آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 2:14-3:3
دوّم قرنتیان 2:14-3:3[14] لیکن شکر خدا را که ما را در مسیح، دائم در موکب پیروزی خود میبرد و عطر معرفت خود را در هر جا بهوسیلهٔ ما آشکار میکند. [15] زیرا خدا را عطر خوشبوی مسیح میباشیم؛ هم در ناجیان و هم در هالکان. [16] امّا اینها را عطر مرگ الی مرگ و آنها را عطر حیات الی حیات. و برای این امور کیست که کافی باشد؟ [17] زیرا مثل بسیاری نیستیم که کلام خدا را به ارزانی به حراج گذاشته باشیم، بلکه از سادهدلی و از جانب خدا در حضور خدا در مسیح سخن میگوییم.
[1] آیا باز به توصیه به خود شروع میکنیم؟ و آیا مثل بعضی احتیاج به توصیهنامهها به شما یا از شما داشته باشیم؟ [2] شما رسالهٔ ما هستید، نوشته شده در دلهای ما، معروف و خوانده شده تمامی آدمیان. [3] چونکه ظاهر شدهاید که رساله مسیح میباشید، خدمت کرده شده از ما و نوشته شده نه به مرکب، بلکه به روح خدای زنده، نه بر لوحهای سنگ، بلکه بر لوحهای گوشتی دل.
متّی 23:23-28
متّی 23:23-28[23] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که نعناع و شِوید و زیره را دهیک میدهید و احکام بزرگ شریعت یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کردهاید! میبایست آنها را بهجا آورده، اینها را نیز ترک نکرده باشید. [24] ای رهنمایان کور که پشه را صافی میکنید و شتر را فرو میبرید! [25] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! از آن رو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک مینمایید و درون آنها لبریز از زور و ظلم است. [26] ای فریسی کور! اوّل درون پیاله و بشقاب را پاک کن تا بیرونش نیز پاک شود. [27] وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! که چون قبرهای سفیدکاری شده میباشید که از بیرون زیبا دیده میشوند، لیکن درون آنها از استخوانهای مردگان و دیگر نجاسات پر است! [28] همچنین شما نیز در ظاهر به مردم عادل مینمایید، لیکن در باطن از ریاکاری و شرارت پر هستید.
تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 8:7-15
دوّم قرنتیان 8:7-15[7] بلکه چنانکه در هر چیز افزونی دارید، در ایمان و کلام و معرفت و کمال غیرت و محبّتی که با ما میدارید، در این نعمت نیز بیفزایید. [8] این را به راه امر نمیگویم، بلکه به خاطر غیرت دیگران و تا صداقت محبّت شما را بیازمایم. [9] زیرا که فیض خداوند ما عیسی مسیح را میدانید که هرچند دولتمند بود، برای شما فقیر شد تا شما از فقر او دولتمند شوید. [10] و در این، نظر میدهم زیرا که این شما را شایسته است، چونکه شما در سال گذشته، نه در عمل فقط، بلکه در اراده نیز اوّل از همه شروع کردید. [11] امّا اکنون عمل را به انجام رسانید تا چنانکه دلگرمی در اراده بود، انجام عمل نیز برحسب آنچه دارید، بشود. [12] زیرا هرگاه دلگرمی باشد، مقبول میافتد، مطابق آنچه کسی دارد، نه مطابق آنچه ندارد. [13] زیرا خواست ما این نیست که دیگران در رفاه باشند و شما در فشار، بلکه خواهان برقراری مساواتیم، [14] تا فزونی شما در حال حاضر، کمبود آنان را برطرف کند، و روزی نیز فزونی آنها کمبود شما را برطرف خواهد کرد. بدینسان مساوات برقرار خواهد شد، [15] چنانکه نوشته شده است: «آنکه بسیار جمع کرد، فزونی نداشت و آنکه اندکی جمع کرد، کمی نداشت.»
مَرقُس 3:6-12
مَرقُس 3:6-12[6] بیدرنگ فریسیان بیرون رفته، با هیرودیان درباره او به مشورت نشستند که چطور او را هلاک کنند. [7] و عیسی با شاگردانش به سوی دریا آمد و گروهی بسیار از جلیل به عقب او روانه شدند، [8] و از یهودیه و از اورشلیم و اِدومیه و آن طرف اُردن و از حوالی صور و صیدون نیز جمعی زیاد، چون کارهای او را شنیدند، نزد وی آمدند. [9] و به شاگردان خود فرمود تا قایقی به سبب جمعیّت، به جهت او نگاه دارند تا بر وی ازدحام ننمایند، [10] زیرا که بسیاری را شفا میداد، به قسمی که هر که صاحب دردی بود بر او هجوم میآورد تا او را لمس نماید. [11] و ارواح پلید چون او را دیدند، پیش او به روی در افتادند و فریادکنان میگفتند که «تو پسر خدا هستی.» [12] و ایشان را به تأکید بسیار فرمود که او را شهرت ندهند.
مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدّس اوپلوس
اوپلوس شماسِ شهر کاتانیا در جزیرهٔ سیسیل بود. امپراتور دیوکلتیان فرماندهای رومی به نام پنتاگوروس را به سیسیل فرستاد تا هر مسیحیای را که مییابد نابود کند. پنتاگوروس هیچ مسیحیای نیافت، زیرا اندک مسیحیان آن ناحیه خود را از چشم آزاردهندگان پنهان کرده بودند. با این حال، کسی اوپلوس را متهم کرد که کتابی را برای مسیحیان مخفی میبرد و آن را برای آنان میخواند. آن کتاب، انجیل مقدّس بود. او را نزد دادگاه آوردند، انجیل را بر گردنش آویختند و به زندان افکندند. پس از هفت روز زندان و گرسنگی، او را برای شکنجه بیرون آوردند. هنگامی که با میلههای آهنین او را میزدند، او با تمسخر به قاضی شکنجهگر گفت: «ای نادان! آیا نمیبینی که به فیض خدا، این شکنجهها برای من همچون تار عنکبوت است؟ اگر میتوانی، شکنجههای سختتری بیاب؛ زیرا همهٔ اینها در نظر من مانند اسباببازی است.» پس از شکنجههای بیشتر، شهید مسیح را به محل اعدام بردند. در آنجا قدیس اوپلوس انجیل مقدّس را گشود و مدت زیادی برای مردم از آن خواند. بسیاری ایمان مسیحی را پذیرفتند. سرانجام در سال ۳۰۴ میلادی سر او را از تن جدا کردند و او به پادشاهی آسمان وارد شد. آثار مقدّس و معجزهآسای او در روستایی نزدیک ناپل به نام ویکو دلا باتونیا نگهداری میشود.

شهیدهٔ مقدس سوزانا، باکره، و دیگر شهیدان همراه او
سوزانا دختر کاهن رومی، گابینوس، و خواهرزادهٔ پاپ گایوس بود. گایوس و گابینوس از خاندان سلطنتی و از خویشاوندان امپراتور دیوکلتیان بودند. دیوکلتیان میخواست پسرخواندهٔ خود، ماکسیمیان گالریوس، را به ازدواج سوزانا درآورد. اما سوزانا که خود را کاملاً به مسیح خداوند وقف کرده بود، حتی حاضر نبود دربارهٔ ازدواج بیندیشد، بهویژه با مردی که هنوز تعمید نیافته بود. دو تن از اشراف، کلودیوس و ماکسیموس، پیوسته او را برای این ازدواج تحت فشار قرار میدادند، اما سوزانا آنان و تمام خانوادهشان را به ایمان مسیحی هدایت کرد. امپراتور از این موضوع به خشم آمد و فرمان داد کلودیوس، ماکسیموس و همهٔ خانوادههایشان را به اوستیا ببرند؛ در آنجا آنان را زنده در آتش سوزاندند و خاکسترشان را به دریا ریختند. سوزانا نیز در خانهٔ پدرش، گابینوس، گردن زده شد. سرنا، همسر امپراتور، که پنهانی مسیحی بود، شبانه پیکر شهیده را برداشت و با احترام به خاک سپرد. پاپ گایوس خانهٔ گابینوس را به کلیسا تبدیل کرد و در همان جایی که این عروس جوان مسیح به شهادت رسیده بود، مراسم مقدّس را برگزار میکرد. اندکی پس از شهادت سوزانا، پدرش کاهن گابینوس و عمویش پاپ گایوس نیز به شهادت رسیدند. سوزانا، پدرش و عمویش در سالهای ۲۹۵ و ۲۹۶ میلادی با افتخار برای خداوند رنج کشیدند و تاج جلال را دریافت کردند.

