11 فوریه (گریگوری) / 24 فوریه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اول یوحنا 3: 21-4: 6

[21] اما عزیزان من، اگر احساس گناه نمی‌کنیم، می‌توانیم با اطمینان خاطر و اعتماد کامل به حضور خداوند بیاییم؛ [22] آنگاه هر چه از او درخواست نماییم، دریافت خواهیم کرد، زیرا احکام او را اطاعت می‌کنیم و کارهای پسندیدهٔ او را بجا می‌آوریم. [23] آنچه خدا از ما انتظار دارد این است که به نام پسر او عیسی مسیح ایمان بیاوریم و به یکدیگر محبت کنیم، چنانکه به ما امر کرده است. [24] هر که احکام خدا را بجا آورد، با خدا زندگی می‌کند و خدا نیز با او. این حقیقت را از آن روح پاک که خدا به ما عطا فرموده است، دریافت کرده‌ایم. [1] ای حبیبان، هر روح را قبول مکنید بلکه روحها را بیازمایید که از خدا هستند یا نه. زیرا که انبیای کذبه بسیار به جهان بیرون رفتهاند. [2] به این، روح خدا را میشناسیم: هر روحی که به عیسی مسیح مجسم شده اقرار نماید از خداست، [3] و هر روحی که عیسی مسیح مجسم شده راانکار کند، از خدا نیست. و این است روح دجال که شنیدهاید که او میآید و الان هم در جهان است. [4] ای فرزندان، شما از خدا هستید و بر ایشان غلبه یافتهاید زیرا او که در شماست، بزرگتر است از آنکه در جهان است. [5] ایشان از دنیا هستند ازاین جهت سخنان دنیوی میگویند و دنیا ایشان رامی شنود. [6] ما از خدا هستیم و هرکه خدا رامی شناسد ما را میشنود و آنکه از خدا نیست مارا نمی شنود. روح حق و روح ضلالت را از این تمییز میدهیم.

مرقس 14: 43-15: 1

[43] در ساعت وقتی که او هنوز سخن میگفت، یهودا که یکی از آن دوازده بود، با گروهی بسیار باشمشیرها و چوبها از جانب روسای کهنه و کاتبان و مشایخ آمدند. [44] و تسلیمکننده او بدیشان نشانی داده، گفته بود: «هرکه را ببوسم، همان است. او را بگیرید و با حفظ تمام ببرید.» [45] و درساعت نزد وی شده، گفت: «یا سیدی، یا سیدی.» و وی را بوسید. [46] ناگاه دستهای خود را بر وی انداخته، گرفتندش. [47] و یکی از حاضرین شمشیر خود را کشیده، بر یکی از غلامان رئیس کهنه زده، گوشش را ببرید. [48] عیسی روی بدیشان کرده، گفت: «گویا بر دزد با شمشیرها وچوبها بجهت گرفتن من بیرون آمدید! [49] هر روزدر نزد شما در هیکل تعلیم میدادم و مرا نگرفتید. لیکن لازم است که کتب تمام گردد.» [50] آنگاه همه او را واگذارده بگریختند. [51] و یک جوانی باچادری بر بدن برهنه خود پیچیده، از عقب اوروانه شد. چون جوانان او را گرفتند، [52] چادر راگذارده، برهنه از دست ایشان گریخت. [53] و عیسی را نزد رئیس کهنه بردند و جمیع روسای کاهنان و مشایخ و کاتبان بر او جمع گردیدند. [54] و پطرس از دور در عقب او میآمد تا به خانه رئیس کهنه درآمده، با ملازمان بنشست ونزدیک آتش خود را گرم مینمود. [55] و روسای کهنه و جمیع اهل شورا در جستجوی شهادت برعیسی بودند تا او را بکشند و هیچ نیافتند، [56] زیراکه هرچند بسیاری بر وی شهادت دروغ میدادند، اما شهادت های ایشان موافق نشد. [57] وبعضی برخاسته شهادت دروغ داده، گفتند: [58] «ماشنیدیم که او میگفت: من این هیکل ساخته شده بهدست را خراب میکنم و در سه روز، دیگری راناساخته شده بهدست، بنا میکنم.» [59] و در این هم باز شهادت های ایشان موافق نشد. [60] پس رئیس کهنه از آن میان برخاسته، ازعیسی پرسیده، گفت: «هیچ جواب نمی دهی؟ چه چیز است که اینها در حق تو شهادت میدهند؟» [61] اما او ساکت مانده، هیچ جواب نداد. باز رئیس کهنه از او سوال نموده، گفت: «آیا تو مسیح پسرخدای متبارک هستی؟» [62] عیسی گفت: «من هستم؛ و پسر انسان را خواهید دید که برطرف راست قوت نشسته، در ابرهای آسمان میآید.» [63] آنگاه رئیس کهنه جامه خود را چاک زده، گفت: «دیگرچه حاجت به شاهدان داریم؟ [64] کفر او را شنیدید! چه مصلحت میدانید؟» پس همه بر او حکم کردند که مستوجب قتل است. [65] و بعضی شروع نمودند به آب دهان بروی انداختن و روی او را پوشانیده، او را میزدندو میگفتند نبوت کن. ملازمان او را میزدند. [66] و در وقتی که پطرس در ایوان پایین بود، یکی از کنیزان رئیس کهنه آمد [67] و پطرس راچون دید که خود را گرم میکند، بر او نگریسته، گفت: «تو نیز با عیسی ناصری میبودی؟ [68] اوانکار نموده، گفت: «نمی دانم و نمی فهمم که توچه میگویی!» و چون بیرون به دهلیز خانه رفت، ناگاه خروس بانگ زد. [69] و بار دیگر آن کنیزک اورا دیده، به حاضرین گفتن گرفت که «این شخص از آنها است!» [70] او باز انکار کرد. و بعد از زمانی حاضرین بار دیگر به پطرس گفتند: «در حقیقت تو از آنها میباشی زیرا که جلیلی نیز هستی ولهجه تو چنان است.» [71] پس به لعن کردن و قسم خوردن شروع نمود که «آن شخص را که میگویید نمی شناسم.» [72] ناگاه خروس مرتبه دیگر بانگ زد. پس پطرس را بهخاطر آمد آنچه عیسی بدو گفته بود که «قبل از آنکه خروس دومرتبه بانگ زند، سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود.» و چون این را بهخاطر آورد، بگریست. [1] بامدادان، بیدرنگ روسای کهنه بامشایخ و کاتبان و تمام اهل شورامشورت نمودند و عیسی را بند نهاده، بردند و به پیلاطس تسلیم کردند.

