10 سپتامبر (گریگوری) /23 سپتامبر (جولیان)

مناسبت و قدیسین روز

سرود ستایش

تأمل

تعمق

موعظه

آیات روز
تقویم جدید
غَلاطیان 3:‏23-‏4: 5

[23] امّا قبل از آمدن ایمان، زیر شریعت نگاه داشته بودیم و برای آن ایمانی که می‌بایست آشکار شود، بسته شده بودیم. [24] پس شریعت مربی ما شد تا به مسیح برساند تا از ایمان عادل شمرده شویم. [25] لیکن چون ایمان آمد، دیگر زیر دست مربی نیستیم. [26] زیرا همگی شما به‌وسیله ایمان در مسیح عیسی، پسران خدا می‌باشید. [27] زیرا همهٔ شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر‌ گرفتید. [28] هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زیرا که همهٔ شما در مسیح عیسی یک می‌باشید. [29] امّا اگر شما از آن مسیح می‌باشید، بدون شک نسل ابراهیم و بر حسب وعده، وارث هستید.
[1] ولی می‌گویم مادامی که وارث صغیر است، از غلام هیچ فرق ندارد، هرچند مالک همه باشد. [2] بلکه زیر دست سرپرستان و وکیلان می باشد تا روزی که پدرش تعیین کرده باشد. [3] همچنین ما نیز چون صغیر می‌بودیم، زیر اصول دنیوی غلام می‌بودیم. [4] لیکن چون زمان به‌کمال رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زن زاییده شد و زیر شریعت متولّد، [5] تا آنانی را که زیر شریعت باشند، بازخرید کند تا آنکه پسرخواندگی را بیابیم.

مَرقُس 6:‏30-‏45

[30] رسولان نزد عیسی جمع شده، از آنچه کرده و تعلیم داده بودند، او را خبر دادند. [31] به ایشان گفت: «شما به خلوت، به‌جای دورافتاده بیایید و اندکی استراحت نمایید.» زیرا آمد و رفت چنان بود که فرصت نان خوردن نیز نکردند. [32] پس به تنهایی در قایق به محلی دورافتاده رفتند. [33] و مردم ایشان را روانه دیده، بسیاری او را شناختند و از تمامی شهرها بر خشکی به آن سو شتافتند و از ایشان پیشی جسته، نزد وی جمع شدند. [34] عیسی بیرون آمده، گروهی بسیار دیده، بر ایشان ترحم فرمود زیرا که چون گوسفندان بی‌شبان بودند و بسیار به ایشان تعلیم دادن گرفت. [35] و چون بیشتری از روز سپری گشت، شاگردانش نزد وی آمده، گفتند: «این مکان دورافتاده است و وقت اکنون دیر شده. [36] اینها را مرخص فرما تا به اراضی و دهات این نواحی رفته، نان به جهت خود بخرند که هیچ خوراکی ندارند.» [37] عیسی در جواب ایشان گفت: «شما ایشان را غذا دهید!» وی را گفتند: «مگر رفته، دویست دینار نان بخریم تا اینها را خوراک دهیم!» [38] به ایشان گفت: «چند نان دارید؟ رفته، تحقیق کنید.» پس تحقیق کرده، گفتند: «پنج نان و دو ماهی.» [39] آنگاه ایشان را فرمود که «همه را دسته دسته بر سبزه بنشانید.» [40] پس صف صف، صد صد و پنجاه پنجاه نشستند. [41] و آن پنج نان و دو ماهی را گرفته، به سوی آسمان نگریسته، برکت داد و نان را پاره نموده، به شاگردان خود بسپرد تا پیش آنها بگذارند و آن دو ماهی را بر همه آنها تقسیم نمود. [42] پس همه خورده، سیر شدند. [43] و از خرده‌های نان و ماهی، دوازده سبد پر کرده، برداشتند. [44] و خورندگان نان، قریب به پنج هزار مرد بودند. [45] عیسی بی‌درنگ شاگردان خود را بر آن داشت که به قایق سوار شده، پیش از او به بِیت‌صِیدا روند تا خود آن جماعت را مرخص فرماید.

