24] پس می‌بینید که انسان از اعمال عادل شمرده می‌شود، نه از ایمان تنها. [25] و همچنین آیا راحاب فاحشه نیز از اعمال عادل شمرده نشد وقتی که قاصدان را پذیرفته، به راهی دیگر روانه نمود؟ [26] زیرا چنانکه بدن بدون روح مرده است، همچنین ایمان بدون اعمال نیز مرده است.

مرقس 9: 42-10: 1

[42] و هر‌ که یکی از این کودکان را که به من ایمان آورند، به گناه بکشاند، او را بهتر است که سنگ آسیایی بر گردنش آویخته، در دریا افکنده شود. (متّی ۱۸: ۷‏-۹) [43] پس هرگاه دستت تو را بلغزاند، آن را ببر، زیرا تو را بهتر است که شَل داخل حیات شوی، از اینکه با دو دست وارد جهنم گردی، در آتشی که خاموشی نپذیرد؛ [44] جایی که کِرم ایشان نمیرد و آتش، خاموشی نپذیرد. [45] و هرگاه پایت تو را بلغزاند، قطعش کن زیرا تو را مفیدتر است که لنگ داخل حیات شوی از آنکه با دو پا به جهنم افکنده شوی، در آتشی که خاموشی نپذیرد؛ [46] آنجایی که کِرم ایشان نمیرد و آتش، خاموش نشود. [47] و هر گاه چشم تو، تو را لغزش دهد، از جایش بکن. زیرا تو را بهتر است که با یک چشم داخل پادشاهی خدا شوی، از آنکه با دو چشم در آتش جهنم انداخته شوی، [48] جایی که کِرم ایشان نمیرد و آتش خاموشی نیابد. [49] زیرا هر کس به آتش، نمکین خواهد شد و هر قربانی به نمک، نمکین می‌گردد. [50] نمک نیکوست، لیکن هر گاه نمک فاسد گردد به چه چیز آن را اصلاح می‌کنید؟ پس در خود نمک بدارید و با یکدیگر صلح نمایید.»

[1] و از آنجا برخاسته، از آن طرف اُردن به نواحی یهودیه آمد. و گروهی باز نزد وی جمع شدند و او مطابق عادت خود، باز به ایشان تعلیم می‌داد.

تقویم قدیم
یوحنا 21: 15-25 (انجیل صبح )

[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.

اول تیموتائوس 4: 9-15

[9] این سخن امین است و لایق قبول کامل، [10] زیرا که برای این زحمات و بی‌احترامی می‌کشیم، زیرا امید داریم به خدای زنده که همه مردمان به ویژه مؤمنین را نجات‌دهنده است. [11] این امور را امر و تعلیم فرما. [12] هیچ‌‌کس جوانی تو را حقیر نشمارد، بلکه مؤمنین را در کلام و کردار و محبّت و ایمان و پاکی، نمونه باش. [13] تا آمدنم خود را به خواندن کلام و نصیحت و تعلیم بسپار. [14] به هوش باش که به آن عطایی که در تو است که به‌وسیله نبوّت با نهادن دستهای کشیشان به تو داده شد، بی‌اعتنایی منمایی. [15] در این امور مشغول باش و در اینها استوار بمان تا پیشرفت تو بر همه آشکار شود.

لوقا 19: 1-10

[1] پس وارد اریحا شده، از آنجا می‌گذشت. [2] که ناگاه شخصی زکی نام که رئیس خراجگیران و ثروتمند بود، [3] خواست عیسی را ببیند که کیست و از زیادی خلق نتوانست، زیرا کوتاه قد بود. [4] پس پیش دویده بر درخت چناری برآمد تا او را ببیند. چونکه عیسی می‌خواست از آن راه عبور کند. [5] و چون عیسی به آن مکان رسید، بالا نگاه کرده او را دید و گفت: «ای زکّا، عجله کن و به زیر بیا زیرا که باید امروز در خانهٔ تو بمانم.» [6] پس زَکّا به سرعت پایین شده او را به شادی پذیرفت. [7] و همه چون این را دیدند، غرغرکنان می‌گفتند که: «در خانهٔ شخصی گناهکار به میهمانی رفته است.» [8] اما زَکّا برپا شده به خداوند گفت: «اینک ای خداوند، نصف دارایی خود را به فقرا می‌دهم و اگر چیزی ناحق از کسی گرفته باشم، چهار برابر به او رد می‌کنم.» [9] عیسی به وی گفت: «امروز نجات در این خانه پیدا شد. زیرا که این شخص هم پسر ابراهیم است. [10] زیرا که پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات‌ بخشد.»

