12 اکتبر (گریگوری) /25 اکتبر (جولیان)

مناسبت و قدیسین روز

سرود ستایش

تأمل

تعمق

موعظه

آیات روز
تقویم جدید
فیلیپیان 2:‏12-‏16

“امّا مریم بیرون قبر، گریان ایستاده بود و چون می‌گریست به سوی قبر خم شده، دو فرشته را که لباس سفید در بر داشتند، یکی به طرف سر و دیگری به ‌جانب پاها، در جایی که بدن عیسی گذارده بود، نشسته دید. ایشان به او گفتند: «ای زن، برای چه گریانی؟» به ایشان گفت: «خداوند مرا برده‌اند و نمی‌دانم او را کجا گذارده‌اند.» چون این را گفت، به عقب ملتفت شده، عیسی را ایستاده دید، لیکن نشناخت که عیسی است. عیسی به او گفت: «ای زن، برای چه گریانی؟ که را می‌جویی؟» چون او گمان کرد که باغبان است، به او گفت: «ای آقا، اگر تو او را برداشته‌ای، به من بگو او را کجا گذارده‌ای تا من او را بردارم.» عیسی به او گفت: «ای مریم!» او برگشته، گفت: «رَبّونی!» (یعنی ‘‌ای استاد’) عیسی به او گفت: «مرا لمس مکن، زیرا که هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‌ام. و لیکن نزد برادران من رفته، به ایشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما می‌روم.» مریم مَجدَلیه آمده، شاگردان را خبر داد که «خداوند را دیدم و به من چنین گفت.» ”

عبرانیان 13:‏7-‏16 (رساله، پدران)

“رهبران خود را که کلام خدا را به شما بیان کردند، به خاطر دارید و انجام کردار ایشان را توجّه کرده، از ایمان ایشان نمونه بردارید. عیسی مسیح دیروز و امروز و تا به ابد همان است. از تعلیمهای مختلف و غریب از راه به در مشوید زیرا بهتر آن است که دل شما به فیض استوار شود و نه به خوراکهایی که آنانی که در پی آنها رفتند، فایده نیافتند. قربانگاهی داریم که خدمتگذاران آن خیمه، اجازه ندارند که از آن بخورند. زیرا که جسدهای آن حیواناتی که رئیس کاهنان خون آنها را به قُدس‌الاقداس برای گناه می‌برد، بیرون از لشکرگاه سوخته می‌شود. بنابراین، عیسی نیز تا قوم را به خون خود تقدیس نماید، بیرون دروازه عذاب کشید. بنابراین عار او را برگرفته، بیرون از لشکرگاه به سوی او برویم. از آن رو که در اینجا شهری باقی نداریم بلکه آینده را طالب هستیم. پس به‌وسیلهٔ او قربانی سپاس را به خدا تقدیم کنیم، یعنی ثمرهٔ لبهایی را که به اسم او معترف باشند. لیکن از نیکوکاری و خیرات غافل مشوید، زیرا خدا به همین قربانی‌ها خشنود است.”

یوحنا 17:‏1-‏13 (انجیل، پدران)

“عیسی چون این را گفت، چشمان خود را به طرف آسمان بلند کرده، گفت: «ای پدر، وقت رسیده است. پسر خود را جلال بده تا پسرت نیز تو را جلال دهد. همچنان ‌که او را بر هر بشری قدرت داده‌ای تا هر‌ چه به او داده‌ای به آنها حیات جاودانی بخشد. و حیات جاودانی ‌این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند. من بر روی زمین تو را جلال دادم و کاری را که به من سپردی تا بکنم، به انجام رسانیدم. و الان تو، ‌ای پدر، مرا نزد خود جلال ده، به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم. «اسم تو را به آن مردمانی که از جهان به من عطا کردی، آشکار کردم. از آنِ تو بودند و ایشان را به من دادی و کلام تو را نگاه داشتند. و الان دانستند آنچه به من داده‌ای از نزد تو می‌باشد. زیرا کلامی را که به من سپردی، به ایشان سپردم و ایشان قبول کردند و از روی یقین دانستند که از نزد تو بیرون آمدم و ایمان آوردند که تو مرا فرستادی. من برای اینها دعا می‌کنم و برای جهان دعا نمی‌کنم، بلکه از برای کسانی که به من داده‌ای، زیرا که از آن تو می‌باشند. و آنچه از آنِ من است، از آن تو است و آنچه از آنِ تو است، از آنِ من است و در آنها جلال یافته‌ام. بعد از این در جهان نیستم، امّا اینها در جهان هستند و من نزد تو می‌آیم. ای پدر قدّوس، اینها را که به من داده‌ای، به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند، چنانکه ما هستیم. مادامی که با ایشان در جهان بودم، من ایشان را به اسم تو نگاه داشتم و هر کس را که به من داده‌ای، حفظ نمودم که یکی از ایشان هلاک نشد، مگر پسر هلاکت تا کتاب به انجام خود برسد. و امّا الان نزد تو می‌آیم. و این را در جهان می‌گویم تا خوشی مرا در خود کامل داشته باشند. ”