تقویم قدیم
اِفِسُسیان 3:‏8-‏21

[8] یعنی به من که کمتر از کمترین همه مقدّسینم، این فیض عطا شد که در میان غیریهودیان به دولت بی‌قیاس مسیح مژده دهم، [9] و همه را روشن سازم که چیست اداره امور آن رازی که از بنای عالمها پوشیده بود، در خدایی که همه ‌چیز را آفرید. [10] تا آنکه اکنون بر صاحبان ریاستها و قدرتها در جایهای آسمانی، حکمت گوناگون خدا به‌وسیلهٔ کلیسا معلوم شود، [11] مطابق تقدیر ازل که در خداوند ما مسیح عیسی نمود، [12] که در وی می‌توانیم با دلیری و با اطمینان به خدا نزدیک شویم به خاطر ایمان وی. [13] بنابراین استدعا دارم که از زحمات من به جهت شما خسته‌خاطر مشوید که آنها فخر شما است. [14] از این سبب، زانو می‌زنم نزد آن پدر، [15] که از او هر خانواده‌ای در آسمان و بر زمین نام می‌گیرد، [16] که مطابق دولت جلال خود به شما عطا کند که در انسانیت باطنی خود از روح او به قوت نیرومند شوید، [17] تا مسیح به‌وسیله ایمان در دلهای شما ساکن شود؛ [18] و در محبّت ریشه کرده و بنیاد نهاده، توان یابید که با تمامی مقدسین درک کنید که عرض و طول و عمق و بلندی چیست؛ [19] و محبّت مسیح را بشناسید که فوق از معرفت است تا پُر شوید تا تمامی پُری خدا. [20] اکنون او را که قادر است که بکند بینهایت زیادتر از هر آنچه بخواهیم یا فکر کنیم، مطابق آن قوتی که در ما عمل می‌کند، [21] بر او در کلیسا و در مسیح عیسی تا تمامی قرنها تا ابد جلال باد. آمین.

مَرقُس 11:‏22-‏26

[22] عیسی در جواب ایشان گفت: «به خدا ایمان آورید، [23] زیرا به راستی به شما می‌گویم هر‌ که به این کوه گوید: ‘کنده شده، به دریا افکنده شو’ و در دل خود شک نداشته باشد، بلکه یقین دارد که آنچه گوید می‌شود، به راستی هر‌ آنچه گوید، به او عطا شود. [24] بنابراین به شما می‌گویم آنچه در عبادت درخواست می‌کنید، یقین بدانید که آن را یافته‌اید و به شما عطا خواهد شد. [25] و وقتی که به دعا بایستید، هرگاه کسی به شما خطا کرده باشد، او را ببخشید تا آنکه پدر شما نیز که در آسمان است، خطایای شما را ببخشد. [26] امّا هرگاه شما نبخشید، پدر شما نیز که در آسمان است، تقصیرهای شما را نخواهد بخشید.»

