10 می (گریگوری) /23 می (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
یوحنا 20:‏1-‏10 (انجیل صبح )

[1] صبحگاهان در اوّل هفته، وقتی که هنوز تاریک بود، مریم مجدلیه به‌ سر قبر ‌آمد و دید که سنگ از قبر برداشته شده است. [2] پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد دیگر که عیسی او را دوست می‌داشت آمده، به ایشان گفت: «خداوند را از قبر برده‌اند و نمی‌دانیم او را کجا گذارده‌اند.» [3] آنگاه پطرس و آن شاگرد دیگر بیرون شده، به ‌جانب قبر رفتند. [4] و هر دو با هم می‌دویدند، امّا آن شاگرد دیگر از پطرس پیش افتاده، اوّل به قبر رسید، [5] و خم شده، کفن را گذاشته دید، لیکن داخل نشد. [6] بعد شَمعون پطرس نیز از عقب او آمد و داخل قبر گشته، کفن را گذاشته دید [7] و حوله‌ای را که بر سر او بود، نه با کفن نهاده، بلکه در جای دیگر پیچیده. [8] پس آن شاگرد دیگر که اوّل به‌ سر قبر ‌آمده بود نیز داخل شده، دید و ایمان آورد. [9] زیرا هنوز کتاب را نفهمیده بودند که باید او از مردگان برخیزد. [10] پس آن دو شاگرد به مکان خود برگشتند.

اعمال رسولان 11:‏19-‏26 ,29-‏30

[19] و آنانی که به خاطر اذیتی که در ماجرای استیفان برپا شد پراکنده شدند، تا فینیقیه و قپرس و اَنطاکیه می‌گشتند و به هیچ‌‌کس به غیر از یهود و بس کلام را نگفتند. [20] لیکن بعضی از ایشان که از اهل قِپرس و قیرَوان بودند، چون به اَنطاکیه رسیدند، با یونانیان نیز سخن گفتند و به خداوند عیسی مژده می‌دادند، [21] و دست خداوند با ایشان می‌بود و جمعی زیاد ایمان آورده، به سوی خداوند بازگشت کردند. [22] امّا چون خبر ایشان به گوش کلیسای اورشلیم رسید، بَرنابا را به اَنطاکیه فرستادند [23] و چون رسید و فیض خدا را دید، شادخاطر شده، همه را نصیحت نمود که با عزمی محکم نسبت به خداوند وفادار باشند. [24] زیرا که مردی صالح و پر از روح‌القدس و ایمان بود و گروهی بسیار به خداوند ایمان آوردند. [25] و بَرنابا به طَرسوس برای طلب سولُس رفت و چون او را یافت به اَنطاکیه آورد. [26] و ایشان یک سال تمام در کلیسا جمع می‌شدند و خلقی بسیار را تعلیم می‌دادند و شاگردان نخست در اَنطاکیه به ‘مسیحی’ معروف شدند.
[29] و شاگردان تصمیم به آن گرفتند که هر یک مطابق توان خود، کمکی برای برادران ساکن یهودیه بفرستند. [30] پس چنین کردند و آن را به ‌دست بَرنابا و سولُس نزد کشیشان روانه نمودند.

اوّل قرنتیان 4:‏9-‏16 (رساله قدیس)

[9] زیرا گمان می‌برم که خدا ما رسولان را آخر همه عرضه داشت، مثل آنانی که فتوای مرگ بر ایشان شده است؛ زیرا که جهان و فرشتگان و مردم را تماشاگاه شده‌ایم. [10] ما به‌ خاطر مسیح جاهل هستیم، لیکن شما در مسیح دانا هستید؛ ما ناتوان، لیکن شما توانا؛ شما عزیز، امّا ما ذلیل. [11] تا به همین لحظه گرسنه و تشنه و عریان و کوبیده و آواره هستیم. [12] به‌ دستهای خود کار کرده، مشقّت می‌کشیم و دشنام شنیده، برکت می‌طلبیم و تحت ستم گردیده، صبر می‌کنیم. [13] چون تهمت بر ما می‌زنند، نصیحت می‌کنیم و مثل تفالهٔ دنیا و زبالهٔ همه ‌چیز شده‌ایم تا به حال. [14] این را نمی‌نویسم تا شما را شرمنده سازم، بلکه چون فرزندان محبوب خود به شما هشدار می‌دهم. [15] زیرا هرچند هزاران معلّم در مسیح داشته باشید، لیکن پدران بسیار ندارید، زیرا که من شما را در مسیح عیسی به انجیل پدر شدم. [16] پس از شما تمنّا دارم که از من نمونه بردارید.

