1 سپتامبر (گریگوری) /14 سپتامبر (جولیان)

مناسبت و قدیسین روز

سرود ستایش

تأمل

تعمق

موعظه

آیات روز
تقویم جدید
دوّم قرنتیان 12: 20-13: 2

20زیرا می‌ترسم که چون آیم، شما را نه‌ چنانکه می‌خواهم بیابم و شما مرا بیابید، چنانکه نمی‌خواهید که مبادا نزاع و حسد و خشمها و تعصب و بهتان و غیبت و غرور و بی‌نظمی باشد. 21و می‌ترسم که چون باز آیم، خدای من مرا نزد شما فروتن سازد و ماتم کنم برای بسیاری از آنانی که پیشتر گناه کردند و از ناپاکی و زنا و بی‌عفتی که کرده بودند، توبه ننمودند. 1این مرتبه سوّم است که نزد شما می‌آیم. به گواهی دو سه شاهد، هر سخن ثابت خواهد شد. 2پیش گفتم و پیش می‌گویم که گویا دفعه دوّم حاضر بوده‌ام، هرچند الان غایب هستم، آنانی را که قبل از این گناه کردند و همهٔ دیگران را که اگر باز آیم، بر کسی آسان نخواهم گرفت. ‘زیرا می‌ترسم که چون آیم، شما را نه‌ چنانکه می‌خواهم بیابم و شما مرا بیابید، چنانکه نمی‌خواهید که مبادا نزاع و حسد و خشمها و تعصب و بهتان و غیبت و غرور و بی‌نظمی باشد. ‘

اول تیموتائوس 2:‏1-‏7 (رساله، سال نو)

[1] پس از همه ‌چیز، اوّل توصیه می‌کنم که درخواستها و دعاها و شفاعتها و شکرها را برای همه مردم به‌ جا آورند؛ [2] برای پادشاهان و تمامی صاحبان منصب تا به آرامی و استراحت و با کمال دینداری و وقار، عمر خود را به سر بریم. [3] زیرا که این نیکو و پسندیده است، در حضور نجات‌دهندهٔ ما خدا [4] که می‌خواهد همه مردم نجات یابند و به معرفت حقیقت نائل گردند. [5] زیرا خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک واسطه است یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد، [6] که خود را در راه همه فدا داد، شهادتی در زمان معین. [7] و برای این، من واعظ و رسول و معلّم غیریهودیان در ایمان و حقیقت گماشته شدم. در مسیح راست می‌گویم و دروغ نه.

مَرقُس 4:‏23- 34

 24و به ایشان گفت: «مواظب باشید که چه می‌شنوید، زیرا به هر میزانی که وزن کنید برای شما وزن خواهد شد، بلکه از برای شما که می‌شنوید افزون خواهد گشت. 25زیرا هر‌ که دارد به او داده شود و از هر‌ که ندارد، آنچه نیز دارد، گرفته خواهد شد.» 26و گفت: «همچنین پادشاهی خدا مانند کسی است که تخم بر زمین بیفشاند، 27و شب و روز بخوابد و برخیزد و تخم بروید و رشد کند. چگونه؟ او نداند. 28زیرا که زمین به ذات خود ثمر می‌آورد، اوّل علف، بعد خوشه، پس از آن دانه کامل در خوشه. 29و چون ثمر رسید، بی‌درنگ داس را به کار می‌برد زیرا که وقت حصاد رسیده است.» 30و گفت: «به چه چیز پادشاهی خدا را تشبیه کنیم و برای آن چه مَثَل بزنیم؟ 31مانند دانهٔ خردلی است که وقتی که آن را بر زمین کارند، کوچکترین تخمهای زمینی باشد. 32لیکن چون کاشته شد، می‌روید و بزرگتر از تمامی گیاهان باغ می‌گردد و شاخه‌های بزرگ می‌آورد، چنانکه مرغان هوا زیر سایه‌اش می‌توانند آشیانه گیرند.» 33عیسی به مَثَلهای بسیار مانند اینها به قدری که توان شنیدن داشتند، کلام را به ایشان بیان می‌فرمود، 34و بدون مَثَل به ایشان سخن نگفت. لیکن در خلوت، تمام معانی را برای شاگردان خود شرح می‌نمود.

