آیات روز
تقویم جدید
کولُسیان 1:3-6
[3] خدا و پدر خداوند خود عیسی مسیح را شکر میکنیم و پیوسته برای شما دعا مینماییم، [4] چونکه ایمان شما را در مسیح عیسی و محبّتی را که با تمامی مقدسین مینمایید، شنیدیم، [5] به خاطر امیدی که برای شما در آسمان گذاشته شده است که خبر آن را در کلام حقیقت انجیل پیشتر شنیدید، [6] که به شما وارد شد، چنانکه در تمامی جهان نیز، و میوه میآورد و نمو میکند، چنانکه در میان شما نیز از روزی که آن را شنیدید و فیض خدا را در حقیقت دانستهاید.
لوقا 14:1-11
[1] و واقع شد که در روز سبّت، به خانهٔ یکی از سران فریسیان برای غذا خوردن وارد شد و ایشان مراقب او میبودند، [2] و اینک شخصی که بدنش آب آورده بود، پیش او بود. [3] آنگاه عیسی برگشته علمای مذهبی و فریسیان را خطاب کرده، گفت: «آیا در روز سبّت شفا دادن جایز است؟» [4] ایشان ساکت ماندند. پس آن مرد را گرفته، شفا داد و رها کرد. [5] و به ایشان روی آورده، گفت: «کیست از شما که الاغ یا گاوش روز سبّت در چاهی افتد و فوراً آن را بیرون نیاورد؟» [6] پس در این امور از جواب وی عاجز ماندند. [7] و برای مهمانان مَثَلی زد، چون ملاحظه فرمود که چگونه بهترین جاهای مجلس را اختیار می کردند. پس به ایشان گفت: [8] «چون کسی تو را به عروسی دعوت کند، در بالای مجلس منشین، مبادا کسی بزرگتر از تو را هم وعده خواسته باشد. [9] پس آن کسی که تو و او را وعده خواسته بود بیاید و تو را گوید: ‘این کس را جای بده’ و تو با خجالت بروی و در پایین مجلس نشینی. [10] بلکه چون مهمان کسی باشی، رفته در پایین بنشین تا وقتی که میزبانت آید به تو گوید: ‘ای دوست، جای بالاتر بنشین.’ آنگاه تو را در حضور مجلسیان عزّت خواهد بود. [11] زیرا هر که خود را بزرگ سازد، ذلیل گردد و هر که خود را فروتن کند، سرافراز گردد.»
تقویم قدیم
اول پِطرُس 1:1-2 ,10-12 , 2:6-10
[1] پِطرُس، رسول عیسی مسیح، به غریبانی که پراکندهاند در پونتوس و غَلاطیه و کاپادوکیه و آسیا و بیطینیه؛ [2] برگزیدگان مطابق علم سابق خدای پدر، به تقدیس روح برای اطاعت و پاشیدن خون عیسی مسیح. فیض و سلامتی بر شما افزون باد.
[10] که درباره این نجات، پیامبرانی که از فیضی که برای شما تعیین شده بود، خبر دادند، تفتیش و کند و کاو میکردند [11] و دریافت مینمودند که کدام و چگونه زمان است که روح مسیح که در ایشان بود از آن خبر میداد، چون از زحماتی که برای مسیح تعیین شده بود و جلالهایی که بعد از آنها خواهد بود، شهادت میداد؛ [12] و به ایشان آشکار شد که نه به خود بلکه به ما خدمت میکردند، در آن اموری که شما اکنون از آنها خبر یافتهاید از کسانی که به روحالقدس که از آسمان فرستاده شده است، مژده دادهاند و فرشتگان نیز مشتاق هستند که آنها را ببینند.
[6] بنابراین، در کتاب نوشته شده است که «اینک مینهم در صهیون سنگی، سنگ اصلی بنا برگزیده و گرانبها؛ و هر که به وی ایمان آورد، خجل نخواهد شد.» [7] پس شما را که ایمان دارید حرمت است، لیکن آنانی را که ایمان ندارند، «آن سنگی که معماران رد کردند، همان سنگ اصلی بنا گردید،» [8] و «سنگ لغزش دهنده و صخرهای که موجب سقوط می گردد.» زیرا که اطاعت کلام نکرده، لغزش میخورند که برای همین معین شدهاند. [9] لیکن شما قبیله برگزیده و کهانت شاهانه و ملت مقدس و قومی که ملک خاص خدا باشد، هستید تا برتریهای او را که شما را از ظلمت، به نور عجیب خود خوانده است، اعلام نمایید. [10] که سابق قومی نبودید و الان قوم خدا هستید. آن وقت از رحمت محروم، امّا اکنون رحمت کرده شدهاید.
