10 مارس (گریگوری) /23 مارس (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اِشعیا 9:‏9-‏10: 4

[9] و تمامی قوم خواهند دانست، یعنی اِفرایم و ساکنان سامره که از غرور و تکبّر دل خود می‌گویند: [10] «خشتها افتاده است، اما با سنگهای تراشیده بنا خواهیم نمود. چوبهای افراغ در هم شکسته، اما سرو آزاد به جای آنها می‌گذاریم.» [11] بنابراین خداوند دشمنان رِصین را به ضد او خواهد برافراشت و دشمنان او را خواهد برانگیخت. [12] اَرامیان را از مشرق و فلسطینیان را از مغرب، و ایشان اسرائیل را با دهانی گشاده خواهند خورد. اما با این همه خشم او برگردانیده نشده، و دست او هنوز دراز است. [13] و این قوم به سوی زننده خودشان بازگشت ننموده و یهوه صِبایوت را نطلبیده‌اند. [14] بنابراین خداوند سر و دُم و نخل و نی را از اسرائیل در یک روز خواهد برید. [15] مرد پیر و مرد شریف سَر است و نبی‌ای که تعلیم دروغ می‌دهد، دُم می‌باشد. [16] زیرا که هدایت کنندگان این قوم ایشان را گمراه می‌کنند و پیروان ایشان بلعیده می‌شوند. [17] از این رو خداوند از جوانان ایشان خشنود نخواهد شد و بر یتیمان و بیوه‌زنان ایشان ترحم نخواهد نمود. چونکه تمامی ایشان خدانشناس و شریرند و از هر دهانی حماقت جاری می‌شود. با اینهمه غضب او برگردانیده نشده و دست او هنوز دراز است. [18] زیرا که شرارت مثل آتش می‌سوزاند و خار و خس را می‌خورد، و بوته‌های جنگل را مشتعل ساخته، و آنها در ستونی از دود، پیچان بالا می‌روند. [19] از خشم یهوه صِبایوت زمین سوخته شده است و قوم هیزم آتش گشته‌اند و کسی بر برادر خود شفقت ندارد. [20] از جانب راست می‌ربایند و گرسنه می‌مانند، و از طرف چپ می‌خورند و سیر نمی‌شوند، و هر کس گوشت بازوی خود را می‌خورد. [21] مَنَسی اِفرایم را و اِفرایم مَنَسی را و هر دوی ایشان به ضد یهودا متحد می‌شوند. با این همه غضب او برگردانیده نشده و دست او هنوز دراز است. [1] وای بر آنانی که احکام ناعادلانه را جاری می‌سازند و کاتبانی که ظلم را می‌نویسند، [2] تا مسکینان را از حق خود محروم سازند و انصاف را از فقیران قوم من بربایند؛ تا آنکه بیوه‌زنان غارت ایشان شوند و یتیمان را تاراج نمایند. [3] پس در روز بازخواست، در حینی که خرابی از دور می‌آید، چه خواهید کرد؟ و به سوی که برای کمک خواهید گریخت؟ و دولت خود را کجا خواهید انداخت؟ [4] غیر از آنکه چوم اسیران خم شوند و در میان کشتگان بیفتند. با این همه غضب او برگردانیده نشده و دست او هنوز دراز است.

پیدایش 7:‏1-‏5

[1] و خداوند به نوح گفت: «تو و تمامی اهل خانه‌ات به کشتی درآیید، زیرا تو را در این عصر به حضور خود عادل دیدم. [2] و از همه چارپایان پاک، هفت جفت، نر و ماده با خود بگیر، و از چارپایان ناپاک، یک جفت نر و ماده، [3] و از پرندگان آسمان نیز هفت جفت، نر و ماده را، تا نسلی بر روی تمام زمین نگاه داری. [4] زیرا که من بعد از هفت روز دیگر، چهل روز و چهل شب باران می‌بارانم، و هر موجودی را که ساخته‌ام، از روی زمین محو می‌سازم.» [5] پس نوح موافق آنچه خداوند او را امر فرموده بود، عمل نمود.

