1 اوت (گریگوری) /14 اوت (جولیان)

آیات روز
تقویم جدید
رومیان 14:‏6-‏9

[6] آنکه روز را عزیز می‌داند، به خاطر خداوند عزیزش می‌دارد و آنکه روز را عزیز نمی‌دارد هم، برای خداوند نمی‌دارد؛ و هر که می‌خورد، برای خداوند می‌خورد، زیرا خدا را شکر می‌گوید، و آنکه نمی‌خورد، برای خداوند نمی‌خورد و خدا را شکر می‌گوید. [7] زیرا هیچ یک از ما به خود زندگی نمی‌کند و هیچ‌‌کس به خود نمی‌میرد. [8] زیرا اگر زندگی کنیم، برای خداوند زندگی می‌کنیم و اگر بمیریم، برای خداوند می‌میریم. پس خواه زنده باشیم، خواه بمیریم، از آن خداوندیم. [9] زیرا برای همین مسیح مرد و زنده گشت تا بر زندگان و مردگان سلطنت کند.

اوّل قرنتیان 1:‏18-‏24 (رساله، صلیب)

[18] زیرا پیام صلیب برای هالکان حماقت است، لیکن نزد ما که ناجیان هستیم، قوت خداست. [19] زیرا نوشته شده است: «حکمت حکیمان را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم.» [20] کجا است حکیم؟ کجا عالم دین؟ کجا بحث کنندگان این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است؟ [21] زیرا که چون مطابق حکمت خدا، جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید، خدا چنین مصلحت دید که به‌وسیلهٔ جهالت موعظه، ایمانداران را نجات ‌بخشد. [22] چونکه یهود نشانه‌ای می‌خواهند و یونانیان خواستار حکمت هستند. [23] لیکن ما به مسیح مصلوب وعظ می‌کنیم که یهود را سنگ لغزش و غیریهودیان را جهالت است. [24] لیکن دعوت‌شدگان را، خواه یهود و خواه یونانی، مسیح قوت خدا و حکمت خدا است.

عبرانیان 11:‏33-‏12: 2 (رساله، شهیدان)

[33] که از ایمان، تسخیر ممالک کردند و به کارهای نیک پرداختند و وعده‌ها را پذیرفتند و دهان شیران را بستند، [34] شعله‌های آتش را خاموش کردند و از دم شمشیرها جان به در بردند و از ضعف، توانایی یافتند و در جنگ شجاع شدند و لشکرهای بیگانگان را تار و مار کردند. [35] زنان، مردگان خود را به قیامتی باز‌ یافتند، لیکن دیگران شکنجه شدند و رهایی را قبول نکردند تا به قیامت نیکوتر برسند. [36] و دیگران از استهزاها و تازیانه‌ها بلکه از بندها و زندان آزموده شدند. [37] سنگسار گردیدند و با ارّه دو پاره گشتند. سختیها بر سرشان ریخت و به شمشیر مقتول گشتند. در پوستهای گوسفندان و بزها محتاج و مظلوم و ذلیل و آواره شدند. [38] آنانی که جهان لایق ایشان نبود، در صحراها و کوه‌ها و غارها و شکافهای زمین پراکنده گشتند. [39] پس همهٔ ایشان با اینکه از ایمان شهادت داده شدند، وعده را نیافتند. [40] زیرا خدا برای ما چیزی نیکوتر حاضر کرده است تا آنکه بدون ما کامل نشوند.
[1] بنابراین چونکه ما نیز چنین ابر شاهدان را گرداگرد خود داریم، هر بار سنگین و گناهی را که ما را سخت می‌پیچد، دور بکنیم و با صبر در آن میدان که پیش روی ما گذاشته شده است، بدویم [2] و به سوی رهبر و کامل کنندهٔ ایمان یعنی عیسی چشم بدوزیم که به خاطر آن خوشی که پیش رو داشت، بی‌حرمتی را ناچیز شمرده، متحمّل صلیب گردید و به ‌دست راست تخت خدا نشسته است.

متّی 15:‏32-‏39

[32] عیسی شاگردان خود را پیش طلبیده، گفت: «مرا بر این جماعت دل بسوخت، زیرا که ‌اکنون سه روز است که با من می‌باشند و هیچ‌ چیز برای خوراک ندارند و نمی‌خواهم ایشان را گرسنه برگردانم مبادا در راه ضعف کنند.» [33] شاگردانش به او گفتند: «از کجا در بیابان ما را آنقدر نان باشد که چنین جماعت بزرگ را سیر کند؟» [34] عیسی ایشان را گفت: «چند نان دارید؟» گفتند: «هفت نان و قدری از ماهیان کوچک.» [35] پس مردم را فرمود تا بر زمین بنشینند. [36] و آن هفت نان و ماهیان را گرفته، شکر نمود و پاره کرده، به شاگردان خود داد و شاگردان به آن جماعت. [37] و همه خورده، سیر شدند و از خرده‌های باقی‌ مانده هفت زنبیل پر برداشتند. [38] و خورندگان، به جز زنان و اطفال چهار هزار مرد بودند. [39] پس آن گروه را مرخص کرد و به قایق سوار شده، به حدود مَجَدان آمد.

