21 مارس (گریگوری) /3 آوریل (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
عبرانیان 6:‏9-‏12

[9] امّا ‌ای عزیزان، در حق شما چیزهای بهتر و چیزهای متعلّق به نجات را یقین می‌داریم، هر‌چند به اینطور سخن می‌گوییم. [10] زیرا خدا بی‌انصاف نیست که عمل شما و آن محبّت را که به اسم او از خدمت مقدّسین که در آن مشغول بوده و هستید و آشکار کرده‌اید، فراموش کند. [11] لیکن آرزوی این داریم که هر یک از شما همین جد و جهد را برای یقین کامل امید تا به انتها آشکار نمایید، [12] و تنبل مشوید بلکه نمونه گیرید از آنانی که به ایمان و صبر وارث وعده‌ها می‌باشند.

اوّل قرنتیان 15:‏47-‏57 (رساله درگذشته‌گان )

[47] انسان اوّل از زمین است، خاکی؛ انسان دوّم از آسمان است. [48] چنانکه خاکی است، خاکیان نیز چنان هستند و چنانکه آسمانی است، آسمانی‌ها همچنان می‌باشند. [49] و چنانکه صورت خاکی را گرفتیم، صورت آسمانی را نیز خواهیم گرفت. [50] لیکن ‌ای برادران، این را می‌گویم که گوشت و خون نمی‌تواند وارث پادشاهی خدا شود و فاسد وارث بی‌فسادی نیز نمی‌شود. [51] به شما رازی می‌گویم که همه نخواهیم خوابید، لیکن همه متبدّل خواهیم شد. [52] در لحظه‌ای، در یک چشم به هم زدن، به محض نواختن شیپور آخر، زیرا شیپور به صدا در خواهد آمد، و مردگان، بی‌فساد خواهند برخاست و ما متبدل خواهیم شد. [53] زیرا که می‌باید این فاسد بی‌فسادی را بپوشد و این فانی به بقا آراسته گردد. [54] امّا چون این فاسد، بی‌فسادی را پوشید و این فانی، به بقا آراسته شد، آنگاه این کلامی که نوشته شده است به انجام خواهد رسید که «مرگ در پیروزی بلعیده شده است.» [55] «‌ای مرگ، پیروزی تو کجا است و ‌ای مرگ، نیش تو کجا؟» [56] نیش مرگ گناه است و قوت گناه، شریعت. [57] لیکن شکر خدا را که ما را توسط خداوند ما عیسی مسیح پیروزی می‌دهد.

مَرقُس 7:‏31-‏37

[31] و باز از نواحی صور روانه شده، از راه صِیدون در میان حدود دِکاپولیس به دریای جلیل آمد. [32] آنگاه کری را که لکنت زبان داشت نزد وی آورده، التماس کردند که دست بر او گذارد. [33] پس او را از میان جماعت به خلوت برده، انگشتان خود را در گوشهای او گذاشت و آب دهان انداخته، زبانش را لمس نمود؛ [34] و به سوی آسمان نگریسته، آهی کشید و به او گفت: «اِفَّتَح!» یعنی «باز شو!» [35] در ساعت گوشهای او گشاده و گرفتگی زبانش برطرف شده، به درستی شروع به سخن گفتن نمود. [36] پس ایشان را قدغن فرمود که هیچ‌ کس را خبر ندهند؛ لیکن چندان‌ که بیشتر ایشان را قدغن نمود، زیادتر او را شهرت دادند. [37] و بی‌نهایت متحیّر گشته می‌گفتند: «همه کارها را نیکو کرده است؛ کران را شنوا و گنگان را گویا می‌گرداند!»