لوقا 4:‏37-‏44

“و شهرت او در هر جایی از آن حوالی، پخش شد. و از کنیسه برخاسته، به خانهٔ شمعون وارد شد. و مادر‌زن شمعون را تب شدیدی عارض شده بود، برای او از وی التماس کردند. پس بر سر وی آمده، به تب فرمان داد، تب از او قطع شد. بی‌درنگ برخاسته، به خدمتگذاری ایشان مشغول شد. و چون آفتاب غروب می‌کرد، همهٔ آنانی که اشخاص مبتلا به انواع مرضها داشتند، ایشان را نزد وی آوردند و به هر یکی از ایشان دست گذارده، شفا داد. و دیوها نیز از بسیاری بیرون می‌رفتند و فریاد زنان می‌گفتند که «تو مسیح پسر خدا هستی.» ولی عیسی ایشان را قدغن کرده، نگذاشت که حرف زنند، زیرا که دانستند او مسیح است. و چون روز شد، روانه شده به مکانی دورافتاده رفت و گروهی زیاد در جستجوی او آمده، نزدش رسیدند و او را باز می‌داشتند که از نزد ایشان نرود. به ایشان گفت: «مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا مژده دهم، زیرا که برای همین کار فرستاده شده‌ام.» پس در کنیسه​های جلیل موعظه می‌نمود.”

تقویم قدیم
یوحنا 21:‏1-‏14 (انجیل صبح)

“بعد از آن عیسی باز خود را در کنارهٔ دریای تیبِریه، به شاگردان ظاهر ساخت و خود را چنین ظاهر ساخت: شَمعون پطرس و تومای معروف به دوقلو و نتنائیل که از قانای جلیل بود و دو پسر زِبِدی و دو نفر دیگر از شاگردان او جمع بودند. شمعون پطرس به ایشان گفت: «می‌روم تا صید ماهی کنم.» به او گفتند: «ما نیز با تو می‌آییم.» پس بیرون آمده، به قایق سوار شدند و در آن شب چیزی نگرفتند. و چون صبح شد، عیسی بر ساحل ایستاده بود، لیکن شاگردان ندانستند که عیسی است. عیسی به ایشان گفت: «ای بچّه‌ها، نزد شما خوراکی هست؟» به او جواب دادند که «نه!» به ایشان گفت: «دام را به طرف راست قایق بیندازید که خواهید یافت.» پس انداختند و از فراوانی ماهی نتوانستند آن را بکشند. پس آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، به پطرس گفت: «خداوند است.» چون شَمعون پطرس شنید که خداوند است، لباس خود را به خود پیچید، چونکه برهنه بود و خود را در دریا انداخت. امّا شاگردان دیگر در قایق آمدند، زیرا از خشکی دور نبودند، مگر نزدیک به دویست ذِراع و دام ماهی را می‌کشیدند. پس چون به خشکی آمدند، آتشی افروخته و ماهی بر آن گذارده و نان دیدند. عیسی به ایشان گفت: «از ماهیهایی که الان گرفته‌اید، بیاورید.» پس شَمعون پطرس رفت و دام را بر زمین کشید، پر از صد و پنجاه و سه ماهی بزرگ و با وجودی که اینقدر بود، دام پاره نشد. عیسی به ایشان گفت: «بیایید بخورید.» ولی هیچ یک از شاگردان جرأت نکرد که از او بپرسد «تو کیستی؟» زیرا می‌دانستند که خداوند است. آنگاه عیسی آمد و نان را گرفته، به ایشان داد و همچنین ماهی را. و این مرتبه سوم بود که عیسی بعد از برخاستن از مردگان، خود را به شاگردان ظاهر کرد.”