یوحنا 19:‏6-‏11 ,13-‏20 ,25-‏28 ,30-‏35 (انجیل، صلیب)

[6] و چون سران کاهنان و خادمین او را دیدند، فریاد برآورده، گفتند: «صلیبش کن! صلیبش کن!» پیلاتُس به ایشان گفت: «شما او را گرفته، مصلوبش سازید، زیرا که من در او عیبی نیافتم.» [7] یهودیان به او جواب دادند که «ما شریعتی داریم و موافق شریعت ما واجب است که بمیرد، زیرا خود را پسر خدا ساخته است.» [8] پس چون پیلاتُس این را شنید، ترس بر او زیاده چیره گشت. [9] باز داخل ستاد والی شده، به عیسی گفت: «تو از کجایی؟» امّا عیسی به او هیچ جواب نداد. [10] پیلاتُس به او گفت: «آیا به من سخن نمی‌گویی؟ نمی‌دانی که قدرت دارم تو را به صلیب کشم و قدرت دارم آزادت نمایم؟» [11] عیسی جواب داد: «هیچ قدرت بر من نمی‌داشتی اگر از بالا به تو داده نمی‌شد. و از این جهت آن کس که مرا به تو تسلیم کرد، گناه بزرگتر دارد.»
[13] پس چون پیلاتُس این را شنید، عیسی را بیرون آورده، بر مسند حکومت، در جایی که به آن ‘سنگفرش’ و به عبرانی ‘جابّاتا’ گفته می‌شد، نشست. [14] و وقت تهیه پِسَخ و نزدیک به ساعت ششم بود. پس به یهودیان گفت: «اینک پادشاه شما!» [15] ایشان فریاد زدند: «او را از میان بردار، از میان بردار! مصلوبش کن!» پیلاتُس به ایشان گفت: «آیا پادشاه شما را مصلوب کنم؟» سران کاهنان جواب دادند که «غیر از قیصر پادشاهی نداریم.» [16] آنگاه او را به ایشان تسلیم کرد تا مصلوب شود. پس عیسی را گرفته بردند [17] و صلیب خود را برداشته، بیرون رفت به جایی که به ‘جمجمه’ معروف بود و به عبرانی آن را ‘جُلجُتا’ می‌گفتند. [18] او را در آنجا بر صلیب نمودند و دو نفر دیگر را از این طرف و آن طرف و عیسی را در میان. [19] و پیلاتُس تقصیرنامه‌ای نوشته، بر صلیب گذارد. و نوشته این بود: «عیسی ناصری، پادشاه یهود.» [20] و این تقصیرنامه را بسیاری از یهود خواندند، زیرا آن مکانی که عیسی را مصلوب کردند، نزدیک شهر بود و آن را به زبان عبرانی و یونانی و لاتینی نوشته بودند.
[25] و پای صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش، مریم زن کلوپاس و مریم مَجدَلیه ایستاده بودند. [26] چون عیسی مادر خود را با آن شاگردی که دوست می‌داشت ایستاده دید، به مادر خود گفت: «ای زن، اینک پسر تو.» [27] و به آن شاگرد گفت: «اینک مادر تو.» و در همان وقت آن شاگرد او را به خانهّ خود برد. (متّی 27‏:48 و 50؛ مَرقُس 15‏:36 و 37؛ لوقا 23‏:36) [28] و بعد چون عیسی دید که همه ‌چیز به انجام رسیده است تا کتاب به انجام خود رسد، گفت: «تشنه‌ام.»
[30] چون عیسی سرکه را گرفت، گفت: «تمام شد.» و سر خود را پایین آورده، جان بداد. [31] پس یهودیان تا بدنها در روز سبّت بر صلیب نماند، چونکه روز تهیه بود و آن سبّت، روز بزرگ بود، از پیلاتُس درخواست کردند که ساق پایهای ایشان را بشکنند و پایین بیاورند. [32] آنگاه لشکریان آمدند و ساقهای آن اوّل و دیگری را که با او صلیب شده بودند، شکستند. [33] امّا چون نزد عیسی آمدند و دیدند که پیش از آن مرده است، ساقهای او را نشکستند. [34] لیکن یکی از لشکریان به پهلوی او نیزه‌ای زد که در آن لحظه خون و آب بیرون آمد. [35] و آن کسی ‌که دید، شهادت داد و شهادت او راست است و او می‌داند که راست می‌گوید تا شما نیز ایمان آورید.