لوقا 4:‏16-‏22 (انجیل، سال نو)

[16] و به ناصره جایی که پرورش یافته بود، رسید و مطابق عادت خود در روز سبت به کنیسه وارد شده، برای خواندن کلام برخاست. [17] آنگاه طومار اِشَعیای نبی را به او دادند و چون طومار را گشود، جایی را یافت که مکتوب است: [18] «روح خداوند بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را مژده دهم و مرا فرستاد، تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به آزادی و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا ستمدیدگان را، آزاد سازم، [19] و از سال لطف خداوند موعظه کنم.’» [20] پس طومار را به هم پیچیده، به خادم سپرد و بنشست و چشمان همهٔ اهل کنیسه بر وی دوخته می‌بود. [21] آنگاه به ایشان شروع به گفتن کرد که «امروز این نوشته در گوشهای شما تمام شد.» [22] و همه بر وی شهادت دادند و از سخنان فیض‌آمیزی که از دهانش صادر می‌شد، تعجّب نموده، گفتند: «مگر این پسر یوسف نیست؟»

تقویم قدیم
غَلاطیان 4:‏28-‏5: 10

[28] لیکن ما‌، ای برادران، چون اسحاق فرزندان وعده می‌باشیم. [29] بلکه چنانکه آن وقت آنکه بر حسب جسم تولّد یافت، بر وی که برحسب روح بود جفا می‌کرد، همچنین الان نیز هست. [30] لیکن کتاب چه می‌گوید؟ «کنیز و پسر او را بیرون کن، زیرا پسر کنیز با پسر آزاد میراث نخواهد یافت.» [31] خلاصه ‌ای برادران، فرزندان کنیز نیستیم بلکه از زن آزادیم.
[1] پس به آن آزادی که مسیح ما را به آن آزاد کرد، استوار باشید و باز در یوغ بندگی گرفتار مشوید. [2] اینک من پولس به شما می‌گویم که اگر ختنه شوید، مسیح برای شما هیچ نفع ندارد. [3] بلی، باز به هر کس که ختنه شود، شهادت می‌دهم که مدیون است که تمامی شریعت را به‌ جا آورد. [4] همه شما که از شریعت عادل می‌شوید، از مسیح باطل و از فیض بریده شده‌اید. [5] زیرا که ما توسط روح از ایمان منتظر امید عدالت هستیم. [6] و در مسیح عیسی نه ختنه فایده دارد و نه ختنه ناشدگی، بلکه ایمانی که به محبّت عمل می‌کند. [7] خوب می‌دویدید. پس کیست که شما را از اطاعت حقیقت مانع شده است؟ [8] این تشویق از او که شما را خوانده است، نیست. [9] خمیرمایهٔ اندک تمام خمیر را وَر می‌آورد. [10] من در خداوند بر شما اعتماد دارم که هیچ فکر دیگر نخواهید داشت، لیکن آنکه شما را مشوش سازد، هر که باشد، محکومیّت خود را خواهد یافت.

اول تیموتائوس 2:‏1-‏7 (رساله، سال نو)

[1] پس از همه ‌چیز، اوّل توصیه می‌کنم که درخواستها و دعاها و شفاعتها و شکرها را برای همه مردم به‌ جا آورند؛ [2] برای پادشاهان و تمامی صاحبان منصب تا به آرامی و استراحت و با کمال دینداری و وقار، عمر خود را به سر بریم. [3] زیرا که این نیکو و پسندیده است، در حضور نجات‌دهندهٔ ما خدا [4] که می‌خواهد همه مردم نجات یابند و به معرفت حقیقت نائل گردند. [5] زیرا خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک واسطه است یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد، [6] که خود را در راه همه فدا داد، شهادتی در زمان معین. [7] و برای این، من واعظ و رسول و معلّم غیریهودیان در ایمان و حقیقت گماشته شدم. در مسیح راست می‌گویم و دروغ نه.