تقویم قدیم
اشعیا 1: 19-2: 3

[19] اگر خواهش داشته، اطاعت نمایید، نیکویی زمین را خواهید خورد. [20] اما اگر ابا نموده، تمردکنید شمشیر شما را خواهد خورد زیرا که دهان خداوند چنین میگوید. [21] شهر امین چگونه زانیه شده است. آنکه ازانصاف مملو میبود و عدالت در وی سکونت میداشت، اما حال قاتلان. [22] نقره تو به درد مبدل شده، و شراب تو از آب ممزوج گشته است. [23] سروران تو متمرد شده و رفیق دزدان گردیده، هریک از ایشان رشوه را دوست میدارند و درپی هدایا میروند. یتیمان را دادرسی نمی نمایند ودعوی بیوهزنان نزد ایشان نمی رسد. [24] بنابراین، خداوند یهوه صبایوت، قدیر اسرائیل میگویدهان من از خصمان خود استراحت خواهم یافت واز دشمنان خویش انتقام خواهم کشید. [25] ودست خود را بر تو برگردانیده، درد تو را بالکل پاک خواهم کرد، و تمامی ریمت را دور خواهم ساخت. [26] و داوران تو را مثل اول و مشیران تو رامثل ابتدا خواهم برگردانید و بعد از آن، به شهرعدالت و قریه امین مسمی خواهی شد. [27] صهیون به انصاف فدیه داده خواهد شد وانابت کنندگانش به عدالت. [28] و هلاکت عاصیان و گناهکاران با هم خواهد شد و آنانی که خداوندرا ترک نمایند، نابود خواهند گردید. [29] زیراایشان از درختان بلوطی که شما خواسته بودیدخجل خواهند شد و از باغاتی که شما برگزیده بودید رسوا خواهند گردید. [30] زیرا شما مثل بلوطی که برگش پژمرده و مانند باغی که آب نداشته باشد خواهید شد. [31] و مرد زورآور پرزه کتان و عملش شعله خواهد شد و هردوی آنها باهم سوخته خواهند گردید و خاموش کنندهای نخواهد بود. [1] کلامی که اشعیا ابن آموص درباره یهودا واورشلیم دید. [2] و در ایام آخر واقع خواهد شد که کوه خانه خداوند برقله کوهها ثابت خواهد شد و فوق تلهابرافراشته خواهد گردید و جمیع امتها بسوی آن روان خواهند شد. [3] و قوم های بسیار عزیمت کرده، خواهند گفت: «بیایید تا به کوه خداوند و به خانه خدای یعقوب برآییم تا طریق های خویش را به ما تعلیم دهد و به راههای وی سلوک نماییم.» زیرا که شریعت از صهیون و کلام خداوند از اورشلیم صادر خواهد شد.