امثال سلیمان 8:‏32- 9: 11

[32] پس الان ‌ای پسران مرا بشنوید و خوشا به حال آنانی که طریق‌های مرا نگاه دارند. [33] رهنمود را بشنوید و حکیم باشید و آن را رد منمایید. [34] خوشا به حال کسی ‌که مرا بشنود و هر روز نزد درهای من دیده‌بانی کند و در کنار دروازه‌های من به انتظار باشد. [35] زیرا هر ‌که مرا یابد، حیات را کسب کند و خشنودی خداوند را حاصل نماید. [36] اما هر که از یافتنِ من درمانَد، به‌ جان خود ضرر رساند، و هر ‌که مرا دشمن دارد، مرگ را دوست دارد. [1] حکمت، خانه خود را بنا کرده و هفت ستون‌های خویش را تراشیده است. [2] قربانی‌های خود را قربانی نموده و آشامیدنی خود را برآمیخته و سفره خود را نیز آراسته است. [3] کنیزان خود را فرستاده، ندا کرده است، بر نقطه‌های بلند شهر: [4] «هر ‌که جاهل باشد به اینجا بیاید!» و هر ‌که عقل درست ندارد، او را می‌گوید: [5] «بیایید از غذای من بخورید، و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. [6] جهالت را ترک کرده، زنده بمانید و به طریق فهم رفتار نمایید.» [7] هر ‌که استهزا کننده را تنبیه نماید، برای خود رسوایی را کسب کند، و هر ‌که شریر را تنبیه نماید، برای او عیب می‌باشد. [8] استهزا کننده را تنبیه منما، مبادا از تو نفرت کند. امّا مرد حکیم را تنبیه نما که تو را دوست خواهد داشت. [9] مرد حکیم را پند ده که زیاده حکیم خواهد شد. مرد عادل را تعلیم ده که علمش خواهد افزود. [10] ابتدای حکمت ترس خداوند است و شناخت آن قدوس، بصیرت می‌باشد. [11] زیرا که به واسطه من روزهای تو زیاد خواهد شد و سالهای عمر، از برایت زیاده خواهد گردید.

تقویم قدیم
اِشعیا 37:‏33-‏38: 6

[33] بنابراین خداوند درباره پادشاه آشور چنین می‌گوید که به این شهر داخل نخواهد شد و به اینجا تیر نخواهد انداخت و در مقابلش با سپر نخواهد آمد و منجنیق در پیش آن برنخواهد افراشت. [34] به راهی که آمده است، به همان برخواهد گشت و به این شهر داخل نخواهد شد. خداوند این را می‌گوید. [35] زیرا که این شهر را حمایت کرده، به‌ خاطر خود و به‌ خاطر خادم خویش داوود آن را نجات خواهم داد.» [36] پس فرشته خداوند بیرون آمده، صد و هشتاد و پنج هزار نفر از اردوی آشور را زد و بامدادان چون برخاستند، اینک تمامی آنها لاشه‌های مرده بودند. [37] و سِنِخاریب پادشاه آشور کوچ کرده، روانه گردید و برگشته در نینوا ساکن شد. [38] و واقع شد که چون او در خانه خدای خویش نِسروک عبادت می‌کرد، پسرانش اَدرَملِک و شَرآصِر او را به شمشیر زدند و ایشان به زمین آرارات فرار کردند و پسرش اِسَرحَدّون به ‌جایش سلطنت نمود. [1] در آن روزها حِزِقیا بیمار و مشرف به مرگ شد و اِشعیا پسر آموص نبی نزد او آمده، او را گفت: «خداوند چنین می‌گوید: تدارک خانه خود را ببین، زیرا که می‌میری و زنده نخواهی ماند.» [2] آنگاه حِزِقیا روی خود را به سوی دیوار برگردانیده، نزد خداوند دعا نمود، [3] و گفت: «ای خداوند، تمنا اینکه به یاد آوری که چگونه به حضور تو به امانت و به دل کامل رفتار نموده‌ام و آنچه در نظر تو پسند بوده است، به جا آورده‌ام.» پس حِزِقیا زار‌زار بگریست. [4] و کلام خداوند بر اِشعیا نازل شده، گفت: [5] «برو و به حِزِقیا بگو: یهوه خدای پدرت داوود چنین می‌گوید: دعای تو را شنیدم و اشکهایت را دیدم. اینک من بر روزهای تو پانزده سال افزودم. [6] تو را و این شهر را از دست پادشاه آشور خواهم رهانید و این شهر را حمایت خواهم نمود.