مَرقُس 6:‏54-‏7: 8

[54] و چون از قایق بیرون شدند، مردم در دم او را شناختند، [55] و در همهٔ آن نواحی به شتاب می‌گشتند و بیماران را بر تختها نهاده، هر جا که می‌شنیدند که او در آنجا است، می‌آوردند. [56] و هر جایی که به دهات یا شهرها یا اراضی می‌رفت، مریضان را بر راهها می‌گذاردند و از او خواهش می‌نمودند که فقط دامن ردای او را لمس کنند. و هر‌ که آن را لمس می‌کرد، شفا می‌یافت.
[1] و فریسیان و بعضی کاتبان از اورشلیم آمده، نزد او جمع شدند. [2] چون بعضی از شاگردان او را دیدند که با دستهای ناپاک یعنی ناشسته نان می‌خورند، ملامت نمودند، [3] زیرا که فریسیان و همهٔ یهود پیروی از سنّت مشایخ نموده، تا دستها را به دقت نشویند، غذا نمی‌خورند، [4] و چون از بازارها آیند، تا نشویند چیزی نمی‌خورند و بسیار رسوم دیگر هست که نگاه می‌دارند؛ چون شستن پیاله‌ها و آفتابه‌ها و ظروف مس و کرسی‌ها. [5] پس فریسیان و کاتبان از او پرسیدند: «چون است که شاگردان تو به سنّت مشایخ رفتار نمی‌نمایند بلکه به‌ دستهای ناپاک نان می‌خورند؟» [6] عیسی در جواب ایشان گفت: «نیکو پیشگویی نمود اِشعیا درباره شما‌، ای ریاکاران! چنانکه نوشته شده است: ‘این قوم به لبهای خود مرا حرمت می‌دارند، لیکن دلشان از من دور است. [7] پس مرا بیهوده عبادت می‌نمایند، زیرا که رسوم انسانی را به‌جای فرایض تعلیم می‌دهند.’ [8] زیرا حکم خدا را ترک کرده، سنّت انسان را نگاه می‌دارید، چون شستن آفتابه‌ها و پیاله‌ها و چنین رسوم دیگر بسیار به عمل می‌آورید.»

لوقا 4:‏16-‏22 (انجیل، سال نو)

[16] و به ناصره جایی که پرورش یافته بود، رسید و مطابق عادت خود در روز سبت به کنیسه وارد شده، برای خواندن کلام برخاست. [17] آنگاه طومار اِشَعیای نبی را به او دادند و چون طومار را گشود، جایی را یافت که مکتوب است: [18] «روح خداوند بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را مژده دهم و مرا فرستاد، تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به آزادی و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا ستمدیدگان را، آزاد سازم، [19] و از سال لطف خداوند موعظه کنم.’» [20] پس طومار را به هم پیچیده، به خادم سپرد و بنشست و چشمان همهٔ اهل کنیسه بر وی دوخته می‌بود. [21] آنگاه به ایشان شروع به گفتن کرد که «امروز این نوشته در گوشهای شما تمام شد.» [22] و همه بر وی شهادت دادند و از سخنان فیض‌آمیزی که از دهانش صادر می‌شد، تعجّب نموده، گفتند: «مگر این پسر یوسف نیست؟»

مناسبت و قدیسین روز

آغاز سال کلیسایی، یا آغاز ایندیکتیون

شورای جهانی نخست [نیقیه، ۳۲۵] مقرر کرد که سال کلیسایی باید در اول سپتامبر آغاز شود. ماه سپتامبر برای عبرانیان آغاز سال مدنی بود (خروج ۲۳ :۱۶)، ماه گردآوری محصول و تقدیم شکرگزاری به خدا. در همین عید بود که خداوند عیسی وارد کنیسه در ناصره شد (لوقا ۴ :۱۶–۲۱)، کتاب اشعیای نبی را گشود و این کلمات را خواند: « روح خداوند یهوه بر من است، زیرا خداوند مرا مسح کرده است تا مسکینان را مژده دهم و مرا فرستاده تا شکسته دلان را التیام بخشم و اسیران را به آزادی و محبوسان را به آزادی ندا کنم. و تا از سال پسندیده خداوند و از روز انتقام خدای ما ندا نمایم و تمامی ماتمیان را تسلی بخشم.» (اشعیا ۶۱ :۱–۲).
ماه سپتامبر در تاریخ مسیحیت نیز اهمیت دارد، زیرا امپراتور کنستانتین کبیر در ماه سپتامبر بر ماکسنتیوس، دشمن ایمان مسیحی، پیروز شد. پس از این پیروزی، کنستانتین آزادی اعتراف به ایمان مسیحی را در سراسر امپراتوری روم اعطا کرد. برای مدت طولانی، سال مدنی در جهان مسیحی از سال کلیسایی پیروی می‌کرد و آغاز آن اول سپتامبر بود. بعدها سال مدنی تغییر کرد و آغاز آن به اول ژانویه منتقل شد. این امر ابتدا در اروپای غربی و سپس در روسیه، در زمان پیتر کبیر، رخ داد.