متّی 10:‏32-‏36، 11: 1 (انجیل، شهیدان)

[32] پس هر‌ که مرا پیش مردم اقرار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را اقرار خواهم کرد. [33] اما هر‌ که مرا پیش مردم انکار نماید، من هم در حضور پدر خود که در آسمان است، او را انکار خواهم نمود. [34] گمان مبرید که آمده‌ام تا صلح بر زمین حاکم کنم. نیامده‌ام تا صلح بگذارم، بلکه شمشیر را. [35] زیرا که آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. [36] و دشمنان شخص، اهل خانهٔ او خواهند بود.
[1] و چون عیسی دستورات خود را به دوازده شاگرد خویش به پایان رسانید، از آنجا روانه شد تا در شهرهای ایشان تعلیم دهد و موعظه نماید.

عبرانیان 2:‏11-‏18 (رساله، تقدیس آب‌ها)

[11] از آن رو که چون مقدّس کننده و مقدّسان همه از یک می‌باشند، از این جهت عار ندارد که ایشان را برادر بخواند. [12] چنانکه می‌گوید: «اسم تو را به برادران خود اعلام می‌کنم و در میان جماعت در حمد تو خواهم خواند.» [13] و نیز: «من بر او توکّل خواهم نمود.» و نیز: «اینک من و فرزندانی که خدا به من عطا فرمود.» [14] پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شد تا به واسطهٔ مرگ، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را تباه سازد [15] و آنانی را که از ترس مرگ، تمام عمر خود را گرفتار بندگی می‌بودند، آزاد گرداند. [16] زیرا که به راستی فرشتگان را دستگیری نمی‌نماید، بلکه نسل ابراهیم را دستگیری می‌نماید. [17] از این جهت می‌بایست در هر امری مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئیس کاهنی کریم و امین شده، کفارهٔ گناهان قوم را بکند. [18] زیرا که چون خود عذاب کشیده، امتحان گردید قدرت دارد که امتحان شدگان را یاری فرماید.

یوحنا 5:‏1-‏4 (انجیل، تقدیس آب‌ها)

[1] و بعد از آن یهود را عیدی بود و عیسی به اورشلیم آمد. [2] و در اورشلیم نزد دروازه گوسفند حوضی است که آن را به عبرانی بِیت‌حسدا می‌گویند که پنج ایوان دارد. [3] و در آنجا جمعی زیاد از مریضان و کوران و لنگان و شلان خوابیده، منتظر حرکت آب می‌بودند. [4] زیرا هر از گاهی فرشته‌ای از جانب خداوند نازل می‌شد و آب را حرکت می‌داد؛ اوّلین کسی که پس از جنبش آب وارد حوض می‌شد، از هر مرضی که داشت شفا می‌یافت.

تقویم قدیم
دوّم قرنتیان 4:‏13-‏18

[13] امّا چون همان روح ایمان را داریم، مطابق آنچه نوشته شده است «ایمان آوردم پس سخن گفتم»، ما نیز چون ایمان داریم، از این رو سخن می‌گوییم. [14] چون می‌دانیم او که عیسی خداوند را برخیزانید، ما را نیز با عیسی خواهد برخیزانید و با شما به حضور او حاضر خواهد ساخت. [15] زیرا که همه ‌چیز برای شما است تا آن فیضی که به‌وسیله بسیاری افزوده شده است، شکرگزاری را برای تمجید خدا بیفزاید. [16] از این جهت خسته‌خاطر نمی‌شویم، بلکه هرچند انسانیت ظاهری ما فانی می‌شود، لیکن باطن روز به روز تازه می‌گردد. [17] زیرا که این زحمت سبک ما که برای لحظه‌ای است، بار جاودانی جلال را برای ما زیاده و زیاده پیدا می‌کند. [18] در حالی که ما نگاه نمی‌کنیم به چیزهای دیدنی، بلکه به چیزهای نادیدنی. زیرا که آنچه دیدنی است، گذرا است و نادیدنی جاودانی.

