11 ژوئن (گریگوری) /24 ژوئن (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 21:‏15-‏25 (انجیل صبح)

[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.

رومیان 5:‏10-‏16

[10] زیرا اگر در حالتی که دشمن بودیم، به وساطت مرگ پسرش با خدا صلح داده شدیم، پس چقدر بیشتر بعد از صلح یافتن به وساطت حیات او نجات خواهیم یافت. [11] و نه همین فقط، بلکه در خدا هم فخر می‌کنیم به‌وسیله خداوند ما عیسی مسیح که به وساطت او الآن صلح یافته‌ایم. [12] بنابراین همچنان ‌که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان گردید و به گناه مرگ؛ و به اینگونه مرگ بر همه مردم چیره گشت، از آنجا که همه گناه کردند. [13] زیرا قبل از شریعت، گناه در جهان می‌بود، لیکن گناه به حساب نمی‌آید در جایی که شریعت نیست. [14] بلکه از آدم تا موسی مرگ تسلّط می‌داشت حتّی بر آنانی نیز که به گونه سرپیچی آدم نبود. آدم نمونه کسی بود که می‌بایست بیاید. [15] و نه‌ چنانکه خطا بود، همچنان نعمت نیز باشد. زیرا اگر به خطای یک شخص بسیاری مردند، چقدر زیاده فیض خدا و آن بخششی که به فیض یک انسان، یعنی عیسی مسیح است، برای بسیاری افزون گردید. [16] و نه اینکه مثل آنچه از یک گناهکار سر زد، همچنان بخشش باشد؛ زیرا حکم شد از یک خطا برای محکومیّت، لیکن نعمت از خطایای بسیار برای عدالت رسید.

اعمال رسولان 11:‏19-‏26 ,29-‏30 (رساله، رسولان)

[19] و آنانی که به خاطر اذیتی که در ماجرای استیفان برپا شد پراکنده شدند، تا فینیقیه و قپرس و اَنطاکیه می‌گشتند و به هیچ‌‌کس به غیر از یهود و بس کلام را نگفتند. [20] لیکن بعضی از ایشان که از اهل قِپرس و قیرَوان بودند، چون به اَنطاکیه رسیدند، با یونانیان نیز سخن گفتند و به خداوند عیسی مژده می‌دادند، [21] و دست خداوند با ایشان می‌بود و جمعی زیاد ایمان آورده، به سوی خداوند بازگشت کردند. [22] امّا چون خبر ایشان به گوش کلیسای اورشلیم رسید، بَرنابا را به اَنطاکیه فرستادند [23] و چون رسید و فیض خدا را دید، شادخاطر شده، همه را نصیحت نمود که با عزمی محکم نسبت به خداوند وفادار باشند. [24] زیرا که مردی صالح و پر از روح‌القدس و ایمان بود و گروهی بسیار به خداوند ایمان آوردند. [25] و بَرنابا به طَرسوس برای طلب سولُس رفت و چون او را یافت به اَنطاکیه آورد. [26] و ایشان یک سال تمام در کلیسا جمع می‌شدند و خلقی بسیار را تعلیم می‌دادند و شاگردان نخست در اَنطاکیه به ‘مسیحی’ معروف شدند.
[29] و شاگردان تصمیم به آن گرفتند که هر یک مطابق توان خود، کمکی برای برادران ساکن یهودیه بفرستند. [30] پس چنین کردند و آن را به ‌دست بَرنابا و سولُس نزد کشیشان روانه نمودند.

متّی 8:‏23-‏27

[23] چون به قایق سوار شد، شاگردانش از عقب او آمدند. [24] ناگاه طوفان بزرگی در دریا پدید آمد، به حدی که امواج، قایق را فرو می‌گرفت و او در خواب بود. [25] پس شاگردان پیش آمده، او را بیدار کرده، گفتند: «ای آقا، ما را دریاب که هلاک می‌شویم!» [26] به ایشان گفت: «ای کم‌ایمانان، چرا ترسان هستید؟» آنگاه برخاسته، بادها و دریا را نهیب زد که آرامی کامل پدید آمد. [27] اما آن اشخاص تعجب نموده، گفتند: «این چگونه مردی است که بادها و دریا نیز او را اطاعت می‌کنند!»