قدیس مکرم سیمئون ستون‌نشین

او از والدینی روستایی در سوریه متولد شد. در هجده‌سالگی خانه را ترک کرد و راهب شد. او سخت‌ترین ریاضت‌ها را بر خود گرفت و گاهی روزه‌ای سخت را به مدت چهل روز به جا می‌آورد. سرانجام نوعی از ریاضت را برگزید که پیش از آن ناشناخته بود. او شب و روز بر ستونی ایستاده و به دعای بی‌وقفه مشغول بود. در آغاز، ستون او شش ذراع ارتفاع داشت؛ سپس آن را به دوازده ذراع، بعد به بیست‌ودو ذراع، سپس به سی‌وشش ذراع و سرانجام به چهل ذراع رساند. دو بار مادرش مارتا به دیدنش آمد، اما او از پذیرفتن او خودداری کرد و از بالای ستون گفت: «اکنون مرا آشفته نکن، ای مادر من. اگر شایسته شویم، آنگاه در جهان آینده یکدیگر را خواهیم دید.» قدیس سیمئون حملات بی‌شماری از سوی شیاطین را تحمل کرد، اما با دعا به خدا بر همهٔ آنها پیروز شد. این قدیس معجزات بزرگ بسیاری انجام داد و بسیاری از مبتلایان را با کلام و دعا شفا بخشید. مردم از همه‌جا گرد ستون او جمع می‌شدند—ثروتمندان و فقیران، پادشاهان و بردگان. سیمئون به همه کمک می‌کرد: برخی را از بیماری‌ها شفا می‌داد، نیازمندان را تسلی می‌داد، به دیگران تعلیم می‌داد و برخی را که باورهای بدعت‌آمیز داشتند توبیخ می‌کرد. بدین‌گونه، او ملکه ائودوکیا را از بدعت اوتیخیانی بازگرداند و به ارتدکس باز آورد. او در زمان فرمانروایی امپراتوران تئودوسیوس جوان، مارسیان و لئوی کبیر زندگی ریاضت‌کشانه داشت. سیمئون، نخستین ستون‌نشین بزرگ در مسیحیت و معجزه‌گر بزرگ، تا ۱۰۳ سالگی زندگی کرد. او در اول سپتامبر سال ۴۵۹ در خداوند آرام گرفت. آثار مقدس او به انطاکیه، به کلیسایی که به نام او اختصاص یافته بود، منتقل شد.

قدیس یوشع، پسر نون

یوشع پس از مرگ موسی رهبر قوم عبرانی بود. از چند صد هزار یهودی که از مصر خارج شدند، تنها او و کالیب وارد سرزمین موعود شدند. یوشع تا ۱۱۰ سالگی زندگی کرد و تقریباً ۱۴۴۰ سال پیش از میلاد مسیح درگذشت. (دربارهٔ وفاداری او به خدا، اعمال و معجزاتش در کتاب یوشع بخوانید.)