یوحنا 4:‏5-‏42

[5] پس به شهری از سامره که سوخار نام داشت، نزدیک به آن جایی که یعقوب به پسر خود یوسف داده بود، رسید. [6] و در آنجا چاه یعقوب بود. پس عیسی از سفر خسته شده، همچنین بر سر چاه نشسته بود و نزدیک به ساعت ششم بود. [7] که زنی سامری برای آب کشیدن آمد. عیسی به او گفت: «جرعه‌ای آب به من بنوشان.» [8] زیرا شاگردانش برای خریدن خوراک به شهر رفته بودند. [9] زن سامری به او گفت: «چگونه تو که یهود هستی، از من آب می‌خواهی و حال آنکه زن سامری می‌باشم؟» زیرا که یهود با سامریان معاشرت ندارند. [10] عیسی در جواب او گفت: «اگر بخشش خدا را می‌دانستی و کیست که به تو می‌گوید آب به من بده، بدون شک تو از او خواهش می‌کردی و به تو آب زنده عطا می‌کرد. [11] زن به او گفت: «ای آقا، سطل نداری و چاه عمیق است. پس از کجا آب زنده داری؟ [12] آیا تو از پدر ما یعقوب بزرگتر هستی که چاه را به ما داد و خود و پسران و گله‌هایش از آن می‌آشامیدند؟» [13] عیسی در جواب او گفت: «هر ‌که از این آب بنوشد باز تشنه گردد، [14] لیکن کسی ‌که از آبی که من به او می‌دهم بنوشد، به هیچوجه تشنه نخواهد شد، بلکه آن آبی که به او می‌دهم در او چشمهٔ آبی گردد که تا حیات جاودانی می‌جوشد.» [15] زن به او گفت: «ای آقا، آن آب را به من بده تا دیگر تشنه نگردم و به اینجا برای آب کشیدن نیایم.» [16] عیسی به او گفت: «برو و شوهر خود را بخوان و در اینجا بیا.» [17] زن در جواب گفت: «شوهر ندارم.» عیسی به او گفت: «نیکو گفتی که شوهر نداری! [18] زیرا که پنج شوهر داشتی و آنکه الان داری شوهر تو نیست! این سخن را راست گفتی!» [19] زن به او گفت: «ای آقا، می‌بینم که تو نبی هستی! [20] پدران ما در این کوه پرستش می‌کردند و شما می‌گویید که در اورشلیم جایی است که در آن عبادت باید نمود.» [21] عیسی به او گفت: «ای زن، مرا تصدیق کن که ساعتی می‌آید که نه در این کوه و نه در اورشلیم پدر را پرستش خواهید کرد. [22] شما آنچه را که نمی‌دانید می‌پرستید امّا ما آنچه را که می‌دانیم عبادت می‌کنیم، زیرا نجات از یهود است. [23] لیکن ساعتی می‌آید، بلکه الان است که در آن پرستندگان حقیقی