مَرقُس 12:1-12
[1] پس به مَثَلها به ایشان آغاز سخن نمود که «شخصی تاکستانی غرس نموده، حصاری گرد آن کشید و چَرخُشتی بساخت و برجی بنا کرده، آن را به دهقانان سپرد و سفر کرد. [2] و در موسم، نوکری نزد دهقانان فرستاد تا از میوهٔ باغ از باغبانان بگیرد. [3] امّا ایشان او را گرفته، زدند و تهیدست روانه نمودند. [4] باز نوکری دیگر نزد ایشان روانه نمود. او را نیز سنگسار کرده، سر او را شکستند و بیحرمت کرده، برگردانیدندش. [5] پس یک نفر دیگر فرستاده، او را نیز کشتند و بسیاری دیگر را، که بعضی را زدند و بعضی را به قتل رسانیدند. [6] و بالاخره یک پسر عزیز خود را باقی داشت. او را نزد ایشان فرستاده، گفت: ‘پسر مرا حرمت خواهند داشت.’ [7] لیکن دهقانان با خود گفتند: ‘این وارث است؛ بیایید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما گردد.’ [8] پس او را گرفته، به قتل رسانیدند و او را بیرون از تاکستان افکندند. [9] پس صاحب تاکستان چه خواهد کرد؟ او خواهد آمد و آن باغبانان را هلاک ساخته، باغ را به دیگران خواهد سپرد. [10] آیا این نوشته را نخواندهاید: ‘سنگی که معمارانش رد کردند، همان سر زاویه گردید؟ [11] این از جانب خداوند شد و در نظر ما عجیب است.» [12] آنگاه خواستند او را گرفتار سازند، امّا از خلق میترسیدند، زیرا میدانستند که این مثل را برای ایشان آورد. پس او را واگذارده، برفتند.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس گریگوری، اسقف نیسا
گریگوری برادر باسیل کبیر بود. در آغاز تنها کاهنی عادی بود، زیرا ازدواج کرده بود؛ اما هنگامی که همسرش، تئوسِویای مبارک، درگذشت، گریگوری برگزیده شد و به اسقفی نیسا تقدیس گردید. او به دانش دنیوی گسترده و تجربهای عمیق روحانی آراسته بود. در دومین شورای جهانی [کنستانتینوپل، ۳۸۱] شرکت داشت. گمان میرود که نیمهٔ دوم «نماد ایمان» [اعتقادنامه] را او نگاشته باشد. او خطیبی بزرگ، مفسر کتاب مقدس و الهیدانی برجسته بود. آرینیها، به سبب شکستشان، او را بیش از همه دشمن خود میدانستند؛ چنانکه در زمان امپراتور والِنس ـ که همفکر آنان بود ـ توانستند گریگوری را از کرسی اسقفی برکنار کرده و به تبعید بفرستند. این پدر قدیس هشت سال را در تبعید گذراند و با شکیبایی همهٔ سختیها و تحقیرها را تحمل کرد. سرانجام در کهنسالی، در اواخر قرن چهارم، آرام گرفت و وارد پادشاهی خدا شد، و در سراسر اعصار همچون چراغی بزرگ برای کلیسای روی زمین باقی ماند.

قدیس آموُن، زاهد مصری
آمون چهارده سال به درگاه خدا دعا کرد و در نبردی سخت کوشید تا خشم را در درون خود مغلوب سازد. او به چنان کمالی از نیکویی رسید که دیگر حتی آگاه نبود که شرّی در جهان وجود دارد. بهویژه در کتاب مقدس دانشی ژرف داشت. او در آغاز قرن پنجم آرام گرفت.

قدیس مارکیانوس
مارکیانوس در روم زاده شد. پس از آنکه به مقام کهانت رسید، باقی عمر خود را در کنستانتینوپل، در بخش بزرگی از دوران فرمانروایی امپراتور مارکیان و ملکه پولخِریا، گذراند. او که ثروتی عظیم از والدینش به ارث برده بود، آن را عمدتاً در دو راه صرف میکرد: ساختن یا بازسازی کلیساها و یاری به فقرا. او دو کلیسای تازه در کنستانتینوپل بنا کرد که هر دو به سبب زیبایی و قداستشان نامدار بودند و به نامهای قدیسه آناستاسیا و قدیسه ایرنه وقف شدند. هنگامی که از او پرسیدند: «چرا اینهمه برای کلیساها خرج میکنی؟» پاسخ داد: «اگر دختری داشتم و میخواستم او را به ازدواج نجیبزادهای درآورم، آیا زر فراوان خرج نمیکردم تا او را چون عروسی شایسته بیارایم؟ و اکنون من کلیسا، عروس مسیح، را میآرایم.» همانقدر که این مرد شگفتانگیز نسبت به کلیساها و نیازمندان بخشنده بود، نسبت به خود سختگیر و زاهدانه میزیست، و سفارش رسول را پی میگرفت: «چون خوراک و پوشاک داریم، به همان قانع باشیم» (اول تیموتائوس ۶ :۸). دربارهٔ او نوشتهاند: «او تماما در خدا بود و خدا در او.» و در سال ۴۷۱، در کمال سالها و اعمال نیک، به سوی خدا شتافت.
سرود ستایش
قدیس گریگوری و قدیس مارکیانوس
روح، دارندهٔ عطایا است و روح، عطایا را میبخشد:
به برخی، رحمت خجسته؛ به برخی، فهمی جسورانه؛
به برخی، پاکدامنی ویژهٔ باکرهگون؛
به برخی، محبتی زنده یا ذهنی سالم.