قدیس آفیال، شماس ایرانی

اسقف آکپسیم رهبری کلیسای مسیحی را در شهر نِسونِ ایران بر عهده داشت. گلهٔ او به‌سبب زندگی زاهدانه و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر شبانی‌اش، با شور و محبت فراوان او را دوست می‌داشتند. شاه شاپور فرمان داد روحانیون مسیحی را جست‌وجو و اعدام کنند، و اسقف آکپسیم نیز که در آن زمان پیرمردی هشتادساله بود، دستگیر شد. او را به شهر اربیل بردند و در آنجا نزد آرداکوس، کاهن خدای خورشید، به دادگاه آوردند. پیرمرد مقدس از تقدیم قربانی به خدایان ایرانی خودداری کرد. به همین سبب او را به‌شدت کتک زدند و به زندان انداختند؛ روز بعد، پیر یوسف هفتادساله و شماس آفیال نیز پس از شکنجه‌های بسیار شدید به همان زندان افکنده شدند. مقدسین به مدت سه سال در زنجیر نگه داشته شدند و با گرسنگی و تشنگی عذاب کشیدند. در معبد خدای آتش، که در نزدیکی اربیل قرار داشت، امپراتور شاپور وارد شد، زیرا می‌خواست سه شهید مقدس را ببیند. مقدسین، نحیف و فرسوده و پوشیده از زخم‌های چرکین، در برابر امپراتور ایستادند و در پاسخ به خواسته‌های او، بار دیگر با استواری از پرستش خدایان بت‌پرستان امتناع کردند و ایمان خود را به مسیح اعتراف نمودند. سر اسقف مقدس را از تن جدا کردند و پیر یوسف و شماس آفیال را به شهر بردند و در آنجا سنگسار کردند. اعدام پیر یوسف چندین ساعت طول کشید. نگهبانی در نزدیکی محل اعدام گماشته شد تا مسیحیان نتوانند بدن شهید مقدس را بردارند. در شب چهارم، توفانی نیرومند بر شهر وزید؛ صاعقه نگهبانان را کشت، باد سنگ‌ها را پراکنده کرد و بدن قدیس یوسف ناپدید شد. شماس آفیال را به روستای پاتریاس بردند و در آنجا او را سنگسار کردند. مسیحیان پیکر او را مخفیانه به خاک سپردند و درختی بر مزار این قدیس رویید که میوه‌های آن موجب شفا می‌شد. شهید مقدس آفیال، شماس، به فرمان امپراتور ایرانی، شاپور دوم، به‌سبب اعتراف به نام مسیح در سال ۳۸۰ میلادی سنگسار و کشته شد.


سرود ستایش

قدیس سیمئون ستون‌نشین

سیمئون ستون‌نشین، نخستینِ ستون‌نشینان،
پیرمردی روشن‌شده، با درخشش یک جاودانه،
خود را به‌عنوان قربانی‌ای داوطلبانه به ستون بست؛
او کاملاً برای آسمان زنده بود و برای زمین مرده.
روزه و دعا و شب‌زنده‌داری‌های تمام‌شب،
با این راه دشوار، او در جست‌وجوی نجات بود.
صبح زود، مادرش از آنجا گذشت:
«ای پسر، پایین بیا و بگذار مادرت تو را ببیند!»
چنین گفت، اما سیمئون خاموش بود.
مادر بارها و بارها درخواست خود را تکرار کرد….
سرانجام سیمئون به مادرش پاسخ داد:
«من در خدمت پادشاه آسمانی هستم.
این زندگی مبارزه و آمادگی است.
اینجا زمانی برای گفت‌وگوی بیهوده نیست.
اما برو، مادر، و راه پاک را برگزین
به روح خود توجه کن و مطابق مسیح زندگی کن!
پس از مبارزهٔ کنونی، جهان آینده است؛
اگر مسیح ما را شایسته بیابد،
آنجا پسرت را خواهی دید، مادر،
و پسرت از دیدن چهرهٔ مادرش شادمان خواهد شد.»


تأمل

ما باید از هر آنچه در این جهان برای پرورش روحمان ضروری است استفاده کنیم، زیرا هنگامی که مرگ ما را از این جهان جدا کند، چیزی جز روح خود را به جهان دیگر نخواهیم برد، آن هم در هر حالتی که در اینجا شکل گرفته باشد. هنگامی که قدیس سیمئون ستون‌نشین هجده‌ساله بود، چنان نگران نجات روح خود بود که روزی روی زمین به صورت دراز کشید و از خدا دعا کرد که راه نجات را به او نشان دهد. و در حالی که مدت زیادی در دعا به همان حالت دراز کشیده بود، رؤیایی دید که در آن مشغول کندن گودالی برای پی‌ریزی ساختمانی بود و از خستگیِ کندن، ایستاد تا نفسی تازه کند. صدایی با او سخن گفت و گفت: «عمیق‌تر بکن!» سپس او با تلاش و زحمت بیشتری شروع کرد به کندن عمیق‌تر. دوباره ایستاد تا نفسی تازه کند. اما بار دیگر صدا را شنید: «عمیق‌تر بکن!» او دوباره شروع به کندن کرد، با تلاش و زحمت حتی بیشتر. در این هنگام صدا بار دیگر با او سخن گفت: «بس است، کافی است! اکنون آنچه را می‌خواهی بساز؛ زیرا بدون زحمت، در هیچ کاری موفق نخواهی شد.» کسانی که اندک تلاش می‌کنند و زندگی روح خود را بر سطحی‌نگری نفسانی بنا می‌کنند، بر شن بنا می‌کنند؛ شنی که نمی‌تواند هیچ چیزی را حتی در این جهان گذرا نگه دارد، و بیشتر از آن در ابدیت.