پدر را به روح و حقیقت پرستش خواهند کرد، زیرا که پدر مثل این پرستندگان خود را طالب است. [24] خدا روح است و هر ‌که او را پرستش کند، می‌باید به روح و حقیقت بپرستد.» [25] زن به او گفت: «می‌دانم که مسیح یعنی کرِستُس می‌آید. پس هنگامی که او آید، از هر چیز به ما خبر‌ خواهد داد.» [26] عیسی به او گفت: «من که با تو سخن می‌گویم، همانم.» [27] و در همان وقت شاگردانش آمده، تعجّب کردند که با زنی سخن می‌گوید، ولی هیچ‌‌کس نگفت که «چه می‌طلبی؟» یا «برای چه با او حرف می‌زنی؟» [28] آنگاه زن کوزهٔ خود را گذارده، به شهر رفت و مردم را گفت: [29] «بیایید و کسی را ببینید که هر آنچه کرده بودم به من گفت. آیا این مسیح نیست؟» [30] پس از شهر بیرون شده، نزد او می‌آمدند. [31] و در حین آن شاگردان او خواهش نموده، گفتند: «ای استاد، بخور.» [32] به ایشان گفت: «من غذایی دارم که بخورم و شما آن را نمی‌دانید.» [33] شاگردان به یکدیگر گفتند: «مگر کسی برای او خوراکی آورده باشد!» [34] عیسی به ایشان گفت: «خوراک من آن است که خواهش فرستنده خود را به عمل آورم و کار او را به انجام رسانم. [35] آیا شما نمی‌گویید که چهار ماه دیگر موسم درو است؟ اینک به شما می‌گویم چشمان خود را بالا افکنید و مزرعه‌ها را ببینید، زیرا که الان برای درو سفید شده است. [36] و دروگر مزد می‌گیرد و ثمری برای حیات جاودانی جمع می‌کند تا کارنده و درو‌کننده هر دو با هم خشنود گردند. [37] زیرا این کلام در اینجا راست است که یکی می‌کارد و دیگری درو می‌کند. [38] من شما را فرستادم تا چیزی را که در آن رنج نبرده‌اید، درو کنید. دیگران محنت کشیدند و شما در محنت ایشان داخل شده‌اید.» [39] پس در آن شهر بسیاری از سامریان توسط سخن آن زن که شهادت داد که «هر ‌آنچه کرده بودم به من باز ‌گفت.» به او ایمان آوردند. [40] و چون سامریان نزد او آمدند، از او خواهش کردند که نزد ایشان بماند و دو روز در آنجا بماند. [41] و بسیاری دیگر توسط کلام او ایمان آوردند. [42] و به زن گفتند که «بعد از این توسط سخن تو ایمان نمی‌آوریم، زیرا خود شنیده و دانسته‌ایم که او در حقیقت مسیح و نجات‌دهنده عالم است.»

