10 فوریه (گریگوری) / 23 فوریه (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
اول یوحنا 3: 10-20

[10] فرزندان خدا و فرزندان ابلیس ازاین ظاهر میگردند. هرکه عدالت را بهجانمی آورد از خدا نیست و همچنین هرکه برادرخود را محبت نمی نماید. [11] زیرا همین است آن پیغامی که از اول شنیدید که یکدیگر را محبت نماییم. [12] نه مثل قائن که از آن شریر بود و برادر خود را کشت؛ و ازچه سبب او را کشت؟ از این سبب که اعمال خودش قبیح بود و اعمال برادرش نیکو. [13] ای برادران من، تعجب مکنید اگر دنیا از شما نفرت گیرد. [14] ما میدانیم که از موت گذشته، داخل حیات گشتهایم از اینکه برادران را محبت می نماییم. هرکه برادر خود را محبت نمی نمایددر موت ساکن است. [15] هرکه از برادر خود نفرت نماید، قاتل است و میدانید که هیچ قاتل حیات جاودانی در خود ثابت ندارد. [16] از این امر محبت را دانستهایم که او جان خود را در راه ما نهاد و ما باید جان خود را در راه برادران بنهیم. [17] لکن کسیکه معیشت دنیوی دارد و برادر خود را محتاج بیند و رحمت خود رااز او بازدارد، چگونه محبت خدا در او ساکن است؟ [18] ای فرزندان، محبت را بهجا آریم نه درکلام و زبان بلکه در عمل و راستی. [19] و از این خواهیم دانست که از حق هستیم و دلهای خود رادر حضور او مطمئن خواهیم ساخت، [20] یعنی درهرچه دل ما، ما را مذمت میکند، زیرا خدا از دل ما بزرگتر است و هرچیز را میداند.

مرقس 14: 10-42

[10] پس یهودای اسخریوطی که یکی از آن دوازده بود، به نزد روسای کهنه رفت تا او رابدیشان تسلیم کند. [11] ایشان سخن او را شنیده، شاد شدند و بدو وعده دادند که نقدی بدو بدهند. و او در صدد فرصت موافق برای گرفتاری وی برآمد. [12] و روز اول از عید فطیر که در آن فصح راذبح میکردند، شاگردانش به وی گفتند: «کجامی خواهی برویم تدارک بینیم تا فصح رابخوری؟» [13] پس دو نفر از شاگردان خود رافرستاده، بدیشان گفت: «به شهر بروید و شخصی با سبوی آب به شما خواهد برخورد. از عقب وی بروید، [14] و به هرجایی که درآید صاحبخانه راگویید: استاد میگوید مهمانخانه کجا است تافصح را با شاگردان خود آنجا صرف کنم؟ [15] و اوبالاخانه بزرگ مفروش و آماده به شما نشان میدهد. آنجا از بهر ما تدارک بینید.» [16] شاگردانش روانه شدند و به شهر رفته، چنانکه او فرموده بود، یافتند و فصح را آماده ساختند. [17] شامگاهان با آن دوازده آمد. [18] و چون نشسته غذا میخوردند، عیسی گفت: «هرآینه به شما میگویم که، یکی از شما که با من غذامی خورد، مرا تسلیم خواهد کرد.» [19] ایشان غمگین گشته، یک یک گفتن گرفتند که آیا من آنم و دیگری که آیا من هستم. [20] او در جواب ایشان گفت: «یکی از دوازده که با من دست در قاب فروبرد! [21] به درستی که پسر انسان بطوری که درباره او مکتوب است، رحلت میکند. لیکن وای بر آن کسیکه پسر انسان به واسطه او تسلیم شود. او رابهتر میبود که تولد نیافتی.» [22] و چون غذا میخوردند، عیسی نان راگرفته، برکت داد و پاره کرده، بدیشان داد و گفت: «بگیرید و بخورید که این جسد من است.» [23] وپیالهای گرفته، شکر نمود و به ایشان داد و همه ازآن آشامیدند [24] و بدیشان گفت: «این است خون من از عهد جدید که در راه بسیاری ریخته میشود. [25] هرآینه به شما میگویم بعد از این ازعصیر انگور نخورم تا آن روزی که در ملکوت خدا آن را تازه بنوشم. [26] و بعد از خواندن تسبیح، به سوی کوه زیتون بیرون رفتند. [27] عیسی ایشان را گفت: «همانا همه شما امشب در من لغزش خورید، زیرامکتوب است شبان را میزنم و گوسفندان پراکنده خواهند شد. [28] اما بعد از برخاستنم، پیش از شمابه جلیل خواهم رفت. [29] پطرس به وی گفت: «هرگاه همه لغزش خورند، من هرگز نخورم.» [30] عیسی وی را گفت: «هرآینه به تو میگویم که امروز در همین شب، قبل از آنکه خروس دومرتبه بانگ زند، تو سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود.» [31] لیکن او به تاکید زیادتر میگفت: «هرگاه مردنم با تو لازم افتد، تو را هرگز انکار نکنم.» ودیگران نیز همچنان گفتند. [32] و چون به موضعی که جتسیمانی نام داشت رسیدند، به شاگردان خود گفت: «در اینجابنشینید تا دعا کنم.» [33] و پطرس و یعقوب ویوحنا را همراه برداشته، مضطرب و دلتنگ گردید [34] و بدیشان گفت: «نفس من از حزن، مشرف بر موت شد. اینجا بمانید و بیدار باشید.» [35] و قدری پیشتر رفته، به روی بر زمین افتاد ودعا کرد تا اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد. [36] پس گفت: «یا ابا پدر، همهچیز نزد تو ممکن است. این پیاله را از من بگذران، لیکن نه به خواهش من بلکه به اراده تو.» [37] پس چون آمد، ایشان را در خواب دیده، پطرس را گفت: «ای شمعون، در خواب هستی؟ آیا نمی توانستی یک ساعت بیدار باشی؟ [38] بیدار باشید و دعا کنید تادر آزمایش نیفتید. روح البته راغب است لیکن جسم ناتوان.» [39] و باز رفته، به همان کلام دعانمود. [40] و نیز برگشته، ایشان را در خواب یافت زیرا که چشمان ایشان سنگین شده بود وندانستند او را چه جواب دهند. [41] و مرتبه سوم آمده، بدیشان گفت: «مابقی را بخوابید واستراحت کنید. کافی است! ساعت رسیده است. اینک پسر انسان بهدستهای گناهکاران تسلیم می شود. [42] برخیزید برویم که اکنون تسلیمکننده من نزدیک شد.»