تعمق

درباره بی‌قانونی داوود تعمق کن (دوم سموئیل ۱۱):
۱. چگونه داوود با بتشبع، همسر اوریا، زنا کرد، در حالی که اوریا در جنگ بود؛
۲. چگونه داوود مرگ اوریا را ترتیب داد؛
۳. چگونه خدا از داوود خشمگین شد.


موعظه

-دربارهٔ کلمه، پسر خدا-

«در ابتدا کلمه بود» (یوحنا ۱:۱)

لوگوس—کلمهٔ عقلانی و خردمند—در ابتدا وجود داشت. این به طبیعت الهی خداوند ما عیسی مسیح مربوط است. ای برادران، با گفتن «در ابتدا»، آیا تصور می‌کنیم که کلمهٔ خدا آغازی دارد؟ یا اینکه زمانی معین در تاریخ وجود داشته که پسر خدا از خدا، یعنی پدر، زاده شده باشد؟ به هیچ وجه! زیرا تولد پسر خدا نمی‌تواند نه تاریخی داشته باشد و نه آغازی، چون زمان شرط این جهان گذراست و بر خدای ابدی تأثیری ندارد، و بنابراین بر هیچ چیزی که از خداست نیز تأثیری ندارد. آیا خورشید می‌تواند همچنان خورشید باقی بماند اگر نور خورشید از آن جدا شود؟ آیا انسان همچنان انسان باقی می‌ماند اگر ذهنش از او گرفته شود؟ آیا عسل همچنان عسل خواهد بود اگر شیرینی آن از آن جدا شود؟ چنین چیزی ممکن نیست. حتی کمتر از آن می‌توان خدا را جدا از لوگوس او، از کلمهٔ عقلانی او، از عقل او، از حکمت او تصور کرد—پدر ابدی جدا از پسر هم‌ازلیِ خود. نه، ای برادران، این کلمات دربارهٔ آغاز پسر خدا از خدا، یعنی پدر، نیست، بلکه دربارهٔ آغاز تاریخ جهان آفریده‌شده و نجات بشریت است. این آغاز در کلمهٔ خدا، در پسر خداست. او هم آفرینش جهان و هم نجات جهان را آغاز کرد. هر کس بخواهد دربارهٔ آفرینش جهان‌های مرئی یا نامرئی، یا دربارهٔ نجات بشریت سخن بگوید، باید با «آغاز» شروع کند. و آن «آغاز»، کلمهٔ خدا، حکمت خدا، پسر خداست. برای مثال، اگر کسی بخواهد داستانی دربارهٔ قایق‌رانی در یک دریاچه تعریف کند، ممکن است آن را این‌گونه آغاز کند: «در ابتدا دریاچه‌ای وجود داشت و بر روی آن قایقی سفید حرکت می‌کرد…» هیچ انسان عاقلی عبارت «در ابتدا دریاچه‌ای وجود داشت…» را چنین تفسیر نمی‌کند که دریاچه در همان روزی به وجود آمده که قایق بر روی آن حرکت کرده است. بنابراین، هیچ انسان عاقلی نمی‌تواند سخنان انجیل‌نگار، «در ابتدا کلمه بود…» را چنین برداشت کند که کلمهٔ خدا در همان لحظه‌ای از خدا صادر شد که جهان آفریده شد! همان‌گونه که دریاچه هزاران سال پیش از حرکت قایق بر روی آن وجود داشت، کلمهٔ خدا نیز یک ابدیت کامل پیش از آغاز آفرینش وجود داشت.
ای پسر خدا، هم‌ازلی با پدر و روح، ما را روشن کن و نجاتمان ده.

زیرا جلال و ستایش تا ابد از آنِ توست. آمین.

error: Content is protected !!