متّی 13:‏54-‏58 (انجیل قدیس)

[54] و چون به شهر خویش آمد، آنها را در کنیسه ایشان تعلیم داد، به گونه‌ای که متعجّب شده، گفتند: «از کجا این شخص چنین حکمت و معجزات را کسب نمود؟ [55] آیا این پسر نجّار نمی‌باشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا؟ [56] و همه خواهرانش نزد ما نمی‌باشند؟ پس این همه را از کجا کسب کرد؟» [57] و از او رنجیدند. لیکن عیسی به ایشان گفت: «نبی بی‌حرمت نباشد، مگر در شهر و خانه خویش.» [58] و به‌ سبب بی‌ایمانی ‌ایشان معجزه بسیار در آنجا ظاهر نساخت.

تقویم قدیم
یوحنا 21:‏15-‏25 (انجیل صبح)

[15] و بعد از غذا خوردن، عیسی به شَمعون پطرس گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «برّه‌های مرا خوراک بده.» [16] باز دوّمین بار به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، آیا مرا محبّت می‌نمایی؟» به او گفت: «بلی، ای خداوند، تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» به او گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» [17] مرتبه سوّم به او گفت: «ای شَمعون، پسر یونا، مرا دوست می‌داری؟» پطرس غمگین گشت، زیرا مرتبه سوم به او گفت «مرا دوست می‌داری؟» پس به او گفت: «ای خداوند، تو بر همه ‌چیز آگاه هستی. تو می‌دانی که تو را دوست می‌دارم.» عیسی به او گفت: «گوسفندان مرا خوراک ده. [18] به راستی به تو می‌گویم، وقتی که جوان بودی، کمر خود را می‌بستی و هر جا می‌خواستی، می‌رفتی؛ ولی زمانی که پیر شوی، دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به ‌جایی که نمی‌خواهی، تو را خواهند برد.» [19] و به این سخن اشاره کرد که به چه نوع مرگ خدا را جلال خواهد داد و چون این را گفت، به او فرمود: «از عقب من بیا.» [20] پطرس ملتفت شده، آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت، دید که از عقب می‌آید؛ و همان بود که بر سینه عیسی وقت شام تکیه می‌زد و گفت: «ای خداوند، کیست آن که تو را تسلیم می‌کند.» [21] پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: «ای خداوند، و او چه شود؟» [22] عیسی به او گفت: «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟ تو از عقب من بیا.» [23] پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی به او نگفت که نمی‌میرد، بلکه «اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم، تو را چه؟» [24] و این همان شاگرد است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و می‌دانیم که شهادت او راست است. [25] و دیگر کارهای بسیار عیسی به‌ جا آورد که اگر یک‌ به ‌یک نوشته شود، گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشته‌ها را داشته باشد.

اعمال رسولان 20:‏7-‏12

[7] و در اوّل هفته چون شاگردان برای شکستن نان جمع شدند و پولُس در فردای آن روز عازم سفر بود، برای ایشان موعظه می‌کرد و سخن او تا نصف شب طول کشید. [8] و در بالاخانه‌ای که جمع بودیم، چراغ بسیار بود. [9] ناگاه جوانی که اِفتیخوس نام داشت، نزد پنجره نشسته بود که خواب سنگین او را در ربود و چون پولُس کلام را طول می‌داد، خواب بر او چیره گشته، از طبقهٔ سوّم به زیر افتاد و او را مرده برداشتند. [10] آنگاه پولُس به زیر آمده، بر او افتاد و وی را در آغوش کشیده، گفت: «مترسید، زیرا که جان او در اوست.» [11] پس بالا رفته و نان را شکسته، خورد و تا سپیده صبح گفتگوی بسیار کرده، همچنین روانه شد. [12] و آن جوان را زنده بردند و تسلّی بزرگ پذیرفتند.

اوّل قرنتیان 4:‏9-‏16 (رساله قدیس)

[9] زیرا گمان می‌برم که خدا ما رسولان را آخر همه عرضه داشت، مثل آنانی که فتوای مرگ بر ایشان شده است؛ زیرا که جهان و فرشتگان و مردم را تماشاگاه شده‌ایم. [10] ما به‌ خاطر مسیح جاهل هستیم، لیکن شما در مسیح دانا هستید؛ ما ناتوان، لیکن شما توانا؛ شما عزیز، امّا ما ذلیل. [11] تا به همین لحظه گرسنه و تشنه و عریان و کوبیده و آواره هستیم. [12] به‌ دستهای خود کار کرده، مشقّت می‌کشیم و دشنام شنیده، برکت می‌طلبیم و تحت ستم گردیده، صبر می‌کنیم. [13] چون تهمت بر ما می‌زنند، نصیحت می‌کنیم و مثل تفالهٔ دنیا و زبالهٔ همه ‌چیز شده‌ایم تا به حال. [14] این را نمی‌نویسم تا شما را شرمنده سازم، بلکه چون فرزندان محبوب خود به شما هشدار می‌دهم. [15] زیرا هرچند هزاران معلّم در مسیح داشته باشید، لیکن پدران بسیار ندارید، زیرا که من شما را در مسیح عیسی به انجیل پدر شدم. [16] پس از شما تمنّا دارم که از من نمونه بردارید.