مناسبت و قدیسین روز

شهیدان مقدس منودورا، مترودورا و نیمفودورا

آنان سه خواهر تنی بودند که در جایی از بیتینیای آسیایی بزرگ شدند. آنان که در روح مسیحیت پرورش یافته بودند، از شهر کناره گرفتند و به بیابان رفتند؛ زیرا می‌خواستند ذهن خود را به سوی خدا بالا ببرند، خود را از هر آنچه در این جهان فریبنده است آزاد کنند و این زندگی را در پاکی و بکارت، همچون عروسان حقیقی مسیح، سپری نمایند. آنان خود را به مجاهدت‌های بسیار، روزه و دعا سپردند تا اینکه خداوند آنان را به موهبت معجزه‌گری آراست. هنگامی که مردم شروع کردند بیماران را برای شفا نزد آنان بیاورند، برخلاف میل خود مشهور شدند. فرمانداری به نام فرونتون از آنان باخبر شد و ایشان را به محاکمه کشاند. وقتی فرماندار آنان را دید، از زیبایی چهره‌هایشان شگفت‌زده شد؛ زیرا با آنکه آنان روزه‌داران بزرگی بودند و بدن‌هایشان بر اثر روزه و ریاضت نحیف شده بود، چهره‌هایشان درخشان بود و از آرامش درونی و فیض خدا روشنایی می‌گرفت. در ابتدا، فرماندار با چاپلوسی با آنان سخن گفت و وعده داد که آنان را نزد امپراتور بفرستد؛ امپراتور نیز آنان را به ازدواج با اشراف خود درمی‌آورد. اما هنگامی که دریافت تمام چاپلوسی‌ها و وعده‌هایش بر این عروسان مسیح هیچ اثری ندارد، دستور داد ابتدا منودورا را شکنجه کنند و خواهرانش را به زندان بیندازند. پس از شکنجه‌های بی‌رحمانه، فرماندار در حالی که منودورا زخمی و خون‌آلود بود، فریاد زد: «برای خدایان قربانی تقدیم کن!» شهید مقدس در پاسخ گفت: «آیا نمی‌بینی که من تمام وجود خود را به‌عنوان قربانی برای خدایم تقدیم می‌کنم؟» هنگامی که قدیسه منودورا بر اثر شکنجه‌ها کشته شد، فرماندار دو خواهر دیگر را بیرون آورد و آنان را در کنار پیکر بی‌جان منودورا قرار داد. سپس به بدن خواهرشان اشاره کرد و به آنان توصیه کرد که مسیح را انکار کنند. اما چون آنان در ایمان خود استوار ماندند، فرماندار نیز آنان را با شکنجه‌های سخت به قتل رساند. در همان لحظه، صاعقه‌ای از آسمان فرود آمد و فرونتون بی‌روح و خدمتگزارانش را کشت. مسیحیان پیکرهای این شهیدان مقدس خدا را با احترام به خاک سپردند. آنان در فاصلهٔ سال‌های ۳۰۵ تا ۳۱۱ میلادی، در دوران حکومت ماکسیمیان گالِریوس، رنج کشیدند و در ملکوت مسیح آرام یافتند.

قدیسه پولخریا، ملکه

او دختر امپراتور آرکادیوس بود. پولخریا عهد کرد که تا پایان عمر باکره بماند و به‌عنوان نشانه‌ای از این عهد، در کلیسای جامع، مذبحی از طلا و سنگ‌های گران‌بها بنا کرد. او همراه با برادرش، تئودوسیوس جوان، حکومت می‌کرد. پولخریا از مدافعان و پیروان بسیار پرشور ایمان ارتدوکس بود. به اصرار او، سومین شورای جهانی که بدعت نِستوریوسی را محکوم کرد، در اِفِسُس تشکیل شد. او کلیسای مشهور تئوتوکوس مقدسِ بلاخرنه را در کونستانتینوپول بنا کرد. پس از مرگ تئودوسیوس، با مارقیان، امپراتور منتخب، ازدواج کرد؛ اما با او همچون یک برادر زندگی نمود. او بقایای مقدس چهل شهید سباسته را کشف کرد. پولخریا در ۱۰ سپتامبر سال ۴۵۳ میلادی، در سن پنجاه‌وپنج سالگی، در خداوند آرام گرفت.

قدیسان آپولوس، لوکیوس و کلمنت

رسولان آپولوس، لوکیوس و کلمنت در شمار هفتاد رسول بودند. آپولوس (اعمال رسولان ۱۸ :‏۲۴–۲۵) پیش از قدیس پولیکارپ، اسقف اسمیرنا بود. قدیس لوکیوس (رومیان ۱۶:‏۲۱) اسقف لائودیکیه بود. قدیس کلمنت نیز اسقف ساردیس بود.

سه زن مقدس

بانویی اشراف‌زاده از کونستانتینوپول، همراه با دو خدمتکار زن خود، پوچی و بیهودگی جهان را تحقیر کردند و به خلوت و انزوا رفتند. آنان پس از یازده سال زندگی در ریاضت، در خداوند آرام گرفتند.