لوقا 10:‏16-‏21 (انجیل، رسولان)

[16] آنکه شما را شنود، مرا شنیده و کسی ‌که شما را حقیر شمارد، مرا حقیر شمرده و هر ‌که مرا حقیر شمارد، فرستنده مرا حقیر شمرده باشد.» [17] پس آن هفتاد نفر با شادی برگشته گفتند: «ای خداوند، دیوها هم به اسم تو اطاعت ما می‌کنند.» [18] به ایشان گفت: «من شیطان را دیدم که چون برق از آسمان می‌افتد. [19] اینک شما را قوّت می‌بخشم که ماران و عقربها و تمامی قوّت دشمن را پایمال کنید و چیزی به شما ضرر هرگز نخواهد رسانید. [20] ولی از این شادی مکنید که ارواح اطاعت شما می‌کنند، بلکه بیشتر شاد باشید که نامهای شما در آسمان نوشته شده است.» [21] در همان وقت عیسی در روح شادمان گشته گفت: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را سپاس می‌گویم که این امور را از دانایان و خردمندان مخفی داشتی و بر کودکان آشکار ساختی. بلی، ‌ای پدر، چونکه همچنین منظور نظر تو افتاد.»

تقویم قدیم
یوحنا 21:‏15-‏25 (انجیل صبح)

[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.

رومیان 11:‏2-‏12

[2] خدا قوم خود را که از قبل شناخته بود، رد نفرموده است. آیا نمی‌دانید که کتاب در مورد ایلیا چه می‌گوید؟ اینکه او چگونه از دست قوم اسرائیل نزد خدا فریاد می‌کند؟ [3] که «ای خداوند، انبیای تو را کشته و قربانگاههای تو را کنده‌اند و من به تنهایی مانده‌ام و در قصد جان من نیز می‌باشند.» [4] لیکن خدا در جواب چه می‌گوید؟ اینکه «هفت هزار مرد برای خود نگاه داشتم که به نزد بعل زانو نزده‌اند». [5] پس همچنین در زمان حاضر نیز باقیماندگانی به حسب اختیار فیض مانده است. [6] و اگر از راه فیض است، دیگر از اعمال نیست و گرنه فیض دیگر، فیض نیست. امّا اگر از اعمال است، دیگر از فیض نیست و گرنه عمل دیگر، عمل نیست. [7] پس مقصود چیست؟ اینکه اسرائیل آنچه را که می‌طلبد، نیافته است، لیکن برگزیدگان یافتند و باقیماندگان سخت‌دل گردیدند؛ [8] چنانکه نوشته شده است که «خدا به ایشان روح خواب‌آلود داد، چشمانی که نبیند و گوشهایی که نشنود تا امروز.» [9] و داوود می‌گوید که «سفره ایشان برای ایشان تله و دام و سنگ لغزش و مکافات باد؛ [10] چشمان ایشان تار شود تا نبینند و پشت ایشان را دائم خم گردان.» [11] پس می‌گویم: آیا لغزش خوردند تا بیفتند؟ به هیچوجه! بلکه از لغزش ایشان نجات به غیریهودیان رسید تا در قوم اسرائیل غیرت پدید آورد. [12] پس چون لغزش ایشان دولتمندی جهان گردید و شکستشان دولتمندی غیریهودیان، به چند مرتبه زیادتر پری ایشان خواهد بود.

متّی 11:‏20-‏26

[20] آنگاه شروع به ملامت نمود بر آن شهرهایی که بسیاری از معجزات وی در آنها انجام شد، زیرا که توبه نکرده بودند: [21] «وای بر تو ‌ای خورَزین! وای بر تو ‌ای بیت‌صیدا! زیرا اگر معجزاتی که در شما ظاهر گشت، در صور و صِیدون ظاهر می‌شد، مدتها قبل در پلاس و خاکستر توبه می‌نمودند. [22] لیکن به شما می‌گویم که در روز جزا حالت صور و صِیدون از شما آسانتر خواهد بود. [23] و تو ‌ای کفرناحوم که تا به فلک سر افراشته‌ای، به هاویه سرنگون خواهی شد، زیرا هرگاه معجزاتی که در تو پدید آمد، در سدوم ظاهر می‌شد، تا به امروز باقی می‌ماند. [24] لیکن به شما می‌گویم که در روز جزا حالت زمین سدوم از تو آسانتر خواهد بود.» [25] در آن وقت، عیسی اعلام کرده، گفت: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را ستایش می‌کنم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشتی و به کودکان آشکار نمودی! [26] بلی ‌ای پدر، زیرا که همچنین منظور نظر تو بود.

