12 اوت (گریگوری) /25 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 3:‏4-‏11

[4] امّا به‌وسیله مسیح چنین اعتماد به خدا داریم. [5] نه آنکه کافی باشیم که چیزی را به خود تفکر کنیم که گویا از ما باشد، بلکه کفایت ما از خداست. [6] که او ما را هم کفایت داد تا عهد جدید را خادم شویم، نه حرف را بلکه روح را، زیرا که حرف می‌کشد، لیکن روح زنده می‌کند. [7] امّا اگر خدمت مرگ که در حرف بود و بر سنگها تراشیده شده، با جلال می‌بود به حدی که بنی‌اسرائیل نمی‌توانستند چهره موسی را نگاه کنند به خاطر جلال چهره او که فانی بود، [8] چگونه خدمت روح بیشتر با جلال نخواهد بود؟ [9] زیرا هرگاه خدمت محکومیت با جلال باشد، چند مرتبه زیادتر خدمت عدالت در جلال خواهد افزود. [10] زیرا که آنچه جلال داده شده بود نیز به این نسبت جلال نداشت به خاطر این جلال ماندنی. [11] زیرا اگر آن فانی با جلال بودی، بدون شک این باقی از طریق برتر در جلال خواهد بود.

متّی 23:‏29-‏39

[29] وای بر شما ‌ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که مقبره‌های انبیا را بنا می‌کنید و آرامگاه صادقان را زینت می‌دهید [30] و می‌گویید: ‘اگر در دوران پدران خود می‌بودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمی‌شدیم!’ [31] پس بر خود شهادت می‌دهید که فرزندان قاتلان انبیا هستید. [32] حال که چنین است، شما پیمانه پدران خود را لبریز کنید! [33] ‌ای ماران و افعی‌زادگان! چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد؟ [34] چرا که من انبیا و حکیمان و کاتبان نزد شما می‌فرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنیسه‌های خود تازیانه زده از شهری به شهری خواهید راند [35] تا همهٔ خونهای صادقان که بر زمین ریخته شد، به گردن شما باشد؛ از خون هابیل معصوم تا خون زکریا پسر بَرَخیا که او را در میان معبد و قربانگاه کشتید. [36] به راستی به شما می‌گویم که همهٔ اینها دامنگیر این نسل خواهد شد. [37] «ای اورشلیم، اورشلیم! قاتل انبیا و سنگسار کننده رسولان خود! چند مرتبه‌ خواستم فرزندان تو را جمع کنم، مثل مرغی که جوجه‌های خود را زیر بال خود جمع می‌کند و نخواستید! [38] اینک خانهٔ شما برای شما ویران گذارده می‌شود. [39] زیرا به شما می‌گویم که از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید ‘مبارک است او که به نام خداوند می‌آید’»

تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 8:‏16-‏9: 5

[16] امّا شکر خدا را که غیرتی نظیر آنچه من نسبت به شما دارم، در دل تیطُس نهاد. [17] زیرا او خواهش ما را قبول نمود، بلکه بیشتر با غیرت بوده، به رضامندی تمام به سوی شما روانه شد. [18] و با وی آن برادری را فرستادیم که تعریف او در انجیل در تمامی کلیساها است. [19] و نه همین فقط، بلکه کلیساها نیز او را انتخاب کردند تا در این نعمتی که خدمت آن را برای تمجید خداوند و نشان دادن خیرخواهی‌مان می‌کنیم، همسفر ما بشود. [20] چونکه مراقب هستیم که مبادا کسی ما را ملامت کند دربارهٔ این سخاوتی که خادمان آن هستیم. [21] زیرا که نه در حضور خداوند فقط، بلکه در پیش مردم نیز چیزهای نیکو را تدارک می‌بینیم. [22] و با ایشان برادر خود را نیز فرستادیم که به دفعات در امور بسیار او را با غیرت یافتیم و اکنون به خاطر اعتماد تام که بر شما می‌دارد، بیشتر غیور است. [23] دربارهٔ تیطس باید بگویم که او در خدمت شما رفیق و همکار من است؛ و درباره برادرانمان نیز باید بگویم که ایشان رسولان کلیساها و جلال مسیح می‌باشند. [24] پس دلیل محبّت خود و فخر ما را دربارهٔ شما در حضور کلیساها به ایشان آشکار نمایید.
[1] زیرا که در خصوص این خدمت مقدسین، نیازی نیست که به شما بنویسم. [2] چونکه دلگرمی شما را می‌دانم که دربارهٔ آن به خاطر شما به اهل مقدونیه فخر می‌کنم که از سال گذشته اهل اَخائیه حاضر شده‌اند و غیرت شما بسیاری از ایشان را به عمل برانگیخته است. [3] امّا برادران را فرستادم که مبادا فخر ما دربارهٔ شما در این خصوص باطل شود تا چنانکه گفته‌ام، آمادگی لازم را داشته باشید. [4] مبادا اگر اهل مقدونیه با من آیند و شما را حاضر نیابند، نمی‌گویم شما بلکه ما از این اعتمادی که به آن فخر کردیم، خجل شویم. [5] پس لازم دانستم که برادران را نصیحت کنم تا قبل از ما نزد شما آیند و برکت وعدهٔ شما را مهیّا سازند تا حاضر باشد؛ از راه برکت نه از راه طمع.