مناسبت و قدیسین روز

شهیدهٔ مقدس تاتیانا

تاتیانا اهل روم بود و والدینش از طبقهٔ اشراف بودند. او مسیحی و شماسهٔ کلیسا بود. پس از مرگ امپراتور هلیوگابالوس، امپراتور اسکندر به سلطنت رسید که مادرش، مامائه‌آ، مسیحی بود. خودِ امپراتور اسکندر در ایمانش مردد و دو دل بود، زیرا در کاخ خود تندیس‌هایی از مسیح، آپولون، ابراهیم و اورفئوس نگه می‌داشت. دستیاران اصلی او، بدون آن‌که منتظر فرمان امپراتور بمانند، خودسرانه به آزار مسیحیان پرداختند. هنگامی که دوشیزهٔ تاتیانا را برای شکنجه آوردند، او برای شکنجه‌گرانش به خدا دعا کرد. ناگهان چشمان آنان گشوده شد و چهار فرشته را دیدند که پیرامون شهیده ایستاده بودند. با دیدن این صحنه، هشت نفر از آنان به مسیح ایمان آوردند و به‌خاطر این ایمان، خود نیز شکنجه شده و کشته شدند. شکنجه‌گران به آزار قدیسه تاتیانا ادامه دادند: او را تازیانه زدند، بخش‌هایی از بدنش را بریدند و با ابزارهای آهنین خراش دادند. عصر همان روز، تاتیانا را که سراسر مجروح و خون‌آلود بود، به زندان افکندند تا روز بعد شکنجه‌های تازه‌ای را آغاز کنند. اما خداوند فرشتگان خود را به زندان فرستاد تا او را دلگرم سازند و زخم‌هایش را شفا دهند، به‌گونه‌ای که هر بامداد، تاتیانا کاملاً شفا یافته در برابر شکنجه‌گران ظاهر می‌شد. او را پیشِ شیری انداختند، اما شیر او را نوازش می‌کرد و هیچ آسیبی به او نرساند. موهایش را بریدند، زیرا بنا بر اندیشهٔ بت‌پرستانهٔ خود گمان می‌کردند جادو یا نیرویی پنهان در موهایش نهفته است. سرانجام، تاتیانا و پدرش را با هم بیرون آوردند و هر دو را گردن زدند. بدین‌سان، تاتیانا در حدود سال ۲۲۵ میلادی به زندگی زمینی خود پایان داد و این دوشیزهٔ قهرمان، که بدنی ظریفِ زنانه اما روحی نیرومند و دلیر داشت، به تاج جاودانِ جلال مکلل شد.

شهید مقدس پطرس آپسلَموس

پطرس در الئوترُپولیسِ فلسطین به دنیا آمد. او در جوانی، در سال ۳۱۱ میلادی و در زمان امپراتور ماکسیمیان، برای ایمان مسیحی رنج کشید. پس از شکنجه‌های بسیار، به مرگ محکوم شد. هنگامی که حکم اعدام خود را شنید، با شادی فریاد زد: «این تنها آرزوی من است—این‌که برای خدایم بمیرم!» پطرس به همان شیوه‌ای که خودِ خداوند ما مصلوب شد، به صلیب کشیده شد و روح خود را بر صلیب تسلیم کرد.

جشن شمایل مادرِ اقدس خدا، «شیردهنده»

این نام شمایلی از مادرِ خداست که قدیس ساوای صربستانی آن را از صومعهٔ [یونانیِ] قدیس ساوا تقدیس‌شده، نزدیک اورشلیم، به همراه آورد. بدین‌سان، پیشگویی‌ای که قدیس ساوای تقدیس‌شده حدود هشتصد سال پیش گفته بود—این‌که کاهنی صرب به نام ساوا خواهد آمد و این شمایل و عصای او به آن صرب داده خواهد شد—به تحقق پیوست. هنگامی که قدیس ساوای صرب از صومعهٔ قدیس ساوای تقدیس‌شده دیدار کرد، راهبان پیشگویی بنیان‌گذار صومعهٔ خود را به یاد آوردند و این شمایل و عصا را به ساوای صرب سپردند. این شمایل در سمت راست درهای سلطنتی ایکونستاس، در گوشه‌نشینی ساوا [ایسپوسنیتسا، خانهٔ سکوت] در اجتماع رهبانی کاریِس [در کوه آتوس] قرار داده شد و عصا در حجره‌ای مجاور که «پاتریکا» نام دارد، نهاده شد.


سرود ستایش

قدیسه تاتیانا

بر جوانیِ تن خود دل می‌سوزانی؟ آه، خردمند باش!
آیا شایسته است بر جوانی‌ای که می‌گذرد اندوه خوری؟ خود داوری کن!
تنها یک جوانی وجود دارد—جوانی در ابدیت.
آن است جوانیِ حقیقی، جوانیِ بی‌پیری.
شایسته است که در پی آن باشی و برایش اشک بریزی،
حتی اگر بهایش مرگِ تن باشد.
تاتیانا، آنچه گران‌بها بود را با آنچه کم‌ارزش‌تر بود خرید.
در برابر خاک و آب، شراب الهی دریافت کرد؛
در برابر بدنی که پیر می‌شود، جوانی جاودان؛
و در برابر اندکی اشک، شادیِ کروبی.
او که با مسیح، پادشاه جاودان، متحد شده بود،
به نامزد خویش وفادار ماند؛
با نیروی روحی پاک، وسوسه‌ها را درهم کوبید،
و با دلیری، شکنجه‌های هولناک را تاب آورد.
گرداگرد او، گام‌های فرشتگان شنیده می‌شد.
او تن خویش را چون جامه‌ای چروکیده فرو نهاد،
و جانش، رها از بندهای زمینی،
به ضیافت عروسی در پادشاهیِ بی‌اشک، برافراشته شد.


