آیات روز
تقویم جدید
اول یوحنا 4: 20-5: 21
[20] اگر کسی گوید که خدا را محبت مینمایم و از برادر خود نفرت کند، دروغگوست، زیرا کسیکه برادری را که دیده است محبت ننماید، چگونه ممکن است خدایی را که ندیده است محبت نماید؟ [21] و این حکم رااز وی یافتهایم که هرکه خدا را محبت مینماید، برادر خود را نیز محبت بنماید.
[1] هرکه ایمان دارد که عیسی، مسیح است، ازخدا مولود شده است؛ و هرکه والد رامحبت مینماید، مولود او را نیز محبت مینماید. [2] از این میدانیم که فرزندان خدا را محبت می نماییم، چون خدا را محبت مینماییم واحکام او را بهجا میآوریم. [3] زیرا همین است محبت خدا که احکام او را نگاه داریم و احکام اوگران نیست. [4] زیرا آنچه از خدا مولود شده است، بر دنیا غلبه مییابد؛ و غلبهای که دنیا را مغلوب ساخته است، ایمان ماست. [5] کیست آنکه بر دنیاغلبه یابد؟ جز آنکه ایمان دارد که عیسی پسرخداست. [6] همین است او که به آب و خون آمد یعنی عیسی مسیح. نه به آب فقط بلکه به آب و خون. وروح است آنکه شهادت میدهد، زیرا که روح حق است. [7] زیرا سه هستند که شهادت میدهند، [8] یعنی روح و آب و خون؛ و این سه یک هستند. [9] اگر شهادت انسان را قبول کنیم، شهادت خدابزرگتر است؛ زیرا این است شهادت خدا که درباره پسر خود شهادت داده است. [10] آنکه به پسر خدا ایمان آورد، در خود شهادت دارد وآنکه به خدا ایمان نیاورد، او را دروغگو شمرده است، زیرا به شهادتی که خدا درباره پسر خودداده است، ایمان نیاورده است. [11] و آن شهادت این است که خدا حیات جاودانی به ما داده است واین حیات، در پسر اوست. [12] آنکه پسر را داردحیات را دارد و آنکه پسر خدا را ندارد، حیات رانیافته است. [13] این را نوشتم به شما که به اسم خدا ایمان آوردهاید تا بدانید که حیات جاودانی دارید و تا به اسم پسر خدا ایمان بیاورید. [14] و این است آن دلیری که نزد وی داریم که هرچه برحسب اراده او سوال نماییم، ما را میشنود. [15] و اگر دانیم که هرچه سوال کنیم ما را میشنود، پس میدانیم که آنچه از او درخواست کنیم مییابیم. [16] اگر کسی برادر خود را بیند که گناهی را که منتهی به موت نباشد میکند، دعا بکند و او را حیات خواهدبخشید، به هرکه گناهی منتهی به موت نکرده باشد. گناهی منتهی به موت هست؛ بجهت آن نمی گویم که دعا باید کرد. [17] هر ناراستی گناه است، ولی گناهی هست که منتهی به موت نیست. [18] و میدانیم که هرکه از خدا مولود شده است، گناه نمی کند بلکه کسیکه از خدا تولد یافت خودرا نگاه میدارد و آن شریر او را لمس نمی کند. [19] و میدانیم که از خدا هستیم و تمام دنیا درشریر خوابیده است. [20] اما آگاه هستیم که پسرخدا آمده است و به ما بصیرت داده است تا حق رابشناسیم و در حق یعنی در پسر او عیسی مسیح هستیم. اوست خدای حق و حیات جاودانی.
[21] فرزندان من، از هر چه که جای خدا را در قلبتان میگیرد، دوری کنید.