اوّل قرنتیان 1:‏18-‏24 (رساله، صلیب)

[18] زیرا پیام صلیب برای هالکان حماقت است، لیکن نزد ما که ناجیان هستیم، قوت خداست. [19] زیرا نوشته شده است: «حکمت حکیمان را باطل سازم و فهم فهیمان را نابود گردانم.» [20] کجا است حکیم؟ کجا عالم دین؟ کجا بحث کنندگان این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است؟ [21] زیرا که چون مطابق حکمت خدا، جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید، خدا چنین مصلحت دید که به‌وسیلهٔ جهالت موعظه، ایمانداران را نجات ‌بخشد. [22] چونکه یهود نشانه‌ای می‌خواهند و یونانیان خواستار حکمت هستند. [23] لیکن ما به مسیح مصلوب وعظ می‌کنیم که یهود را سنگ لغزش و غیریهودیان را جهالت است. [24] لیکن دعوت‌شدگان را، خواه یهود و خواه یونانی، مسیح قوت خدا و حکمت خدا است.

عبرانیان 11:‏33-‏12: 2 (رساله، شهیدان)

[33] که از ایمان، تسخیر ممالک کردند و به کارهای نیک پرداختند و وعده‌ها را پذیرفتند و دهان شیران را بستند، [34] شعله‌های آتش را خاموش کردند و از دم شمشیرها جان به در بردند و از ضعف، توانایی یافتند و در جنگ شجاع شدند و لشکرهای بیگانگان را تار و مار کردند. [35] زنان، مردگان خود را به قیامتی باز‌ یافتند، لیکن دیگران شکنجه شدند و رهایی را قبول نکردند تا به قیامت نیکوتر برسند. [36] و دیگران از استهزاها و تازیانه‌ها بلکه از بندها و زندان آزموده شدند. [37] سنگسار گردیدند و با ارّه دو پاره گشتند. سختیها بر سرشان ریخت و به شمشیر مقتول گشتند. در پوستهای گوسفندان و بزها محتاج و مظلوم و ذلیل و آواره شدند. [38] آنانی که جهان لایق ایشان نبود، در صحراها و کوه‌ها و غارها و شکافهای زمین پراکنده گشتند. [39] پس همهٔ ایشان با اینکه از ایمان شهادت داده شدند، وعده را نیافتند. [40] زیرا خدا برای ما چیزی نیکوتر حاضر کرده است تا آنکه بدون ما کامل نشوند.
[1] بنابراین چونکه ما نیز چنین ابر شاهدان را گرداگرد خود داریم، هر بار سنگین و گناهی را که ما را سخت می‌پیچد، دور بکنیم و با صبر در آن میدان که پیش روی ما گذاشته شده است، بدویم [2] و به سوی رهبر و کامل کنندهٔ ایمان یعنی عیسی چشم بدوزیم که به خاطر آن خوشی که پیش رو داشت، بی‌حرمتی را ناچیز شمرده، متحمّل صلیب گردید و به ‌دست راست تخت خدا نشسته است.

متّی 24:‏27-‏33 ,42-‏51

[27] زیرا همچنان‌ که برق آسمان از مشرق پدیدار و تا به مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد. [28] هر جا لاشه‌ای باشد، کَرکَسان در آنجا جمع شوند. [29] بلافاصله، بعد از مصیبت آن دوران، آفتاب تاریک گردد و ماه، نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و نیروهای آسمانها به لرزه در افتند. [30] آنگاه نشانه پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت همهٔ طوایف زمین به سینه خواهند زد و پسر انسان را خواهند دید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال بزرگ می‌آید [31] و فرشتگان خود را با شیپور بلندآواز فرستاده، برگزیدگان او را از چهار باد از یک کران آسمان تا به کران دیگر گرد هم خواهند آورد. [32] «از درخت انجیر درس عبرتش را یاد گیرید که چون شاخه‌اش نازک شده برگها می‌آورد، می‌فهمید که تابستان نزدیک است. [33] همچنین شما نیز چون این همه را بینید، بفهمید که نزدیک بلکه بر در است.
[42] پس بیدار باشید، زیرا که نمی‌دانید در کدام ساعت خداوند شما می‌آید. [43] لیکن این را بدانید که اگر صاحب‌خانه می‌دانست در چه پاس از شب دزد می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت که به خانه‌اش دستبرد زند. [44] پس شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می‌آید. [45] پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد؟ [46] خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد. [47] به راستی به شما می‌گویم که او را بر تمام دارایی خود خواهد گماشت. [48] لیکن هرگاه آن غلام شریر با خود گوید که ‘آقای من در‌ آمدن تأخیر می‌نماید’ [49] و شروع کند به زدن همقطاران خود و خوردن و نوشیدن با میگساران [50] و آقای آن غلام آید در روزی که منتظر نباشد و در ساعتی که نداند. [51] و او را دو پاره کرده، او را در میان ریاکاران قرار دهد؛ در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود.