سرود ستایش

شهیدان مقدس منودورا، مترودورا و نیمفودورا

سه باکره، سه خواهر تنی،
سه شهید باشکوه مسیح،
در برابر فرونتون، مسیح را جلال دادند.
با بی‌باکی خود، فرماندار را به هراس انداختند؛
و فرونتون، که از حکمت تهی بود،
همانند بسیاری دیگر گمان کرد
که با زور، آتش و چوبهٔ دار
به‌سرعت می‌تواند ایمان مسیحی آنان را تغییر دهد.
فرماندار با خود اندیشید:
«همهٔ زنان یکسان‌اند؛
آنان به‌سرعت ایمان خود را تغییر خواهند داد!»
اما فرماندار به‌شدت خود را فریب داده بود
و به دست این زنان مسیحی رسوا شد.
مسیح میان زن و مرد تفاوتی نمی‌گذارد؛
او به همهٔ کسانی که خدمتش می‌کنند قدرت می‌بخشد:
قدرت شگفت‌انگیز ایمان و امید،
قدرت رنج کشیدن بدون شکایت تلخ.
این قدرت از امپراتوری‌ها پایدارتر ماند
و هزاران سال به کار گرفته شد؛
به کار گرفته شد، اما هرگز کاسته نشد؛
در برابر آن، همه‌چیز همچون گل و خاک سست است.
منودورا، و همراه با او مترو دورا،
و خواهر کوچک‌تر، نیمفودورا،
با قدرت خدا بر فرماندار غلبه کردند.
آنان جان خود را بخشیدند و مسیح را جلال دادند؛
جان خود را بخشیدند و زنده ماندند.


تأمل

نمونه‌های شجاعت و شکیبایی زنان مسیحی شهید ــ هزاران هزار تن از آنان ــ در تمام صفحات تاریخ کلیسای مسیحی با شکوهی درخشان می‌تابند. با این حال، هرچقدر نمونه‌های این شهیدان داوطلب شگفت‌انگیز باشد، نمونه‌های زاهدان و مرتاضان، چه شناخته‌شده و چه ناشناخته، ذره‌ای کمتر شگفت‌انگیز نیست؛ زیرا زندگی زاهدانه چیزی کمتر از شهادتی طولانی‌مدت نیست. پولُس، اسقف مونمواسیا، نمونه‌ای آموزنده از زنان زاهد را برای نسل‌های آینده به جا گذاشته است. هنگامی که هنوز فردی غیرروحانی و مأمور جمع‌آوری مالیات سلطنتی بود، اتفاق افتاد که در صومعه‌ای اقامت کرد. او دید که کلاغ‌ها بر درختان میوه فرود می‌آیند، شاخه‌های دارای میوه را می‌شکنند و با خود می‌برند. پولس از این موضوع شگفت‌زده شد و همراه با راهبان به دنبال آنان رفت تا ببیند میوه‌ها را به کجا می‌برند. پس از طی مسیری، آنان به جنگلی صعب‌العبور رسیدند. کلاغ‌ها در پایین فرود آمدند، شاخه‌های شکستهٔ میوه را بر زمین گذاشتند و به‌سرعت بازگشتند. پولس و راهبان به جست‌وجو پرداختند و غاری را یافتند که سه زن زاهد در آن زندگی می‌کردند. مسن‌ترین آنان داستان زندگی خود را برایشان تعریف کرد: او از خانواده‌ای اشرافی و اهل کونستانتینوپول بود. هنگامی که شوهرش درگذشت، اشراف‌زادهٔ دیگری می‌خواست او را به زور به همسری خود درآورد. اما او تصمیم گرفته بود که پس از مرگ شوهر نخستش، باقی عمر خود را در پاکدامنی بگذراند. ازاین‌رو، ثروت خود را میان فقرا تقسیم کرد و همراه با دو خدمتکار زن خود به این مکان متروک گریخت. آنان یازده سال در آنجا با روزه و دعا زندگی کردند؛ هیچ‌کس را نمی‌دیدند و هیچ‌کس جز خدا آنان را نمی‌دید. خداوندِ روزی‌رسان، تدبیر کرد که پرندگان برای تغذیهٔ آنان میوه بیاورند. سپس آنان از راهبِ رئیس صومعه خواستند که برایشان عشای ربانی مقدس بیاورد. سه روز پس از آنکه عشای ربانی مقدس را دریافت کردند، هر سه زن مقدس درگذشتند و راهبان آنان را با احترام به خاک سپردند.