مرقس 15: 1-15
[1] بامدادان، بیدرنگ روسای کهنه بامشایخ و کاتبان و تمام اهل شورامشورت نمودند و عیسی را بند نهاده، بردند و به پیلاطس تسلیم کردند. [2] پیلاطس از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهودهستی؟» او در جواب وی گفت: «تو میگویی.» [3] و چون روسای کهنه ادعای بسیار بر او می نمودند، [4] پیلاطس باز از او سوال کرده، گفت: «هیچ جواب نمی دهی؟ ببین که چقدر بر توشهادت میدهند!» [5] اما عیسی باز هیچ جواب نداد، چنانکه پیلاطس متعجب شد. [6] و در هر عید یک زندانی، هرکه رامی خواستند، بجهت ایشان آزاد میکرد. [7] و برابانامی با شرکای فتنه او که در فتنه خونریزی کرده بودند، در حبس بود. [8] آنگاه مردم صدازده، شروع کردند بهخواستن که برحسب عادت با ایشان عمل نماید. [9] پیلاطس درجواب ایشان گفت: «آیا میخواهید پادشاه یهود را برای شما آزاد کنم؟» [10] زیرا یافته بودکه روسای کهنه او را از راه حسد تسلیم کرده بودند. [11] اما روسای کهنه مردم را تحریض کرده بودند که بلکه برابا را برای ایشان رهاکند. [12] پیلاطس باز ایشان را در جواب گفت: «پس چه میخواهید بکنم با آن کس که پادشاه یهودش میگویید؟» [13] ایشان بار دیگر فریادکردند که «او را مصلوب کن!» [14] پیلاطس بدیشان گفت: «چرا؟ چه بدی کرده است؟» ایشان بیشتر فریاد برآوردند که «او را مصلوب کن.» [15] پس پیلاطس چون خواست که مردم راخشنود گرداند، برابا را برای ایشان آزاد کرد وعیسی را تازیانه زده، تسلیم نمود تا مصلوب شود.
تقویم قدیم
اشعیا 2: 3-11
اشعیا 2: 3-11[3] و قوم های بسیار عزیمت کرده، خواهند گفت: «بیایید تا به کوه خداوند و به خانه خدای یعقوب برآییم تا طریق های خویش را به ما تعلیم دهد و به راههای وی سلوک نماییم.» زیرا که شریعت از صهیون و کلام خداوند از اورشلیم صادر خواهد شد. [4] و اوامتها را داوری خواهد نمود و قوم های بسیاری را تنبیه خواهد کرد و ایشان شمشیرهای خود رابرای گاوآهن و نیزه های خویش را برای اره هاخواهند شکست و امتی بر امتی شمشیر نخواهدکشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت. [5] ای خاندان یعقوب بیایید تا در نور خداوند سلوک نماییم. [6] زیرا قوم خود یعنی خاندان یعقوب را ترک کردهای، چونکه از رسوم مشرقی مملو و مانندفلسطینیان فالگیر شدهاند و با پسران غربا دست زدهاند، [7] و زمین ایشان از نقره و طلا پر شده وخزاین ایشان را انتهایی نیست، و زمین ایشان ازاسبان پر است و ارابه های ایشان را انتهایی نیست؛ [8] و زمین ایشان از بتها پر است؛ صنعت دستهای خویش را که به انگشتهای خود ساختهاند سجده مینمایند. [9] و مردم خم شده و مردان پست میشوند. لهذا ایشان را نخواهی آمرزید. [10] از ترس خداوند و از کبریای جلال وی به صخره داخل شده، خویشتن را در خاک پنهان کن. [11] چشمان بلند انسان پست و تکبر مردان خم خواهد شد و در آن روز خداوند به تنهایی متعال خواهد بود.
پیدایش 1: 24-2: 3 (عصر)
پیدایش 1: 24-2: 3 (عصر)[24] و خدا گفت: «زمین، جانوران را موافق اجناس آنها بیرون آورد، بهایم و حشرات وحیوانات زمین به اجناس آنها.» و چنین شد. [25] پس خدا حیوانات زمین را به اجناس آنهابساخت و بهایم را به اجناس آنها و همه حشرات زمین را به اجناس آنها. و خدا دید که نیکوست. [26] و خدا گفت: «آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان وبهایم و بر تمامی زمین و همه حشراتی که بر زمین میخزند، حکومت نماید.» [27] پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. او رابصورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید. [28] و خدا ایشان را برکت داد و خدا بدیشان گفت: «بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و در آن تسلط نمایید، و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان وهمه حیواناتی که بر زمین میخزند، حکومت کنید.» [29] و خدا گفت: «همانا همه علف های تخم داری که بر روی تمام زمین است و همه درختهایی که در آنها میوه درخت تخم دار است، به شما دادم تا برای شما خوراک باشد. [30] و به همه حیوانات زمین و به همه پرندگان آسمان وبه همه حشرات زمین که در آنها حیاتاست، هر علف سبز را برای خوراک دادم.» و چنین شد. [31] و خدا هرچه ساخته بود، دید و همانابسیار نیکو بود. و شام بود و صبح بود، روزششم.
[1] و آسمانها و زمین و همه لشکر آنها تمام شد. [2] و در روز هفتم، خدا از همه کار خود که ساخته بود، فارغ شد. و در روز هفتم از همه کارخود که ساخته بود، آرامی گرفت. [3] پس خدا روزهفتم را مبارک خواند و آن را تقدیس نمود، زیراکه در آن آرام گرفت، از همه کار خود که خداآفرید و ساخت.