تقویم قدیم
اشعیا 1:1-20

[1] رویای اشعیا ابن آموص که آن را درباره یهودا و اورشلیم، در روزهای عزیا و یوتام و آحاز و حزقیا پادشاهان یهودا دید. [2] ای آسمان بشنو وای زمین گوش بگیر زیراخداوند سخن میگوید. پسران پروردم وبرافراشتم اما ایشان بر من عصیان ورزیدند. [3] گاومالک خویش را و الاغ آخور صاحب خود رامی شناسد، اما اسرائیل نمی شناسند و قوم من فهم ندارند. [4] وای بر امت خطاکار و قومی که زیربار گناه میباشند و بر ذریت شریران و پسران مفسد. خداوند را ترک کردند و قدوس اسرائیل رااهانت نمودند و بسوی عقب منحرف شدند. [5] چرا دیگر ضرب یابید و زیاده فتنه نمایید؟ تمامی سر بیمار است و تمامی دل مریض. [6] ازکف پا تا بهسر در آن تندرستی نیست بلکه جراحت و کوفتگی و زخم متعفن، که نه بخیه شده و نه بسته گشته و نه با روغن التیام شده است. [7] ولایت شما ویران و شهرهای شما به آتش سوخته شده است. غریبان، زمین شما را در نظرشما میخورند و آن مثل واژگونی بیگانگان خراب گردیده است. [8] و دختر صهیون مثل سایه بان در تاکستان و مانند کپر در بوستان خیار ومثل شهر محاصره شده، متروک است. [9] اگر یهوه صبایوت بقیه اندکی برای ما وا نمی گذاشت، مثل سدوم میشدیم و مانند عموره میگشتیم. [10] ای حاکمان سدوم کلام خداوند را بشنویدوای قوم عموره شریعت خدای ما را گوش بگیرید. [11] خداوند میگوید از کثرت قربانی های شما مرا چه فایده است؟ از قربانی های سوختنی قوچها و پیه پرواریها سیر شدهام و به خون گاوان و برهها و بزها رغبت ندارم. [12] وقتی که میآیید تابه حضور من حاضر شوید، کیست که این را ازدست شما طلبیده است که دربار مرا پایمال کنید؟ [13] هدایای باطل دیگر میاورید. بخور نزدمن مکروه است و غره ماه و سبت و دعوت جماعت نیز. گناه را با محفل مقدس نمی توانم تحمل نمایم. [14] غرهها و عیدهای شما را جان من نفرت دارد؛ آنها برای من بار سنگین است که ازتحمل نمودنش خسته شدهام. [15] هنگامی که دستهای خود را دراز میکنید، چشمان خود را ازشما خواهم پوشانید و چون دعای بسیارمی کنید، اجابت نخواهم نمود زیرا که دستهای شما پر از خون است. [16] خویشتن را شسته، طاهرنمایید و بدی اعمال خویش را از نظر من دورکرده، از شرارت دست بردارید. [17] نیکوکاری رابیاموزید و انصاف را بطلبید. مظلومان را رهایی دهید. یتیمان را دادرسی کنید و بیوهزنان راحمایت نمایید. [18] خداوند میگوید بیایید تا با همدیگر محاجه نماییم. اگر گناهان شما مثل ارغوان باشد مانند برف سفید خواهد شد و اگرمثل قرمز سرخ باشد، مانند پشم خواهد شد. [19] اگر خواهش داشته، اطاعت نمایید، نیکویی زمین را خواهید خورد. [20] اما اگر ابا نموده، تمردکنید شمشیر شما را خواهد خورد زیرا که دهان خداوند چنین میگوید.