پیدایش 13:‏12-‏18

[12] اَبرام در زمین کنعان ماند و لوط در شهرهای وادی ساکن شد و خیمه خود را تا سُدوم نقل کرد. [13] لیکن مردمان سُدوم بسیار شریر و به خداوند خطاکار بودند. [14] و بعد از جدا شدن لوط از وی، خداوند به اَبرام گفت: «اکنون تو چشمان خود را برافراز و از مکانی که در آن هستی، به سوی شمال و جنوب و مشرق و غرب نگاه کن، [15] زیرا تمام این زمین را که می‌بینی به تو و نسل تو تا به ابد خواهم بخشید. [16] و نسل تو را مانند غبار زمین گردانم. چنانکه اگر کسی غبار زمین را تواند شمرد، نسل تو نیز شمرده شود. [17] برخیز و در طول و عرض زمین گردش کن، زیرا که آن را به تو خواهم داد.» [18] و اَبرام خیمه خود را نقل کرده، روان شد و در بلوطستان ممری که در حِبرون است، ساکن گردید و در آنجا قربانگاهی برای خداوند بنا نهاد.

امثال سلیمان 14:‏27-‏15: 4

[27] ترس خداوند چشمه حیات‌ است تا از دامهای مرگ دوری نمایند. [28] جلال پادشاه از زیادی مخلوق است و شکستگی پادشاه از کمی مردم است. [29] کسی ‌که دیرغضب باشد، فهم زیاد دارد امّا تندخو حماقت را به نمایش می‌گذارد. [30] دل آرام حیات بدن است، امّا حسد پوسیدگی استخوان‌ها است. [31] هر ‌که بر فقیر ظلم کند، آفریننده او را حقیر می‌شمارد و هر ‌که بر مسکین ترحّم کند، او را تمجید می‌نماید. [32] شریر از شرارت خود به زیر افکنده می‌شود، امّا مرد عادل را در مرگ نیز پناهی هست. [33] حکمت در دل مرد فهیم ساکن می‌شود، امّا حتّی در میان جاهلان نیز خود را معلوم می‌دارد. [34] عدالت قوم را سربلند می‌گرداند، امّا گناه برای قوم، مایه ننگ است. [35] خشنودی پادشاه بر خادم عاقل است، امّا غضب او بر پست فطرتان. [1] جواب نرم خشم را برمی‌گرداند، امّا سخن تلخ غیظ را به هیجان می‌آورد. [2] زبان حکیمان علم را زینت می‌بخشد، امّا دهان احمقان به حماقت سخن می‌گوید. [3] چشمان خداوند در همه جا است و بر بدان و نیکان می‌نگرد. [4] زبان ملایم، درخت حیات ‌است و کجی آن، شکستگی روح است.

مناسبت و قدیسین روز

شهید مقدس کودراتوسِ کورِنت و همراهانش

در زمان آزار مسیحیان، بسیاری از مؤمنان به کوه‌ها و غارها گریختند. مادر کودراتوس نیز که باردار بود به بیابان پناه برد؛ او در جنگل فرزند خود را به دنیا آورد و اندکی بعد درگذشت. کودک تنها در بیابان رشد کرد، اما عنایت الهی و فرشتهٔ نگهبانش او را پرورش دادند. همان خدایی که در بیابان برای اسرائیلیان منّا فرو فرستاد، شبنم شیرینی از ابرها بر دهان این کودک می‌چکانید.
چون دوازده‌ساله شد وارد شهر گردید. مردی نیکوکار او را پذیرفت و اسباب تحصیلش را فراهم کرد. کودراتوس دانش پزشکی آموخت و بیماران را با داروهای طبیعی و بیشتر با نیروی روحانی دعا شفا می‌داد.
در زمان فرمانروایی دِسیوس، آزار تازه‌ای برخاست. او را به محکمه بردند و زندانی کردند. پنج تن دیگر با او نام مسیح را اعتراف کردند: کیپریانوس، دیونیسیوس، آنکتوس، پولس و کرسنس. بت‌پرستان—حتی کودکانشان—آنان را در کوچه‌ها کشیدند، با چوب زدند و سنگسار کردند و سرانجام به محل اعدام بردند. شهیدان دعا کردند و گردن زده شدند.
در همان‌جا چشمه‌ای از زمین جوشید که تا امروز «کودراتوس» نام دارد و یادآور شهادت این شش پارسای مسیح در سال ۲۵۰ میلادی در کورنت است.