غَلاطیان 2:‏16-‏20

“امّا چونکه یافتیم که هیچ‌‌کس از اعمال شریعت عادل شمرده نمی‌شود، بلکه به ایمان به عیسی مسیح، ما هم به مسیح عیسی ایمان آوردیم تا از ایمان به مسیح و نه از اعمال شریعت عادل شمرده شویم، زیرا که از اعمال شریعت هیچ بشری عادل شمرده نخواهد شد. امّا اگر چون عدالت در مسیح را می‌طلبم، خود هم گناهکار یافت شویم، آیا مسیح خادم گناه است؟ به هیچ وجه! زیرا اگر باز بنا کنم آنچه را که خراب ساختم، بدون شک ثابت می‌کنم که خود نافرمانم. از آن رو که من توسط شریعت نسبت به شریعت مردم تا نسبت به خدا زندگی کنم. با مسیح مصلوب شده‌ام، ولی زندگی می‌کنم لیکن نه من بعد از این، بلکه مسیح در من زندگی می‌کند. و زندگانی که اکنون در جسم می‌کنم، به ایمان بر پسر خدا می‌کنم که مرا محبّت نمود و خود را برای من داد. ”

عبرانیان 13:‏7-‏16 (رساله، پدران)

“رهبران خود را که کلام خدا را به شما بیان کردند، به خاطر دارید و انجام کردار ایشان را توجّه کرده، از ایمان ایشان نمونه بردارید. عیسی مسیح دیروز و امروز و تا به ابد همان است. از تعلیمهای مختلف و غریب از راه به در مشوید زیرا بهتر آن است که دل شما به فیض استوار شود و نه به خوراکهایی که آنانی که در پی آنها رفتند، فایده نیافتند. قربانگاهی داریم که خدمتگذاران آن خیمه، اجازه ندارند که از آن بخورند. زیرا که جسدهای آن حیواناتی که رئیس کاهنان خون آنها را به قُدس‌الاقداس برای گناه می‌برد، بیرون از لشکرگاه سوخته می‌شود. بنابراین، عیسی نیز تا قوم را به خون خود تقدیس نماید، بیرون دروازه عذاب کشید. بنابراین عار او را برگرفته، بیرون از لشکرگاه به سوی او برویم. از آن رو که در اینجا شهری باقی نداریم بلکه آینده را طالب هستیم. پس به‌وسیلهٔ او قربانی سپاس را به خدا تقدیم کنیم، یعنی ثمرهٔ لبهایی را که به اسم او معترف باشند. لیکن از نیکوکاری و خیرات غافل مشوید، زیرا خدا به همین قربانی‌ها خشنود است.”

لوقا 7:‏11-‏16

“و دو روز بعد عیسی به شهری به نام نائین می‌رفت و بسیاری از شاگردان او و گروهی عظیم، همراهش می‌رفتند. چون نزدیک به دروازه شهر رسید، ناگاه مِیتی را که پسر یگانه بیوه‌زنی بود می‌بردند و جماعتی زیاد از اهل شهر، با او می‌آمدند. چون خداوند وی را دید، دلش بر او بسوخت و به او گفت: «گریان مباش.» و نزدیک آمده تابوت را لمس نمود و حمل‌کنندگان آن بایستادند. پس گفت: «ای جوان، تو را می گویم: برخیز.» بی‌درنگ آن مرده راست بنشست و سخن‌گفتن آغاز کرد و عیسی او را به مادرش سپرد. پس ترس همه را فرا گرفت و خدا را تمجیدکنان می‌گفتند که «پیامبری بزرگ در میان ما ظهور کرده و خدا قوم خود را مورد لطف قرار داده است.» ”

یوحنا 17:‏1-‏13 (انجیل، پدران)