به اندازهٔ قوت ایمان هر کس،
روح عطایای تازه میافزاید.
اگر ایمان رشد کند، ایمانی که کوهها را جابهجا میکند،
آنگاه خزانهٔ روح گشوده میشود
و عطا پس از عطا، چون باران بر مؤمن فرو میریزد.
قدیس گریگوری، به سبب ایمان عظیمش،
چون عقابی به بلندیهای روحانی پرواز کرد.
قدیس مارکیانوس، به سبب ایمان عظیمش،
با رحمت آسمانی منور گشت.
نور الهیات به گریگوری عطا شد،
و به مارکیانوس فیض، روغن ستایش.
ای روح آسمانی، خداوند و پادشاه،
عطایای شگفتانگیز خویش را از ما دریغ مدار،
بلکه به شفاعت ظرفهای برگزیدهات،
ما را از محکومیت در روز داوری هولناک رهایی بخش.
تأمل
در زمان ما خودنمایی در پوشش شتابی ویژه گرفته است. آنکه چیز دیگری برای فخر فروختن ندارد، به لباس خود میبالد. اما آنکه چیزی گرانبهاتر از لباس برای افتخار دارد، دچار غرور نمیشود. همانگونه که طلا بر سطح زمین یافت نمیشود، ارزش روحانی انسان نیز در ظاهر آشکار نمیگردد. گفتهاند فیلسوفی نامدار جوانی را دید که به لباس خود مینازید. به او نزدیک شد و در گوشش زمزمه کرد: «همین پشم پیشتر بر تن قوچی بود؛ با این حال، او همچنان قوچ بود!» مسیحی بودن و به لباس خود بالیدن، دیوانهوارتر از آن است که کسی امپراتور باشد و به گرد و خاک زیر پایش افتخار کند. زمانی که قدیس آرسِنیوس در دربار شاهانه جامههای زرین میپوشید، هیچکس او را «بزرگ» نمیخواند. او تنها زمانی «بزرگ» نامیده شد که بیچشمداشت، خویشتن را تماماً به خدا سپرد—و جامههای کهنه بر تن کرد.
تعمق
در فروتنیِ خداوند عیسی مسیح:
۱. فروتنیِ پادشاهی که در غاری زاده شد؛
۲. فروتنیِ آنکه سراسر ثروت است و گرسنه و تشنه شد؛
۳. فروتنیِ قادرِ مطلق در معاشرت با فرودستانِ روی زمین.
موعظه
— دربارهٔ قناعت به ضروریترین چیزها —
«چون خوراک و پوشاک داریم، به همان قانع باشیم»
(اول تیموتائوس ۶: ۸).
رسولان خدا همان را به دیگران آموختند که خود در زندگیشان به آن عمل میکردند. وقتی خوراک و پوشاک داشتند، قانع بودند. حتی هنگامی که نه خوراک داشتند و نه پوشاک، باز هم قانع بودند؛ زیرا قناعتشان از بیرون سرچشمه نمیگرفت، بلکه از درون میجوشید. قناعت آنان ارزان و حیوانگونه نبود، بلکه گرانبها—گرانتر و نادرتر. قناعت درونی، قناعتِ آرامش و محبت خدا در دل—این قناعتِ انسانهای بزرگتر است، و این همان قناعتِ رسولی بود. در نبردهای بزرگ، فرماندهان همچون سربازان عادی لباس میپوشند و خوراک میخورند؛ آنان قناعت را در خوراک یا لباس نمیجویند، بلکه در پیروزی. پیروزی، قناعتِ اصلیِ جنگاوران است. ای برادران، مسیحیان همواره در نبردند—نبرد برای پیروزی روح بر ماده، نبرد برای پیروزیِ برتر بر فروتر، و نبرد برای پیروزی انسان بر طبیعت حیوانیِ خویش. آیا پس عجیب نیست که کسی در میدان نبرد باشد و نه به پیروزی، بلکه به آرایشها و زیورهای بیرونی دلمشغول شود؟ آیا نادانی نیست که نشانههای شناسایی را به دشمنان خود بدهیم؟ دشمن ناپیدای ما، شیطان، از خودنمایی ما شادمان میشود و ما را در هر اندیشهٔ باطل یاری میکند. دشمن ناپیدا ما را به هر خُردکاریِ بیمنطق و هر بیکاری مشغول میسازد، تنها برای آنکه فراموشیِ سنگینِ مقصود حضورمان بر زمین را بر ذهنهایمان تحمیل کند. دشمن ناپیدا بیارزش را مهم جلوه میدهد، نامربوط را ضروری، و زیانبار را سودمند—فقط برای آنکه بر ما پیروز شود و ما را برای همیشه نابود سازد.
ای خداوند قدوس، قادر و جاودان، که ما را از گِل آفریدی و جانِ زنده را در گِل دمیدی؛ مگذار، ای خداوند، که گِل بر ما چیره شود! به روح ما یاری ده تا همواره از زمین نیرومندتر باشد.
جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.