12 می (گریگوری) /25 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اعمال رسولان 12:‏25- 13: 12

[25] و بَرنابا و سولُس چون آن خدمت را به انجام رسانیدند، از اورشلیم برگشتند و یوحنای معروف به مَرقُس را همراه خود بردند.
[1] و در کلیسایی که در اَنطاکیه بود، انبیا و چند معلّم بودند: بَرنابا و شمعون معروف به نیجِر و لوکیوس قیرَوانی و مَنائِن برادر شیری هیرودیس تیترارخ و سولُس. [2] چون ایشان در عبادت خداوند و روزه مشغول می‌بودند، روح‌القدس گفت: «بَرنابا و سولُس را برای من جدا سازید برای آن کار که ایشان را برای آن خوانده‌ام.» [3] آنگاه روزه گرفته و دعا کرده و دستها بر ایشان گذارده، روانه نمودند. [4] پس ایشان از جانب روح‌القدس فرستاده شده، به سِلوکیه رفتند و از آنجا از راه دریا به قِپرس آمدند. [5] و وارد سَلامیس شده، در کنیسه‌​های یهود به کلام خدا موعظه کردند و یوحنا همراه ایشان بود. [6] و چون در تمامی جزیره تا به پافُس گشتند، در آنجا شخص یهودی را که جادوگر و نبی دروغین بود، یافتند که نام او باریِشوع بود. [7] او رفیق ‘سِرگیوس پولُس’ والی بود که مردی فهیم بود. همان بَرنابا و سولُس را طلب نموده، خواست کلام خدا را بشنود. [8] امّا عِلیما یعنی آن جادوگر، زیرا ترجمه اسمش همچنین می‌باشد، ایشان را مخالفت نموده، خواست والی را از ایمان برگرداند. [9] ولی سولُس که پولُس باشد، پر از روح‌القدس شده، بر او نیک نگریسته، [10] گفت: «ای پر از هر نوع حیله و خباثت، ای فرزند ابلیس و دشمن هر حقیقت! باز نمی‌ایستی از منحرف ساختن راههای راست خداوند؟ [11] اکنون دست خداوند بر توست و کور شده، آفتاب را تا مدّتی نخواهی دید.» که در همان لحظه مه و تاریکی او را فرو گرفت و دور زده، راهنمایی طلب می‌کرد. [12] پس والی چون آن ماجرا را دید، از تعلیم خداوند متحیر شده، ایمان آورد.

یوحنا 8:‏51-‏59

[51] به راستی به شما می‌گویم، اگر کسی کلام مرا حفظ کند، مرگ را تا به ابد نخواهد دید.» [52] پس یهودیان به او گفتند: «الان دانستیم که دیو داری! ابراهیم و انبیا مردند و تو می‌گویی اگر کسی کلام مرا حفظ کند، مرگ را تا به ابد نخواهد چشید [53] آیا تو از پدر ما ابراهیم که مرد و پیامبرانی که مردند، بزرگتر هستی؟ خود را که می‌دانی؟» [54] عیسی در جواب داد: «اگر خود را جلال دهم، جلال من چیزی نباشد. پدر من آن است که مرا جلال می‌بخشد، آنکه شما می‌گویید خدای ما است. [55] و او را نمی‌شناسید، امّا من او را می‌شناسم و اگر گویم او را نمی‌شناسم، مثل شما دروغگو می‌باشم. لیکن او را می‌شناسم و تعلیم او را نگاه می‌دارم. [56] پدر شما ابراهیم شادی کرد بر اینکه روز مرا ببیند و دید و شادمان گردید.» [57] یهودیان به او گفتند: «هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده‌ای؟» [58] عیسی به ایشان گفت: «به راستی به شما می‌گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود، من هستم.» [59] آنگاه سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. امّا عیسی خود را مخفی ساخت و از میان گذشته، از معبد بیرون شد و برفت.