قدیس نیفون، پاتریارک کونستانتینوپل
نیفون در یونان متولد شد. در جوانی راهب شد و زندگی زاهدانهای را آغاز کرد و سرانجام به کوه آتوس رفت. او در صومعههای گوناگون ریاضت کشید و بیش از همه در صومعههای واتوپدی و دیونیسیو اقامت داشت. همهٔ پدران مقدّس آتوس او را به سبب حکمت کمنظیر و فروتنی شگفتانگیزش دوست میداشتند. بر خلاف میل خود، به مقام اسقفی تسالونیکی منصوب شد و دو سال بعد برای انجام کاری به کونستانتینوپل رفت، جایی که او را به عنوان پاتریارک انتخاب کردند. سرانجام سلطان عثمانی او را به آدریانوپل (ادرنه) تبعید کرد. شاهزادهٔ والاچیا، رادول، از سلطان درخواست کرد تا نیفون را آزاد کند و او را به اسقفی اعظم مردم والاچیا منصوب ساخت. اما هنگامی که رادول مرتکب گناهی بزرگ شد، نیفون والاچیا را ترک کرد و دوباره به کوه آتوس، به صومعهٔ دیونیسیو، بازگشت. او تا نودسالگی در آنجا به زندگی زاهدانه ادامه داد و در سال ۱۴۶۰ میلادی در خداوند آرام گرفت. نیفون نویسندهٔ دعای آمرزش است که در آیین تدفین کلیسای ارتدوکس خوانده میشود.

قدیسان باسیل و تئودور از صومعهٔ غارهای کییف
باسیل و تئودور هر دو در سال ۱۰۹۸ میلادی به دست شاهزادهٔ آزمند، ایستیسلاو، به قتل رسیدند. زندگینامهٔ قدیس تئودور بهویژه برای کسانی که گرفتار حرص و آز هستند آموزنده است. تئودور ثروت فراوانی داشت، اما همهٔ دارایی خود را میان فقرا تقسیم کرد و راهب شد. پس از آن، از بخشندگی خود پشیمان شد و برای ثروت از دسترفتهاش اندوه خورد و به شدت گرفتار وسوسهٔ روحِ شریرِ طمع شد؛ اما قدیس باسیل او را از این وسوسه رهایی بخشید.
سرود ستایش
سوزانای باکره
شاخهای بهشتی کاشته شد،
و بر زمین رشد کرد.
آن شاخه بالید و به کمال رسید؛
دلش از آسمان لبریز شد.
سیاهی خاک، او را تیره نساخت؛
شرارت جهان، قامتش را خم نکرد.
سوزانا، آن شاخهٔ بهشتی،
به روح خدا روشن گردید.
عروسِ مسیحِ خدا،
پسر امپراتور را خوار شمرد.
امپراتور خشمگین شد و تهدید کرد
که به زودی انتقامی سخت خواهد گرفت.
اما سوزانا حتی گوش نداد؛
بلکه اندیشهٔ خدا را در دل میپروراند.
دلش از نور الهی درخشید،
و با مسیح نامزد شد.
خویشاوندانش شگفتزده شدند،
همگی به مسیح ایمان آوردند،
و همگی شهید شدند.
امپراتور دست خونآلود خود را بلند کرد،
و رنج را بر سوزانا فرود آورد.
اما همهٔ رنجها هیچ است،
آنگاه که جان در ایمان نیرومند باشد.
سر سوزانا از تن جدا شد،
و روحش به فردوس صعود کرد.
در فردوس،
روح پاک سوزانا در برابر مسیح خود ایستاد.
تأمل
اگر انسان قدم در راه پارسایی بگذارد، باید با هر دو پای خود در همان راه باقی بماند و یک پا را در راه عدالت و پای دیگر را در راه بیعدالتی نگذارد. زیرا خداوند از طریق نبی میفرماید: «تمام اعمال صالحی که انجام داده است دیگر به یاد آورده نخواهد شد؛ بلکه به سبب خیانت و گناهی که مرتکب شده، در همانها خواهد مرد.» (حزقیال ۱۸: ۲۴)
شاهزادهٔ والاچیا، رادول، مردی عادل بود و کارهای نیک بسیاری انجام داده بود. او قدیس نیفون را از تبعید در ادرنه آزاد کرد و وی را اسقف اعظم بخارست ساخت. اما ناگهان مرتکب گناهی بزرگ شد: خواهر خود را به همسری شاهزادهٔ فاسد مولداوی، بوگدان، درآورد، در حالی که همسر قانونی بوگدان هنوز زنده بود. رادول به اعتراضهای نیفون اعتنا نکرد. نیفون پایان شومی را برای او پیشگویی کرد، او را آشکارا از کلیسا تکفیر نمود و سپس والاچیا را ترک کرد. اندکی بعد، خشکسالی و قحطی سختی بر والاچیا آمد. رادول نیز به بیماری علاجناپذیری مبتلا شد؛ تمام بدنش پوشیده از زخم گردید و بوی تعفن او چنان شدید بود که هیچکس توان نزدیک شدن به او را نداشت. هنگامی که او را به خاک سپردند، قبرش سه روز پیاپی لرزید؛ همانگونه که پیشتر قبر ملکه ائودوکسیا، آزاردهندهٔ قدیس یوحنای زریندهان، لرزیده بود.