امثال 2: 1-22 (عصر)
امثال 2: 1-22 (عصر)[1] ای پسر من اگر سخنان مرا قبول مینمودی و اوامر مرا نزد خود نگاه میداشتی، [2] تاگوش خود را به حکمت فرا گیری و دل خود را به فطانت مایل گردانی، [3] اگر فهم را دعوت میکردی و آواز خود را به فطانت بلندمی نمودی، [4] اگر آن را مثل نقره میطلبیدی ومانند خزانه های مخفی جستجو میکردی، [5] آنگاه ترس خداوند را میفهمیدی، و معرفت خدا را حاصل مینمودی. [6] زیرا خداوندحکمت را میبخشد، و از دهان وی معرفت وفطانت صادر میشود. [7] به جهت مستقیمان، حکمت کامل را ذخیره میکند و برای آنانی که درکاملیت سلوک مینمایند، سپر میباشد، [8] تاطریقهای انصاف را محافظت نماید و طریق مقدسان خویش را نگاه دارد. [9] پس آنگاه عدالت و انصاف را میفهمیدی، و استقامت و هر طریق نیکو را. [10] زیرا که حکمت به دل تو داخل میشد و معرفت نزد جان تو عزیزمی گشت. [11] تمیز، تو را محافظت مینمود، وفطانت، تو را نگاه میداشت، [12] تا تو را از راه شریر رهایی بخشد، و از کسانی که به سخنان کج متکلم میشوند. [13] که راههای راستی را ترک میکنند، و به طریقهای تاریکی سالک میشوند. [14] از عمل بد خشنودند، و از دروغهای شریرخرسندند. [15] که در راههای خود معوجند، و درطریقهای خویش کج رو میباشند. [16] تا تو را اززن اجنبی رهایی بخشد، و از زن بیگانهای که سخنان تملقآمیز میگوید؛ [17] که مصاحب جوانی خود را ترک کرده، و عهد خدای خویش را فراموش نموده است. [18] زیرا خانه او به موت فرو میرود و طریقهای او به مردگان. [19] کسانی که نزد وی روند برنخواهند گشت، و به طریقهای حیات نخواهند رسید. [20] تا به راه صالحان سلوک نمایی و طریقهای عادلان را نگاه داری. [21] زیراکه راستان در زمین ساکن خواهند شد، و کاملان در آن باقی خواهند ماند. [22] لیکن شریران از زمین منقطع خواهند شد، و ریشه خیانتکاران از آن کنده خواهد گشت.
مناسبت و قدیسین روز

قدیس ملاتیوس، اسقف اعظم انطاکیه
ملاتیوس، این مرد بزرگ و مقدس، مفسری برجسته و مدافعی استثنایی برای ایمان ارتدوکسی بود. تمام زندگی او وقف مبارزه با بدعت آریوسی شد؛ بدعتی که الوهیت پسر خدا را انکار میکرد و به تثلیث اقدس کفر میگفت. ملاتیوس سه بار از کرسی اسقفی خود تبعید و به ارمنستان فرستاده شد. نبرد میان ارتدوکسها و بدعتگذاران چنان شدید بود که روزی، هنگامی که قدیس ملاتیوس در کلیسا درباره وحدت تثلیث مقدس موعظه میکرد، یکی از شماسان او که بدعتگذار بود به سویش دوید و دهانش را با دست پوشاند. چون نمیتوانست سخن بگوید، ملاتیوس با اشاره سخن گفت: دست خود را بالا برد، ابتدا سه انگشتش را گشود و به مردم نشان داد، سپس دستش را بست و یک انگشت را بالا گرفت. او در شورای دوم جهانی (کونستانتینوپل، ۳۸۱) شرکت کرد، جایی که امپراتور تئودوسیوس احترام ویژهای به او نشان داد. در این شورا، خدا معجزهای بهواسطه این اسقف خود آشکار ساخت. هنگامی که ملاتیوس آموزه تثلیث مقدس را برای آریوس توضیح میداد، ابتدا سه انگشت را جداگانه یکییکی بالا برد و سپس آنها را در یک مشت جمع کرد. در همان لحظه، در برابر همه حاضران، نوری چون برق از دست او درخشید. در این شورا، ملاتیوس گریگوری الاهیدان را بر تخت پاتریارک کونستانتینوپل تثبیت کرد. پیشتر، او باسیل کبیر را به شماسی منصوب کرده و یوحنای زریندهان را تعمید داده بود. پس از پایان شورا، قدیس ملاتیوس زندگی زمینی خود را در کونستانتینوپل به پایان رساند و بقایای مقدسش به انطاکیه منتقل شد.