یوحنا 5:‏24-‏30 (انجیل درگذشته‌گان )

[24] به راستی به شما می گویم، هر ‌که کلام مرا بشنود و به فرستندهٔ من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمی‌آید، بلکه از مرگ تا به حیات منتقل گشته است. [25] به راستی به شما می‌گویم که ساعتی می‌آید، بلکه اکنون است که مردگان صدای پسر خدا را می‌شنوند و هر ‌که بشنود، زنده گردد. [26] زیرا همچنان‌که پدر در خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد. [27] و به او قدرت بخشیده است که داوری هم بکند، زیرا که پسر انسان است. [28] و از این تعجّب مکنید، زیرا ساعتی می‌آید که در آن تمامی کسانی که در قبرها می‌باشند، صدای او را خواهند شنید، [29] و بیرون خواهند آمد؛ هر ‌که اعمال نیکو کرد، برای زنده شدن به حیات و هر ‌که اعمال بد کرد، برای زنده شدن به جهت داوری. [30] من از خود هیچ نمی‌توانم کرد، بلکه چنانکه شنیده‌ام، داوری می‌کنم و داوری من عادل است، زیرا که اراده خود را طالب نیستم، بلکه ارادهٔ پدری که مرا فرستاده است.

تقویم قدیم
اِشعیا 66:‏10-‏24

[10] ‌ای همه آنانی که اورشلیم را دوست می‌دارید، با او شادی کنید و برایش وجد نمایید. و ای همه آنانی که برای او ماتم می‌گیرید، با او شادی بسیار نمایید. [11] تا از پستان تسلی‌بخش او بمکید و سیر شوید و بدوشید، و از فراوانی جلال او خوش باشید. [12] زیرا خداوند چنین می‌گوید: «اینک من سلامتی را مثل رود و جلال قومها را مانند نهر خروشان، به او خواهم رسانید. و شما خواهید مکید و در آغوش او حمل شده، بر زانوهایش به ناز تربیت خواهید شد. [13] و مثل کسی ‌که مادرش او را تسلی دهد، همچنین من شما را تسلی خواهم داد و در اورشلیم تسلی خواهید یافت.» [14] پس چون این را بینید، دل شما شادمان خواهد شد و استخوانهای شما مثل گیاه سبز و خرم خواهد گردید و دست خداوند بر بندگانش معروف خواهد شد اما بر دشمنان خود غضب خواهد نمود. [15] اینک خداوند با آتش خواهد آمد و ارابه‌های او مثل گردباد، تا غضب خود را با شدت و توبیخ خویش را با شعله آتش به انجام رساند.» [16] زیرا خداوند با آتش و شمشیر خود بر تمامی بشر داوری خواهد نمود و کشته شدگان خداوند بسیار خواهند بود. [17] خداوند می‌گوید: «آنانی که از عقب یکنفر که در وسط باشد، خویشتن را در باغات تقدیس و پاک می‌نمایند و گوشت خوک و ناپاک و گوشت موش می‌خورند، با هم تلف خواهند شد. [18] و من اعمال و خیالات ایشان را جزا خواهم داد و آمده، تمامی قومها و زبانها را جمع خواهم کرد و ایشان آمده، جلال مرا خواهند دید. [19] و نشانه‌ای در میان ایشان برپا خواهم داشت و آنانی را که از ایشان نجات یابند، نزد قومها به ترشیش و فول و تیراندازان لود و توبال و یونان و سواحل دوردست که آوازه مرا نشنیده‌اند، و جلال مرا ندیده‌اند، خواهم فرستاد تا جلال مرا در میان قومها اعلام کنند.» [20] و خداوند می‌گوید که ایشان تمامی برادران شما را از تمامی قومها بر اسبان و ارابه‌ها و تخت روانها و قاطران و شتران به کوه مقدس من اورشلیم به جهت خداوند هدیه خواهند ‌آورد. چنانکه قوم اسرائیل هدیه خود را در ظرف پاک به خانه خداوند می‌آورند. [21] و خداوند می‌گوید که از ایشان نیز کاهنان و لاویان خواهند گرفت. [22] زیرا خداوند می‌گوید: «چنانکه آسمانهای جدید و زمین جدیدی که من آنها را خواهم کرد، در حضور من پایدار خواهد ماند، همچنان نسل شما و اسم شما پایدار خواهد ماند.» [23] و خداوند می‌گوید که تمامی بشر، از ماه نو تا ماه نو دیگر و از سبّت تا سبّت دیگر خواهند آمد، تا به حضور من سجده نمایند. [24] و ایشان بیرون رفته، لاشه​های مردمانی را که بر من عاصی شده‌اند، ملاحظه خواهند کرد. زیرا کرم ایشان نخواهد مرد و آتش ایشان خاموش نخواهد شد و ایشان نزد تمامی بشر منفور خواهند بود.