تعمق
دربارهٔ خودسری قوم یهود تفکر کن (اول سموئیل فصل ۸):
۱. چگونه بنیاسرائیل از سموئیل خواستند برای آنان پادشاهی تعیین کند؛
۲. چگونه سموئیل به نام خداوند با این درخواست مخالفت کرد، زیرا خدا اعلام فرموده بود که تنها پادشاه حقیقی ایشان اوست؛
۳. چگونه مردم بر خواستهٔ خود پافشاری کردند و ارادهٔ خدا و اندرز سموئیل را رد نمودند.
موعظه
– دربارهٔ اینکه گناه چگونه زیبایی را به زشتی تبدیل میکند –
«به جای بوی خوش، تعفن خواهد بود؛ به جای کمربند، طناب؛ به جای موی آراسته، کچلی؛ و به جای زیبایی، داغ سوختگی.» (اشعیا ۳: ۲۴)
این سخنان دربارهٔ زنان متکبر و خودسر، یعنی دختران صهیون، است؛ آنان که با گردنهای افراشته و نگاههای هوسآلود راه میرفتند، با ناز قدم برمیداشتند و خلخالهایشان صدا میکرد. چه چیزی آنان را مغرور ساخته بود؟ آیا فضیلت؟ هرگز. فضیلت هیچگاه کسی را مغرور نمیکند، بلکه درمان غرور است. آیا قدرت قوم و استحکام حکومت؟ خیر؛ زیرا همان نبی نابودی کشور و اسارت قوم را پیشگویی میکند. سبب اصلی غرور آنان تجمل، خودنمایی و فساد روح بود: زیورها، گردنبندها، مهرههای زینتی، سنجاقها، کمربندها، عطرها، انگشترها، آینهها و همهٔ وسایل آرایش. اینها نشانهٔ غرور بودند، اما ریشهٔ غرور، بیماری روح بود. از غرور روحانی، خودنمایی بیرونی پدید میآید. سرانجام چه خواهد شد؟ تعفن، پوسیدگی، کچلی و سوختگی. این هنگامى است که قوم به اسارت میرود. همانگونه که همیشه رخ میدهد، نخست روح اسیر بدن میشود و سپس بدن اسیر دشمن بیرونی. همین سرنوشت هنگام مرگ نیز در انتظار انسان است. عطرها در قبر، که سرزمین تعفن است، سودی ندارند. ستون فقرات برهنهٔ اسکلت به کمربند نیازی ندارد. موهای بافتهشده جمجمه را از کچلی نجات نمیدهد زیبایی نیز بقایای سوختهٔ بدن را از نابودی حفظ نمیکند. این سرنوشت گریزناپذیر زیباترین، سالمترین، ثروتمندترین و تجملدوستترین انسانهاست. اما از این نیز هولناکتر آن است که روح آلوده با تعفن، برهنگی، آشفتگی و آتشِ گناه، در برابر خدا و فرشتگان پاک او حاضر شود. تعفن بدن، نماد تعفن گناه در روح است. ژولیدگی بدن، نشانهٔ سیریناپذیری روح نسبت به لذتهای جسمانی است. کچلی، نماد روحی است که از اعمال نیک و اندیشههای پاک تهی مانده است. سوختگی بدن، تصویر وجدانِ سوزان و ذهنِ معذب است. آه، چه هراسانگیز است رؤیای اشعیا، پسر آموص؛ آن روز هراسانگیز بود و امروز نیز هراسانگیز است، زیرا حقیقت دارد.
ای خداوند قدوس و سراسر پاک، زنانى را که بر خود نشان صلیب میکشند یاری فرما تا روح خویش را به یاد آورند و آن را پیش از داوری عادلانهٔ تو پاک سازند؛ مبادا روح آنان همراه با بدنشان به تعفنی جاودانه گرفتار شود.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.