شهید مقدس کودراتوسِ نیکومدیا

او اشراف‌زاده‌ای ثروتمند و در عین حال مسیحیِ تعمیدیافته و استوار بود. در زمان آزار به دست والرین، بسیاری از مسیحیان زندانی شدند. کودراتوس با پرداخت رشوه به زندانبانان وارد زندان می‌شد، خوراک می‌برد و اسیران را در ایمان تقویت می‌کرد.
وقتی آنان را نزد داور آوردند و دربارهٔ نام و تبار و شهرشان پرسیدند، خاموش ماندند. ناگهان کودراتوس در پشت سرشان ایستاد و با صدای بلند گفت: «نام ما مسیحی است؛ مقام و اصل ما بندگی عیسی مسیح خداوند است؛ و شهر و میهن ما آسمان است.»
پس از این اعتراف، او نیز دستگیر شد و پس از شکنجه‌های طولانی، همراه دیگران گردن زده شد.

قدیسه مکرم آناستاسیا

آناستاسیا بانویی اصیل و از ملازمان دربار امپراتور ژوستینیانوس یکم بود. پس از بیوه‌شدن دریافت که ملکه تئودورا او را برنمی‌تابد، ازاین‌رو پنهانی از کونستانتینوپل گریخت و به بیابان مصر رفت. پیر روحانی، آبا دانیال، او را به رهبانیت درآورد و با نام راهب «آناستاسیوسِ خواجه» معرفی کرد تا در هیئت مردی از تعقیب در امان بماند.
او بیست‌وهشت سال در حجره‌ای تنگ در انزوا زیست و در سال ۵۶۳ در همان‌جا آرامید. پیش از مرگ، پیر دانیال دید که چهره‌اش چون خورشید می‌درخشد.