یوحنا 14:‏10-‏21

[10] آیا باور نمی‌کنی که من در پدر هستم و پدر در من است؟ سخن‌هایی که من به شما می‌گویم، از خود نمی‌گویم، لیکن پدری که در من ساکن است، او این کارها را می‌کند. [11] مرا تصدیق کنید که من در پدر هستم و پدر در من است، و گرنه مرا به خاطر آن کارها تصدیق کنید. [12] به راستی به شما می‌گویم، هر ‌که به من ایمان آرد، کارهایی را که من می‌کنم، او نیز خواهد کرد و بزرگتر از اینها نیز خواهد کرد، زیرا که من نزد پدر می‌روم. [13] «و هر چیزی را که به اسم من بخواهید، به‌ جا خواهم آورد تا پدر در پسر جلال یابد. [14] اگر چیزی به اسم من طلب کنید، من آن را به‌ جا خواهم آورد. [15] اگر مرا دوست دارید، فرامین مرا نگاه دارید. [16] و من از پدر خواهم خواست و او تسلّی‌دهنده‌ای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند، [17] یعنی روح حقیقت که جهان نمی‌تواند او را قبول کند، زیرا که او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد و امّا شما او را می‌شناسید، زیرا که با شما می‌ماند و در شما خواهد بود. [18] «شما را یتیم نمی‌گذارم نزد شما می‌آیم. [19] بعد از اندک زمانی جهان دیگر مرا نمی‌بیند و امّا شما مرا می‌بینید و از این جهت که من زنده‌ام، شما هم خواهید زیست. [20] و در آن روز شما خواهید دانست که من در پدر هستم و شما در من و من در شما. [21] هر ‌که فرامین مرا دارد و آنها را حفظ کند، آن است که مرا محبّت می‌نماید؛ و آنکه مرا محبّت می‌نماید، پدر من او را محبّت خواهد نمود و من او را محبّت خواهم نمود و خود را به او ظاهر خواهم ساخت.»

متّی 13:‏54-‏58 (انجیل قدیس)

[54] و چون به شهر خویش آمد، آنها را در کنیسه ایشان تعلیم داد، به گونه‌ای که متعجّب شده، گفتند: «از کجا این شخص چنین حکمت و معجزات را کسب نمود؟ [55] آیا این پسر نجّار نمی‌باشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا؟ [56] و همه خواهرانش نزد ما نمی‌باشند؟ پس این همه را از کجا کسب کرد؟» [57] و از او رنجیدند. لیکن عیسی به ایشان گفت: «نبی بی‌حرمت نباشد، مگر در شهر و خانه خویش.» [58] و به‌ سبب بی‌ایمانی ‌ایشان معجزه بسیار در آنجا ظاهر نساخت.

مناسبت و قدیسین روز

رسول مقدس شمعون غیور

شمعون یکی از دوازده رسول بزرگ بود. او در قانای جلیل به دنیا آمد. خداوند عیسی، همراه با مادر خود و شاگردانش، به جشن عروسی او آمد. هنگامی که شراب تمام شد، خداوند آب را به شراب تبدیل کرد (یوحنا ۲ : ۱–۱۱).

شمعون داماد با دیدن این معجزه، خانه، والدین و عروس خود را ترک کرد و از مسیح پیروی نمود. او به‌سبب غیرت شدید و سوزان خود برای نجات‌دهنده و انجیل او «غیور» نامیده شد. پس از دریافت عطیهٔ روح‌القدس، شمعون به آفریقا، به موریتانیا، رفت تا انجیل را موعظه کند. از آنجا که بسیاری را به ایمان مسیحی آورد، شکنجه شد و سرانجام همانند خداوند خود مصلوب گردید؛ خدایی که برای او تاج جلال در ملکوت جاودان آماده کرده بود.

شهیدان مقدس آلفائوس، فیلادلفوس و کیپرینوس

این سه برادر، فرزندان شاهزاده ویتالیس در جنوب ایتالیا بودند. آنان نجیب‌زاده و در ایمان استوار بودند. به‌سبب ایمانشان به مسیح محکوم شدند و از قاضی‌ای به قاضی دیگر و از شکنجه‌گری به شکنجه‌گر دیگر سپرده شدند. آنان را به سیسیل بردند و در زمان سلطنت امپراتور لیکینیوس به قتل رساندند. زبان آلفائوس را بریدند و پس از خونریزی بسیار جان سپرد. فیلادلفوس بر صفحه‌ای آهنی سوزانده شد و کیپرینوس در آتش سوخت. آثار مقدس آنان که فاسد نشده بود، در سال ۱۵۱۷ کشف شد. این سه برادر بر قدیسه اوثالیا (۲ مارس) ظاهر شدند.