یوحنا 19:‏6-‏11 ,13-‏20 ,25-‏28 ,30-‏35 (انجیل، صلیب)

[6] و چون سران کاهنان و خادمین او را دیدند، فریاد برآورده، گفتند: «صلیبش کن! صلیبش کن!» پیلاتُس به ایشان گفت: «شما او را گرفته، مصلوبش سازید، زیرا که من در او عیبی نیافتم.» [7] یهودیان به او جواب دادند که «ما شریعتی داریم و موافق شریعت ما واجب است که بمیرد، زیرا خود را پسر خدا ساخته است.» [8] پس چون پیلاتُس این را شنید، ترس بر او زیاده چیره گشت. [9] باز داخل ستاد والی شده، به عیسی گفت: «تو از کجایی؟» امّا عیسی به او هیچ جواب نداد. [10] پیلاتُس به او گفت: «آیا به من سخن نمی‌گویی؟ نمی‌دانی که قدرت دارم تو را به صلیب کشم و قدرت دارم آزادت نمایم؟» [11] عیسی جواب داد: «هیچ قدرت بر من نمی‌داشتی اگر از بالا به تو داده نمی‌شد. و از این جهت آن کس که مرا به تو تسلیم کرد، گناه بزرگتر دارد.»
[13] پس چون پیلاتُس این را شنید، عیسی را بیرون آورده، بر مسند حکومت، در جایی که به آن ‘سنگفرش’ و به عبرانی ‘جابّاتا’ گفته می‌شد، نشست. [14] و وقت تهیه پِسَخ و نزدیک به ساعت ششم بود. پس به یهودیان گفت: «اینک پادشاه شما!» [15] ایشان فریاد زدند: «او را از میان بردار، از میان بردار! مصلوبش کن!» پیلاتُس به ایشان گفت: «آیا پادشاه شما را مصلوب کنم؟» سران کاهنان جواب دادند که «غیر از قیصر پادشاهی نداریم.» [16] آنگاه او را به ایشان تسلیم کرد تا مصلوب شود. پس عیسی را گرفته بردند [17] و صلیب خود را برداشته، بیرون رفت به جایی که به ‘جمجمه’ معروف بود و به عبرانی آن را ‘جُلجُتا’ می‌گفتند. [18] او را در آنجا بر صلیب نمودند و دو نفر دیگر را از این طرف و آن طرف و عیسی را در میان. [19] و پیلاتُس تقصیرنامه‌ای نوشته، بر صلیب گذارد. و نوشته این بود: «عیسی ناصری، پادشاه یهود.» [20] و این تقصیرنامه را بسیاری از یهود خواندند، زیرا آن مکانی که عیسی را مصلوب کردند، نزدیک شهر بود و آن را به زبان عبرانی و یونانی و لاتینی نوشته بودند.
[25] و پای صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش، مریم زن کلوپاس و مریم مَجدَلیه ایستاده بودند. [26] چون عیسی مادر خود را با آن شاگردی که دوست می‌داشت ایستاده دید، به مادر خود گفت: «ای زن، اینک پسر تو.» [27] و به آن شاگرد گفت: «اینک مادر تو.» و در همان وقت آن شاگرد او را به خانهّ خود برد. (متّی 27‏:48 و 50؛ مَرقُس 15‏:36 و 37؛ لوقا 23‏:36) [28] و بعد چون عیسی دید که همه ‌چیز به انجام رسیده است تا کتاب به انجام خود رسد، گفت: «تشنه‌ام.»
[30] چون عیسی سرکه را گرفت، گفت: «تمام شد.» و سر خود را پایین آورده، جان بداد. [31] پس یهودیان تا بدنها در روز سبّت بر صلیب نماند، چونکه روز تهیه بود و آن سبّت، روز بزرگ بود، از پیلاتُس درخواست کردند که ساق پایهای ایشان را بشکنند و پایین بیاورند. [32] آنگاه لشکریان آمدند و ساقهای آن اوّل و دیگری را که با او صلیب شده بودند، شکستند. [33] امّا چون نزد عیسی آمدند و دیدند که پیش از آن مرده است، ساقهای او را نشکستند. [34] لیکن یکی از لشکریان به پهلوی او نیزه‌ای زد که در آن لحظه خون و آب بیرون آمد. [35] و آن کسی ‌که دید، شهادت داد و شهادت او راست است و او می‌داند که راست می‌گوید تا شما نیز ایمان آورید.