قدیس الکسیس، متروپولیتن مسکو
الکسیس از اسقفان بزرگ کلیسای روسیه در دوران دشوار سلطه تاتارها بر مردم روس بود. روزی در کودکی، هنگامی که به شکار پرندگان رفته بود، به خواب رفت و در خواب صدایی شنید که گفت: «الکسیس، چرا بیهوده رنج میبری؟ من تو را صیاد انسانها خواهم ساخت.» در بیستسالگی به رهبانیت درآمد و بهتدریج به متروپولیتن مسکو منصوب شد. او دو بار به میان «اردوی زرین» تاتارها رفت: بار نخست برای فرو نشاندن خشم خان وردویر نسبت به مردم روس، و بار دوم به دعوت خان امورات برای شفای همسر خان که از نابینایی رنج میبرد. او سه سال نابینا بود، اما زمانی که الکسیس بر او دعا کرد و با آب مقدس تدهینش نمود، بیناییاش بازگشت. پس از تلاشهای بسیار و زندگی پربار، الکسیس در سال ۱۳۷۸، در سن هشتاد و پنج سالگی، درگذشت و در صحنهای خداوند ساکن شد.

قدیسه ماریا
ماریا زنی جوان با شجاعتی شکستناپذیر بود. پس از مرگ مادرش، پدرش خواستار رهبانیت شد. ماریا نمیخواست از پدرش جدا شود، بنابراین هر دو تصمیم گرفتند به صومعهای مردانه بروند. ماریا موهایش را کوتاه کرد و لباس مردانه پوشید و چون جوانی به نظر میرسید. پدرش درگذشت و ماریا به رهبانیت درآمد و نام ماریوس را دریافت کرد. در نزدیکی صومعه، کاروانسرایی بود. دختر صاحب کاروانسرا به ماریوس، که گمان میکرد راهبی مرد است، دل بست. چون در پیگیری خود ناکام ماند، او را به روابط نامشروع متهم کرد؛ زیرا خود از مردی دیگر باردار شده و پسری به دنیا آورده بود. ماریا از خود دفاع نکرد و با تمسخر از صومعه رانده شد. با کودکی که از آنِ او نبود در آغوش، سه سال در بیشهای متعلق به صومعه زندگی کرد و گرسنگی، سرما و هرگونه سختی و محرومیت را تحمل نمود. در این میان، دختر صاحب کاروانسرا دیوانه شد. اندکی بعد، ماریا درگذشت. تنها پس از مرگش آشکار شد که «راهب ماریوس» در واقع زنی بوده است. دختر آشفتهحالِ صاحب کاروانسرا بهمحض لمس بدن قدیسه ماریا شفا یافت و سپس به گناه هولناک خود اعتراف کرد. قدیسه ماریا در سال ۵۰۸ به شادی جاودان وارد شد.

قدیس آنتونی، پاتریارک کونستانتینوپل
آنتونی نخست زاهدی بزرگ با بخشندگی استثنایی بود و سپس در دوران سلطنت امپراتور لئوی خردمند (۸۸۹–۹۱۲) به مقام پاتریارکی رسید. او پدر خود را راهب کرد و صومعهای بر فراز بقایای قدیسه کالیا بنیان نهاد.

قدیسه کالیا
کالیا چه در دوران دوشیزگی و چه پس از ازدواج، از سر محبت خالص مسیحی نسبت به فقرا سخاوتمند بود. همسر او مردی ثروتمند اما خسیس بود. روزی که از سفر کاری بازگشت و دید همسرش دارایی او را میان فقرا تقسیم کرده است، او را کشت. اما خدا این روح نیکوکار را چنین جلال بخشید: بسیاری از بیماران بهواسطه بقایای او شفا یافتند. با دیدن این امر، پاتریارک مقدس آنتونی صومعهای بر فراز بقایای او بنا کرد.
سرود ستایش
تثلیث مقدس
ذاتهای الهی و انسانی مسیح
یگانگی و سهگانگی، یک و سه.
مسیح: او خداست و او انسان است، یک و دو.
این دو راز، بزرگ و شگفتانگیزترین رازها هستند
کلید زندگی و هستی در آنها نهفته است.
سهگانگی و یگانگی مقدس، شعلهٔ ازلی.
شعلهٔ ازلی: سه مشعل اما یک شعله.
یگانگی و سهگانگی، یک و سه.
مسیح: او خداست و او انسان است، یک و دو.