پیدایش 1: 1-13 (عصر)

[1] در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید. [2] وزمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه. و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت. [3] و خدا گفت: «روشنایی بشود.» و روشنایی شد. [4] و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خداروشنایی را از تاریکی جدا ساخت. [5] و خداروشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید. وشام بود و صبح بود، روزی اول. [6] و خدا گفت: «فلکی باشد در میان آبها و آبهارا از آبها جدا کند.» [7] و خدا فلک را بساخت وآبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد. و چنین شد. [8] و خدا فلک را آسمان نامید. و شام بود و صبح بود، روزی دوم. [9] و خدا گفت: «آبهای زیر آسمان در یکجاجمع شود و خشکی ظاهر گردد.» و چنین شد. [10] و خدا خشکی را زمین نامید و اجتماع آبها رادریا نامید. و خدا دید که نیکوست. [11] و خداگفت: «زمین نباتات برویاند، علفی که تخم بیاوردو درخت میوهای که موافق جنس خود میوه آوردکه تخمش در آن باشد، بر روی زمین.» و چنین شد. [12] و زمین نباتات را رویانید، علفی که موافق جنس خود تخم آورد و درخت میوه داری که تخمش در آن، موافق جنس خود باشد. و خدادید که نیکوست. [13] و شام بود و صبح بود، روزی سوم.

عبرانیان 7: 7-17

[7] و بدون هر شبهه، کوچک از بزرگ برکت داده میشود. [8] و در اینجا مردمان مردنی دهیک میگیرند، اما در آنجا کسیکه بر زنده بودن وی شهادت داده میشود. [9] حتی آنکه گویا می توان گفت که بوساطت ابراهیم از همان لاوی که دهیک میگیرد، دهیک گرفته شد، [10] زیرا که هنوز در صلب پدر خود بود هنگامی که ملکیصدق او را استقبال کرد. [11] و دیگر اگر از کهانت لاوی، کمال حاصل میشد (زیرا قوم شریعت را بر آن یافتند)، باز چه احتیاج میبود که کاهنی دیگر بر رتبه ملکیصدق مبعوث شود و مذکور شود که بر رتبه هارون نیست؟ [12] زیرا هر گاه کهانت تغییر میپذیرد، البته شریعت نیز تبدیل مییابد. [13] زیرا او که این سخنان در حق وی گفته میشود، از سبط دیگرظاهر شده است که احدی از آن، خدمت قربانگاه را نکرده است. [14] زیرا واضح است که خداوند مااز سبط یهودا طلوع فرمود که موسی در حق آن سبط از جهت کهانت هیچ نگفت. [15] و نیز بیشتر مبین است از اینکه به مثال ملکیصدق کاهنی بطور دیگر باید ظهور نماید [16] که به شریعت و احکام جسمی مبعوث نشودبلکه به قوت حیات غیرفانی. [17] زیرا شهادت داده شد که «تو تا به ابد کاهن هستی بر رتبه ملکیصدق.»