پیدایش 49:‏33 -50: 26

[33] و چون یعقوب وصیت را با پسران خود به پایان برد، پایهای خود را به بستر کشیده، جان بداد و به قوم خویش ملحق گردید. [1] و یوسف بر روی پدر خود افتاده، بر وی گریست و او را بوسید. [2] و طبیبانی را که از بندگان او بودند، امر فرمود تا پدر او را مومیایی کنند. و طبیبان، اسرائیل را مومیایی کردند. [3] و چهل روز در کار او سپری شد، زیرا که این قدر روزها در مومیایی کردن صرف می‌شد. و اهل مصر هفتاد روز برای وی ماتم گرفتند. [4] و چون روزهای ماتم او تمام شد، یوسف اهل خانه فرعون را خطاب کرده، گفت: «اگر الان در نظر شما التفات یافته‌ام، در گوش فرعون عرض کرده، بگویید: [5] “پدرم مرا سوگند داده، گفت: اینک من می‌میرم؛ در قبری که برای خویشتن در سرزمین کنعان کنده‌ام، آنجا مرا دفن کن.” اکنون بروم و پدر خود را دفن کرده، مراجعت نمایم.» [6] فرعون گفت: «برو و چنانکه پدرت به تو سوگند داده است، او را دفن کن.» [7] پس یوسف روانه شد تا پدر خود را دفن کند و همه نوکران فرعون که مشایخ خانه او بودند و تمامی مشایخ سرزمین مصر با او رفتند. [8] و همه اهل خانه یوسف و برادرانش و اهل خانه پدرش جز اینکه کودکان و گله‌ها و رمه‌های خود را در زمین جوشن واگذاشتند. [9] و ارابه‌ها نیز و سواران همراهش رفتند؛ و انبوهی بسیار زیاد بودند. [10] پس به خرمنگاه اَطاد که آن طرف اُردن است، رسیدند و در آنجا ماتمی عظیم و بسیار سخت گرفتند و برای پدر خود هفت روز نوحه‌گری نمود. [11] و چون کنعانیان ساکن آن زمین، این ماتم را در خرمنگاه اَطاد دیدند، گفتند: «این برای مصریان ماتم سخت است.» از این‌ رو آن مکان را آبل مصرایم نامیدند، که به آن طرف اُردن واقع است. [12] همچنان پسران او به آن طوریکه امر فرموده بود، کردند. [13] و پسرانش او را به سرزمین کنعان بردند. و او را در غار صحرای مَکفیله، که ابراهیم با آن زمین از عفرون حیتی برای ملکیت مقبره خریده بود، در مقابل ممری دفن کردند. [14] و یوسف بعد از دفن پدر خود، با برادران خویش و همه کسانی که برای دفن پدرش با او رفته بودند، به مصر برگشتند. [15] و چون برادران یوسف دیدند که پدر ایشان مرده است، گفتند: «اگر یوسف الان از ما کینه دارد، به یقین جزای همه بدی را که به او کرده‌ایم، به ما خواهد رسانید.» [16] پس نزد یوسف فرستاده، گفتند: «پدر تو قبل از مردنش امر فرموده، گفت: [17] به یوسف چنین بگویید: التماس دارم که گناه و خطای برادران خود را عفو فرمایی، زیرا که به تو بدی کرده‌اند. پس اکنون گناه بندگان خدای پدر خود را عفو فرما.» و چون به او سخن‌ گفتند، یوسف بگریست. [18] و برادرانش نیز آمده، به حضور وی افتادند، و گفتند: «اینک غلامان تو هستیم.» [19] یوسف ایشان را گفت: «مترسید، زیرا مگر من در جای خدا هستم؟ [20] شما درباره من بد اندیشیدید، لیکن خدا از آن قصد نیکی کرد، تا کاری کند که قوم زیادی را برقرار نماید، چنانکه امروز شده است. [21] و الان ترسان مباشید. من، شما را و فرزندان شما را می‌پرورانم.» پس ایشان را تسلی داد و به مهربانی به ایشان سخن گفت. [22] و یوسف در مصر ساکن ماند، او و اهل خانه پدرش. و یوسف صد و ده سال زندگانی کرد. [23] و یوسف پسران پشت سوم اِفرایم را دید. و پسران ماکیر، پسر مَنّسی نیز بر زانوهای یوسف تولد یافتند. [24] و یوسف، برادران خود را گفت: «من می‌میرم و یقین خدا از شما دیدار خواهد نمود و شما را از این سرزمین به زمینی که برای ابراهیم و اسحاق و یعقوب قسم خورده است، خواهد برد.» [25] و یوسف به قوم اسرائیل سوگند داده، گفت: «به یقین خدا از شما دیدار خواهد نمود، و استخوانهای مرا از اینجا خواهید برداشت.» [26] و یوسف مرد در لحظه‌ای که صد و ده ساله بود. و او را مومیایی کرده، در سرزمین مصر در تابوت گذاشتند.