مَرقُس 3:‏13-‏19

[13] پس بر فراز کوهی برآمده، هر‌ که را خواست به نزد خود طلبید و ایشان نزد او آمدند. [14] و دوازده نفر را تعیین فرمود تا همراه او باشند و تا ایشان را به جهت وعظ نمودن بفرستد، [15] وایشان را قدرت باشد که مریضان را شفا دهند و دیوها را بیرون کنند. [16] و شمعون را پطرس نام نهاد. [17] و یعقوب پسر زِبِدی و یوحنا برادر یعقوب؛ این هر دو را بوآنِرجِس یعنی پسران رعد نام گذارد. [18] و آندریاس و فیلیپُس و بَرتولْما و متّی و توما و یعقوب بن حَلفای و تَدّای و شمعون قانوی، [19] و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم کرد.

مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدّس آنیکتاس و فوتیوس

امپراتور دیوکلتیان روزی به شهر نیکومدیا آمد، با این قصد شوم که مسیحیان را به‌طور کامل نابود کند. هنگامی که شکنجه‌های بی‌رحمانهٔ خود را علیه مسیحیان آغاز کرد، آنیکتاس که یکی از مقامات بلندپایهٔ شهر بود، با شجاعت ایمان خود را به مسیح خداوند در برابر امپراتور اعتراف نمود. آنیکتاس همچنین بت‌ها را محکوم کرد و گفت که آنها چیزی جز سنگ‌هایی کر و لال نیستند و پرستش چنین سنگ‌هایی شایستهٔ انسان عاقل نیست. امپراتور فرمان داد زبان او را ببرند؛ اما آنیکتاس به قدرت خدا همچنان سخن می‌گفت. سپس شیری را به جان او انداختند، ولی شیر به جای حمله، با او مهربانی کرد و خود را به او می‌مالید. در همان لحظه، معبد هرکول فرو ریخت. فوتیوس، که از خویشاوندان آنیکتاس بود، با دیدن این معجزات و پایداری او، وی را بوسید، خود را مسیحی اعلام کرد و خطاب به امپراتور فریاد زد: «ای بت‌پرست، شرم کن! خدایان تو هیچ‌اند!» امپراتور فوراً دستور داد آنیکتاس را گردن بزنند؛ اما هنگامی که جلاد خواست شمشیر خود را بر قدیس فوتیوس فرود آورد، به‌طور معجزه‌آسا شمشیر به خودش اصابت کرد و همان‌جا جان سپرد. پس از شکنجه‌های طولانی، آنیکتاس و فوتیوس را به زندان افکندند و آنان سه سال در آنجا رنج کشیدند. سپس کوره‌ای بسیار بزرگ را برافروختند و آن دو را در میان آتش انداختند. مسیحیان بسیاری، از مرد و زن و کودک، نیز داوطلبانه همراه آنان وارد آتش شدند. از درون کوره، صدای دعای آنان که خدا را برای شرافت شهادتشان در میان شعله‌ها ستایش می‌کردند، به گوش می‌رسید. همگی در حدود سال ۳۰۵ میلادی به شهادت رسیدند. قدیسان آنیکتاس و فوتیوس در دعاهای راز تدهین مقدس بیماران (مسح مقدس) و نیز در آیین تبرک آب مورد شفاعت قرار می‌گیرند.