تقویم قدیم
اعمال رسولان 21:‏8-‏14

[8] در فردای آن روز، از آنجا روانه شده، به قیصریه آمدیم و به خانه فیلیپُس مبشر که یکی از آن هفت‌تن بود وارد شده، نزد او ماندیم. [9] و او را چهار دختر باکره بود که نبوّت می‌کردند. [10] و چون چند روز در آنجا ماندیم، پیامبری آگابوس نام از یهودیه رسید، [11] و نزد ما آمده، کمربند پولُس را گرفته و دستها و پایهای خود را بسته، گفت: «روح‌القدس می‌گوید که یهودیان در اورشلیم صاحب این کمربند را به همینطور بسته، او را به‌ دستهای غیریهودیان خواهند سپرد.» [12] پس چون این را شنیدیم، ما و اهل آنجا التماس نمودیم که به اورشلیم نرود. [13] پولُس جواب داد: «چه می‌کنید که گریان شده، دل مرا می‌شکنید، زیرا من حاضرم که نه فقط زندانی شوم بلکه تا در اورشلیم بمیرم به‌ خاطر نام خداوند عیسی.» [14] چون او نشنید، خاموش شده گفتیم: «آنچه ارادهٔ خداوند است، بشود.»

یوحنا 14:‏27-‏15: 7

[27] سلامتی برای شما می‌گذارم، سلامتی خود را به شما می‌دهم. نه‌ چنانکه جهان می‌دهد، من به شما می‌دهم. دل شما مضطرب و هراسان نباشد. [28] شنیده‌اید که من به شما گفتم ‘می‌روم و نزد شما می‌آیم.’ اگر مرا محبّت می‌نمودید، خوشحال می‌گشتید که گفتم نزد پدر می‌روم، زیرا که پدر بزرگتر از من است. [29] و الان قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتی که واقع گردد، ایمان آورید. [30] بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت، زیرا که رئیس این جهان می‌آید و در من چیزی ندارد. [31] لیکن تا جهان بداند که پدر را محبّت می‌نمایم، چنانکه پدر به من حکم کرد، همانطور می‌کنم. برخیزید از اینجا برویم.
[1] «من تاک حقیقی هستم و پدر من باغبان است. [2] هر شاخه‌ای در من که میوه نیاورد، آن را دور می‌سازد و هر‌ چه میوه آرد، آن را پاک می‌کند تا بیشتر میوه آورد. [3] اکنون شما به خاطر کلامی که به شما گفته‌ام، پاک هستید. [4] در من بمانید و من در شما. همچنان‌که شاخه از خود نمی‌تواند میوه آورد اگر در تاک نماند، همچنین شما نیز اگر در من نمانید. [5] من تاک هستم و شما شاخه‌ها. آنکه در من می‌ماند و من در او، میوه بسیار می‌آورد، زیرا که جدا از من هیچ نمی‌توانید کرد. [6] اگر کسی در من نماند، مثل شاخه بیرون انداخته می‌شود و می‌خشکد و آنها را جمع کرده، در آتش می‌اندازند و سوخته می‌شود. [7] اگر در من بمانید و کلام من در شما بماند، آنچه خواهید بطلبید که برای شما خواهد شد.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس اپیفانیوس، اسقف قبرس

اپیفانیوس در اصل یهودی بود، اما با دیدن قدرت ایمان مسیحی، همراه با خواهرش کالیتروپه تعمید یافت. در سن بیست‌وشش‌سالگی، در صومعهٔ قدیس هیلاریون راهب شد. سپس صومعه‌ای جداگانه بنا کرد و به‌سبب ریاضت، حکمت روحانی و معجزاتش در سراسر فلسطین و مصر مشهور گردید. برای گریز از جلال مردم، به مصر رفت. در راه با قدیس بزرگ پافنوتیوس دیدار کرد که پیشگویی نمود او اسقف جزیرهٔ قبرس خواهد شد. به‌راستی، به‌وسیلهٔ تدبیر الهی، پس از سال‌ها به قبرس رسید و به‌طور غیرمنتظره به‌عنوان اسقف برگزیده شد. در شصت‌سالگی اسقف سالامیس گردید و پنجاه‌وپنج سال کلیسای خدا را هدایت کرد. او در مجموع ۱۱۵ سال زندگی کرد و سپس در سال ۴۰۳ در خداوند آرمید.