“عیسی چون این را گفت، چشمان خود را به طرف آسمان بلند کرده، گفت: «ای پدر، وقت رسیده است. پسر خود را جلال بده تا پسرت نیز تو را جلال دهد. همچنان ‌که او را بر هر بشری قدرت داده‌ای تا هر‌ چه به او داده‌ای به آنها حیات جاودانی بخشد. و حیات جاودانی ‌این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند. من بر روی زمین تو را جلال دادم و کاری را که به من سپردی تا بکنم، به انجام رسانیدم. و الان تو، ‌ای پدر، مرا نزد خود جلال ده، به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم. «اسم تو را به آن مردمانی که از جهان به من عطا کردی، آشکار کردم. از آنِ تو بودند و ایشان را به من دادی و کلام تو را نگاه داشتند. و الان دانستند آنچه به من داده‌ای از نزد تو می‌باشد. زیرا کلامی را که به من سپردی، به ایشان سپردم و ایشان قبول کردند و از روی یقین دانستند که از نزد تو بیرون آمدم و ایمان آوردند که تو مرا فرستادی. من برای اینها دعا می‌کنم و برای جهان دعا نمی‌کنم، بلکه از برای کسانی که به من داده‌ای، زیرا که از آن تو می‌باشند. و آنچه از آنِ من است، از آن تو است و آنچه از آنِ تو است، از آنِ من است و در آنها جلال یافته‌ام. بعد از این در جهان نیستم، امّا اینها در جهان هستند و من نزد تو می‌آیم. ای پدر قدّوس، اینها را که به من داده‌ای، به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند، چنانکه ما هستیم. مادامی که با ایشان در جهان بودم، من ایشان را به اسم تو نگاه داشتم و هر کس را که به من داده‌ای، حفظ نمودم که یکی از ایشان هلاک نشد، مگر پسر هلاکت تا کتاب به انجام خود برسد. و امّا الان نزد تو می‌آیم. و این را در جهان می‌گویم تا خوشی مرا در خود کامل داشته باشند. ”

مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس تاراخوس، پروبوس و آندرونیکوس

تاراخوس در کلئوپولیسِ سوریه، پروبوس در پرگای پامفیلیا، و آندرونیکوس، پسر یکی از شهروندان برجستهٔ اِفِسُس، به دنیا آمدند. هر سه در زمان امپراتور دیوکلتیان، به دست پروکنسول نومریان ماکسیموس، با یکدیگر به شهادت رسیدند. تاراخوس هنگام شکنجه شصت‌وپنج سال داشت. پروکنسول از او نامش را پرسید و او پاسخ داد: «من یک مسیحی هستم.» پروکنسول سه بار پرسید و هر بار همان پاسخ را دریافت کرد. این شهیدان را با چوب زدند و سپس، در حالی که خون‌آلود و زخمی بودند، به زندان افکندند. پس از آن، دوباره آنان را برای شکنجه بیرون آوردند. هنگامی که پروکنسول به پروبوس توصیه کرد مسیح را انکار کند و در ازای آن، وعدهٔ افتخارات امپراتوری و دوستی خودش را به او داد، پروبوس مقدس پاسخ داد: «نه افتخارات امپراتور را می‌خواهم و نه دوستی تو را.» هنگامی که آندرونیکوس را به شکنجه‌های جسمانی حتی شدیدتر تهدید کردند، این شهید جوان مسیح پاسخ داد: «بدن من در برابر توست؛ هر کاری می‌خواهی با آن بکن.» پس از شکنجه‌های طولانی در مکان‌های گوناگون، سه شهید مقدس را به میدان مبارزه‌ای انداختند که در آن حیوانات وحشی حضور داشتند. زندانیان دیگری که در همان میدان بودند، به دست حیوانات وحشی تکه‌تکه شدند، اما حیوانات به مقدسین آسیبی نرساندند؛ یک خرس و یک شیر مادهٔ درنده در اطراف آنان با رام‌شدگی و محبت رفتار می‌کردند. با دیدن این صحنه، بسیاری به خداوند مسیح ایمان آوردند و بر ضد پروکنسول فریاد زدند. پروکنسول که از خشم دیوانه شده و از حیوانات نیز خشمگین‌تر بود، به سربازان خود فرمان داد وارد میدان شوند و سربازان مسیح را با شمشیرهایشان تکه‌تکه کنند. بدن‌های آنان با اجساد دیگر زندانیان درهم آمیخته شد. سه مسیحی به نام‌های ماکاریوس، فلیکس و بِریوس که هنگام کشتن شهیدان مقدس حضور داشتند، همان شب آمدند تا بدن‌های آنان را بردارند. اما چون بدن‌ها به‌صورت درهم و آشفته روی هم انباشته شده بودند و شب بسیار تاریک بود، آنان از خدا دعا کردند که کمکشان کند تا مقدسین را پیدا کنند؛ ناگهان سه شمع بر فراز بدن‌های شهیدان ظاهر شد. بدین‌گونه توانستند بدن‌های مقدسین را بیرون آورده و با احترام به خاک بسپارند.