امثال سلیمان 31:‏8-‏31

[8] دهان خود را برای گنگان باز کن و برای دادرسی تمامی بیچارگان. [9] دهان خود را باز کرده، به انصاف داوری نما و فقیر و مسکین را دادرسی فرما. [10] زن صالحه را کیست که پیدا تواند کرد؟ قیمت او از لعلها گرانتر است. [11] دل شوهرش بر او اعتماد دارد و محتاج منفعت نخواهد بود. [12] برایش تمامی روزهای عمر خود، خوبی خواهد کرد و نه بدی. [13] پشم و کتان را می‌جوید و به‌ دست‌های خود با رغبت کار می‌کند. [14] او مثل کشتی‌های تاجران است که خوراک خود را از دور می‌آورد. [15] وقتی که هنوز شب است برمی خیزد و به اهل خانه‌اش خوراک و به کنیزانش سهم ایشان را می‌دهد. [16] درباره مزرعه فکر کرده، آن را می‌خرد و از کسب دست‌های خود تاکستان غرس می‌نماید. [17] کمر خود را با قوت می‌بندد و بازوهای خویش را قوی می‌سازد. [18] تجارت خود را می‌بیند که نیکو است و چراغش در شب خاموش نمی‌شود. [19] دستهای خود را به دوک دراز می‌کند و انگشتهایش چرخ را می‌گیرد. [20] کف‌های خود را برای فقیران گشاده می سازد و دست‌های خویش را برای مسکینان دراز می‌نماید. [21] به جهت اهل خانه‌اش از برف نمی‌ترسد، زیرا که همه اهل خانه او جامه گرم به تن دارند. [22] برای خود اسباب‌های زینت می‌سازد. لباسش از کتان نازک و ارغوان می‌باشد. [23] شوهرش در دربارها معروف می‌باشد و در میان مشایخ ولایت می‌نشیند. [24] جامه‌های کتان ساخته آنها را می‌فروشد و کمربندها به تاجران می‌دهد. [25] قوّت و عزّت، لباس او است و درباره روزهای آینده می‌خندد. [26] دهان خود را به حکمت می‌گشاید و تعلیم محبّت‌آمیز بر زبان او است. [27] به رفتار اهل خانه خود متوجّه می‌شود و خوراک تنبلی نمی‌خورد. [28] پسرانش برخاسته، او را خوشبخت می‌گویند و شوهرش نیز او را می‌ستاید: [29] «دختران بسیار کارهای نیک نمودند، امّا تو بر تمامی ایشان برتری داری.» [30] جمال، فریبنده و زیبایی، پوچ است امّا زنی که از خداوند می‌ترسد، ستوده خواهد شد. [31] او را از ثمره دست‌هایش بدهید و کارهایش او را نزد دروازه‌ها بستاید.