تأمل
قدیس یوحنای زریندهان مثالی از زندگی قدیس ملاتیوس نقل میکند که نشاندهنده نجابت بینهایت این اسقف بزرگ است. “ناعادلانه است که آنچه در زمان تبعید ملاتیوس از انطاکیه رخ داد، نادیده گرفته شود. هنگامی که فرماندار در کالسکه نشسته بود و قدیس در کنار او نشسته بود، با سرعت زیاد از میدان عبور کرد. از همه طرف، شهروندان مانند تگرگ، سنگ به سوی سر فرماندار پرتاب میکردند، زیرا آنها نمیتوانستند به راحتی از اسقف خود جدا شوند و حاضر بودند به جای جدا شدن از این قدیس، جان خود را از دست بدهند. اما این مرد مقدس چه کرد؟ با دیدن سنگهای پرتابشده، سر فرماندار را با ردای خود پوشاند. بدین ترتیب، او دشمنان خود را با فروتنی بینهایت خود شرمنده کرد و به پیروان خود آموخت که چه نوع بخششی باید نسبت به کسانی که به ما توهین میکنند نشان دهیم؛ که نه تنها باید از انجام هرگونه شر نسبت به آنها خودداری کنیم، بلکه با تمام قدرت خود هر خطری که آنها را تهدید میکند، برطرف کنیم.” در مورد ظاهر خارجی ملاتیوس، زریندهان میگوید: “در حقیقت، بزرگترین رضایت دیدن چهره مقدس او بود. نه تنها زمانی که تعلیم میداد یا موعظه میکرد، بلکه حتی زمانی که مردان به سادگی به او نگاه میکردند، او در موقعیتی بود که هر فضیلتی را در روح تماشاگران القا کند.”
تعمق
درباره خداوند عیسی به عنوان یک زاهد:
۱. چگونه او روزه گرفت نه برای تسلیم بدن پاک خود، بلکه برای اینکه به ما نمونهای بدهد؛
۲. چگونه او برای من روزه گرفت؛
۳. چگونه من نیاز دارم برای نجات خود و به خاطر عشق او روزه بگیرم.
موعظه
— دربارهٔ دیدار شگفتانگیز پسر خدا—
«من از جانب پدر آمدم و در جهان وارد شدم؛ و اکنون جهان را ترک میکنم و به نزد پدر بازمی گردم»
(یوحنا ۱۶: ۲۸).
ای برادران، این سخنان برای ما اهمیتی سرنوشتساز دارند. زیرا از میان همه چیزهای این جهان، مهمترین چیزی که باید بدانیم این است: آیا خدایی هست و آیا پس از مرگ حیاتی وجود دارد؟ این کلمات از همه مرواریدهای جهان گرانبهاترند، از خورشید گرانبهاترند و از ستارگان گرانبهاتر، زیرا این سخنان از دهان کسی گفته شدهاند که موثقترین و راستگوترین شاهد است. در حقیقت، این سخنان سرچشمهٔ بزرگترین شادی برای ما هستند که در نومیدی فرو رفتهایم و پس از نومیدی با مرگ روبهرو میشویم. این کلمات شهادت میدهند که خدایی هست و حیاتی پس از مرگ وجود دارد.
«از جانب پدر آمدم» — پیش از هر چیز، این بدان معناست که خدایی هست که خداوند عیسی از او آمده است.
«و اکنون جهان را ترک میکنم و به نزد پدر بازمی گردم» — این بدان معناست که خدا پدری است که پسر خدا به سوی او بازمیگردد.
در عین حال، هر دوی این گفتهها بیانگر آناند که حیات جاودان وجود دارد و مرگ به معنای نابودی ما نیست. خداوند این سخنان را درست پیش از مرگ خود بیان کرد.
ای بشارتهای شیرین و شگفتانگیز! آنچه دلهای همه انسانها و همه ملتها در طول همه اعصار بهگونهای مبهم در رؤیا میدیدند، خداوند بهعنوان واقعیت و حقیقت گواهی داد.
و افزون بر این، این سخنان یگانگی پدر و پسر، و نیز الوهیت خداوند و نجاتدهندهٔ ما را تأیید میکنند. ای برادران من، خدا ما را دیدار کرد؛ خودِ خدای متعال: خدای قدوس، قادر و جاودان. این اوجِ تسلی و شادی ماست.
ای خداوند عیسی، پسر خدا، شاهد راستینِ هر آنچه نیکوست و دلهای ما شب و روز مشتاق آناند، ما را تقدیس کن، ما را نیرومند ساز و جاودانه گردان.
جلال و ستایش تا ابد از آن تو باد. آمین.