پیدایش 1: 14-23 (عصر)

[14] و خدا گفت: «نیرها در فلک آسمان باشند تاروز را از شب جدا کنند و برای آیات و زمانها وروزها و سالها باشند. [15] و نیرها در فلک آسمان باشند تا بر زمین روشنایی دهند.» و چنین شد. [16] و خدا دو نیر بزرگ ساخت، نیر اعظم را برای سلطنت روز و نیر اصغر را برای سلطنت شب، وستارگان را. [17] و خدا آنها را در فلک آسمان گذاشت تا بر زمین روشنایی دهند، [18] و تاسلطنت نمایند بر روز و بر شب، و روشنایی را ازتاریکی جدا کنند. و خدا دید که نیکوست. [19] وشام بود و صبح بود، روزی چهارم. [20] و خدا گفت: «آبها به انبوه جانوران پر شودو پرندگان بالای زمین بر روی فلک آسمان پروازکنند.» [21] پس خدا نهنگان بزرگ آفرید و همه جانداران خزنده را، که آبها از آنها موافق اجناس آنها پر شد، و همه پرندگان بالدار را به اجناس آنها. و خدا دید که نیکوست. [22] و خدا آنها رابرکت داده، گفت: «بارور و کثیر شوید و آبهای دریا را پر سازید، و پرندگان در زمین کثیر بشوند.» [23] و شام بود و صبح بود، روزی پنجم.

امثال 1: 20-33 (عصر)

[20] حکمت در بیرون ندا میدهد و در شوارع عام آواز خود را بلند میکند. [21] در سرچهارراهها در دهنه دروازهها میخواند و در شهربه سخنان خود متکلم میشود [22] که «ای جاهلان تا به کی جهالت را دوست خواهید داشت؟ و تا به کی مستهزئین از استهزا شادی میکنند و احمقان از معرفت نفرت مینمایند؟ [23] بهسبب عتاب من بازگشت نمایید. اینک روح خود را بر شما افاضه خواهم نمود و کلمات خود را بر شما اعلام خواهم کرد. [24] زیرا که چون خواندم، شما ابانمودید و دستهای خود را افراشتم و کسی اعتنانکرد. [25] بلکه تمامی نصیحت مرا ترک نمودید وتوبیخ مرا نخواستید. [26] پس من نیز در حین مصیبت شما خواهم خندید و چون ترس بر شمامستولی شود استهزا خواهم نمود. [27] چون خوف مثل باد تند بر شما عارض شود، و مصیبت مثل گردباد به شما دررسد، حینی که تنگی وضیق بر شما آید. [28] آنگاه مرا خواهند خواندلیکن اجابت نخواهم کرد، و صبحگاهان مراجستجو خواهند نمود اما مرا نخواهند یافت. [29] چونکه معرفت را مکروه داشتند، و ترس خداوند را اختیار ننمودند، [30] و نصیحت مراپسند نکردند، و تمامی توبیخ مرا خوار شمردند، [31] بنابراین، از میوه طریق خود خواهند خورد، واز تدابیر خویش سیر خواهند شد. [32] زیرا که ارتداد جاهلان، ایشان را خواهد کشت و راحت غافلانه احمقان، ایشان را هلاک خواهد ساخت. [33] اما هرکه مرا بشنود در امنیت ساکن خواهدبود، و از ترس بلا مستریح خواهد ماند.»