مناسبت و قدیسین روز

قدیس توما، پاتریارک قسطنطنیه

توما در زمان امپراتوران موریس و فوکا و نیز در دوران پاتریارکان یوحنای روزه‌دار و کیریاکوس زندگی می‌کرد. به سبب تقوا و غیرت فراوانش، مورد توجه پاتریارک یوحنای قدیس قرار گرفت و از سوی او به مقام قائم‌مقام پاتریارکی منصوب شد. پس از درگذشت کیریاکوس، توما به عنوان پاتریارک برگزیده شد.

در آن زمان رویدادی شگفت رخ داد: در یکی از آیین‌های مذهبی که با صلیب‌ها برگزار می‌شد، صلیب‌ها خودبه‌خود شروع به تکان خوردن کردند و به یکدیگر برخورد می‌نمودند. همه مردم شگفت‌زده شدند.

وقتی پاتریارک توما از این ماجرا آگاه شد، تئودور سیکئوت، زاهد نامدار و صاحب عطیهٔ بصیرت روحانی را فراخواند و از او خواست معنای این واقعه را توضیح دهد. تئودور دعا کرد و آشکار ساخت که این نشانه پیشگویی‌کنندهٔ مصیبت‌های بزرگ برای کلیسا و نیز برای امپراتوری یونان است؛ مصیبت‌هایی که بر اثر اختلافات دینی و سیاسی داخلی پدید خواهد آمد و مسیحیان با یکدیگر جنگیده، همدیگر را نابود خواهند کرد.

این پیشگویی به‌زودی تحقق یافت. توما از تئودور خواست برایش دعا کند تا خدا او را پیش از آغاز این فجایع از جهان ببرد. تئودور پاسخ داد: «آیا فرمان می‌دهی نزد تو بیایم، یا در جهان دیگر در حضور خدا یکدیگر را ملاقات کنیم؟» بدین‌گونه اشاره کرد که پاتریارک به‌زودی خواهد مرد. همان روز توما بیمار شد و درگذشت. اندکی پس از او، تئودور قدیس نیز آرمید.

قدیس توما در سال ۶۱۰ میلادی درگذشت و در حضور خداوند مسکن گزید.

قدیس یعقوب، اسقف و معترف

نه محل تولد او و نه جایی که به عنوان اسقف خدمت می‌کرد شناخته شده است. تنها این دانسته است که شریعت مسیح را به‌جا آورد و زمان بسیاری را در ریاضت سخت، با روزه و دعا سپری کرد.

در دوران حکومت کنستانتین پنجم کوپرونیموس، یعقوب رنج‌ها و سختی‌های فراوانی چون گرسنگی، زندان و انواع تمسخر را از دست شمایل‌شکنان تحمل کرد. سرانجام جان خود را به خدایی سپرد که در این زندگی با وفاداری خدمتش کرده بود. او در قرن هشتم زیست و رنج کشید.

قدیس کیریلوس، اسقف کاتانیا در سیسیل

کیریلوس در انطاکیه به دنیا آمد و شاگرد پطرس رسول بود. او گلهٔ مسیح را به نیکویی شبانی کرد. به یاری دعا، عطیه انجام معجزات بسیار را داشت.

روزی در مکانی که در تابستان تنها آب تلخ و غیرقابل نوشیدن داشت، با دعا آن را به آبی شیرین و قابل آشامیدن تبدیل کرد. او در آرامش درگذشت.

قدیس سِراپیون

سراپیون همنشین آنتونی کبیر بود. او رئیس صومعه آرسینا در بیابان نیتریه بود، جایی که بیش از یازده هزار راهب زندگی می‌کردند. پالادیوس و سوزومِنِس او را «بزرگ» نامیده‌اند.

او حدود سال ۳۶۶ میلادی در آرامش درگذشت.