شهید مقدّس اسقف الکساندرِ کومانا

الکساندر مردی ساده بود که در شهر کومانا، نزدیک نئوقیصریه، به سوزاندن زغال و تهیهٔ زغال چوب مشغول بود. پس از درگذشت اسقف کومانا، از قدیس گریگوریِ معجزه‌گر، اسقف نئوقیصریه، دعوت شد تا ریاست شورای انتخاب اسقف جدید را بر عهده بگیرد. روحانیان و مردم در شورا حضور داشتند، اما هیچ‌کس بر سر انتخاب شخصی واحد توافق نداشت. آنان بیش از هر چیز به ظاهر، موقعیت اجتماعی و رفتار بیرونی نامزدها توجه می‌کردند. قدیس گریگوری گفت: «باید بیش از ظاهر، به روح انسان و توانایی‌های روحانی او توجه کرد.» در این هنگام، چند نفر از روی تمسخر فریاد زدند: «پس بیایید همان الکساندر زغال‌فروش را اسقف کنیم!» همه خندیدند. گریگوری پرسید:«این الکساندر کیست؟» او احساس کرد که این نام بی‌سبب در شورا مطرح نشده، بلکه به ارادهٔ خدا بوده است؛ از این‌رو دستور داد الکساندر را بیاورند. الکساندر با لباس‌های ژنده و بدنی سراسر سیاه از دوده وارد شد و ظاهرش موجب خندهٔ حاضران گردید. اما گریگوری او را به کناری برد و از او خواست به نام خدا حقیقت را دربارهٔ خود بگوید. الکساندر اعتراف کرد که در گذشته فیلسوفی یونانی بوده و از احترام و مقام والایی برخوردار بوده است؛ اما هنگامی که کتاب مقدس را خواند و حقیقت آن را دریافت، همه چیز را ترک کرد، خود را فروتن ساخت و همانند «دیوانگان برای مسیح» زندگی نمود. پس از شنیدن این سخنان، گریگوری دستور داد او را شستشو دهند و لباس‌های نو بر او بپوشانند. سپس او را به شورا آورد و دربارهٔ کتاب مقدس از او پرسش کرد. همه از حکمت، دانش و سخنان سرشار از فیض او شگفت‌زده شدند و به سختی باور می‌کردند که این مرد حکیم همان زغال‌فروش خاموش باشد. در نتیجه، همهٔ اعضای شورا به اتفاق آرا او را به مقام اسقفی برگزیدند. او با قداست، حکمت و نیکویی خود محبت مردم را به دست آورد و سرانجام در دوران دیوکلتیان، به خاطر ایمان به مسیح، به شهادت رسید.


سرود ستایش

قدیس الکساندر، اسقف کومانا


آدمیان به لباس و چهره می‌نگرند، اما خدا به روح و دل نگاه می‌کند.
الکساندرِ پرجلال زغال‌فروشی ساده بود؛ بدنش از دوده سیاه شده بود، دوده‌ای که آب به‌آسانی آن را می‌شوید.
اما دلِ گناهکار سیاه می‌شود، و تنها آتش ایمان می‌تواند آن را پاک سازد؛ آتش ایمان، و اشک‌های توبه.
پاک کردن پوست زغال‌فروش آسان‌تر است از پاک کردن دلِ سیاهِ گناهکار.
الکساندر خود را با فروتنی پوشانده بود، همچون شعله‌ای که در غاری پنهان باشد.
برای دنیای ساده‌لوح، مایهٔ تمسخر بود.
جهان او را ندید، اما گریگوری او را دید؛ با بصیرت روحانی، در پسِ چهرهٔ زغال‌فروش، قدیسی را یافت.
شعله‌ای زیبا در غاری تاریک؛ پشت نقابِ دیوانگی، حکمتی عظیم؛ زیر چرک و دوده، قلبی پاک؛ و در جامه‌های پوسیده، روحی شاهانه.
خداوند اجازه نمی‌دهد نور پنهان بماند.
در زمان مقرر، آن نور آشکار می‌شود تا برای سود و نجات انسان‌ها بدرخشد.
تمام داوری‌های خدا شگفت‌انگیز است.