پیش از مرگ، به فرمان امپراتور آرکادیوس و همسرش اودوکسیا به کونستانتینوپل فراخوانده شد تا در مجمعی شرکت کند که قصد داشت قدیس یوحنای زرین‌دهان را محکوم کند. او به کونستانتینوپل آمد، اما نپذیرفت که با امپراتور در تبعید یوحنای زرین‌دهان هم‌نظر شود. یوحنای زرین‌دهان در نامه‌ای به او نوشت:
«برادر اپیفانیوس، شنیدم که به امپراتور توصیه کردی مرا تبعید کند؛ بدان که دیگر هرگز تخت خود را نخواهی دید.» اپیفانیوس پاسخ داد:
«ای یوحنای رنج‌کشیده، اهانت‌ها را تحمل کن؛ بدان که هرگز به مکانی که به آن تبعید می‌شوی نخواهی رسید.»

هر دو پیشگویی به‌زودی تحقق یافت. اپیفانیوس مخفیانه سوار کشتی شد تا به قبرس بازگردد، اما در راه درگذشت. امپراتور نیز یوحنای زرین‌دهان را به ارمنستان تبعید کرد، اما او در راه درگذشت.

از میان آثار فراوان اپیفانیوس، مشهورترین کتاب او «پاناریون» است که در آن هشتاد بدعت بررسی و رد شده است.

قدیس ژرمانوس، پاتریارک کونستانتینوپل

ژرمانوس پسر سناتور بزرگ امپراتوری بود که به‌دست امپراتور کنستانتین پوگوناتوس کشته شد. همان امپراتور ژرمانوس را خصی کرد و او را به‌زور به صومعه تبعید نمود. ژرمانوس در زندگی رهبانی چون ستاره‌ای درخشید و به‌سبب زندگی و اعمال نیکش ابتدا اسقف کیزیکوس شد. در زمان امپراتور آناستاسیوس دوم، او به پاتریارکی کونستانتینوپل برگزیده شد. او کوپرونیموس را تعمید داد که هنگام تعمید آب را آلوده کرد. ژرمانوس پیشگویی کرد که این کودک در آینده بدعتی ناپاک را وارد کلیسا خواهد کرد—و چنین نیز شد. وقتی کوپرونیموس امپراتور شد، بدعت شمایل‌شکنی را احیا کرد. لئوی ایسوریایی، پدر او، آغازگر این آزار بود. هنگامی که ژرمانوس اعتراض کرد، لئو با غرور گفت: «من هم امپراتورم و هم کاهن!» او ژرمانوس را از مقامش برکنار و به صومعه تبعید کرد. ژرمانوس ده سال دیگر در آنجا زیست و در سال ۷۴۰ در خداوند آرمید.

شهید مقدس پانکراس

پانکراس از فریجیه به روم آمد و در چهارده‌سالگی به‌خاطر مسیح شکنجه و در سال ۳۰۴ کشته شد. این قدیس در غرب بسیار مورد تکریم است و در روم کلیسایی به نام او وجود دارد که آثار مقدسش در آن نگهداری می‌شود.


سرود ستایش

قدیس اپیفانیوس

اپیفانیوس، پیروِ مسیح
با نان تغذیه می‌شود و آب می‌نوشد،
به قدرت مسیح، معجزه می‌کند،
چوت رعد، بدعت‌ها را نابود می‌سازد،
سربازِ حقیقت، ستونُ ارتدوکس.
در هنگام مرگ، چنین وصیتی بر جای می‌گذارد:
عطشِ پلیدِ پول را خاموش کن،
به توانگران هرگز حسادت نورز،
تنفر نداشته باش و غیبت نکن،
و از هر بدعتی دوری کن،
تمام افکار پلید را چون ماران بِران،
زیرا آن‌ها از مؤمنان، کافران می‌سازند.
ذهنی هوشیار نگه‌دار، گِره خورده به خدا،
غنیمت شیطان، انسانی هوشیار نیست.
برای من گناهکار، نزد خدا دعا کن،
و با تمام زندگیت، خدا را جلال ده!


تأمل

قدیس کلمنت اسکندریه از رسم وحشتناکی در میان بربرها سخن می‌گوید. او می‌گوید که وقتی دشمنِ خود را اسیر می‌کردند، او را زنده به جسد مرده‌ای می‌بستند و هر دو را رها می‌کردند تا با هم بپوسند. ای کاش می‌شد گفت: «شکر خدا که این رسم بربرانه دیگر وجود ندارد!» اما در حقیقت، این رسم از بین نرفته بلکه امروز نیز با تمام قدرت حاکم است. هر کسی که روح زنده خود را به جسمی که با امیال بربرانه مرده است می‌بندد، همانند کسی است که انسان زنده‌ای را به یک جسد می‌بندد و هر دو را رها می‌کند تا بپوسند.