قدیس سراپیون نوشته است:
«گمان مبر که بیماری سخت و سنگین است؛ تنها گناه سنگین است. بیماری تنها تا قبر با ما همراه است، اما گناه حتی پس از قبر نیز گناهکار را دنبال می‌کند.»


سرود ستایش

قدیس سِراپیون

سِراپیون خواست تا گناهکاری را نجات دهد،
پس ظاهر یک گناهکار را بر خود گرفت،
و نزد آن گناهکار رفت، چنان که گویی برای گناه.
اما پیش از ارتکاب گناه، این‌گونه به او گفت:

«اندکی صبر کن، تمام شب را در پیش داریم،
بگذار نخست دعایم را به پایان برسانم،
و سپس به کار نادرست خواهیم پرداخت!»

سِراپیون آغاز به خواندن دعاها کرد،
و ذهنش را به سوی خدا بالا برد تا در جایی دیگر سرگردان نشود.
دعا پس از دعا از زبانش جاری شد،
و آه پس از آه به سوی خدای متعال فرستاد.

تمام مزامیر و دعاهای دیگر را خواند،
و برای آن گناهکار، دعایی طولانی آغاز کرد؛
با هق‌هق و آه، دعاهایش را قطع می‌کرد،
تا جایی که آن زن گناهکار نیز ناله کرد،
چنان که هرگز در زندگی خود چنین نکرده بود.

فهمید که آن قدیس برای گناه نیامده است،
بلکه برای نجات او از انحرافش،
و برای بلند کردن او به سوی خدا و پاک کردنش از آلودگی.

پس زن فریاد زد: «چه کنم؟
ببین، از خودم شرمنده و منزجر شده‌ام!»

سِراپیون به او رهنمودهایی داد،
و او را به دست خواهرانی خردمند سپرد.
سپس، راه خود را به سوی بیابان در پیش گرفت،
شادمان از اینکه روحی گناهکار را نجات داده است.


تأمل

شما این توجیه را از بسیاری از کسانی که در پی ثروت هستند خواهید شنید: «وقتی ثروتمند شدم، قادر خواهم بود کارهای نیک انجام دهم!» اما آنها را باور نکنید، زیرا هم شما و هم خودشان را فریب می‌دهند.

قدیس جان نردبانی، که ژرفای انگیزه‌های پنهان روح انسان را می‌دانست، گفته است: «آغاز عشق به پول، بهانه‌ی صدقه دادن است، و پایان آن، نفرت از فقرا» (پلّه‌ی شانزدهم). این سخن را همه‌ی دوستداران پول، چه ثروتمند و چه کم‌ثروت، می‌توانند تأیید کنند.

انسان معمولی می‌گوید: «ای کاش پول داشتم، این کار نیک و آن کار نیک را انجام می‌دادم!» اما او را باور نکنید. نگذارید او نیز خودش را باور کند! بگذارید همچون در آینه، به کسانی که پول دارند و حاضر نیستند این یا آن کار نیک را انجام دهند، نگاه کند. او نیز، اگر اندکی پول به دست آورد، همان‌گونه خواهد بود.

باز هم جانِ نردبانی می‌گوید: «نگویید که برای فقرا پول جمع می‌کنید تا از این طریق به آنها کمک کنید و ملکوت را به دست آورید؛ به یاد داشته باشید که ملکوت با دو سکه‌ی ناچیز خریداری شد» (پلّه‌ی شانزدهم) – (لوقا ۲۱ :۲).

به‌راستی، بیوه‌زن انجیلی آن را با دو سکه خرید، اما مرد ثروتمندی که ایلعاذر در برابر دروازه‌هایش افتاده بود، نتوانست آن را با همه‌ی ثروت‌های بی‌شمارش بخرد. اگر چیزی برای دادن به فقرا ندارید، به خدا دعا کنید که به آنها عطا کند، و بدین ترتیب، شما نیز صدقه داده‌اید و ملکوت آسمانی را خریده‌اید.