مناسبت و قدیسین روز

رسول مقدس بارتولمائوس

بارتولمائوس یکی از دوازده رسول بزرگ بود. به نظر می‌رسد که بارتولمائوس و ناتانائیل یک نفر بوده‌اند. بارتولمائوس همراه با رسول فیلیپ و خواهر فیلیپ، دوشیزه مریمنا، و برای مدتی نیز همراه با یوحنای الهی‌دان، ابتدا در سراسر آسیا، سپس در هند و سرانجام در ارمنستان انجیل را موعظه کرد و در آنجا به شهادت رسید. در هیراپولیس، این رسولان مقدس با دعا سبب مرگ مار عظیمی شدند که بت‌پرستان در معبد خود نگهداری کرده و آن را می‌پرستیدند. همچنین در همان شهر، با دعا بینایی استاخیوس را که چهل سال نابینا بود، بازگرداندند. در همانجا جمعیتی علیه آنان شورید و فیلیپ و بارتولمائوس را مصلوب کرد. (بارتولمائوس وارونه بر صلیب آویخته شد.) در آن هنگام زلزله‌ای رخ داد که در آن داوران شریر و بسیاری از مردم هلاک شدند. مردم که این را مجازات الهی دانستند، برای پایین آوردن رسولان از صلیب‌ها شتافتند؛ اما فیلیپ از دنیا رفته بود، در حالی که بارتولمائوس هنوز زنده بود. پس از آن، بارتولمائوس به هند رفت، در آنجا موعظه کرد و انجیل متی مقدس را به زبان هندی ترجمه نمود. سپس وارد ارمنستان شد و دختر پادشاه را که دچار جنون بود شفا داد. اما برادر حسود پادشاه آستیاگس رسول خدا را دستگیر کرد، بر صلیب کشید، پوست او را کند و سرانجام در شهر آلبانوپولیس ارمنستان سر او را از تن جدا کرد.
مسیحیان بدن او را با احترام در تابوتی سربی به خاک سپردند. از آنجا که معجزات بسیاری بر مزار او رخ می‌داد، بت‌پرستان تابوت را برداشته و به دریا افکندند. اما آب، تابوت را به جزیره لیپارا رساند، جایی که اسقف آگاتون به واسطه رؤیایی الهی از آن آگاه شد و تابوت را دریافت کرده و در کلیسا به خاک سپرد.
بارتولمائوس مقدس، با جامه‌ای سفید، در کلیسا بر یوسف سرودسرا ظاهر شد و او را با انجیل برکت داد تا بتواند سرودهای روحانی بسراید و گفت: «بگذار آب‌های آسمانی حکمت از زبانت جاری شوند!»
او همچنین بر امپراتور آناستاسیوس (۴۹۱–۵۱۸) ظاهر شد و به او گفت که از شهر تازه‌تأسیس دارا محافظت خواهد کرد.
بعدها بقایای این رسول بزرگ به بنونتو و سپس به رم منتقل شد. معجزات بزرگ و شگفت‌انگیز فراوانی از این آثار مقدس ظاهر شده است.

قدیس برنابا، رسول

برنابا یکی از هفتاد رسول بود. او در قبرس، از والدینی ثروتمند و از سبط لاوی متولد شد و همراه با شائول نزد گمالائیل تعلیم دید. نام نخست او یوسف بود، اما رسولان او را «برنابا» یعنی «پسر تسلی» نامیدند، زیرا توانایی ویژه‌ای در تسلی دادن به جان‌های مردم داشت. پس از ایمان آوردن شائول، برنابا نخستین کسی بود که او را به رسولان معرفی کرد. سپس همراه با پولس و مرقس در انطاکیه و دیگر مناطق انجیل را موعظه نمود. به احتمال زیاد، او نخستین کسی بود که در رم و میلان به بشارت پرداخت.
او در جزیره قبرس به دست یهودیان رنج کشید و به شهادت رسید. مرقس او را در بیرون دروازه غربی شهر سالامیس به خاک سپرد. نسخه‌ای از انجیل متی که خود برنابا با دست خویش نوشته بود، بر سینه او قرار داده شد. قبر او برای چندین قرن ناشناخته ماند، اما چون بسیاری در آن مکان از بیماری‌ها شفا می‌یافتند، آنجا را «جایگاه شفا» می‌نامیدند.
در زمان امپراتور زنون و پس از شورای کلسدون (۴۵۱)، رسول مقدس در سه شب پیاپی در خواب بر اسقف اعظم آنتِمیوس قبرس ظاهر شد و محل قبر خود را به او نشان داد. این ظهور دقیقاً زمانی رخ داد که پیتر، اسقف اعظم جاه‌طلب انطاکیه، می‌کوشید کلیسای قبرس را زیر سلطه تخت انطاکیه قرار دهد. پس از آشکار شدن و یافتن آثار معجزه‌آسای رسول مقدس برنابا، تأیید شد که کلیسای قبرس، به عنوان یک کلیسای رسولی، باید همواره مستقل باقی بماند. بدین‌گونه خودمختاری، کلیسای قبرس تثبیت گردید.