یادبود هفتمین شورای جهانی

هفتمین شورای جهانی در سال ۷۸۷ در نیقیه، در دوران سلطنت ملکه پارسا ایرنه و پسرش کنستانتین و در زمان پاتریارک تاراسیوس برگزار شد. این شورا سرانجام تکریم شمایل‌ها را تأیید کرد و آن را با کتاب مقدس، شهادت پدران مقدس و نمونه‌های انکارناپذیر معجزاتی که از طریق شمایل‌های مقدس آشکار شده بودند، توجیه نمود. اسقف کنستانتینِ قبرس، در ادامه نمونه‌های معجزاتی که پیش‌تر ذکر شده بود، این ماجرا را نقل کرد: روزی چوپانی از شهر کنستانتیا گله خود را برای چرا برد و در آنجا شمایل تئوتوکوسِ مقدس را دید که مؤمنان آن را با گل‌ها آراسته بودند. چوپان که آشکارا در محیطی شمایل‌شکن پرورش یافته بود، گفت: «چرا باید چنین احترامی به یک سنگ بگذارند؟» سپس با عصای آهنین چوپانی خود به شمایل ضربه زد و چشم راست تصویر مادر خدا را آسیب زد. به محض اینکه روی خود را برگرداند، بر همان عصای خود لغزید و چشم راست خودش را از حدقه بیرون آورد. او در حالی که مجروح شده بود به شهر بازگشت و با گریه فریاد می‌زد که مجازات تئوتوکوس بر او نازل شده است. این شورا همچنین مقرر کرد که یادگارهای مقدس یک شهید بدون استثنا در آنتیمینسیون قرار داده شود.) سیصد و شصت‌وهفت پدر مقدس در این شورا شرکت کردند. باشد که خداوند نیز به ما رحم کند و به دعای آنان ما را نجات دهد.

قدیس مارتینِ تور

مارتین از والدینی بت‌پرست، در شهر ساباریای پانونیا، در سال ۳۱۶ به دنیا آمد. پدرش افسر ارتش روم بود و مارتین جوان، برخلاف میل خود، به خدمت نظامی گماشته شد. با این حال، او در آن زمان از پیش در کلیسای مسیحی، نوآموز ایمان بود. او از دوران کودکی، کلیسا را با تمام قلب خود دوست داشت. یک زمستان، هنگامی که همراه یارانش به سوی شهر آمیَن در سفر بود، در برابر دروازه‌های شهر گدایی را دید که تقریباً برهنه بود و از سرما می‌لرزید. مارتین دلش به حال او سوخت و از همراهانش عقب ماند. سپس ردای نظامی خود را از تن بیرون آورد و با شمشیر آن را به دو قسمت برید. نیمی را به گدا داد و نیم دیگر را دور خود پیچید و رفت. آن شب، خداوند عیسی مسیح در خواب بر او ظاهر شد؛ در حالی که نیمهٔ دیگر ردای مارتین را بر تن داشت، و به فرشتگان خود گفت: «مارتین هنوز فقط یک نوآموز ایمان است، اما اینک ببینید: او مرا با جامهٔ خود پوشانده است!» مارتین از ارتش خارج شد و بلافاصله تعمید یافت و سپس مادرش را نیز تعمید داد. پس از آن، در اسقف‌نشین قدیس هیلاریِ پواتیه راهب شد و زندگی‌ای واقعاً ریاضت‌کشانه را در پیش گرفت. مارتین بسیار فروتن بود و خدا به سبب این فروتنی، موهبت فراوان معجزه‌گری را به او عطا کرد، به‌گونه‌ای که مردگان را زنده می‌کرد و ارواح شریر را بیرون می‌راند. مارتین برخلاف میل خود به عنوان اسقف تور منصوب شد. پس از تلاش فراوان در تاکستان خداوند و پس از مبارزه‌ای دشوار با بت‌پرستان و بدعت‌گذاران آریانی، قدیس مارتین در سال ۳۹۷ روح مقدس خود را به دست‌های خداوندش سپرد.