هنگامی که قدیس باسیل جدید به امپراتریس پورفیروگنیتوس ، همسر امپراتور کنستانتین ، نبوت کرد که او ابتدا دختری و سپس پسری به دنیا خواهد آورد، امپراتریس طلای زیادی به او تقدیم کرد. قدیس آن را رد کرد، اما امپراتریس به نام تثلیث مقدس التماس کرد که او طلا را بپذیرد. پس، قدیس باسیل تنها سه قطعه طلا برداشت و آن را به تئودورای نیازمند داد، که به او خدمت می‌کرد، و گفت:

«ما به این خارها زیاد احتیاج نداریم، زیرا بسیار می‌خراشند.»


تعمق


تعمق درباره خداوند عیسی مصلوب بر صلیب:

۱. سرش به شدت با تاج خار زخمی شده است؛
۲. چشمانش از درد بسته شده‌اند؛
۳. دهانش از تشنگی خشک گردیده است.


موعظه


-درباره‌ی اولین و آخرین که زنده است-


“ترسان مباش! من هستم اول و آخر! و زنده و مُرده شدم، و اینک تا ابدالاباد زنده‌ هستم.” (مکاشفه ۱: ۱۷-۱۸).


این‌چنین خداوند عیسی به شاگرد محبوبش یوحنا در رؤیتی در جزیره‌ی پاتموس می‌فرماید. از چه نترس! از آزار و اذیت کلیسا توسط بت‌پرستان نترس. از شکنجه‌گرانی که مؤمنان مرا را از هر سو آزار و اذیت می‌رسانند نترس. از امپراتورانی که آزار و اذیت‌ها را علیه مسیحیان برمی‌انگیزند نترس. از زورگویان قدرتمند این جهان که فروتنی مرا در مرگم مسخره و استهزاء می‌کنند نترس. از شیاطینی که مردان را با شهوات کور می‌کنند تا نتوانند حقیقتی را که من به جهان آوردم ببینند نترس. از هیچ چیز نترس!
چگونه نترسم، ای خداوند!؟ چرا نباید بترسیم، وقتی که تمام دنیا تا دندان مسلح شده و در برابر ما که تعدادمان کم است و غیرمسلح هستیم گرد هم آمده‌اند؟
نترسید، زیرا من اول و آخر هستم، آلفا و امگا. تمام آن نیروهایی که علیه شما مسلح شده‌اند چیزی نیستند جز گردبادی از مردگان. من پیش از زمان و پس از زمان هستم؛ پیش از آغاز همه چیز و پس از پایان همه‌ی چیزهایی که آفریده شده‌اند، من هستم! آنها همه در یک محدوده‌ی زمانی قفل شده‌اند که من برای هر چیزِ خلق شده‌ای اندازه گرفتم و خارج از این محدوده‌ی زمانی نمی‌توانند گسترش یابند. “نترسید، زمانی مرده بودم اما اکنون زنده هستم.” حتی از مرگ هم نترسید. من پیش از مرگ و پس از مرگ هستم. مرگ خدمتکار من است و من به خدمتکارم اجازه می‌دهم تا در جهان به من خدمت کند. من خود را به مدت سه روز به خدمتکارم سپردم و به او دستور دادم که مرا آزاد کند و “اکنون زنده هستم.” من هم ارباب مرگ هستم و هم ارباب زندگی. من هم ارباب زمان هستم و هم ارباب ابدیت. نترسید! “من تا ابد زنده هستم.” و شما با من زنده خواهید بود. همه‌ی کسانی که به من وفادار می‌مانند و نمی‌ترسند با من زندگی خواهند کرد. “نترسید، من آلفا و امگا هستم” (مکاشفه ۱: ۱۱).

ای خداوند ازلی و جاودان، بگذار این کلمات مقدس تو همواره در جان‌های مؤمنانت طنین‌انداز شود، هرگاه که آزار و جفایی بر ضد کلیسای مقدس تو برپا می‌شود، تا با چنگ زدن به دست راست تو، هراسان نشویم.
جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد. آمین.

error: Content is protected !!