مناسبت و قدیسین روز

اسقف شهید، بلیس

بلیس در ایالت کاپادوکیه به دنیا آمد. از همان کودکی خدا ترس و فروتن بود. به سبب فضایل بزرگش، به‌عنوان اسقف شهر سباستِه [در ارمنستان] برگزیده شد. بلیس در این شهر بت‌پرست، چراغی بزرگ از نظر روحانی و اخلاقی بود. در دوران آزار و شکنجه‌ی شدید مسیحیان، قدیس بلیس گله‌ی خود را تشویق می‌کرد و به دیدار شهیدان مسیح در زندان می‌رفت. در میان آنان، اوستراتیوسِ برجسته و جلیل‌القدر از همه شناخته‌شده‌تر بود. هنگامی که شهر سباسته به‌کلی از مسیحیان خالی شد—برخی کشته شدند و برخی گریختند—بلیس سالخورده به کوه آرگئوس رفت و در غاری ساکن شد. حیوانات وحشی مرد مقدس را شناختند و گرد او جمع می‌شدند، و او با مهربانی آنان را نوازش می‌کرد. اما آزاردهندگان، قدیس را در این مکان دورافتاده یافتند و برای محاکمه آوردند. در راه، بلیس پسری جوان را که استخوانی در گلویش گیر کرده بود شفا داد. به درخواست بیوه‌زنی فقیر که گرگی خوکش را ربوده بود، قدیس به قدرت دعای خود گرگ را واداشت تا آن را بازگرداند. داوران شریر، بلیس را به‌شدت شکنجه کردند؛ او را تازیانه زدند و با شانه‌ای آهنین بدنش را خراشیدند. به‌سبب پایداری او در ایمان مسیحی، بسیاری از بت‌پرستان به ایمان گرویدند. هفت زن و دو کودک همراه او در زندان بودند. نخست زنان را گردن زدند و سپس بلیس شگفت‌انگیز را همراه با آن دو کودک گردن زدند. او در سال ۳۱۶ رنج کشید و جلال یافت. مردم برای سلامت دام‌های خانگی و حفاظت در برابر حیوانات وحشی به قدیس بلیس دعا می‌کنند. در غرب نیز او را برای بیماری‌های گلو شفیع می‌طلبند.

شهید مقدس، جرج کراتوو

جرج در اصل صرب و اهل شهر کراتوو بود. پیشه‌اش نقره‌سازی بود و در دل و جان، مسیحی‌ای مؤمن و پارسا به‌شمار می‌رفت. جرج هجده‌ساله بود که ترک‌ها کوشیدند او را به اسلام درآورند، اما جرج در ایمان خود همچون الماس استوار ماند. ترک‌ها او را با شکنجه‌های بسیار و بی‌رحمانه آزار دادند و سرانجام بر آتش سوزاندند. او برای ایمان زیبای مسیح در ۱۱ فوریه ۱۵۱۵، در صوفیه‌ی بلغارستان، در زمان سلطنت سلطان سلیم، رنج کشید و با جلالی فناناپذیر در آسمان‌ها ممجد شد.

قدیسه تئودورا

تئودورا، امپراتریس یونانی، همسر امپراتور بدنامِ شمایل‌شکن، تئوفیلوس، بود. پس از مرگ تئوفیلوس، تئودورا امپراتریسِ حاکم شد و همراه با پسرش میخائیل سوم حکومت کرد. او در شورای کونستانتینوپل در سال ۸۴۲، بی‌درنگ تکریم شمایل‌ها را بازگرداند. به همین مناسبت، عید پیروزی ارتدوکسی برقرار شد که هنوز هم در نخستین یکشنبه‌ی روزه‌ی بزرگ جشن گرفته می‌شود. این زن مقدس و ستودنیِ کلیسا، در ۱۱ فوریه ۸۶۷ جان خود را به خدا سپرد. به‌واسطه‌ی تدبیر الهی و شگفت‌انگیز خدا، در همان زمانِ پیروزی باشکوه ارتدوکسی بر همه‌ی بدعت‌ها بود که قدیسان سیریل و متودیوس به‌عنوان مبلغین مسیحی نزد اسلاوها فرستاده شدند.


سرود ستایش

تکریمِ شمایل‌ها

ای مسیحی من، در برابر چه سر فرود می‌آوری،

وقتی که، ای مسیحی، شمایل‌ها را تکریم می‌کنی؟

«در برابر خدای زنده، آفریننده، سر فرود می‌آورم،

با تمام جان و دل و اندیشه‌ام در برابر او خم می‌شوم.

من فانی‌ام و توان آن را ندارم که به او بنگرم؛

پس در برابر تصویر او سر فرود می‌آورم.»

ای مسیحی من، چه چیز را با چنین شور و اشتیاقی حرمت می‌نهی،

وقتی شمایل را می‌بوسی، ای مسیحی؟

«من مسیح، خدا و نجات‌دهنده را می‌بوسم،

صفوف فرشتگان، قدیسان و مادرِ خدا را.

من فانی‌ام و از این‌رو توان لمس آنان را ندارم،

اما هنگامی که تصاویرشان را می‌بوسم، دلم آرام می‌گیرد.»