مکرم کُسماسِ مایوما

او در اورشلیم به دنیا آمد. او دوست قدیس یوحنای دمشقی بود؛ والدین یوحنا، کُسماس را که یتیم بود نزد خود پذیرفتند و او را پرورش دادند. کُسماس پس از راهب شدن، در تدوین کتاب «اُکتوئخوس» به یوحنا کمک کرد و خود نیز قانون‌های سرودهای بسیاری برای قدیسین سرود. قانون‌های او برای شنبهٔ ایلعازر، یکشنبهٔ نخل و هفتهٔ مصائب، به‌ویژه به سبب زیبایی و ژرفای خود برجسته‌اند. او اسقف مایوما، در نزدیکی غزهٔ فلسطین، بود. او پس از قدیس یوحنای دمشقی نیز زنده ماند و در پیری عمیق درگذشت.


سرود ستایش

قدیس مارتین، اسقف تور

قدیس مارتین، فرزند پانونیا،
و روشنگر بزرگ گل،
افتخارات امپراتور زمینی را خوار شمرد،
و خدمتگزار پادشاه آسمانی شد.
ارادهٔ یک غول نیرومند
در قلب رحیم مارتین بود.
مارتین خود را با خاکستر پوشاند،
و این فروتن بر خاکستر خوابید،
از روی محبت به خدای خود—
که برای انسان‌های گناهکار مصلوب شد.
و مارتین خود را برای جهان مصلوب کرده بود
تنها برای رسیدن به هدف!
مارتین با شیاطین به نبرد پرداخت،
و در برابر هیچ‌یک از وسوسه‌های آنان تسلیم نشد،
و با انسان‌های گستاخ نیز به نبرد پرداخت،
با بدعت‌های تاریک و بی‌آبرو.
مارتین پهلوان ارتدکس بود،
و پیروزی‌یافته، شگفت‌انگیز و باشکوه.
پس از پیروزی در نبرد، این پهلوان آرام می‌گیرد
همراه فرشتگان، در نزدیکی مسیح پادشاه؛
و با این حال، حتی اکنون نیز دعاهای خود را بالا می‌برد
و به یاری کسانی می‌آید که در خطرند.


تأمل

قدیسین به وسیلهٔ کدام فضیلت بیش از همه در نظر آسمان و انسان‌ها رفعت یافته و جلال یافته‌اند؟ در درجهٔ نخست، به وسیلهٔ فروتنی و خدمت. حتی پیش از تعمید خود، هنگامی که هنوز افسر بود، قدیس مارتین خدمتگزاری داشت که او را بیشتر برادر خود می‌دانست تا خدمتگزار. او اغلب بدون هیچ شرمی به این خدمتگزار خدمت می‌کرد؛ در حقیقت، حتی از انجام آن شادمان می‌شد. همچنین، هنگامی که قدیس هیلاری می‌خواست او را به مقام کاهنی منصوب کند، مارتین با اشک این افتخار را رد کرد و از اسقف درخواست کرد که اجازه دهد تنها در مکانی دورافتاده راهب باشد. روزی قدیس مارتین از فرانسه به سوی پانونیا سفر می‌کرد تا والدینش را ملاقات کند. هنگامی که از آلپ عبور می‌کرد، راهزنان قاتل او را گرفتار کردند. هنگامی که یکی از راهزنان شمشیر خود را برای جدا کردن سر او از بدنش بالا برد، مارتین هیچ ترسی نشان نداد و بی‌حرکت ماند؛ برای رحمت التماس نکرد، بلکه کاملاً آرام بود، گویی هیچ اتفاقی در حال رخ دادن نبود. راهزن از چنین رفتاری شگفت‌زده شد، شمشیرش را کنار گذاشت و از مارتین پرسید که او کیست. مارتین پاسخ داد که مسیحی است و بنابراین نمی‌ترسد، زیرا می‌داند که خدا، بر اساس رحمت عظیم خود، همیشه به انسان‌ها نزدیک است، به‌ویژه در زمان‌های خطر. دزدان از فضیلت نادر این مرد خدا شگفت‌زده شدند، و همان کسی که شمشیر خود را بر ضد مارتین کشیده بود، به مسیح ایمان آورد، تعمید گرفت و بعدها راهب شد. هنگامی که تخت اسقفی تور خالی شد، مردم می‌خواستند مارتین اسقف شود، اما مارتین حتی نمی‌خواست دربارهٔ آن بشنود. با این حال، برخی از شهروندان تور با حیله او را از صومعه بیرون کشیدند و با خود بردند. آنان به دروازهٔ صومعهٔ مارتین آمدند و به او گفتند که مرد بیماری بیرون همراه آنان است و از او خواستند برای آن مرد برکت دهد. هنگامی که مارتین بیرون آمد، او را گرفتند، به تور بردند و باعث شدند به عنوان اسقف تقدیس شود. در دوران پیری، او مرگ نزدیک خود را از پیش دید. او به برادران خود گفت و آنان به شدت شروع به گریستن کردند و از او التماس کردند که آنان را ترک نکند. قدیس برای تسلی دادن آنان، در حضورشان به درگاه خدا دعا کرد و گفت: «خداوندا، اگر هنوز مورد نیاز قوم تو هستم، از این زحمت روی‌گردان نیستم. بگذار مطابق ارادهٔ مقدس تو باشد.»