امثال 1:1-20 (عصر)

[1] امثال سلیمان بن داود پادشاه اسرائیل [2] به جهت دانستن حکمت و عدل، و برای فهمیدن کلمات فطانت. [3] به جهت اکتساب ادب معرفت آمیز، و عدالت و انصاف و استقامت. [4] تاساده دلان را زیرکی بخشد، و جوانان را معرفت وتمیز. [5] تا مرد حکیم بشنود و علم را بیفزاید. ومرد فهیم تدابیر را تحصیل نماید. [6] تا امثال وکنایات را بفهمند، کلمات حکیمان و غوامض ایشان را. [7] ترس یهوه آغاز علم است. لیکن جاهلان حکمت و ادب را خوار میشمارند. [8] ای پسر من تادیب پدر خود را بشنو، و تعلیم مادر خویش را ترک منما. [9] زیرا که آنها تاج زیبایی برای سر تو، و جواهر برای گردن توخواهد بود. [10] ای پسر من اگر گناهکاران تو رافریفته سازند، قبول منما. [11] اگر گویند: «همراه مابیا تا برای خون در کمین بنشینیم، و برای بیگناهان بیجهت پنهان شویم، [12] مثل هاویه ایشان را زنده خواهیم بلعید، و تندرست مانندآنانی که به گور فرو میروند. [13] هر گونه اموال نفیسه را پیدا خواهیم نمود. و خانه های خود را ازغنیمت مملو خواهیم ساخت. [14] قرعه خود رادر میان ما بینداز. و جمیع ما را یک کیسه خواهدبود.» [15] ای پسر من با ایشان در راه مرو. و پای خودرا از طریقهای ایشان باز دار [16] زیرا که پایهای ایشان برای شرارت میدود و به جهت ریختن خون میشتابد. [17] به تحقیق، گستردن دام در نظرهر بالداری بیفایده است. [18] لیکن ایشان به جهت خون خود کمین میسازند، و برای جان خویش پنهان میشوند. [19] همچنین است راههای هر کس که طماع سود باشد، که آن جان مالک خود را هلاک میسازد. [20] حکمت در بیرون ندا میدهد و در شوارع عام آواز خود را بلند میکند.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس بزرگ, کاهن شهید هارالامپوس

این قدیس بزرگ، هارالامپوس، اسقف شهر ماگنِزیا بود که در صد و سیزدهمین سال زندگی خود برای مسیح رنج کشید. هنگامی که در زمان سلطنت امپراتور سپتیمیوس سوروس آزار و شکنجه‌ای سخت آغاز شد، هارالامپوس سالخورده خود را از آزاردهندگان پنهان نکرد، بلکه آزادانه و آشکارا ایمان مسیحی را موعظه می‌کرد. او همه‌ی شکنجه‌ها را چنان تحمل کرد که گویی در بدن شخص دیگری است. هنگامی که پوست بدنش را زنده‌زنده کندند، این پیر بخشنده به سربازان امپراتور گفت: «سپاسگزارم، ای برادران من، زیرا با خراشیدن بدن پیر من، روح مرا برای حیاتی نو و جاودان تازه می‌کنید.»
او معجزات بسیاری انجام داد و افراد زیادی را به ایمان آورد. حتی دختر امپراتور، گالینا، بت‌پرستی پدرش را رها کرد و مسیحی شد. هنگامی که به مرگ محکوم شد و او را به محل اعدام بردند، قدیس هارالامپوس دستان خود را به سوی آسمان بلند کرد و برای همه‌ی مردم به درگاه خدا دعا نمود، تا خدا به آنان تندرستی جسم و نجات روح عطا فرماید و برکات زمین را برایشان بیفزاید: «ای خداوند، تو می‌دانی که انسان‌ها گوشت و خون‌اند؛ گناهانشان را ببخش و فیض خود را بر همگان فرو ریز!» پس از دعا، این پیر مقدس پیش از آن‌که جلاد شمشیر را بر گردنش فرود آورد، جان خود را به خدا سپرد. او در سال ۲۰۲ رنج کشید. دختر امپراتور، گالینا، پیکر او را برداشت و با احترام به خاک سپرد.