تعمق

تعمق درباره کار روح‌القدس بر رسولان:
۱. چگونه از صیدکنندگانِ ماهی، صیادانِ انسان برای پادشاهی خدا می‌سازد؛
۲. چگونه چوپانانِ گله‌ی بی‌عقل را، شبانانِ گله‌ی عقلانی، می‌گرداند.


موعظه

-درباره اینکه چگونه انسان‌ها در رفاه به شریعت خدا گوش نمی‌سپارند –
«در زمان رفاه با تو سخن گفتم؛ اما گفتی: “نمی‌شنوم”» (ارمیا ۲۲: ۲۱).
خداوند صبایوت این شکایت را از یهویاقیم، پادشاه یهودا، و از قوم یهودا بیان می‌کند. آیا این سخنان امروز نیز مصداق ندارد، آن‌گاه که در برابر قوم ما و تقریباً، جز اندکی، برای هر یک از ما به صورت فردی گفته می‌شود؟ هنگامی که خود را در رفاه می‌یابیم، خدا را در سایه می‌گذاریم و سخنان او را به فراموشی می‌سپاریم؛ اما به محض آنکه بدبختی، ما را با بال‌های تاریکش فرا می‌گیرد، به خدا روی می‌آوریم و فریاد کمک سر می‌دهیم. در بلا، احکام خدا به کام ما چون عسل شیرین است، اما در رفاه، همان احکام همچون دارویی تلخ می‌نماید. آیا در این صورت، بلا بهتر از رفاه نیست؟ آیا گرفتاری که در آن خدا را می‌جوییم، نجات‌بخش‌تر از آسایشی نیست که در آن خدا را فراموش می‌کنیم؟
پیامبر راستین خدا فریاد میزند «ای زمین، ای زمین، ای زمین، کلام خداوند را بشنو!» (ارمیا ۲۲ :۲۹). انسان همان زمین است؛ کلام خدا، حیاتی است که در آن زمین کاشته شده است. آیا زمین ترجیح می‌دهد بی‌محصول بماند و لعنت شود یا اینکه محصولات سپرده‌شده به خود را پرورش دهد و برکت یابد؟ ای که چه زشت است دره‌ای برهنه و زمینی بی‌حاصل، و چه زیباست مزرعه‌ای که با کِشتِ پربار خود پوشیده شده است! ای انسان، تو همان مزرعه هستی؛ یا آن زشت یا این زیبا. انتخاب کن: مرگ یا زندگی! هیچ کدخدایی زمینی را که محصولی ندهد، ارزشی نمی‌دهد. آیا خداوند کمتر از یک کدخدای عادی خردمند است که به زمینی بی‌ثمر، ارزشی قائل شود؟
با انسانی که در رفاه، کلام خدا را نمی‌شنود، چه خواهد شد؟ «او را چون الاغی دفن خواهند کرد» (ارمیا ۲۲: ۱۹). این بود سخن پیامبر در حق پادشاه یهویاقیم و کلام او تحقق یافت. چون کلدانیان اورشلیم را گرفتند، یهویاقیم را کشتند. بدن او را بیرون دروازه‌های شهر کشیدند و آن را به سگ‌ها سپردند. و چنان که برای الاغان می‌شود؛ همان شد برای آن پادشاه بی‌اعتنا. ای انسان، ای زمین! کلام خداوند را به وقت بشنو، مبادا که خشم کدخدا بر تو چون بر زمینی بی‌ثمر فرو ریزد، و پایان تو چون پایان الاغان گردد.
ای خداوند بردبار، ما را از سنگدلی دل و تاریکی ذهن نجات ده؛ از این دو بیماری تلخ که از پیامدهای فلاکت‌بار لحظاتی از زندگی هستند، که انسان‌ها آن را «رفاه» می‌نامند. نجات ده و بر ما رحم کن، ای خداوند صبایوت!
جلال و سپاس، تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!