تأمل

هیچ افتخار و هیچ دعوتی بر روی زمین بزرگ‌تر از مسیحی بودن نیست. هنگامی که قاضیِ شکنجه‌گر، سوِیروس، از پطرسِ جوانِ آپسلَموس پرسید: «از چه تبار و نسبی هستی؟» پطرس پاسخ داد: «من مسیحی‌ام.» قاضی باز از او پرسید: «مقام تو چیست؟» و پطرس جواب داد: «هیچ مقامی بزرگ‌تر و بهتر از مقام یک مسیحی نیست.» پدر جان کرونشتات می‌نویسد: «تمام جهان، در مقایسه با جانِ انسانیِ یک مسیحی، چیزی جز تار عنکبوت نیست.» مسیحی ظرفی خاکی است که قدرت و نور الهی در آن ریخته می‌شود. خواه این ظرف بر تخت زرین پادشاهی نهاده شود و خواه در کلبهٔ تاریک یک گدا فرو نهاده گردد، ارزش آن نه افزوده می‌شود و نه کاسته. مگر طلا، چه در دستمالی ابریشمی پیچیده شود و چه در برگ کلم، ارزشش یکسان نیست؟


تعمق

درباره فروتنیِ خداوند عیسی:
۱. فروتنی او در زندگی پنهانش در ناصره تا سی‌سالگی؛
۲. فروتنی او در برخورد با بیماران و گناهکاران؛
۳. فروتنی او در برخورد با یهودای خائن و با داوران ناعادل.


موعظه

— دربارهٔ این‌که انسان چگونه برای خدا عزیز است و خدا برای انسان —

«زیرا که نه مال شما بلکه خود شکا را طالبم»
(دوم قرنتیان ۱۲: ۱۴).

این سخنان، که تنها می‌توانست از محبت آتشینِ رسولانه نسبت به همسایه برآید، جوهرهٔ رابطهٔ مسیحی با خدا و رابطهٔ خدا با مسیحی را بیان می‌کند. محبتِ خدا می‌تواند به‌درستی بگوید: «ای مسیحی، تو به‌خاطر من روزه می‌گیری؛ به‌خاطر من صدقه می‌دهی؛ به‌خاطر من دعاهای سوزان از دل برمی‌آوری؛ به‌خاطر من کلیساها بنا می‌کنی؛ به‌خاطر من قربانی می‌آوری و بسیاری اعمال نیک دیگر انجام می‌دهی. همهٔ این‌ها نیکوست و همهٔ این‌ها نزد من پسندیده است، اما تو از همهٔ این‌ها برای من گرانبهاتر هستی. در نهایت، من هیچ‌یک از این‌ها را نمی‌جویم؛ بلکه تو را می‌جویم، تنها تو را.»

محبتِ یک مسیحی نیز می‌تواند به‌درستی بگوید: «ای خداوند، تو به من تندرستی بخشیدی و این نیکوست. تو نور را می‌افروزی؛ تو باران را فرو می‌فرستی؛ تو هوا را با رعد خود تازه می‌سازی و این نیکوست. تو ثروت، حکمت، سالیان بسیار، فرزندان و بسیاری نعمت‌های دیگر عطا می‌کنی که با سخاوت بر سفرهٔ این زندگی می‌نهی. همهٔ این‌ها نیکوست و بسیار نیکوست. من همهٔ این‌ها را با شکرگزاری می‌پذیرم. اما در نهایتِ نهایی، این‌ها تنها لبهٔ جامهٔ توست. در نهایت، من هیچ‌یک از آن‌ها را نمی‌طلبم، بلکه تو را می‌طلبم، ای خداوند—تنها تو را.»

ای برادران من، آنچه با چشمان جسمانی دیده می‌شود، خدا نیست؛ و آنچه با چشمان جسمانی دیده می‌شود، انسان نیست. آنچه در سراسر طبیعت دیده می‌شود، تنها چیزی از خداست؛ و آنچه در جامهٔ جسمانی دیده می‌شود، تنها چیزی از انسان است. برادران، خدا محبت است که آسمان را به زمین فرود می‌آورد. برادران، انسان محبت است که زمین را به آسمان برمی‌کشد.

ای خداوند، ای دوستدار انسان‌ها، ای خالق و قادر مطلق، با روحِ حیات‌بخشِ خود بیش از پیش در ما ساکن شو، تا ما زنده باشیم؛ تا در پادشاهی تو، بی‌مرگ، حیات داشته باشیم.

جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!