متّی 10:‏32-‏36، 11: 1 (انجیل، شهیدان)

[32] پس هر‌ که مرا پیش مردم اقرار کند، من نیز در حضور پدر خود که در آسمان است، او را اقرار خواهم کرد. [33] اما هر‌ که مرا پیش مردم انکار نماید، من هم در حضور پدر خود که در آسمان است، او را انکار خواهم نمود. [34] گمان مبرید که آمده‌ام تا صلح بر زمین حاکم کنم. نیامده‌ام تا صلح بگذارم، بلکه شمشیر را. [35] زیرا که آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم. [36] و دشمنان شخص، اهل خانهٔ او خواهند بود.
[1] و چون عیسی دستورات خود را به دوازده شاگرد خویش به پایان رسانید، از آنجا روانه شد تا در شهرهای ایشان تعلیم دهد و موعظه نماید.

عبرانیان 2:‏11-‏18 (رساله، تقدیس آب‌ها)

[11] از آن رو که چون مقدّس کننده و مقدّسان همه از یک می‌باشند، از این جهت عار ندارد که ایشان را برادر بخواند. [12] چنانکه می‌گوید: «اسم تو را به برادران خود اعلام می‌کنم و در میان جماعت در حمد تو خواهم خواند.» [13] و نیز: «من بر او توکّل خواهم نمود.» و نیز: «اینک من و فرزندانی که خدا به من عطا فرمود.» [14] پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شد تا به واسطهٔ مرگ، صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را تباه سازد [15] و آنانی را که از ترس مرگ، تمام عمر خود را گرفتار بندگی می‌بودند، آزاد گرداند. [16] زیرا که به راستی فرشتگان را دستگیری نمی‌نماید، بلکه نسل ابراهیم را دستگیری می‌نماید. [17] از این جهت می‌بایست در هر امری مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئیس کاهنی کریم و امین شده، کفارهٔ گناهان قوم را بکند. [18] زیرا که چون خود عذاب کشیده، امتحان گردید قدرت دارد که امتحان شدگان را یاری فرماید.

یوحنا 5:‏1-‏4 (انجیل، تقدیس آب‌ها)

[1] و بعد از آن یهود را عیدی بود و عیسی به اورشلیم آمد. [2] و در اورشلیم نزد دروازه گوسفند حوضی است که آن را به عبرانی بِیت‌حسدا می‌گویند که پنج ایوان دارد. [3] و در آنجا جمعی زیاد از مریضان و کوران و لنگان و شلان خوابیده، منتظر حرکت آب می‌بودند. [4] زیرا هر از گاهی فرشته‌ای از جانب خداوند نازل می‌شد و آب را حرکت می‌داد؛ اوّلین کسی که پس از جنبش آب وارد حوض می‌شد، از هر مرضی که داشت شفا می‌یافت.

مناسبت و قدیسین روز

هفت برادر مکابی، مادرشان سولومونیا و الیعازار کاهن

همگی آنان برای پاسداری از پاکی ایمان اسرائیل، در دوران پادشاهی آنتیوخوس، رنج کشیدند؛ همان پادشاهی که برخی او را «اپیفانِس» به معنای «درخشان» یا «روشن‌شده» می‌نامیدند و برخی دیگر «اپی‌مانِس» به معنای «دیوانه». به سبب گناهان بزرگ اورشلیم، به‌ویژه تلاش برای از میان بردن اقتدار کاهنان و جنایت‌هایی که در جریان این کشمکش رخ داد، خدا اجازه داد مصیبت بزرگی بر شهر مقدس نازل شود. پس از آن، آنتیوخوس تصمیم گرفت به هر وسیله‌ای بت‌پرستی یونانی را بر یهودیان تحمیل کند و هرچه در توان داشت به کار گرفت تا ایمان به خدای یگانه و زنده را به طور کامل از میان بردارد. برخی از کاهنان اعظم و بزرگان اورشلیم که از ایمان منحرف شده بودند، در این تصمیم با آنتیوخوس همکاری کردند. خود آنتیوخوس به اورشلیم آمد و فرمان داد که همه یهودیان، برخلاف شریعت موسی، گوشت خوک بخورند؛ زیرا خوردن گوشت خوک آشکارا به معنای انکار ایمان اسرائیل بود. الیعازارِ سالخورده، که کاهن و یکی از هفتاد مترجم عهد عتیق به زبان یونانی (ترجمه هفتادیه) بود، از خوردن گوشت خوک خودداری کرد. به همین سبب، او را شکنجه کردند و سپس سوزاندند. هنگامی که پادشاه به انطاکیه بازمی‌گشت، هفت جوان معروف به برادران مکابی و مادرشان سولومونیا را نیز با خود برد. نام این هفت برادر چنین بود: آویم، آنتونیوس، الیعازار، گوریوس، اوسبون، آخیم و مارسلوس.