سرود ستایش

قدیسه آناستاسیا

روزی بانویی نامدار و باشکوه بود، آناستاسیای مکرم
زر و ستایش و همه‌چیز را رها کرد

به مسیح سپرد سراسر زندگی خویش را
مسیح، نان او
مسیح، آب او

مسیح، شادی و آزادی او
مسیح، بازآفرینندهٔ جان او
مسیح، پل گذر از مرگ

آناستاسیا فرسوده و نحیف شد
اما روح از چهرهٔ پژمرده‌اش می‌درخشید

روح او را به سوی خدا بالا برد
با روح خدا نفس می‌کشید

تا آن‌گاه که در نور غرق شد
و به فیض، روشن گردید

به نیروی خدا استوار شد
و در شمار زندگان نوشته گشت

همه را بخشید
همه را محبت کرد

و برای تمام جهان دعا نمود
چون فرشته‌ای شد

سراپا متوجه مسیح
به قدرت خدا نیرومندتر بود

و به توانگری روحانی، ثروتمندتر
از ملکه تئودورا

در میان شکوه و جلال دربار شاهنشاهی


تأمل


هنگامی که چهل و دو تن از فرماندهان یونانی از عموریه در زندان آگاها بودند, برخی از علمای مسلمان آمدند تا به آنها نصیحت کنند که ایمان محمد را بپذیرند و از این طریق آزادی خود را به دست آورند. این علما برای این فرماندهان مسیحی بر دو مزیت اسلام نسبت به مسیحیت تأکید کردند: اول: محمد پیامبر جدیدتری نسبت به مسیح است و دوم: مسلمانان از هر طرف بر مسیحیت پیروز شده‌اند که از طریق آن خدا به وضوح حقیقت دین خود را نشان می‌دهد. به نکته اول، فرماندهان پاسخ دادند: “اگر دو مرد بر سر یک زمین بحث می‌کنند و یکی از آنها شاهدان زیادی دارد که زمین متعلق به اوست و دیگری هیچ شاهدی ندارد جز اظهارات شخصی خودش، نظر شما  چیست؟ زمین متعلق به چه کسی است؟” به این سخن، مردان آگاها پاسخ دادند: “البته که، زمین متعلق به کسی است که شاهدان زیادی داشته باشد.” و فرماندهان به این پاسخ دادند: “شما خودتان به نفع مسیح و علیه محمد قضاوت کرده‌اید، زیرا مسیح با خود شاهدانِ تمام پیامبران و رسولان را داشت، اما محمد به تنهایی به خود شهادت می‌دهد.”
به نکته دوم، فرماندهان پاسخ دادند: “اگر بخواهید حقیقت یک ایمان را با پیروزی در جنگ‌ها بسنجید، این بدان معناست که همه ملل بت‌پرست، که هر از گاهی جهان را فتح کرده‌اند، مانند ایرانیان، یونانیان، رومیان و دیگران، صاحب ایمان واقعی بوده‌اند. این را حتی شما مسلمانان هرگز تصدیق نخواهید کرد. و از آنجایی که شما اکنون بر مسیحیان پیروز شده‌اید، این بدان معنا نیست که ایمان شما بهتر است؛ بلکه گناهان ما بیشتر است و به همین دلیل، خدا ما را از طریق شما مجازات می‌کند.”


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی در هنگام داوری در برابر قیافا:
۱. چگونه بزرگان یهود در همه جا به دنبال شاهدان دروغین گشتند.
. ۲. چگونه شاهدان برعکس شهادت دادند.
۳. چگونه خداوند ما به تمام تهمت‌ها گوش داد و خاموش و بدون خشم باقی ماند.


موعظه


-درباره اسرار آشکار شده-


“هیچ چیز پنهان نیست که آشکار نشود، و هیچ چیز پوشیده نيست که عیان نگردد” (متی ۱۰ :۲۶).


برادران، چشمی هست که هرگز نمی‌خوابد. آن چشم خداست. در آسمان‌ها چشم‌هایی بیش از ستارگان در گنبد آسمان وجود دارد. آنها چشم‌های فرشتگان هستند. هیچ پرده‌ای و هیچ دیواری و هیچ تاریکی نمی‌تواند هیچ نوع رازی را بر روی زمین از این چشم‌ها پنهان کند. همه چیز در برابر خدای بینا و فرشتگان مقدس او آشکار و گشوده است. انسانی که باور دارد تمام اعمال انسان می‌تواند پنهان شود، تبدیل به یک مجرم می‌شود. بزرگان یهود نیز چنین فکر می‌کردند که نقشه شرورانه خود را علیه مسیح خداوند به طور پنهانی ترتیب داده و طراحی کردند. آنها او را پنهانی آزار دادند. آنها او را پنهانی در تاریکی شب محاکمه کردند و پنهانی به شاهدان دروغین رشوه داده و پول پرداخت کردند. و همانند کاری که یهودا کرد، آنها پنهانی او را محکوم کردند. اسرار آنها امروز کجاست؟ همه چیز در برابر تمام جهان آشکار و گشوده شده است. برای انسان آسان‌تر است که از هوا پنهان شود تا از دید خدا. تمام اسرار بشریت، هم خوب و هم بد، در برابر خدا آشکار است. تعداد بی‌شماری از آن اسرار را خدا طبق مشیت خود به تمام جهان آشکار می‌کند. کسانی که می‌توانند این حقیقت را درک کنند، که خدا همه چیز را می‌بیند و همه چیز را می‌داند، خود را از افکار شیطانی در نهان دلشان و به‌ویژه از اعمال شر دور نگه می‌دارند.
ای انسان، هرگاه قلبت تو را به انجام شر وسوسه می‌کند،  این سخنان را که از انسان نیست، بلکه از خداست به یاد آور، “هیچ چیز پنهان نیست که آشکار نشود، و هیچ چیز پوشیده نيست که عیان نگردد” و تو، هر کار خوبی که در خفا انجام می‌دهی، دلسرد مشو. تمام خوبی تو در آسمان‌ها نوشته شده است و در زمان خود آشکار خواهد شد.

ای خداوندِ بینای مطلق، به ما کمک کن و ما را نجات ده.


جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!