تأمل

بیاموز که انسان‌های فروتن و ساده را احترام بگذاری و دوست بداری. آنان سعادتمندترین مردم روی زمین‌اند و در پادشاهی آسمان نیز از بزرگ‌ترین‌ها خواهند بود. در آنان غروری وجود ندارد؛ در حالی که غرور، بیماری رایج ثروتمندان و قدرتمندان این جهان است. فروتنان وظیفهٔ خود را با امانت انجام می‌دهند، اما اگر کسی آنان را ستایش کند، احساس می‌کنند شایستهٔ آن نیستند. در مقابل، خودخواهان برای هر کاری طالب ستایش‌اند، هرچند همان کار را نیز اغلب ناقص انجام داده باشند. قدیس الکساندر فیلسوفی بزرگ بود، اما همه چیز را رها کرد، خود را از جامعهٔ اشراف و ستایش مردم پنهان ساخت و در میان ساده‌ترین انسان‌ها زندگی کرد؛ زغال‌فروشی در میان زغال‌فروشان. او به جای آنکه مشتاق افتخارات گذشتهٔ خود باشد، خوشحال می‌شد که کودکان به دنبال او بدوند و به سبب صورت سیاه و لباس‌های مندرسش به او بخندند. الکساندر تنها کسی نبود که چنین زندگی‌ای را برگزید. پادشاهان و شاهزادگان بسیاری، هنگامی که شیرینی ایمان مسیحی را چشیدند، تاج‌های خود را کنار گذاشتند و از تجمل و غرور اشرافی گریختند تا در میان مردم ساده زندگی کنند. آیا خودِ خداوند عیسی مسیح، شاهِ شاهان، در میان شبانان و ماهیگیران ظاهر نشد؟ قدیس زنون می‌گوید: «برای زندگی، جایگاه پرجلال را انتخاب مکن و با صاحبان مقام و شهرت همنشینی مکن.»


تعمق

دربارهٔ تدبیر شگفت‌انگیز خدا در انتخاب شائول به پادشاهی تفکر کن (اول سموئیل، فصل ۹):

۱. چگونه شائول برای جستجوی الاغ‌های گمشدهٔ پدرش بیرون رفت.
۲. چگونه سموئیل، که خدا به او آشکار کرده بود شائول پادشاه اسرائیل خواهد شد، با او دیدار کرد.
۳. چگونه مشیت خدا زندگی انسان را هدایت می‌کند و گاه چیزهایی را به او می‌بخشد که هرگز انتظارشان را ندارد.


موعظه

-دربارهٔ رؤیای هراس‌انگیز اشعیای نبی-

«خداوند را دیدم که بر تختی بلند و برافراشته نشسته بود.» (اشعیا ۶: ۱)

این، رؤیای همهٔ رؤیاهاست؛ جلالِ همهٔ جلال‌ها و عظمتِ همهٔ عظمت‌ها. خداوند رحمت بزرگی به همهٔ انسان‌ها نشان داد، زیرا آسمان پرستاره، این اثر دستان خود را، به آنان نمایان ساخت. رحمتی بزرگ‌تر آن بود که به برخی اجازه داد جهان جاودانه و شگفت‌انگیز فرشتگان را مشاهده کنند. اما بزرگ‌ترین رحمت را تنها به اندکی از برگزیدگان خود عطا کرد؛ آنان را شایسته دانست که خودِ او، خداوند صبایوت، تنها موجودِ ازلی و آفریدگار هر دو جهان، را مشاهده کنند. چگونه ممکن است انسان فانی، خدای جاودانه را ببیند؟ آیا خدا به موسی نفرمود: «هیچ انسانی نمی‌تواند مرا ببیند و زنده بماند.» (خروج ۳۳ :۲۰) و آیا انجیل نمی‌گوید: «هیچ‌کس هرگز خدا را ندیده است.» (یوحنا ۱: ۱۸) آری، هیچ انسان فانی نمی‌تواند ذات الهی را ببیند. اما خدا در فروتنی، نیکویی بی‌کران و قدرت نامحدود خود، می‌تواند تا اندازه‌ای و به شکلی قابل فهم، خویش را بر انسان آشکار سازد. او به صورت‌هایی خاص بر موسی، ایلیا، دانیال و یوحنای الهی‌دان ظاهر شد. آنان ذات الهی را ندیدند، بلکه جلوه‌ای را که خدا خواست بر آنان آشکار شود، مشاهده کردند. اشعیا خداوند را دید که بر تختی بلند نشسته است؛ همچون داوری که برتر از همهٔ داوران و دادگاه‌های زمینی است. سرافیم شش‌بال گرداگرد او ایستاده بودند و به یکدیگر ندا می‌دادند: «قدوس، قدوس، قدوس است یهوه صبایوت.» (اشعیا ۶: ۳) خداوند خود را تنها نشان نداد، بلکه همچون پادشاه پادشاهی نامرئی خویش، در میان برترین آفریدگانش ظاهر شد. گرداگرد او عالی‌ترین مراتب فرشتگان، فرماندهان سپاه‌های بی‌شمار جاودانی، و فروزان‌ترین چراغ‌های نور و جلال او قرار داشتند. این است رؤیای شگفت‌انگیز اشعیا، پسر آموص، پیامبر خدا.
ای خداوند قدوس، قدوس، قدوس؛ ای خدای سه‌بار قدوس، بر ما که ناپاک و گناهکاریم رحم فرما و ما را نجات بخش.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!