تأمل

ماده به خودی خود شر نیست، همان‌طور که برخی از بدعت‌گذاران مسیحی، مانند مانویان و دیگر فیلسوفان، تعلیم می‌دادند. نه تنها ماده شر نیست، بلکه ماده تنها مجرای شر نیست، زیرا همان‌طور که ماده مجرای شر است، روح نیز مجرای شر است. هر چیز مادی به دلیل گناهان انسان غمگین و حتی ترسناک است، اما ماده به خودی خود شر نیست. ماده فاسدشدنی، ضعیف و در مقایسه با روح نامیرا هیچ است، اما به خودی خود شر نیست. و اگر شر بود، آیا خداوند ما مسیح، عشای ربانی نان و شراب را برقرار می‌کرد و آیا نان و شراب را بدن و خون خود می‌خواند؟ اگر ماده به خودی خود شر است، پس چگونه انسان‌ها با آب تعمید می‌یابند؟ چگونه یعقوب رسول دستور داد که بیماران با روغن تدهین شوند؟ چگونه آب مقدس (آب متبرک) از فساد در امان می‌ماند و خواص معجزه‌آسا دارد؟ چگونه صلیب مسیح قدرت دارد؟ چگونه لباس مسیح قدرت شفابخش نجات‌دهنده را منتقل می‌کرد که زن مبتلا به خونریزی را شفا داد؟ چگونه بقایای قدیسان و شمایل‌ها این همه معجزه انجام می دادند و این همه خیر را از ملکوت فیض به مردم منتقل می کردند؟ بنابراین، چگونه می‌تواند خیر از طریق شر به انسان برسد؟ نه، نه؛ ماده هرگز به خودی خود شر نیست.


تعمق

تعمق درباره خداوند عیسی به عنوان تاجری نیکو که به این جهان آمد تا بدهد و بگیرد:

۱. کار خود را بدهد و میوه‌های فراوان شادی از آن کار را دریافت کند؛۲. خود را بدهد تا تحقیر شود، تف شود، کتک بخورد، کبود شود، سوراخ شود، مصلوب شود تا لشکر وفاداران خود را به جلال ابدی خود وارد کند؛۳. بدن خود را بدهد تا جان‌های فراوان از میان انبوه‌ها را نجات دهد.


موعظه

— دربارهٔ داوری بر حسب جسم و بر حسب روح—

«شما بر حسب جسم داوری می‌کنید»(یوحنا ۸: ۱۵).

بدین‌گونه خداوندِ دانای مطلق به یهودیان شریر فرمود: شما بر حسب جسم داوری می‌کنید. آنان زنی را در زنا گرفتار کرده بودند و می‌خواستند او را به سبب گناه جسمانی‌اش سنگسار کنند. اما خداوند، که جانِ آن زن را درک می‌کرد و می‌دید که هنوز می‌تواند نجات یابد و دگرگون شود، او را به توبه آورد و رهایش ساخت. زیرا هرچند او عمل زنا را مرتکب شده بود، جانش به‌طور کامل زناکار نشده بود. اما فریسیان، در مقابل، همواره گناه زنا را در دل‌های خود حمل می‌کردند، ولی آن گناه را ماهرانه پنهان می‌ساختند. آنان زنا در دل را محکوم نمی‌کردند، بلکه تنها عمل زناکاریِ جسمانیِ کسانی را که در این کار گرفتارشان می‌کردند محکوم می‌نمودند. انسان‌های روحانی بر حسب روح داوری می‌کنند و انسان‌های جسمانی بر حسب جسم. حتی امروز نیز یهودیانی که مجازات شده و در سراسر جهان پراکنده‌اند، قادر نیستند روحانی بیندیشند و روحانی داوری کنند. آنان هنوز تنها بر حسب جسم و تنها به‌طور ظاهری می‌اندیشند و داوری می‌کنند، مطابق با احکام شریعتی که بر کاغذ یا در طبیعت نوشته شده است، اما هرگز بر حسب روح. زیرا اگر آموخته بودند که انسان‌ها و اعمال را بر حسب روح داوری کنند، بی‌درنگ خداوند عیسی را به‌عنوان مسیح و نجات‌دهنده می‌شناختند.

ای مسیحیان، بیایید هوشیار باشیم که تنها بر حسب جسم داوری نکنیم. هوشیار باشیم که در داوری دربارهٔ کسی که به سبب ناتوانی‌اش به لغزش و خطا می‌افتد شتاب‌زده نباشیم؛ و نیز در ستایش کسی که با مهارت رفتار می‌کند و در برابر مردم نمی‌لغزد، اما دلش از پیش به‌کلی در ژرفای گناه فرو رفته است عجله نکنیم. از خطا برحذر باشیم تا انسان‌ها و طبیعت را بر اساس برداشت‌های حسی داوری نکنیم، بلکه بکوشیم همه‌چیز را روحانی داوری کنیم، یعنی بر حسب روح. اینک، ما فرزندان روح و نور هستیم، زیرا تعمید یافته‌ایم.

ای خداوند عیسی، ما را تعلیم ده و هدایت فرما، تا نه بر حسب جسم بیندیشیم و نه داوری کنیم، بلکه بر حسب روح.

جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!