ایزیدورا، پارسای دیوانه برای مسیح

ایزیدورا در قرن چهارم زندگی می‌کرد و راهبه‌ای در صومعه‌ای در تابنّیسی بود. او برای پنهان کردن فضایل و ریاضت‌های خود، خود را به دیوانگی می‌زد. پست‌ترین کارها را انجام می‌داد، باقی‌ماندهٔ غذاها را می‌خورد، به همه خدمت می‌کرد و از سوی همه تحقیر می‌شد. در آن زمان، فرشته‌ای از سوی خدا راز ایزیدورا را به زاهد بزرگ، پیتیریم، آشکار کرد. پیتیریم به صومعه آمد و هنگامی که ایزیدورا را دید، تا زمین در برابر او تعظیم کرد و او نیز در برابر او چنین کرد. سپس خواهران به پیتیریم گفتند که او دیوانه است. پیتیریم پاسخ داد:
«همهٔ شما دیوانه‌اید، و این زن در نزد خدا از من و از همهٔ شما بزرگ‌تر است؛ تنها دعا می‌کنم که خدا در روز داوری هولناک آنچه را برای او آماده کرده، به من نیز عطا کند!»

پس از آن، خواهران شرمنده شدند و از پیتیریم و ایزیدورا طلب بخشش کردند. از آن زمان، همه به ایزیدورا احترام گذاشتند. اما او برای گریز از این احترام، صومعه را ترک کرد و به مکانی ناشناخته رفت و حدود سال ۳۶۵ درگذشت.

تائیسِ سعادتمند

تائیس دختری مسیحی و ثروتمند در مصر بود. او تصمیم گرفت ازدواج نکند و اموال خود را میان راهبان بیابان تقسیم کرد. اما پس از آنکه همهٔ دارایی‌اش را بخشید، به زندگی‌ای گناه‌آلود روی آورد. زاهدان با شنیدن این موضوع، از آبا یوحنای کوتاه‌قامت خواستند که به اسکندریه برود. او چنین کرد و در برابر تائیس شروع به گریه نمود. وقتی تائیس شنید که پیر به‌خاطر گناهان او می‌گرید، فوراً توبه کرد، خانه و همهٔ دارایی خود را ترک نمود و همراه آن قدیس به بیابان رفت. یک شب، هنگامی که تائیس خوابیده بود و یوحنا در دعا ایستاده بود، دید که فرشتگان در نوری عظیم فرود آمدند و جان تائیس را بردند. یوحنا دریافت که توبهٔ فوری و سوزان او نزد خدا از سال‌های طولانی توبهٔ ظاهری بسیاری از زاهدان پسندیده‌تر بوده است.


سرود ستایش

ایزیدورای مکرم

در بیابان، زاهد پیتیریم
به خدا دعا می‌کرد و از خود می‌پرسید:
«آیا در جهان کسی همانند من هست؟»

آنگاه فرشته‌ای از خدا ظاهر شد
و با ملایمت او را توبیخ کرد:

«ای پیر، در اندیشه‌های خود بزرگ‌نمایی می‌کنی،
گویی در جهان کسی بهتر از تو نیست!

بیا، از من پیروی کن، ای پیتیریم،
بیا تا زنی سالخورده را ببینی.

ایزیدورا خود را دیوانه برای مسیح ساخته است؛
او را ببین و شگفت‌زده شو.

او دل خود را از خدا جدا نمی‌کند،
و همهٔ اندیشه‌هایش را به خدا پیوند می‌دهد؛

نه مانند تو که در جسم اینجایی،
اما در اندیشه‌هایت تا دورترین نقاط جهان می‌روی!

آنگاه همهٔ ریاضت‌های او را خواهی دید،
تا به شرمساری خود، از زنی شرمنده شوی!