آن پادشاه شریر، در برابر چشمان مادرشان، پسران را یکی پس از دیگری شکنجه کرد؛ پوست صورتشان را کند و سپس آنان را در آتش افکند. همگی با شجاعت شکنجه و مرگ را تحمل کردند، اما ایمان خود را انکار نکردند. سرانجام، هنگامی که مادر آخرین پسر خود را که کودکی سه‌ساله بود دید که در میان شعله‌های آتش افکنده شد، خود نیز به درون آتش پرید و در همان آتش جان سپرد و روح خود را به خدا تقدیم کرد. همگی آنان در حدود سال ۱۶۷ پیش از میلاد، برای ایمان به خدای یگانه و زنده، با شرافت به شهادت رسیدند.

آیین حمل صلیب گران‌بها

این عید، بر اساس توافق مشترک میان یونانیان و روس‌ها، در زمان امپراتور یونان، مانوئل، و شاهزاده روس، آندری، به یاد پیروزی هم‌زمان روس‌ها بر بلغارها و یونانیان بر ساراسن‌ها برقرار شد. در هر دو نبرد، صلیب‌هایی که از آنها پرتوهای آسمانی می‌درخشید، در پیشاپیش سپاهیان حمل می‌شد. از این رو مقرر شد که در روز اول اوت، صلیب ابتدا به میان کلیسای حکمت الهی (ایاصوفیه) آورده شود و سپس برای تکریم مردم در خیابان‌ها گردانده شود، تا یادبود یاری معجزه‌آسای صلیب در جنگ‌ها باشد. این صلیب، یک صلیب معمولی نبود، بلکه همان صلیب حقیقی و گران‌بهای خداوند بود که در کلیسای کاخ امپراتوری نگهداری می‌شد. در ۳۱ ژوئیه، صلیب گران‌بها را از کاخ امپراتوری به کلیسای ایاصوفیه منتقل می‌کردند و از آنجا در خیابان‌ها می‌گرداندند تا زمین و هوا تقدیس شود. سرانجام، در ۱۴ اوت، آن را دوباره به کلیسای کاخ امپراتوری بازمی‌گرداندند.

نه شهید مقدس

نام این شهیدان چنین بود: لئونتیوس، آتوس، اسکندر، کیندیوس، منسیتئوس، کیریاکوس، منائوس، کاتونوس و اوکلئوس.
لئونتیوس نجار بود و دیگران کشاورز بودند. به سبب اعتراف شجاعانه‌شان به ایمان مسیحی و نیز ویران کردن معبد الهه بت‌پرستان، آرتمیس، در شهر پرگه پامفیلیا، در زمان حکومت دیوکلتیان، به سختی شکنجه شدند و سپس سر از تنشان جدا شد و وارثان پادشاهی مسیح گردیدند.


سرود ستایش

صلیب گران‌بهای مسیح

در برابر صلیب گران‌بهای مسیح، همگان با احترام سر فرود می‌آورند.
به نیروی این صلیب مسیح، از هر مصیبت رهایی می‌یابیم.
صلیب مقدس، از دیوها نیرومندتر است، و از هر پادشاه زمینی نیز تواناتر.
صلیب ما را از بیماری‌ها و از یورش بیگانگان نجات می‌دهد.
شاهزاده آندری، به قدرت صلیب، سرزمین اسیرشده خود را آزاد ساخت.
امپراتور مانوئل نیز، به قدرت صلیب، با شکوه بر ساراسن‌ها پیروز شد.
قدرت صلیب، بسی نیرومندتر از سپاه‌های بت‌پرستان، از مهاجمان ستمگر، و از همه بدی‌ها آشکار شده است.