تعمق

در کار شگفت‌انگیز رسولان پطرس و یوحنا تأمل کن (اعمال رسولان ۳):
۱. چگونه گدایی که از هنگام تولد لنگ بود، از آنان صدقه خواست؛
۲. چگونه پطرس به او گفت که نقره و طلا ندارند؛
۳. چگونه رسول دست او را گرفت و گفت: «به نام عیسی مسیح، برخیز و راه برو!» و آن مرد بیمار کاملاً شفا یافت.


موعظه

دربارهٔ گریه در شامگاه و شادی در صبح

«گریه ممکن است شبی دوام داشته باشد،
اما صبح، شادی می‌آید.» (مزمور ۳۰ :۵)

خدا توبیخ می‌کند و خدا شادمان می‌سازد. تنها یک اندیشهٔ توبه‌کارانه خشم خدا را فرو می‌نشاند؛ زیرا خدا مانند دشمن بر انسان‌ها خشمگین نیست، بلکه خشم او نسبت به انسان‌ها مانند خشم پدری نسبت به فرزندانش است. خشم او لحظه‌ای است، اما رحمت او بی‌نهایت است. اگر او شامگاه تو را توبیخ کند، صبح تو را شادمان می‌سازد؛ انسان‌ها او را بیش از همه در توبیخ و رحمتش می‌شناسند. ای برادران من، اگر انسان‌ها پیوسته خدا را به عنوان نیکوکار می‌شناختند و او را به این صفت می‌پذیرفتند، هرگز او را به عنوان توبیخ‌کننده و داور نمی‌شناختند. ببینید، خدا هنگامی که ما او را به واسطهٔ رحمتش می‌شناسیم، بیش از هنگامی که او را از طریق خشمش می‌شناسیم، شادمان می‌شود. با این حال، انسان‌هایی بسیار ناسپاس و بی‌فکر وجود دارند که هرگز هنگامی که خدا به آنان رحمت عطا می‌کند، او را به یاد نمی‌آورند، بلکه تنها زمانی او را به یاد می‌آورند که از طریق بیماری، مرگ در خانواده، شکست و رسوایی در برابر مردم، آتش، شمشیر، زلزله یا سیل، یا بسیاری دیگر از چوب‌ها و تازیانه‌های تنبیه‌کننده، آنان را تنبیه و توبیخ می‌کند؛ همان ابزارهایی که خدا به وسیلهٔ آنها خواب‌رفتگان را بیدار می‌کند، ناسپاسان را به یاد او می‌اندازد، خطاکاران را به هوش می‌آورد و به همه یادآوری می‌کند که او خالق و خداوند، عطاکنندهٔ مواهب و داور است.

«گریه ممکن است شبی دوام داشته باشد، اما صبح، شادی می‌آید.» این کلمات همچنین به این معناست که شب برای گریه و دعا، برای توبه و تعمق الهی است. شب به‌ویژه برای توبه است و بدون اشک، توبهٔ حقیقی وجود ندارد. انسان در شب، بدون مانع دربارهٔ اعمال، سخنان و افکار خود می‌اندیشد و برای هر آنچه برخلاف قانون خدا انجام داده است توبه می‌کند. اگر انسان شب هنگام با توبه بگرید، در طول روز شادمان خواهد شد. او مانند نوزادی تازه‌متولدشده، مانند کسی که شسته شده، مانند کسی که از بار گناه رهایی یافته است، شادمان خواهد شد. اما اگر شب را در گناه و شادی‌های بی‌معنا بگذراند، روزی غمگین و پر از اشک برای او طلوع خواهد کرد.

ای خداوند عیسی مسیح، نجات‌دهنده و آموزگار ما، ما را توبیخ کن، اما ما را ببخش؛ ما را تنبیه کن، اما ما را نجات بده.

جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!