و تا حکمت خدا را جلال دهی،
که در میان علف‌های هرز، گل‌های سرخ می‌رویاند!»


تأمل

قدیس افرایم سوری در یکی از دعاهای خود، با این سخنان به خداوند روی می‌آورد: «خداوندا، در آن روز هولناک و ترس‌آور، تو به ما گناهکاران خواهی گفت: “ای انسان‌ها، شما خوب می‌دانید که من چه رنج‌هایی برایتان کشیدم. شما چه رنجی برای من کشیدید؟” در برابر این پرسش، منِ حیله‌گر، توبه‌کار، گناه‌آلود و پلید چه پاسخی خواهم داد؟ شهیدان، زخم‌های شکنجه‌شان را نشان خواهند داد، اعضای بریده‌شان و پایداری‌شان تا پایان را. پارسایان، ریاضت‌های خود، روزه‌های طولانی، شب‌زنده‌داری‌ها، نیکوکاری‌ها، اشک‌ها و استقامت‌شان را تا پایان نشان خواهند داد. و من، کاهل، گناهکار، بی‌قانون: به چه چیز اشاره کنم؟ رحم کن، ای خداوند! رحم کن، ای مهربان! رحم کن، ای دوستدار انسان!»


تعمق

تعمق درباره عملکرد خداوند روح‌القدس بر رسولان:
۱. چگونه روح‌القدس از کوچک، بزرگ می‌سازد؛
۲. چگونه او از ترسان، بی‌باک می‌سازد.


موعظه

ـ درباره اینکه چگونه مرد پارسا به خاطر کلام خداوند تمسخر را تحمل می‌کند ـ
« کلام خداوند تمامی روز برای من باعث رسوایی و استهزا گردیده است.» (ارمیا ۲۰: ۸).
چه کسانی پیامبر خدا را، که حامل کلام و قدرت و حکمت اوست، سرزنش می‌کنند؟ قوم خودش او را سرزنش می‌کنند و می‌گویند: راهی که تو برای ما موعظه می‌کنی، دشوار و پرشیب است؛ حتی اگر از سوی خدا باشد، ما نمی‌توانیم در آن گام برداریم، چون برای ما بسیار سخت است.
چه کسانی شیپورزنِ ندای خداوند را سرزنش می‌کنند هنگامی که به‌سبب آتشی که از دور دود می‌کند و به شهر نزدیک می‌شود، هشدار می‌دهد؟ مشایخ قوم، او را سرزنش می‌کنند و می‌گویند: چرا دهانت را نمی‌بندی؟ برای تو گرم‌تر خواهد بود و برای ما آسمانی صاف‌تر! آنچه تو آتش می‌بینی، مهی بیش نیست از شبنم کوه!
چه کسانی هنوز هم مرد خدا را به ریشخند می‌گیرند، وقتی که از جانب خدا آمده و ارادهٔ او را اعلام می‌کند؟ همسرش او را سرزنش می‌کند و برادرانش او را مسخره می‌کنند. می‌گویند: کاری را که تو را سیر می‌کرد رها کردی، و دنبال کار دیگری افتاده‌ای که تو را خوار می‌سازد!
«کلام خداوند تمامی روز برای من باعث رسوایی و استهزا گردیده است.» پیامبر می‌توانست چنین بگوید، همچنین رسول، همچنین شهید، و همچنین هر کسی که برای کلام و شریعت خداوند غیرتمند است، می تواند چنین بگوید. هیچ‌یک از ایشان از سرزنش و تمسخر نهراسیدند، از شهادت روی نگرداندند و به راه‌های کج کشیده نشدند. تمام دنیای بیرون آنان را ریشخند کرد، اما خداوند درون آنان را استوار ساخت و شاد نمود. خداوند بر جهان چیره شد، و قدیسان او نیز بر تمسخرکنندگان چیره شدند.
ای خداوندِ نیکو، ما را در دل استوار گردان تا سرزنش‌ها ما را نلرزاند و تمسخرها ما را از پیروی نام تو باز ندارد.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!