یادبود شمایل مقدس مادر خدا «شایسته است به راستی» (Axion Estin) و معجزه‌ای که در برابر آن در زمان پاتریارک نیکولاس خریسوورگس (۹۸۳–۹۹۶) رخ داد

این معجزه چنین بود:
شبی راهبی در حجره خود در صومعه پانتوکراتور ــ که بعدها به نام «اکسیون اِستین» شناخته شد ــ مشغول خواندن کانون دعا برای مادر خدا بود و سرود «گرامی‌تر از کروبیان» را می‌خواند. پیر روحانی او به کاریس رفته بود. ناگهان مردی وارد کلیسا شد و شروع به خواندن سرودی کرد که با عبارت «شایسته است به راستی» آغاز می‌شد. تا آن زمان این سرود در کلیسا ناشناخته بود. راهب با شنیدن آن سرود، هم از محتوای آن و هم از زیبایی آواز آسمانی آن، به وجد آمد.
آن غریبه به راهب گفت: «در میان ما، این سرود را به این صورت می‌خوانند.»
راهب خواست متن سرود را یادداشت کند، پس لوحی سنگی آورد. آن غریبه با انگشت خود بر روی سنگ نوشت، چنان‌که گویی بر موم می‌نویسد. سپس ناگهان ناپدید شد. آن غریبه، جبرئیلِ فرشته‌مقرب بود. لوح سنگی به کونستانتینوپل منتقل شد و آن سرود تا امروز در کلیسای ارتدوکس باقی مانده و خوانده می‌شود.


سرود ستایش

«شایسته است به راستی»

راهبی تنها در دل شب در کلیسا بود؛
با دعایی پرشور، تاریکی را از جان خود می‌راند.

ناگهان راهبی دیگر از راه رسید؛
در ظاهر هیچ چیز غیرعادی در او نبود؛
و همچون سرودخوانی ماهر، آغاز به خواندن کرد.

آنگاه راهب نخستین شروع کرد: «گرامی‌تر از کروبیان…»
و مادر خدا، آن مادرِ سراسر جلال را ستود.

مهمان شگفت‌انگیز درباره این سرود ستایش به او گفت:
«در میان ما، این سرود را به گونه‌ای دیگر می‌خوانند.

ما آن را چنان که تو آغاز می‌کنی شروع نمی‌کنیم،
بلکه با این عبارت آغاز می‌کنیم ای پدر مکرم:
“شایسته است به راستی”

و سپس تمام سرود «شایسته است به راستی» را خواند.

راهب نخستین کوشید حتی یک واژه را از دست ندهد.
«ای برادر پارسا، اکنون نفسم آسوده شد.
اجازه بده سرودت را بنویسم!»

اما نه کاغذی داشت و نه حتی قلمی؛
زیرا کلیسا جای دعاست، نه جای نوشتن!

آنگاه مهمان نیمه‌شب بر کلیسا علامت صلیب کشید،
و با انگشت خود بر سنگی شروع به نوشتن کرد.
او بر سنگ می‌نوشت، چنان‌که گویی بر مومی نرم می‌نویسد؛
و راهب از دیدن این مرد در شگفت ماند.

راهب از آن مهمان غیرعادی پرسید:
«تو کیستی؟»
او پاسخ داد:
«نام من جبرئیل است؛ همین برای تو کافی است.»
و بی‌درنگ ناپدید شد.

راهب با ترسی آمیخته به احترام دریافت
که در زیر آن جامه رهبانی، فرشتهٔ مقرب جبرئیل پنهان بوده است.

آنچه او نوشته بود، هیچ‌کس نتوانست پاک کند.
و کلیسا از عطری آسمانی سرشار شد.


تأمل

دوست حقیقی برای دوست خود نزد خدا دعا می‌کند. دوست حقیقی نگران نجات جان دوست خویش است. بازداشتن دوست از راه‌های نادرست و هدایت او به راه حقیقت، دوستیِ گران‌بها و راستین است. قدیسان خدا بزرگ‌ترین دوستان بشریت هستند.