پروهوروس مکرم، خورنده‌ی اورچ (نوعی اسفاج کوهی)

پروهوروس معجزه‌گری از صومعه‌ی غارهای کی‌یف بود. او را «خورنده‌ی اورچ» می‌نامند، زیرا در تمام زمانی که در صومعه‌ی غارها می‌زیست، نان نمی‌خورد. در عوض، از گیاه اورچ تغذیه می‌کرد و آن را به شیوه‌ی خود آماده می‌ساخت و از آن نوعی نان تهیه می‌کرد. هرگاه این نانِ اورچ را همراه با برکت به کسی می‌بخشید، طعم آن شیرین می‌شد، گویی از عسل تهیه شده است. اما اگر کسی آن نان را می‌دزدید، طعمش تلخ می‌بود.
روزی که در روسیه کمبود نمک پدید آمد، پروهوروس خاکستر را به جای نمک میان مردم پخش کرد. خاکستری که با برکت او داده می‌شد، همچون نمک بود؛ اما خاکستری که مردم خودسرانه برمی‌داشتند، همان خاکستر عادی باقی می‌ماند. شاهزاده سویاتوپولک دستور داد همه‌ی خاکسترهای حجره پروهوروس بدون اجازه و بدون برکت راهب به کاخ او برده شود. هنگامی که خاکسترها برده شدند، کسانی که آن‌ها را چشیدند، دریافتند که خاکستر است و نه نمک. آنگاه پروهوروس به مردمی که برای نمک نزد او آمده بودند گفت به کاخ شاهزاده بروند و زمانی که شاهزاده خاکسترها را از کاخ بیرون انداخت، آن‌ها را بردارند و به خانه‌هایشان ببرند تا به جای نمک استفاده کنند. مردم چنین کردند و بار دیگر خاکسترها نمک شد. شاهزاده که یقین پیدا کرده بود، سرشار از احترام و محبت نسبت به این مرد مقدس گردید. هنگامی که پروهوروس در سال ۱۱۰۷ درگذشت، شاهزاده با دستان خود او را در مقبره‌ای در کنار قدیسان بزرگ روس، آنتونی و تئودوسیوس، به خاک سپرد.


سرود ستایش

قدیس هارالامپوس

شمشیر ناآزموده بر فراز هارالامپوس به حرکت درآمد،
اما فرود نیامد!
قدیس به زانو درآمد و درخواستی به سوی خداوند بلند کرد:
«ای خداوند، آنان را رها کن!
گناهان همه‌ی انسان‌های گناهکار را ببخش؛
بار دیگر رحمت فرما.
کارشان را برکت ده و
ثمرات فراوان به کشتزارها عطا کن.
بگذار همه‌چیز داشته باشند؛ آنان گوشت و خون‌اند؛
بگذار تو را بسرایند.
آه، به آنان سلامتی, تندرستی و شادی عطا کن؛
بگذار تو را به یاد آورند!
هر شرّی را دور ساز، آنان را از بدبختی برهان،
بر همگان رحمت آور،
و پس از مرگ، جان‌هایشان را به بهشت ببر.
خداوندا، رحم فرما!
هر که به درگاه تو دعا کند
و نام مرا بر زبان آورد،
به خاطر رنج‌های من، یاری‌اش ده،
ای خدا، به خاطر من یاری‌اش ده!»
آنگاه آوایی از آسمان آمد: «دعای تو را می‌پذیرم؛
اکنون جانت را به من بسپار!»
قدیس, جان خود را رها کرد و به سوی بهشت پرواز نمود،
پیش از فرود آمدن شمشیر!