تعمق

درباره ثروت و جلال سلیمان بیندیش (اول پادشاهان ۵:‏۵–۱۰):
۱. چگونه سلیمان معبدی باشکوه برای خدا ساخت و سپس شهرها و کشتی‌هایی نیز بنا کرد.
۲. چگونه فرمانروایان همسایه از سلیمان شگفت‌زده شدند؛ چگونه حیرام به او خدمت کرد و ملکهٔ سبا به دیدار او آمد.
۳. چگونه سلیمان با تمام جلالش، به اندازهٔ یک سوسنِ صحرا با جلال آراسته نبود.


موعظه

دربارهٔ اینکه انسان‌های گناهکار ترجیح می‌دهند بدکار را بپذیرد تا نیکوکار را

«من به نام پدر خود آمده‌ام و مرا نمی‌پذیرید؛ اگر دیگری به نام خودش بیاید، او را خواهید پذیرفت.»
(یوحنا ۵:‏۴۳)

این «دیگری» که به نام خودش خواهد آمد و انسان‌های گناهکار ترجیح خواهند داد او را به جای مسیح خداوند بپذیرند، کیست؟ او کسی است که صلیب را بر دوش نمی‌کشد و در راه باریک قدم نمی‌گذارد؛ کسی که دوستدار انسان نیست، بلکه از انسان نفرت دارد؛ کسی که با گناه مبارزه نمی‌کند، بلکه برای گناه مبارزه می‌کند؛ کسی که ناپاکی را دوست دارد و آن را گسترش می‌دهد؛ کسی که سرباز مرگ جاودان است، نه زندگی جاودان؛ کسی که چاپلوس بی‌ایمانان است و هر شهوت و رذیلتی را دوست دارد: او ضدمسیح است. او به نام خودش خواهد آمد، نه به نام خدا؛ و همهٔ کسانی که مسیح را نپذیرفتند، او را خواهند پذیرفت. او برای آنان عزیزتر خواهد بود، زیرا تمام راه‌های کج و گناه‌آلودشان را در آغوش خواهد گرفت. او برایشان از مسیح عزیزتر خواهد بود، زیرا در کنار راه دشوار مسیح، راهی هموار همچون یخ خواهد ساخت که انسان‌ها به‌سادگی بر آن سُر خواهند خورد، بی‌آنکه به ورطه‌ای که این راه آنان را به سوی آن می‌برد بیندیشند. خداوند عیسی مسیح به نام نجات جاودان انسان‌ها، حیات جاودان، حقیقت جاودان و عدالت جاودان آمد. اما ضدمسیح به نام خودش خواهد آمد؛ یعنی به نام نابودی جاودان، مرگ، دروغ و بی‌عدالتی. هنگامی که ضدمسیح به میان کسان خود بیاید، کسان خودش با شادمانی او را خواهند پذیرفت. در حقیقت، همهٔ کسانی که مسیح برایشان دشوار است، ضدمسیح را با شادمانی خواهند پذیرفت؛ زیرا او و راهش برای آنان آسان به نظر خواهد رسید. تنها هنگامی که دیگر بسیار دیر شده باشد، نادانان خواهند دید که فریب خورده‌اند؛ اما دیگر برای آنان نجاتی وجود نخواهد داشت. هنگامی که شروع کنند به سوی شب جاودان، به سوی آرواره‌های مار متعفن، سُر بخورند، دیگر بسیار دیر خواهد بود؛ توبه پذیرفته نخواهد شد و نجاتی وجود نخواهد داشت. ضیافت احمقانهٔ گناهکاران زمینی و ضدمسیح به‌سرعت پایان خواهد یافت، در یک چشم برهم‌زدن، و خانهٔ شادی ناپاک به زندانی ناامیدکننده از پشیمانی و بدبختی تبدیل خواهد شد. آنگاه دیگر بسیار دیر خواهد بود.
ای خداوندِ انسان‌دوست، ای تنها دوست انسان، تنها تو را می‌شناسیم و به تو اقرار می‌کنیم. تنها تو، و فقط تو را، به‌عنوان نجات‌دهنده و نجات خویش می‌پذیریم.
تو را تا ابد جلال و ستایش باد. آمین.

error: Content is protected !!