دو جوان به نام‌های برنابا و پائول، هنگامی که در مدرسه گمالائیل با هم تحصیل می‌کردند، دوستان یکدیگر بودند. هنگامی که برنابا مسیحی شد، با پافشاری و اشک از خدا خواست تا ذهن پائول را نیز روشن سازد و قلب او را دگرگون کند تا او نیز مسیحی شود. برنابا بارها با پائول درباره خداوند عیسی مسیح سخن گفت، اما پائول او را به تمسخر می‌گرفت و گمان می‌کرد که فریب خورده است. با این حال، خداوند نیکو دعاهای برنابا را بی‌ثمر نگذاشت. خداوند نیکو بر پائول ظاهر شد و او را از راه باطل به راه حقیقت بازگرداند. پس از ایمان آوردن، پائول خود را بر پای دوستش افکند و فریاد زد: «ای برنابا، آموزگار حقیقت، اکنون یقین دارم که هر آنچه درباره مسیح به من گفتی، حقیقت بود!» برنابا از شادی گریست و دوست خود را در آغوش گرفت.
دوست، به وسیله دعای پرحرارت خود، جان دوستش را نجات داد. اگر برنابا موفق می‌شد پائول را امپراتور روم کند، برای او کمتر از آن کاری انجام داده بود که با دعای خود او را به حقیقت رساند.


تعمق

درباره شفای معجزه‌آسای مرد نابینا و لال تفکر کن (متی ۱۲: ۲۲):

۱. چگونه خداوند مردی را که نابینا و لال بود شفا داد؛
۲. چگونه خداوند می‌تواند جان مرا نیز، که به سبب دوری از مسیح نابینا و لال شده است، در یک لحظه شفا بخشد، اگر تنها جان خود را نزد او بیاورم.


موعظه

-درباره ارباب و خدمتکار-

« کسی ‌که چوب را باز‌ دارد، از پسر خویش نفرت می‌کند، امّا کسی ‌که او را دوست می‌دارد، او را به سعی تمام انضباط می‌نماید.» (امثال ۱۳ :۲۴)

محبت خدا به انسان‌ها به همان اندازه از محبت انسان‌ها به یکدیگر برتر است که آسمان از زمین برتر است؛ و با این حال، خدای انسان‌دوست انسان‌ها را تأدیب می‌کند. خدا انسان‌ها را تأدیب می‌کند، نه برای آنکه آنان را نابود سازد، بلکه برای آنکه اصلاح و نجاتشان دهد. خوشا آن تأدیبی که از محبت سرچشمه می‌گیرد!
« زیرا هر ‌که را خداوند دوست می‌دارد، توبیخ می‌فرماید و هر فرزند مقبول خود را به شلاق می‌زند.» (عبرانیان ۱۲ :۶)

خدا با چه چیزی تأدیب می‌کند؟ با چوب.
چه نوع چوبی؟
چوب بیماری، چوب بدبختی، چوب زیان، چوب گرسنگی، چوب نابودی محصول، چوب خشکسالی، چوب سیل، چوب مرگ خویشاوندان و دوستان، و چوب ارواح شریر، هنگامی که اجازه می‌دهد بر انسان‌ها قدرت یابند. اینها چوب‌های خدا هستند که خدا به وسیله آنها فرزندان خود را تأدیب می‌کند تا آنان را اصلاح کند، به خود آورد، روشن سازد و نجات دهد.
چرا پدر یا مادر نباید فرزند خود را تأدیب کنند، اگر واقعاً او را دوست دارند؟ چوب ابزار محبت و دلسوزی بزرگی است. اگر کودکی نسبت به تأدیب روحانی حساس نباشد، نسبت به چوب حساس است. هرچه کودکی نسبت به روح و وجدان کمتر حساس باشد، نسبت به بدن حساس‌تر است. بدن به انسان داده نشده است تا خود به تنهایی هدف و معنا داشته باشد؛ بلکه بدن باید خدمتگزار روح باشد، به روح کمک کند و به سود روح عمل نماید.
اگر تنبیه جسمانی روح را در انسان بیدار کند و روح نیز وجدان را بیدار سازد، آنگاه بدن وظیفه خود را نسبت به روح، یعنی ارباب خویش، به‌طور کامل انجام داده است. اگر ارباب در خواب باشد، خدمتکاران را می‌زنند تا ارباب را بیدار کنند. اگر خدمتکاران در ساعت خطر ارباب خود را بیدار کنند، از ضربه‌هایی که خورده‌اند شکایت نخواهند کرد، زیرا ارباب خود را نجات داده‌اند. و اربابِ بیدار شده و نجات‌یافته خواهد دانست چگونه خدمتکاران خود را پاداش دهد.
از این رو، حقیقتاً: «کسی که از چوب تنبیه دریغ می‌کند، از پسر خود نفرت دارد.»
هر که از خدمتکار چشم‌پوشی کند، به ارباب خیانت کرده است.

ای خداوندِ سراسر حکمت، دل‌های والدین را بگشا تا این تعلیم مقدس تو را بپذیرند.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!