تأمل

انسان ضعیف با ریاکاری از خود دفاع می‌کند، اما انسان نیرومند با استبداد. اینکه هیچ انسانی نمی‌تواند نه با ریاکاری و نه با ستمگری، جان خود را در برابر خدا حفظ کند، به‌روشنی در زندگی پیر مقدس، الیعازار، و پادشاه آنتیوخوس دیده می‌شود. هنگامی که آن پادشاه ستمگر الیعازار را به محاکمه کشاند و از او خواست اگر می‌خواهد جان خود را نجات دهد، گوشت خوک بخورد، الیعازار قاطعانه نپذیرفت. آنگاه کسانی که به او علاقه داشتند، گوشتی غیر از گوشت خوک برایش آوردند و از او خواستند آن را در حضور پادشاه بخورد تا هم پادشاه آرام شود، هم جان خود را حفظ کند و شاید وجدانش نیز آسوده بماند. اما آن پیر این پیشنهاد را نیز رد کرد و گفت: «ریاکاری شایسته من نیست، و برای من که مردی سالخورده‌ام، سزاوار نیست که برای جوانان مایه رسوایی و لغزش شوم.» الیعازار در جسم کشته شد، اما جان خود را نجات داد. اما مجازات خدا در همان زمانِ زندگی بر پادشاه ستمگر، آنتیوخوس، فرود آمد. بیماری هولناکی از درون وجودش را فرا گرفت و بدنش پر از کرم شد. بوی تعفن بدنش از فاصله‌ای دور پراکنده می‌شد. در اوج نومیدی، پادشاه به یاد خون بی‌گناه هزاران انسانی افتاد که به فرمان او بی‌رحمانه کشته شده بودند. ترس خدا بر او چیره شد و شروع کرد به اعتراف به خدای یگانه، همان خدایی که پیروان وفادارش را با بی‌رحمی آزار داده بود. با این حال، رحمت آسمانی شامل حال او نشد.


تعمق

درباره مجازات خدا بر اسرائیل تفکر کن (داوران ۱۰):

۱. چگونه بنی‌اسرائیل بار دیگر آنچه را در نظر خداوند شرارت بود انجام دادند و خدایان سوریه، صیدون، موآب و دیگر بت‌ها را پرستیدند.
۲. چگونه خداوند آنان را به دست فلسطینیان سپرد و آنان هجده سال ایشان را آزار دادند و زیر سلطه خود نگه داشتند.
۳. چگونه خداوند نسبت به کسانی که از ایمان حقیقی روی برمی‌گردانند، هراس‌انگیز است.


موعظه

-درباره رؤیاهای نبوی-

«رؤیای اشعیا، پسر آموص.» (اشعیا ۱:۱)

کسی که دارای فهم است، می‌تواند خدای یگانه و حقیقی را بشناسد. آن که از فهم بی‌بهره است، باید به کسی که دارای فهم است گوش فرا دهد؛ و هر دو نجات خواهند یافت. شناخت خدا از راه آفرینش ممکن است، اما از طریق مردان الهام‌یافته خدا روشن‌تر، و از همه روشن‌تر از طریق خودِ خداوند عیسی مسیح. پیش از آمدن مسیح، مردان الهام‌یافته خدا همان پیامبران بودند. یکی از نخستین آنان، اشعیا، پسر آموص، بود. روح خدا دیدگان او را گشود و او چیزهایی را دید که دیگران نمی‌دیدند. به همین سبب، پیام خود را برای قومش «رؤیا» نامید. اینکه پیامبران چگونه اسرار آسمانی و رازهای آینده را مشاهده می‌کردند، قابل توصیف نیست؛ بلکه تنها کسانی آن را درک می‌کنند که خدا این عطیه را به آنان ببخشد. رؤیاهای پیامبران مقدس راستین هستند، زیرا پیشگویی‌ها و ظهورهای آسمانی آنان بعدها به‌وسیله رویدادها تحقق یافت. همچنین راستین‌اند، زیرا برای خیر انسان‌ها هستند و آنان را از شرارت به سوی نیکی بازمی‌گردانند. افزون بر این، راستین‌اند، زیرا پیامبران آنها را بی‌باکانه اعلام کردند، بی‌آنکه از رنج‌هایی که پس از آن بر آنان وارد می‌شد هراسی داشته باشند، و حتی از مرگ‌های دردناک و شکنجه‌آمیزی که بسیاری از آنان نیز بدان گرفتار شدند. اشعیا در برابر این رؤیاهای نجات‌بخش، از مردم جهان چه دریافت کرد؟ ثروت؟ افتخار؟ یا مقامی بلند؟ یهودیان او را با اره از وسط دو نیم کردند! ثروت، افتخار و جلال پیامبر این است که برای حقیقت خدا رنج بکشد. پس بیایید به پیامبران خدا گوش فرا دهیم، زیرا آنان راه‌هایی هستند که به شهر پادشاه عظیم می‌رسند؛ آنان پرتوهای خورشید عدالت، یعنی خداوند و نجات‌دهنده ما عیسی مسیح‌اند؛ آنان انسان‌ها را با نور آسمانی روشن می‌کنند و خورشید حقیقی را به ایشان نشان می‌دهند.
ای خداوند مسیح، تو که خود را از طریق پیامبران آشکار ساختی و راه را برای فرود آمدنت به این دره آماده کردی، ما را یاری فرما. به ما کمک کن تا نور و مشیت تو را در پیامبران مقدست بشناسیم.

جلال و سپاس تا ابد از آن تو باد . آمین.

error: Content is protected !!