تأمل

بسیاری از مشکلات سنگینی که بر انسان وارد می‌شود، ریشه‌هایی در گذشته‌اش دارد، چه شناخته شده و چه ناشناخته. اما علت این مشکلات سنگین، مانند اختلالات روانی، چیزی جز نقض قانون اخلاقی خدا نیست.
هنگامی که قدیس هارالامبوس شکنجه می‌شد، امپراتور آزارگر از قدرت معجزه‌آسای او مطلع شد و دستور داد مردی دیوانه را نزد هارالامبوس بیاورند تا امپراتور متقاعد شود که هارالامبوس می‌تواند او را شفا دهد. شیطان این مرد را برای سی و پنج سال عذاب داده بود، او را به بیابان‌ها و تپه‌ها می‌کشاند و به گِل یا پرتگاه‌ها می‌انداخت. هنگامی که این فرد دیوانه به هارالامبوس نزدیک شد، شیطان بوی خوشی را که از این مرد مقدس برمی‌خاست احساس کرد و فریاد زد: “تو را به خدا می‌خوانم، ای بنده خدا، مرا قبل از زمانم عذاب نده، بلکه به من فرمان بده و من خواهم رفت و اگر بخواهی، به تو خواهم گفت که چگونه وارد این مرد شدم.” قدیس به شیطان فرمان داد که داستان را بازگو کند. شیطان گفت: “این مرد می‌خواست از همسایه‌اش دزدی کند و با خود فکر کرد: ‘اگر اول او را نکشم، نمی‌توانم اموالش را بگیرم.’ او پیش رفت و همسایه‌اش را کشت. من او را در حال انجام این کار گرفتم و واردش شدم و اکنون سی و چهار سال است که در او ساکن هستم.” پس از شنیدن این، قدیس خدا به شیطان فرمان داد که فوراً از آن مرد خارج شود و او را در آرامش بگذارد. شیطان خارج شد و مرد دیوانه شفا یافت و آرامش پیدا کرد.


تعمق

درباره خداوند عیسی به عنوان زیبایی تمام جهان آفریده شده :

۱. به عنوان زیبایی همه موجودات آفریده شده؛ زیبایی که از ترس و اندوه گناهان محو شده است؛
۲. به عنوان زیبایی انسان، عاقل‌ترین موجود در جهان مادی؛ زیبایی که از ترس و اندوه گناهان محو شده است؛
۳. به عنوان زیبایی ذهن پاک؛ جهان بی‌جسم فرشتگان؛
۴. به عنوان زیبایی تثلیث مقدس که توسط او و از طریق او آشکار شده است.


موعظه

— درباره‌ی گناه کسانی که ادعا می‌کنند می‌بینند—

«اگر کور می‌بودید، گناهی نمی‌داشتید»(یوحنا ۹: ۴۱).

این سخنان را به یهودیان کسی گفت که شریعت را به‌واسطه‌ی انبیا به آنان عطا کرده بود، تا شریعت برایشان همچون بیناییِ جان باشد. یهودیان آن بینایی را دریافت کردند، اما آگاهانه و از سر بدی، چشمان خود را بستند. از همین رو خداوند عادل این سخنان عادلانه را به آنان فرمود.
این‌ها سخنان عدالت راستین است، دیروز و امروز و تا ابد؛ زیرا انسان نابینا اگر بر کِشتِ دیگری پا بگذارد یا جامه‌ی دیگری را به جای جامه‌ی خود بردارد، گناهی ندارد. اما اگر کسی که بیناست چنین کند، گناه کرده و سزا خواهد دید. و اگر کسی که چشم دارد، عمداً چشمان خود را ببندد و چنین کاری انجام دهد، او نیز گناه کرده و سزا خواهد دید.
پس درباره‌ی کسانی که تعمید و تدهین مقدس را دریافت کرده‌اند به عنوان دو چشمِ روح دریافت کردند, و با این حال همچون کسانی که تعمید نیافته اند گناه می‌کنند، چه می‌توان گفت؟ در داوری واپسین، با آنان همچون کسانی که کور زاده شده‌اند رفتار نخواهد شد، بلکه همچون متجاوزانی داوری خواهند شد که آگاهانه خود را مشوّه و کور کرده‌اند.
و درباره‌ی کسانی که دیگر اسرار فیض را در کمالِ ارتدوکسی دریافت می‌کنند، در حالی که نمونه‌های قدیسان پیشِ روی آنان است و پیوسته هشدارها و اندرزهای کلیسای خدا را می‌شنوند، اما با این همه منحرف می‌شوند و به بیراهه می‌روند، چه می‌توان گفت؟ در داوری واپسین، چنین کسانی نخواهند توانست خود را با هیچ‌گونه کوری توجیه کنند، بلکه همچون متجاوزانی داوری خواهند شد که هم خود و هم پیرامونیانشان را با کوری مشوّه ساخته‌اند.
ای خداوندِ مهیب، ما را از گناه نجات ده.
ای خداوندِ رحیم، چشمان ما را به راه نجات بگشا.
جلال و ستایش تا ابد از آنِ تو باد. آمین.

error: Content is protected !!